سيستم را تعريف كرده انواع آنراتوضيح دهيد

 

سيستم را تعريف كرده انواع آنراتوضيح دهيد ؟ سيستم عبارت است ازمجموعه اجزاء وعناصركه بايكديگرارتباط متعادل دارند بطوري كه اين اجزا با همكاري و هماهنگي بايكديگراهداف خاص رابدنبال دارد 1 ـ  سيستم باز 2 ـ  سيستم بسته .

1 ـ سيستم باز:  سيستمي است كه با محيط خوددرارتباط بوده وبه يك تعادل پويايا ديناميك ميرسد مانند انسان ، موجودات زنده ، سازمانهاي اداري مشخصات = كاهش آنتروپي و  ( بي نظمي ) 2 ـ اثرپذيري واثرگذاري برمحيط 3 ـ انعطاف پذيري تطبيق خودبا محيط .

2 ـ سيستم بسته : سيستمي است كه با محيط خود به تعادل ثابت يا استاتيك رسيده است وصرفاً بااستفاده ازنيروهاي داخلي وبدون ارتباط با محيط به كارخود ادامه ميدهد مانند دنياي بسته اتم مشخصات سيستم بسته :1 افزايش بي نظمي 2ـ ازمحيط اثرنمي گيرد  بلكه اثرمي گذارد

استاندارد و انواع استانداردهارانام ببريد ويك مورد راتوضيح دهيد ؟ ( استاندارد کردن عمل ايجاد مقرراتي است براي استفاده عمومي و مکرر با توجه به مشکلات بالفعل و بالقوه که هدف از آن دستيابي به ميزان مطلوبي از نظم در يک زمينه خاص است ).  انواع : 1ـ استاندارد ملي 2ـ اجباري 3ـ تشويقي 4 ـ منطقه اي 5 ـ بين المللي                                               ـ استاندارملي: توسط مؤسسات استاندارد دريك كشور تهيه ميشود درتدوين اين استاندارد ها توليدكنندگان ،مصرف كنندگان اعضاي مراكزعلمي وفني ومراكز اداري وتجاري درآن شركت دارند (سازمان استاندارد وتحقيقات صنعتي ايران)   استاندارد منطقه اي : عواملي مانند فرهنگ موقعيت جغرافياي سياست شكل توليد ومصرف وغيره بعضي ازكشورها رابرآن داشته تا مشتركاً مبادرت به تدوين استاندارد منطقه اي نمايند ( سازمان استاندارد اروپايي ) .

كيفيت را تعريف نموده واز ابعاد آن چهار مورد نام ببريد ؟   ازديدگاه فلسفي (كيفيت يعني دست يابي به بالاترين حد استاندارد درمقابل عدم تناسب وتقلبي بودن )  ازديدگاه محصول ( كيفيت مجموعه اي از صفحات است كه درويژگيهاي هرواحد محصول جاگرفته است ) ازديدگاه اقتصادي ( كيفيت برحد احسب كردن سود ونقطه تعادلي بازارتمركزدارد)ازديدگاه بازاريابي(كيفيت برروي متغيرهاي رفتارخريدورضايت مشتري تمركزدارد ) ازديدگاه مديريت (برمهندسي فعاليت ها وكنترل فرآيند توليد تمركزدارد)  1 ـ عملكرد  2 ـ مشخصات 3 ـ قابليت اطمينان 4 ـ تطابق 5ـ دوام 6 ـ قابليت تعمير پذيري 7 ـ زيبايي 8 ـ كيفيت درج شده .

مديريت كيفيت جامع ( TQM ) را تعريف كرده واجزاي آنرا نام ببريد ؟ عبارت است از درگيركردن همه افراد درهمه امور سازمان به گونه اي كه درجهت اهداف و كوششها قرار گيرند كه باعث بهبود عملكرد وكيفيت درتمام سطوح گردد . ( اهداف مديريت كيفيت ) 1 ـ جلب رضایت كامل مشتری با كم‌ترین هزینه . 2 ـ حفظ كیفیت و بهبود مستمر 3 ـ آموزش عینی كیفیت 4 ـ اندازه‌گیری كار 5 ـ بهره‌وری و ارزش افزوده بیشتر6 ـ درگیر كردن همه كاركنان با هدف حذف خطاها و جلوگیری از ضایعات اجزاي اصلي TQM : 1 ـ كارگروهي  2 ـ توجه به كيفيت 3 ـ توجه به خواسته مشتري . عوامل ناكامي TQM ؟ ۱) مدیریت كیفیت فراگیر و تغییرات فرهنگی:از آنجا كه تغییرات فرهنگی، بدون پیش‌زمینه تغییرات فردی قابل حصول نمی‌باشد، همچنین نبود یك رهبر باعث بروز ناكامی در زمینه فوق می‌گردد.               

 

2 ـ  TQM و چالش‌های دولتی از آنجا كه دولت‌ها تغییرات بنیادین را اغلب به صورت  نارضایتی و كاهش منابع تامین وجوه تجربه نموده‌اند، با چنین فرايندهایی كه منجر به تحولات ودرعمل همراهي نميكنند . .۳ـ TQM و اهداف استراتژیك از آنجا كه سازمان‌ها غالبا در همان گام اول كه تعیین استراتژی‌هایی براي پیاده سازی ميباشد به بيراهه ميروند وبراي همين قادر به اجرای این نگرش نبوده یا پس از مدت كوتاهی با ناكامی مواجه مي شوند .

انواع استانداردها هاي ايزو كدامند وهركدام در چه موردي بكار مي روند ؟   1سري 9000  مديريت كيفيت جامع 2 سري 10000 دررابطه باارزيابي طرحهاي كيفي      3 سري14000حول محور محيط زيست و سياست زيست محيطي سازمان 4 سري 16000محوراين استانداردكيفيت درصنعت خودرو ميباشد .5  سري 18000 ايمني محيط كار . 6 ـ سري 22000  كيفيت مواد غذايي درموردهماهنگ نمودن كيفيت ومديريت مواد غذاي . اهداف استاندارد ؟  1 ـ صرفه جوئي كلي درمصرف ، نيروي انساني، موادانرژي 2 ـ حمايت ازمصرف كننده 3 ـ حفظ ايمني وبهداشت درمحيط كار  4ـ ايجاد ارتباط بهتر همه با يك منظوراستفاده كنندو يك شيوه دارند .                                                                                                                          اجزاي سيستم   ؟ 1 ـ  داده ها ورودي ( مواد اوليه موجودات زنده يا هرچيزي كه وارد سيستم مي شود)  2 ـ فرايند پردازش ( شامل ماشين توليد ابزارهاي توليد و روش هاي توليد ميباشند ) 3 ـ ستاده ( خروجي مانند محصول ساخته شده يا خدمات ارائه شده ) . نكته : دوعامل ديگر نيز ميتوانند برسيستم هاوكارآنها اثر گذارباشند              الف : محيط (رقبا،جامعه،تهيه كنندگان ،بازارواقصاد وغيره مي باشد )  ب : كنترل و باز خور (در اين مرحله اهداف، با نتايج از قبل پيش بيني شده رابا اهداف مقايسه ميكند واقدامات اصلاحي وكنترل را انجام مي دهد ) .

استاندارد هاي محيط كار 5 اس ؟  نظم ، ترتيب ، ايمني از مهمترين كاراكترهاي دستيابي به سازمانهاست به اين منظوروباتوجه به منابع ايجاد نظم وانضباط سازمانها سرآمداقدامات جدي و مؤثري دراين رابطه انجام دادند دراين راستا مدلهاي مختلفي درخصوص مدل 5 اس شده نظام آراستگي ضمن آموزش اصول ابتداي كيفيت گراي سازمانها را دردستيابي به بهره وريياري ميكند كه اين مهم از طريق اجراي نظام TQM تحقق مييابد كه انواع آن1 ـ سازماندهي، ساماندهي 2 ـ نظم و ترتيب 3 ـ پاكيزه مساوي 4 ـ استاندارد سازي 5 ـ انضباط  . (ساماندهي) = دسته بندي اوراق و مرتب كردن جداكردن اوراق واطلاعات لازم و كاربردي از غير ضروري ودور نمودن  غيرلازم ها وغيركاربرديها ازمحيط كارشناسائي كليه لوازم واطلاعات كه مورداستفاده قرار نميگيرددورريخته شود . ( نظم وترتيب) تعين بهترين مكان براي اقلام ضروري است يعني مرتب نمودن اوراق واطلاعات تعين جاي مناسب سرعت ،دقت . (انظباط) آموزش ومشاركت انگيزه داوطلب بودن افراد،تشويق مطابق اصل تكاليف ووظايف هريك از افراد تعين شده برنحوي انجام فعاليت ها نظارت مي شود يعني بارعايت اين اصل بايد بتوان مشاركت وهمكاري تمامي افراد درپاكسازي وانظباط محيط كارجلب نمود .

 

مدیریت   :  قوانین و مقررات عمومی

تاجر: به کسی اطلاق می شود که مستقیم یا غیر مستقیم از طریق معاملات به سود یا ضرر می رسد به شرطی که در این حین کالا یا خدماتی عرضه شود یا رد و بدل شود.

مشتری: به شخصی گفته می شود که بنا به نیاز روزمره کالا یا خدماتی را از یک تاجر یا یک کاسب خریداری کند به صورت مستقیم یا غیر مستقیم و در قبالش (کالا و خدمات) بازپرداخت شود (پول ـ چک ـ سفته).

اشخاص حقوقی: به مجموعه ای گفته می شود که افرادی به صورت منسجم یا غیر منسجم در مجموعه کالا یا خدماتی را تولید یا عرضه می کنند

قانون: هر کس حد و مرز مشخص خود را دارد (شخص حقیقی یا حقوقی).

ورشکستگی: به ضرر مطلق ورشکستگی می گویند. به صورت واقعی یا غیر واقعی.

اشخاص حقیقی: مستقل کار می کنند، وابسته به هیچ سازمان و ارگانی نیستند و به صورت مستقل در بازار کار می کنند ، وابسته به دولت نیست که حتی می توانند بنگاه اقتصادی تشکیل دهند و فعالیتهای آنها به کسب و کارهای بزرگ نمی رود.

اشخاص حقوقی: به شخص یا ارگان یا شرکت هایی که تحت نظر دولت هستند کامل یا ناقص.

مهم ترین شرکت در بین شرکت ها شرکت تعاونی است.

انواع شرکتها:   1 ـ شرکت تعاونی     2 ـ شرکت تضامنی    3 ـ  شرکت نسبی  4 ـ شرکت سهامی (سهامی خاص ـ سهامی عام)

5 ـ  شرکت های مدني        6 ـ‌  شرکت با مسئولیت محدود    7 ـ  شرکت مختلط سهامی

هدف از تشکیل شرکت: افراد حقیقی بنا به دلایل زیر گرایش به سمت حقوقی پیدا می کنند:

معتبر شدن (این اعتبار شامل اعتبار در بازار ـ اعتبار در افزایش فروش ـ اعتبار در کسب درآمد ـ اعتبار در کسب مشتری ـ افزایش اعتبار ـ گرفتن وام)

هیات موسس مجمع امور داخلی می گیرد که شامل مدیر عامل خزانه دار ـ دبیر ـ بازرس و غیره را انتخاب می کند که آنها می آیند اساس نامه شرکت را می نویسند ـ نام شرکت مثل شناسنامه شرکت است اما اساس نامه هویت داخل شرکت است که در واقع حیطه اختیارات شرکت را بررسی می کند (داخلی ـ خارجی)

اساسنامه باید طوری تنظیم شود که به اشخاص حقوقی (شرکت) اجازه معاملات، خرید و فروش کلیه امور تجاری داده شود پس در واقع مغز یک شرکت اساسنامه آن است.

مواردی که در اساس نامه باید قید شود:

-                    حیطه اختیارات اشخاص

-                    قوانین و مقررات داخلی

-                    مبلغ سرمایه اولیه

-                    درصد سهم اشخاص، مکان شرکت

-                    مدت انقضاء شرکت (معمولاً نامحدود می زنند)

شرکت سهامی: شرکتی که سرمایه آن به سهام تقسیم شده و مسئولیت هر شخص در حد سهام و حدود مبلغ اسمی سهام است. شرکت سهامی در واقع شرکت بازرگانی محسوب می شود مگر اینکه موضوع عملیات آن شرکت غیر این باشد شرکت سهامی بر دو نوع است: سهامی عام و سهامی خاص.

سهامی عام: شرکتی است که موسسین مبلغی از سهام شرکت را به مردم عرضه می کنند و شرکت سهامی عام تنها شرکتی است که وارد بورس می شود.

سهامی خاص: شرکتی است که بین عده به خصوص (محدود) سرمایه آن تقسیم می شود و نمی تواند وارد تالار بورس شود. شرکت سهامی خاص می تواند بعد از مدتی به شرکت سهامی عام تبدیل شود.

در شرکت سهامی خاص مبلغ سرمایه اولیه باید اول کار باشد اما در سهامی عام می توان بعداً داد. دولت می تواند در هر دو دخیل باشد.

شرکت سهامی دارای ارکان زیر است: 1 ـ مجمع عمومی 2 ـ هیات مدیره  3 ـ مدیر عامل  4 ـ بازرس یا بازرسین

تفاوت عمده سهامی عام و سهامی خاص غیر از شرکت کردن در بورس در سهامی عام تفاوت دیگر سهامی عام می تواند اوراق قرضه را با اجازه از بانک مرکزی می تواند منتشر کند اما سهامی خاص نمی تواند.

مجمع عمومی: مجموع عمومی هیات موسس ـ مجموع عمومی سالیانه (عادی) ـ مجموع عمومی فوق العاده

اولین مجمع در تشکیل شرکت مجمع عمومی هیات موسس است .

مجمع عمومی فوق العاده: یکی از اختیارات بازرسی این است که تقاضای مجمع عمومی فوق العاده کند که می تواند بررسی مسایل کنند. عزل فوری کسی و نسب کسی یا شوک در صنعت در این مجمع است.

در شرکت سهامی خاص مجمع عمومی موسس می تواند باشد یا نباشد.

در مجمع عمومی سالیانه می توانند هیات مدیره را عزل یا نسب کنند.

در شرکت سهامی خاص اعزای هیات مدیره می تواند حداقل سه نفر باشد اما در شرکت سهامی عام می تواند 5 نفر باشد.

در شرکت سهامی چه خاص چه عام هیات مدیره نباید قرارداد بیشتر از دو سال باشد.

اعضای هیات مدیره: رییس هیات مدیره ـ نایب رییس ـ منشی و اعضای آن

شرکت با مسئولیت محدود: شرکتی که بین دو یا چند نفر در رابطه با امور تجاری تشکیل می شود و هر یک از شرکا سرمایه آن بر حسب نقدینگی و بر حسب پول است نه بر حسب سهم و با توجه به میزان سرمایه مسئول قروض و تعهدات شرکت هستند.

در نام این شرکت حتماً عبارت (با مسئولیت محدود) حتماً باید قید شود.

اگر شرکتی با ماهیت مسئولیت محدود باشد اما عبارت را قید نکرد شرکت تضامنی می شود.

در شرکت با مسئولیت محدود سهم شرکا نمی تواند به شکل اوراق قرضه باشد.

در شرکت با مسئولیت محدود در اساسنامه آن باید میزان سرمایه اشخاص بر اساس پول نقید قید شود.

فرق شرکت سهامی با شرکت مسئولیت محدود: در سهامی هیات مدیره از بین شرکا و به مدت دو سال است مگر تمدید شود اما در شرکت محدودیت افراد می تواند از بین شرکا نباشد و مدت آن محدود نیست.

شرکت تضامنی: تحت اسم مخصوص برای امور تجارتی

ارکان شرکتها:     مجمع عمومی: مجمع عمومی موسس ـ مجمع عمومی عادی (سالیانه) ـ مجمع عمومی فوق العاده

   ـ  هیات مدیره      ـ    بازرس

مجمع عمومی مؤسس از بین افراد شرکت تاسیس می کنند تشکیل می شود تصمیمات اولیه شرکت در آن گرفته می شود.

مجمع عمومی عادی (سالیانه) و فوق العاده موارد مشترک دارند از جمله تصویب اساس نامه / تعیین اعزای هیات مدیره / تعیین بازرس / تصویب صورت های مالی / تغییر اساس نامه / تصویب سود و زیان و نحوه تقسیم سود.

مجمع عمومی عادی (سالانه) با حضور کلیه سهامداران و تمام کسانی که حق دادن رای دارند برگزار می شود و در صورت غیبت سهامداران تعداد باید بیشتر از نصف باشد. زمان و مکان مجمع توسط هیات مدیره باید به کلیه سهامداران ابلاغ شود.

تبصره: زمان مجمع عمومی سالانه طبق زمانی است که در اساس نامه ذکر می شود. هر گونه تغییر در زمان این مجمع باید قبل از موعد مقرر به اطلاع کلیه سهامداران برسانند.

(اطلاع رسانی در شرکتهای بزرگ از طریق روزنامه ی محلی و روزنامه ی کثیرالانتشار می باشد) اگر اولین بار تعداد به حد نصاب نرسید برای تشکیل مجمع عمومی بعد از روز باید مجمع عمومی بعد از 10 روز باید مجمع عمومی سالانه یا مجمع فوق مجددا تشکیل شود و اگر آگهی ثبت روزنامه خاص صورت گیرد باید حتما عبارت (مجمع عمومی مجدد) تهیه شود. در مجمع عمومی مجدد تعداد باید بیش از یک سهم باشد مواردی که در مجمع عمومی سالیانه به آن رسیدگی می شود.

1-                رسیدگی به تراز نامه

2-                حساب سود و زیان مالی سال قبل

3-                صورت دارایی، مطالبات و دیون شرکت

4-                رسیدگی به گزارش مدیران، بازرس یا بازرسان

5-                سایر موارد حساب های سال مالی

در مجمع عمومی سالیانه بدون قرائت گزارش بازرسان هر تصمیم که نسبت به ترازنامه و حساب سود و زیان گرفته شود اعتبار قانونی ندارد. اگر مجمع عمومی سالیانه در موعد مقرر طبق اساس نامه توسط هیات مدیره تشکیل نشود بازرسان مکلفند نسبت به تشکیل مجمع عمومی اقدام کنند.       هیات مدیره متشکل از رییس هیات، نایب رییس، منشی و اعضای هیات مدیره  .

شرکت سهامی از بین اعضای هیات مدیره اداره می شود شرکت سهامی عام نباید کمتر از 5 نفر باشد و خاص نباید از سه نفر باشد. هیات مدیره می تواند طی مدت 2 سال در یک شرکت حضور داشته باشد. انتخاب مجدد هیات مدیره بعد از 2 سال بلامانع است. عزل هیات مدیره در جلسه فوق العاده گفته می شود که در موعد مقرر نباشد .

اختیارات هیات مدیره   :  تعیین مدیر عامل ـ تشکیل مجمع عمومی سالیانه (طبق اساس نامه یا جدا از آن)                                بازرس: تعیین بازرس از اختیارات مجمع عمومی است. در شرکتهای سهامی بازرس در جلسه اول هیات مدیره از بین اعزای هیات مدیره تعیین می شود. عمر بازرس حداکثر یک سال است. در مجمع عمومی یا در مجمع فوق العاده می توان بازرس را ابقا یا عزل کرد.

از وظایف بازرس: بازرس موظف است درباره صحت و درستی صورت های دارایی و صورت حساب مالی و عملکرد سود و زیان و تراز نامه مدیران و همچنین صحت مطالب و اطالعات و گزارشاتی که مدیران ارشد مطرح می کنند تحقیق و تفحص کنند. بازرس هر وقت که احساس کرد هر زمان به دلخواه تمام اسناد و مدارک شرکت را بررسی کند در صورتی که بازرس از اعضای درجه 1 و 2 و 3 هیات مدیره باشد طبق ماده 147 قانون تجارت ارزش قانونی ندارد و گزارشات آن ارزش قانونی ندارد. تعیین حق الزحمه بازرس با مجمع عمومی سالیانه می باشد. بازرس به هیچ وجه نمی تواند در معاملات شرکت به طور مستقیم یا غیر مستقیم نفع ببرد و سهیم نیست.

سند: عبارت است از هر نوشته ای که در مقام دفاع قابل استناد باشد وجه حقوقی و کیفری داشته باشد سند دو دسته است سند عادی و سند رسمی.        سند رسمی: سند دفاتر اسناد رسمی است از طرف دولت تایید شده در ادارات ثبت است.

سند عادی: اسناد تجاری همان اسناد عادی هستند.  منظور از اسناد تجاری همان اسناد عادی است که در امور معاملات و امور تجاری به کار می رود هر چند ممکن است شخص غیر تاجر از آن استفاده کند.

اسناد تجاری: چک ـ سفته ـ برات

اسناد تجاری دارای قواعد مشترک زیر می باشند  :  1 ـ  جانشین پول نقد   2 ـ  وسیله اعتبار   3 ـ   جلوگیری از جا به جایی

برات: عبارت است از سندی که به موجب آن شخص به دیگری دستور می دهد مبلغ معینی را در وجه شخص معین یا عامل یا به حواله کرد آن شخص در موعد معین بپردازد.

شرایط برات و آثار آن: (الزامات برات)

1-                مهر یا امضا

2-                قید کلمه برات در روی ورقه

3-                تاریخ تحریر

4-                اسم شخصی که باید برات را تایید کند

5-                تعیین مبلغ برات

قبول یا رد برات :

یکی از خصوصیات مهم برات و اختلاف اساسی آن با چک و سفته مساله قبول و رد برات گیر (شخص ثالث: بدهکار) می باشد.

قبول برات: طبق ماده 235 برات باید به محض ارائه در ظرف 24 ساعت از تاریخ ارائه، قبول یا رد شود. موضوع قبول برات اصولاً مهلتی ندارد و حداکثر ظرف 24 ساعت پس از ارائه قبول یا رد شود.

منظور از رد برات: تصریح به عدم تعهد پرداخت وجه برات از طرف شخص ثالث یا بدهکار.

آثار برات (آثار حقوقی ظهر نویسی):

1-                مسئولیت دربرات

2-                مسئولیت تضامنی

3-                ضمانت از مسئولین برات

4-                ورشکستگی مسئولین برات

5-                حق مراجعه به مدیران و تسویه همه ورشکستگان

6-                عدم حق مراجعه مدیران و تصویب یکدیگر

سفته : طبق ماده 307 سفته سندی است که به موجب آن امضا کننده تعهد می کند مبلغی در موعد معین یا عندالمطالبه در وجه حامل یا شخص معین و یا به حواله کرد آن شخص کارسازی می نماید.

چک: از جمله اسنادی است که بر خلاف برات و سفته که موارد استعمال محدودی دارند چک یک سند قابل انتقال پول است.

تعریف چک طبق قانون ماده 310 تجارت: چک نوشته ای است که به موجب آن صادر کننده وجهی را که نزد شخص ثالث (بدهکار) دارد بعضاً استرداد یا به دیگری واگذار می نماید.

انواع چک های شامل قانون:

1-                چک عادی: چکی است که اشخاص به حساب جاری خود صادر و دارنده آن ضمانتی جز اعتبار صادر کننده آن ندارد.

2-                چک تایید شده: چکی است که اشخاص به حساب جاری خود صادر و توسط بانک بدهکار پرداخت وجه آن تایید می شود.

3-                چک تضمین شده : چکی است که توسط بانک به عهده همان بانک به درخواست مشتری صادر و پرداخت وجه آن توسط بانک تضمین می شود.

4-                چک مسافرتی: چکی است که توسط بانک صادر و وجه آن در هر یک از شعب کلیه بانکها پرداخت می گردد.

چک بی محل: طبق ماده 3 قانون صادر کننده چک باید در تاریخ صدور معادل مبلغ چک در بانک مربوطه وجه نقد و یا اعتبار قابل استفاده داشته باشد. در موارد زیر چک در حکم چک بی محل خواهد بود:

1-                در صورتی که چک در تاریخ صدور دارای محل بوده ولی صادر کننده قبل از دریافت به وسیله دارنده وجه آن را به نحوی از بانک خارج کند. (قبل از سررسید موعد چک حسابش را خالی کند)

2-                صادر کننده چک به بانک دستور عدم پرداخت بدهد.

3-                صادر کننده چک به صورتی چک را تنظیم کند که بانک به دلایلی از طریق عدم مطابقت امضا و خط خوردگی و غیره از پرداخت آن خودداری کند.

شرکت تضامنی: شرکتی است که در تحت اسم مخصوص برای امور تجارتی بین دو یا چند نفر با مسئولیت تضامنی تشکیل می شود. اگر دارایی شرکت برای پرداخت تمام قروض کافی نباشد هر یک از شرکا مسئول پرداخت تمام بدهی شرکت (در زمانی که شرکت اعلام ورشکستگی کند) است. شرکت تضامنی مسئولیت شرکا زیاد است. در حالت عادی که شرکت جوابگوی بدهی است این مطلب صادق نیست شرکت تضامنی زیاد در عرف نیست. هر قراردادی که بین شرکا بر خلاف این اصل ترتیب داده شود در مقابل اشخاص ثالث اعتباری ندارد و باطل است. در اسم شرکت تضامنی باید عبارت شرکت تضامنی و لااقل اسم یک نفر از شرکا ذکر شود در صورتی که اسم شرکت مشتمل بر اسامی تمام شرکا نباشد باید بعد از اسم شریک یا شرکایی که ذکر شده است عباراتی از قبیل شرکا یا برادران نیز قید شود. شرکت تضامنی وقتی تشکیل می شود که تمام سرمایه نقدی و سرمایه غیر نقدی تمام شرکا بررسی و در اساس نامه قید شود.

در شرکت تضامنی معمولاً به نسبت سهم هر شریک بین شرکا مشخص می شود و اگر مورد خاصی غیر از این باشد حتماً باید در ابتدای کار ذکر شود و بین شرکا مشخص و معین باشد. در این شرکت شرکا باید یک نفر از میان خود یا خارج از شرکت به سمت مدیر معین نمایند. در شرکت تضامنی هیچ یک از شرکا نمی توانند سهم خود را به دیگری منتقل کنند مگر با رضایت تمام شرکا. تا زمانی که شرکت منحل نشده و اعلام ورشکستگی نکرد مطالبه قروض و بدهی شرکت باید از خود شرکت به عمل آید و پس از انحلال یا ورشکستگی طلبکاران شرکت می توانند برای وصول مطالبات خود به هر یک از شرکا که بخواهند و یا به تمام آنها رجوع کنند در این صورت هیچ یک از شرکا نمی توانند به استناد اینکه میزان بدهی شرکت از میزان سهم او در شرکت بیشتر است از پرداخت بدهی شرکت امتناع ورزند.

شرکت های مختلط: به دو نوع است یا سهامی یا غیر سهامی.

شرکت مختلط غیر سهامی: شرکتی است که برای امور تجارتی در تحت اسم مخصوص بین یک یا چند نفر شریک ضامن و یک یا چند نفر شریک با مسئولیت محدود بدون انتشار سهام تشکیل می شود. شرکت مختلط غیر سهامی ترکیبی از شرکت تضامنی و شرکت با مسئولیت محدود است. شریک ضامن مسئول کلیه بدهی و قروضی است که ممکن است علاوه بر دارایی شرکت پیدا شود و همچین شریک با مسئولیت محدود کسی است که مسئولیت او فقط تا میزان سرمایه ای است که در شرکت گذاشته و یا بایستی بگذارد. باید در اسم این شرکت عبارت شرکت مختلط و لااقل اسم یکی از شرکای ضامن قید شود. اداره شرکت مختلط غیر سهامی به عهده شریک یا شرکا ضامن و حدود اختیارات آنها همان است که در مورد شرکای شرکت تضامنی مقرر است. شریک با مسئولیت محدود نه به عنوان شریک حق اداره کردن شرکت را دارد و نه اینکه اداره امور شرکت از وظایف و اختیارات او است.

مشاغل تجاری (دلالی ـ حق العمل کاری ـ حمل و نقل)

دلال: کسی است که در مقابل دریافت فرد واسطه انجام معامله شده یا برای کسی که می خواهد معامله ای انجام دهد طرف معامله ای پیدا کند.  اصولاً قرارداد دلالی تابع مقررات وکالت است و در واقع دلال به نوعی وکیل کسی است که فروشنده می باشد.

دلال نمی تواند به جای یکی از طرفین معامله وجهی بگیرد یا اینکه زمانی می تواند وجه توافق شده را دریافت کند که به تعهدات خود عمل کرده باشد. دلال فقط زمانی می تواند زودتر از موعد تعهدات خود وجهی دریافت کند که اجازه نامه وکالت داشته باشد.

دلال مسئول تمام اشیا و اسنادی است که ضمن معامله به او داده می شود یعنی دلال مسئولیت ضمانت (اشیا و اسناد امانت) را دارد.

دلال در صورتی که در معامله سهیم باشد به امر خودش ضامن اجرای تعهدات نیز می باشد چون خودش مستقیماً ذی نفع می باشد.

در صورتی دلال می تواد حق دلالی دریافت کند که معامله با راهنمایی وساطت او تمام شده باشد.

اگر دلال بر خلاف وظیفه خود نسبت به کسی که او را مامور کرده به نفع طرف دیگر عمل نماید و یا بر خلاف عرف تجارتی از طرف مقابل وجه یا رشوه دریافت نماید در این صورت مستحق اجرت و مخارجی که انجام داده نبوده و علاوه بر این به مجازات خیانت درامانت هم محکوم می شود. (چون دلال تابع قانون وکالت است) دلالی معاملات ممنوع هیچ اجرتی ندارد. مثل دلالی مشروبات الکلی ـ مواد مخدر.  هر دلال باید یک دفتر تجارتی داشته باشد. موارد معاملاتی حتما باید در دفتر او و با امضای طرفین ثبت شود.

قوانین دفتر دلال شامل قوانین دفاتر تجارتی است. شرایط معامله در دفتر دلال باید برای معاملات فوری و یا اینکه برای معاملاتی باشد که مدت بدست آوردن آن مال یا شی مشخص باشد.

حق العمل کاری (کمیسیون)

حق العمل کاری: کار کسی است که به اسم خود ولی به حساب دیگری (آمر) معاملاتی کرده و در مقابل حق العمل دریافت می کند. (مانند نمایشگاه اتومبیل) جز در موارد خاص مقررات حق العمل کاری شامل مقررات وکالت می باشد.

حق العمل کار: مکلف به بیمه کردن اموالی است که موضوع معامله است نمی باشد مگر اینکه آمر دستور به انجام این کار دهد.

همچنین حق العمل کار باید آمر را از جریان اقدامات خود مطلع کرده و در موارد خاص کوچکترین مساله ای را در مورد معامله به ایشان گوشزد کند. اگر حق العمل کار اموال موضوع موضوع معامله را به کمتر از مقدار معینی که آمر تعیین کرده بفروشد مسئول تفاوت قیمت است، مگر اینکه ثابت کند که جلوی ضرر را گرفته است و در زمان معامله اجازه آمر مقدور نبوده است.

اگر موضوع معامله کالایی باشد که سریع الفساد باشد و برای حق العمل کار ارسال شده باشد در آن زمان حق العمل کار می تواند در صورتی که منافع آمر ایجاد می کند به اطلاع دادستان برساند که چنین مساله ای پیش آمده تا دادستان دستور فروش اموال سریع الفساد را بدهد (زمانی که آمر در دسترس نباشد). اگر حق العمل کار در معامله مقصر باشد باید از عهده کلیه خسارتی که از عدم دستور آمر ناشی شده است را پرداخت کند.  مخارجی که حق العمل کار انجام می دهد (برای انجام معامله) و به نفع آمر هم باشد باید آمر در اصل و منفعت معامله به حق العمل کار مخارج را بپردازد.

شرکت مختلط سهامی :

شرکتی است که در طرح اسم مخصوص بین یک عده شرکای سهامی و یا چند نفر شریک ضامن (تضامنی) تشکیل می شود. شرکای سهامی کسانی هستند که سرمایه آنها به صورت سهام است و مسئولیت آنها تا میزان همان سرمایه ای است که در شرکت دارند.

شریک ضامن (تضامنی): کسی است که سرمایه او به صورت سهام نمی باشد ولی مسئول کلیه بدهی و قروضی است که ممکن است علاوه بر دارایی شرکت پیدا شود. در نام شرکت سهامی مختلط باید عبارت شرکت مختلط و لااقل اسم یکی از شرکای ضامن قید شود. مدیریت این گونه شرکتها مخصوص به شریک ضامن است.

در هر یک از شرکتهای مختلط سهامی هیات نظارتی مرکب از سه نفر از شرکا برقرار می شود و این افراد را مجمع عمومی شرکا بلافاصله بعد از تشکیل قطعی شرکت و قبل از هر اقدامی در امور شرکت معین می کنند و اولین هیات نظارت برای مدت یک سال حق نظارت دارند و ممکن است دوباره انتخاب شوند و انتخاب مجدد هیات نظارت بلا مانع است.

شرکت نسبی: شرکتی است که برای امور تجارتی در تحت اسم مخصوص بین دو یا چند نفر تشکیل و مسئولیت هر یک از شرکا به نسبت سرمایه ای است که در شرکت گذاشته اند. در اسم شرکت نسبی عبارت شرکت نسبی و حداقل اسم یک نفر از شرکا باید ذکر شود. در صورتی که اسم شرکت مشتمل بر اسامی تمام شرکا نباشد بعد از اسم شریک یا شرکایی که ذکر شده عباراتی از قبیل و شرکا و برادران از همین نوع است. اگر دارایی شرکت نسبی برای پرداخت تمام قروض شرکت کافی نباشد هر یک از شرکا به نسبت سرمایه ای که در شرکت دارند مسئول پرداخت بدهی شرکت هستند. تا زمانی که شرکت نسبی منحل نشده مطالبه قروض و بدهی آن باید از خود شرکت به عمل آید و فقط پس از انحلال و یا ورشکستگی طلبکاران می توانند با رعایت اصل فوق به فرد فرد شرکا مراجعه کنند.

قرارداد حمل و نقل: در قانون تجارت تعریف دقیقی از قانون حمل و نقل نداریم اما به طور کلی قرارداد حمل و نقل عبارت است از قراردادی که به موجب آن متصدی حمل و نقل متعهد می شود در قبال دریافت اجرت اشیایی که به او داده می شود را در محل دیگری تحویل دهد و یا اینکه اشخاص را از محل به محل دیگر جا به جا کند.

مواردی که قبل از حمل و نقل و بعد از حمل و نقل باید انجام پذیرد:

1-                متصدی حمل و نقل بار را قبول کند.

2-                فرستنده بار را برای حمل و نقل تحویل متصدی بدهد.

3-                متصدی در زمان بارگیری و خالی کردن یا تحویل باید از کالا مراقبت کند نگهداری کند.

در قرارداد حمل و نقل طرفین معامله به شرح زیر می باشد:

1-                متصدی حمل و نقل که همان شخصی است که بار را قبول می کند.

2-                فرستنده همان شخصی است که بار را برای حمل و نقل تحویل متصدی حمل و نقل می دهد.

3-                گیرنده کالا که ممکن است همان شخص فرستنده باشد یا شخص دیگری.

4-                 

قراردادهای تجاری: شامل فروش، رهن، وصیغه، ودیعه

مواردی که در قرارداد فروش داخلی باید رعایت شود (اصول قرارداد فروش):

1-                طرفین قرارداد

2-                موضوع قرارداد

3-                مهلت تسلیم کالا (خدمات (فروش))

4-                مبلغ قرارداد

5-                فسخ قرارداد

طرفین قرارداد: باید عادل، بالغ و قصد معامله داشته باشند و در شرایط کاملاً هوشیار و (صحت و سلامت) باشند.                              موضوع قرارداد: کالا یا خدمات موجود باشد و یا اینکه موعد تعیین شده قابل فروش باشد. فروش کالاهای غیر متعارف و یا خدمات غیر متعارف جزء قراردادهای فروش نمی باشد. بار یا کالا یا خدمات باید ارزش مالی یا ریالی داشته باشد و در هنگام فروش طرفین معامله به قیمت توافقی دست پیدا کنند.

مهلت تسلیم کالا: باید حتماً در قرارداد ذکر شود و می توانند طرفین به ازای دیر کرد کالا (آماده نبودن کالا) مبغلی را به عنوان جریمه (بستگی به نوع کالا) تعیین کنند.

مبلغ قرارداد: همان ارزش ریالی کالا می باشد و ممکن است طرفین هزینه حمل و نقل، افت یا افزایش قیمت و هزینه دلال (بنگاه) بپردازد و اینکه طریقه پرداخت حتماً باید ذکر شود (پول، چک، سفته، نسیه).

فسخ قرارداد: فسخ قرارداد مدت زمانی است که به طرفین اجازه داده می شود معامله را کنسل کنند و یا ممکن است جریمه یا جرم زبان یا حق فسخ را تعیین کنند که در صورت فسخ قرارداد این مبلغ اعمال می شود.

ودیعه: عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری می سپارد برای اینکه آن را به صورت مجانی نگهداری کند. ودیعه عقدی است جایز یعنی یک طرفه قابل فسخ است.

عقید جایز ـ عقد لازم  ودیعه عقد جایز است که یک طرفه قابل فسخ است عقد لازم و عقد جایز کسی می تواند مالی را به دیعه بگذارد که مالک یا نایب یا وکیل یا قائم مقام آن مال باشد و یا در واقع از طرف مالک اجازه ودیعه باشد.

امین ضامن تلف و نقصان مالی که به سپرده شده است نمی باشد مگر اینکه افراط و تفریط کرده باشد. امین در مقام یا جایگاه حفظ مال ودیعه در زمانی که واقعه یا حادثه ای رخ دهد که نتواند آن را دفع کند آن وقت مسئول خرابی یا نقصان آن بار نیست.

رهن و وصیغه یکی است.

رهن یا وصیغه عقدی است که به موجب آن مدیران مالی را برای وصیغه به دائن (کسی که دین را می گیرد) می دهد. هر مالی که قابل نقل و انتقال قانونی نیست نمی تواند مورد رهن یا وصیغه قرار می گیرد مثل مسجد مثل اوقاف یا زمین وقفی رهن دارنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن می گویند.

ورشکستگی: اگر بر اساس زیان های وارده حداقل نصف سرمایه شرکت از میان برود هیات مدیره مکلف است بلافاصله مجمع عمومی فوق العاده بگیرد و صاحبان سهام را دعوت کند تا موضوع انحلال یا بقای شرکت را با آنه مشورت کند.

دلایل ورشکستگی: درون سازمانی ـ بیرون سازمانی

دلایل ورشکستگی درون سازمانی : مدیریت ناکارا ـ سرمایه ناکافی ـ خیانت و تقلب پرسنل ـ ایجاد و توسعه بیش از اندازه اعتبار

دلایل ورشکستگی بیرون سازمانی: نوسانات تجاری ـ تامین مالی از بیرون ـ تصادفات (حوادث غیر مترقبه) ـ تغییرات در تجارت و تغییرات در تقاضای عمومی ـ ویژگی های سیستم اقتصادی رقابت.

سیستم های رقابتی:   1- انحصار کامل                    2- انحصار نسبی             3- بی انحصار

انحصار کامل: وارد شدن در این بازار خیلی سخت است زیرا قدرت دست رقبای قدیمی است در صورت وارد شدن بلا استثنا شکست می خورند.

دلایل شکست: محصول تمام شده را پایین می آورند مگر اینکه نهاد بزرگ و محکم دولتی پشت آن باشد.

انحصار نسبی: رقابت در این بازار به چشم می آید مبنای کار بر اساس کیفیت و قیمت محصول است وارد شدن در این بازار خیلی راحت تر است اما تجربه ـ سرمایه ـ نیروی انسانی و اعتبار بالایی می خواهد. نمونه این بازار ماست در شرکت لبنیات.

بی انحصار: بازاری است که رقابت جنبه واقعی ندارد و بیشتر روی قیمت است نه کیفیت. در این بازار مشتری به دلایل زیر از آن فروشنده خرید می کند.

دیون تاجر به دیگران: همین که حکم ورشکستگی صادر شد تمام بدهی تاجر جزو مبلغ ورشکستگی می آید و تمام بدهی های بلند مدت نیز به روز می شود.  دیون دیگران به تاجر: این دیون به روز نمی شود و باید سر موعد پرداخت شود.

اقسام عقود و معاملات

تعریف عقد: عقد عبارتست از اینکه یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر متعهد به انجام کار واحدی می شوند و باید مورد قبول طرفین باشند.

انواع عقود: لازم ـ جایز ـ خیاری (اختیاری) ـ منجز یا معلق

تعریف عقد لازم: عقدی است که طرفین معامله حق فسخ معامله را نداشته باشند مگر اینکه قانون در موارد خاص معین کرده باشد. مثل خرید و فروش، اجاره، نکاح

عقد جایز: عقدی است که هر یک از طرفین بتوانند یک طرفه در هر زمانی که بخواهند معامله را فسخ کنند. مثل وکالت، عاریه

عقد خیاری: عقدی است که برای طرفین معامله یا یک نفر شخص ثالث اختیار فسخ وجود داشته باشد.

عقد منجر یا معلق: عقدی است که مشروط به تحقیق شرط ضمن عقد باشد. عقد خیاری و معلق می توانند عقد لازم و جایز باشند.

شرایط اساسی برای صحت قرارداد: هر قراردادی باید 4 مورد زیر را داشته باشد تا آنرا نافذ بدانیم (باطل نباشد و قابل پیگیری باشد)

1عقد و رضای طرفین  2ـ اهلیت داشته باشد  3 ـ موضوع معین یا مورد معامله  4 ـ  جهت قرارداد مشروعیت داشته باشد.

1-    قصد و رضای طرفین: عقد باید به صورت مکتوب باشد و طوری باید نوشته شود که قصد طرفین قابل احراز و مشخص باشد (قابل مشاهده) مثل قولنامه کسی که در حالت عادی نباشد معامله باطل است.

2-    اهلیت: طرفین معامله باید اهلیت داشته باشند یعنی رشید باشند (محجور نباشند) معامله محجوری هیچ اعتباری ندارد.

3-    مورد معامله یا موضوع معین: باید مال یا عملی که هر یک از طرفین در هنگام عقد تعهد تسلیم یا ایفای آن را بدهند . مورد معامله نیز باید ارزش ریالی داشته باشد یا متضمن سود باشد.

4-    جهت قرارداد: جهت معامله باید مشروع باشد و مخالف دین، شرع، نظام نباشد. در معامله لازم نیست جهت آن قید شود اما اگر تشریح شود باید مشروح باشد.

تاجر: کسی است که شغل معمولی خود را معاملات تجاری قرار داده است و از این راه امرار معاش می کند.

معاملات تجاری شامل موارد ذیل است:

معاملات اصلی:  

1- خرید یا تحصیل هر نوع مال منقول به قصد فروش یا اجاره              نکته: کلیه معاملات منقول تجاری محسوب می شود.

کلیه معاملات غیر منقول قراردادهای تجاری خصوصی می باشد شامل معاملات نیست.

2- متصدی حمل و نقل (بار و مسافر) (آبی، هوایی، زمینی)

3- دلال یا دلالی حق العمل کاری

4- تاسیس و راه اندازی کارخانه مشروط بر اینکه باری رفع احتیاجات شخصی تاجر نباشد.

5- متصدی عمل حراجی

6- نمایشگاه های عمومی

7- عملیات صرافی و بانکی

8- معاملات برداتی (بین تاجر و غیر تاجر)

9- عملیات بحری و غیر بحری (دریایی و غیر دریایی)

10- عملیات کشتی سازی و فروش کشتی و لنج و قایق

معاملات تبعی:

معاملاتی که به اعتبار شخصی منعقد می شود به شرطی که آن شخص تاجر باشد. و اگر شخص غیر تاجر باشد دیگر معاملات تبعی نیست و شامل قراردادهای خصوصی می شود طبق ماده 10 قانون مدنی.

موارد ذیل شامل معاملات تبعی می شود:

1-                کلیه معاملاتی که بین تاجر و تاجر

2- کسبه با تاجر             3- بانکها با تاجر

2-                کلیه معاملاتی که تاجر با غیر تاجر برای احتیاجات تجاری خود انجام می دهد.

3-                کلیه معاملات شرکتهای تجاری

4-                کلیه معاملاتی که نمایندگی یا پرسنل یا خدمه تاجر (شرکت تجاری) برای امور تجاری مافوق خود انجام می دهد.

 

ماده 3 اصلاحی قانون چک:

صادر کننده چک باید در تاریخ مندرج در آن معادل مبلغ مذکور را به صورت وجه نقد در حسابش داشته باشد و قسمتی از وجه اگر در حسابش در نباشد چک قابل برگشت است.

در موارد ذیل چک قابل تعقیب است بلکه کیفری نیست (یعنی جنبه حقوقی دارد)

1-                در صورتی که ثابت شود چک سفید امضا داده شده باشد.

2-                هر گاه در متن چک وصول وجه آن مشروط به تحقیق امر یا شرطی باشد.

3-                چنانچه در متن چک قید شده باشد چک بابت تضمین یا ضمانت انجام معامله و یا تعهدی است.

4-                هر گاه بدون قید در متن چک ثابت شود که وصول وجه آن منوط به تحقق شرطی بوده و یا چک بابت انجام معامله یا تعهدی است.

5-                در صورتی که ثابت گردد چک بدون تاریخ صادر شده و یا تاریخ واقعی صدور چک مقدم بر تاریخ مندرج در متن چک باشد.

چک مفقودی: بحق حقوقی:

صادر کننده چک یا مقام قانونی او (وکیل یا وصی) با تسریع به اینکه چک مفقود یا سرقت و یا جعل شده و یا از طریق کلاهبرداری و یا خیانت در امانت و یا جرایم دیگری حاصل گردیده می تواند کتباً دستور عدم پرداخت وجه چک را به بانک بدهد و بانک پس از احراز هویت دستور دهنده از پرداخت وجه آن خودداری خواهد کرد و در صورت ارائه چک بانک گواهی عدم پرداخت را با ذکر علت اعلام شده صادر و تسلیم می نمایید.

بحث کیفری: چک سرقت می شود یا مفقود می شود

دارنده چک می تواند علیه کسی که دستور عدم پرداخت داده شکایت کند و هر گاه خلاف ادعای که موجب عدم پرداخت شده ثابت گردد، دستور دهنده علاوه بر مجازات مقرر (بستگی به نوع مبلغ از 6 ماه تا 2 سال) متعهد به پرداخت کلیه خسارت وارده به دارنده چک محکوم خواهد شد.

مالیات:  مالیات عبارت است از قسمتی از درآمد یا ثروت افراد که به منظور پرداخت بخشی از هزینه های عمومی و حفظ منافع اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشور به موجب قانون و توسط دولت وصول می شود و به عبارت دیگر برای دوام و قوام جامعه و ارائه خدمات اجتماعی توسط دولت هر یک از افراد جامعه با توجه به توان خود مکلف هستند بهای قسمتی از این خدمات را به عنوان مالیات به دولت بپردازند و در این مشارکت جمعی برای رسیدن به رشد، توسعه، رفاه و کرامت انسانی سهیم باشند.

هدف از وصول مالیات چیست؟ هر دولتی برای اداره جامعه نیازمند امکانات مالی است تا بتواند وظایفی که از جانب مردم به عهده گرفته به نحو مطلوبی انجام دهد.  عمده ترین وظایف دولت در قبال دریافت مالیات به عهده دارد شامل موارد ذیل می باشد:

1-    حفظ استقلال و تمامیت کشور از طریق تامین وسایل و تجهیزات دفاعی استقرار و اداره ی نیروهای نظامی و انتظامی

2-    ایجاد و توسعه راههای ارتباطی در جهت حمل و نقل

3-    تامین بهداشت، آب، برق، مخابرات و وسایل ارتباطی جمعی

4-    تامین آموزش در همه سطوح

5-    تامین قوه قضاییه برای حل و فصل دعاوی و استقرار امنیت اجتماعی

6-    تامین مایحتاج عمومی افراد جامعه در یک سطح قابل قبول

7-    تعمیر زیر ساخت های اقتصادی و صنایع مادر برای ایجاد زمینه های تولید و اشتغال

8-    تامین خود کفایی در علوم و فنون و صنعت کشاورزی

پایه مالیاتی چیست؟ یا قرینه مالیاتی:  پایه مالیاتی عبارت است از عواملی که در هر رشته از مشاغل با توجه به موقعیت و شغل برای تشخیص درآمد مشمول مالیات به طریق عل الرأس ملاک ومنبع اعمال فریب مالیاتی برای محاسبه درآمد مشمول مالیات قرارمیگیرد.

این پایه ها عبارتند از:

1-    خرید سالانه

2-    فروش سالانه

3-    درآمد ناویژه (خالص)

4-    میزان تولید (کارخانجات)

5-    جمع وجوهی که بابت حق التحریر و حق الزحمه وصول و مصرف تمبر عاید دفاتر اسناد رسمی می شود

6-    سایر عوامل به تشخیص کمیسیون

ضرایب مالیاتی چیست؟  ضرایب مالیاتی ارقامی هستند که به صورت درصد در درآمد مشمول مالیات لحاظ می گردد. این ضرایب مالیاتی توسط کمیسیونی مرکب از نمایندگان سازمان امور مالیاتی و بانک مرکزی و نماینده شورای اصناف و نماینده اتاق بازرگانی و صنایع و معادن (بر اساس شغل مورد نظر) می باشد.

تشویقات مالیاتی:  اشخاص حقوقی و حقیقی چنانچه طی مدت 3 سال متوالی ترازنامه و حساب سود و زیان و دفاتر و مدارک مربوطه آنها مورد قبول سازمان مالیاتی قرار گیرد معادل 5%  اصل مالیات 3 سال به عنوان جایزه خوش حسابی کسب می گردد.

تنبیهات مالیاتی:   علی الرأس چنانچه اظهارنامه مالیاتی شخص (حقیقی یا حقوقی) بنا به اسناد غیر واقعی و غیر معقول مورد قبول سازمان امور مالیاتی قرار نگرفت کمیسیون یاد شده صنف یا شرکت فوق را با یک شرکت مشابه با همان شرکت مقایسه کرده (از لحاظ فروش، خرید و تولید، خدمات، میزان نقدینگی، درآمد و غیره) و مبلغی را که برای همان شرکت مقایسه شده به عنوان مالیات در نظر گرفته را برای همین شرکت به عنوان جریمه منظور می کند.

مثل: دو شرکت کامپیوتری از لحاظ درآمد، خدمات، فروش و نقدینگی در یک سطح می باشد افت بازار، تورم و غیره.

انواع مالیات:

1-                مالیات بر ارث

2-                مالیات بر درآمد

3-                مالیات بر درآمد حقوق

4-                مالیات بر درآمد اتفاقی

5-                مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی

6-                مالیات بر حق تمبر

بیمه حمل و نقل کالا :  بیمه ای است که به موجب آن بیمه گر در مقابل حق بیمه ای که از بیمه گذار دریافت می کند متعهد می شود در جریان حمل کالا از نقطه ای به نقطه دیگر در صورت موقع حوادث موضوع بیمه چنانچه کالا تلف شده و دچار خسارت شود بیمه گر متعهد می شود که زیان وارده را بعد از نظر کارشناسی به بیمه گذار پرداخت کند.

بیمه حمل و نقل به دو شکل است: انواع کلی            :   1- ساده                                  2- عمومی

1- بیمه حمل و نقل ساده: بیمه حمل و نقل کالا بیمه نامه ای است که برای حمل کالای معینی صادر می شود و در آن مشخصات مورد بیمه از جمله نوع کالا، مقدار و ارزش کالا نحو حمل قرارداد می شود و قید می گردد. در این بیمه ، بیمه گذار موظف است حق بیمه ی مربوط را که در بیمه نامه تعیین شده بپردازد و بیمه گر نیز در مقابل تعهد جبران خسارتهای احتمالی وارد به مورد بیمه (در جریان حمل از مبدا تا مقصد) طبق شرایط بیمه نامه پرداخت نماید.

نکته: در برخی مواقع صدور بیمه نامه های حمل و نقل ساده به دلیل تعداد بالای تکرار آن مقرون به صرفه نیست.

2- بیمه حمل و نقل عمومی: یک قرارداد کلی است که بین بیمه گر و بیمه گذار منعقد می گردد و در آن شرایط اصلی بیمه و کلیات حقوق و تعهدات طرفین معین می شود مشخصات محموله و نحوه  محل آن زمانی به اطلاع بیمه گر می رسد که بیمه گذار اقدام به حمل کالا می نماید با صدور چنین قراردادی کلیه حمل و نقل هایی که بیمه گذار در آینده انجام می دهد تحت پوشش بیمه قرار می گیرد مشروط به اینکه بیمه گذار مشخصات و نحوه حمل کالا و وسیله ی محل مبدا و مقصد و آنچه در بیمه نامه پیش بینی نشده و احتیاج به تسریع دارد قبل از حمل به اطلاع بیمه گر برساند تا بیمه گر نسبت به صدور گواهی بیمه اقدام نماید.

بیمه نامه حمل و نقل کالا شامل 8 زیر مجموعه می باشد:

1-                بیمه نامه داخلی (عمومی)

2-                بیمه نامه وارداتی (عمومی)

3-                بیمه نامه ترانزیت (عمومی)

4-                بیمه نامه صادراتی (عمومی)

5-                بیمه نامه داخلی (عمومی)

6-                بیمه نامه وارداتی (ساده)

7-                بیمه نامه صادراتی (ساده)

8-                بیمه نامه ترانزیت (ساده)

1ـ بیمه نامه داخلی (عمومی): کالایی که توسط اشخاص حقیقی یا حقوقی در داخل کشور از شهری به شهر دیگر جا به جا می شود.

2ـ بیمه نامه وارداتی (عمومی): کالاهایی که بنا به مصالح مملکتی و نیازهای اقتصادی کشور از خارج وارد کشور می گردند در تحت عنوان این بیمه پوشش قرار می گیرند.  

3ـ بیمه نامه صادراتی (عمومی): کالاهایی که توسط صادر کنندگان جهت عرضه در بازار جهانی به خارج از کشور ارسال میگردد.

4 ـ بیمه نامه ترانزیت (عمومی) : قراردادهای بیمه حمل و نقل کالای ترانزیت عمومی قراردادی می باشد که برای بیمه نمودن کالایی که از کشور خارجی حرکت کرده و به کشور خارجی دیگر می رود.

به دو دسته تقسیم می شود:

1- عبوری: لزوماً از مرز ایران می گذرد.    2- غیر عبوری: می تواند از مرز ایران عبور نکند.

3ـ بیمه نامه داخلی (ساده): کالایی که توسط اشخاص حقیقی و حقوقی در داخل کشور از شهری به شهر دیگر جا به جا می شود.

تجارت الکترونیک:             تعریف: عبارت است از 1- خرید 2- فروش 3- مبادله 4- کالا 5- خدمات 6- اطلاعات

که از طریق شبکه اینترنت عرضه می گردد. در این تجارت فعالیتهای مختلفی در این تجارت از جمله مبادله تحویل فوری مطالب دیجیتال، انتقال الکترونیکی وجوه، مبادله الکترونیکی سهام، طرحهای تجاری و مهندسی و خدمات پس از فروش را در بر می گیرد.

چهارچوب تجارت الکترونیک:

1-                زیرساختار: شامل سخت افزار، نرم افزار، پایگاه های داده ای و ارتباطی هست که برای انجام وظیفه در قالب خدمات بر روی اینترنت به کار می رود.

2-                خدمات: شامل دامنه گسترده ای است که بحث موارد اصلی تجارت الکترونیک را در بر می گیرد. خرید، فروش، مبادله، کالا و خدمات، اطلاعات .

3-                محصولات: کالاهایی که در این حین نقل و انتقال می یابد.

مزایای تجارت الکترونیک:

1ـ امکان ایجاد ارتباط با هم افرادی که برای تکمیل فرآیند بازرگانی لازم است از طریق اینترنت به خرید و فروش و مبادله بپردازد.

2ـ حذف واسطه و کاهش قیمت از    (  15 %   تا   50%  )

3ـ امکان عرضه و فروش محصول از سوی تولید کننده به بازار تمام کشورها

4ـ امکان خرید کالا و خدمات از هر جای دنیا یا کشوری بدون واسطه

5ـ کاهش هزینه های ناشی از اشتباه های انسانی و ایجاد امکانات بهتر برای مصرف کنندگان

 

 

کار تیــمی  چیست فرق تیم و دسته

کار تیمی  :                                                                                                                                                                    رهبری بزرگ باید تیم‌های بزرگ ایجاد کند. رهبرانی که نمی‌ترسند از مسیر درست خارج شوند، تصمیمات سخت می‌گیرند و استانداردهای عملکردی ایجاد می‌کنند که همواره در حال توسعه است. به وجود آوردن یک تیم، چه در محیط کار، چه در ورزش‌های حرفه‌ای یا در جامعه محلی، نیازمند شناخت دقیق از افراد، قدرت آن‌ها و چیزی است که آن‌ها را برای کار کردن با دیگران به هیجان می‌آورد . ــ ایجاد تیم هم هنر است و هم علم و رهبری که بتواند به طور مرتب تیم‌هایی با عملکرد بالا ایجاد کند، کار ارزشمندی انجام داده است .                                                                                                                               تاسیس شرکت، نیازمند آگاهی از دانش ایجاد تیم‌های کاری بادوام است. به همین دلیل است که بیشتر مدیران هیچ‌گاه رهبران خوبی نمی‌شوند و بیشتر رهبران نیز هیچ‌گاه به اوج موفقیت در رهبری خود نمی‌رسند.                                                                  این کار نیازمند توانایی مدیریت «استعداد دیگران» است و دانستن اینکه چگونه صد‌ها نفر از افراد را در زمان درست در جای درست قرار دهیم. یعنی دانستن اینکه تفکر هر فرد چگونه است و او چگونه از قابلیت‌های خود در زمان مناسب بهره‌برداری می‌کند.    برای ارزیابی دوام تیمی که رهبری آن را بر عهده دارید و اثر واقعی آن بر سازمان ۶ روش موفق پیشنهاد می‌شود:                                                                                                                           ۱) از نحوه کارتان آگاهی داشته باشید :                                                                                                                                          به عنوان رهبر تیم، باید کاملا از شیوه و تکنیک‌های رهبری خود آگاهی داشته باشید. آیا این تکنیک‌ها به اندازه‌ای که فکر می‌کنید، موثر هستند؟ چه میزان از سوی تیمی که تلاش می‌کنید آن را رهبری کنید مورد قبول واقع می‌شوید؟ خود را ارزیابی کنید و در مورد فضاهای پیشرفتتان، به خصوص در حوزه‌هایی که‌ به افراد تیم منفعت می‌رساند، حساس باشید.                                                                                                                                                        ۲) همه اعضای تیم را بشناسید     :    به همان قدر که به زمان نیاز دارید تا مسوولیت کارهای مهم را بر عهده بگیرید و عملکرد و نتایج کاری خود را به حداکثر برسانید، باید زمان صرف کنید اعضای تیمتان را خوب بشناسید و حس همراهی را در آن‌ها تقویت کنید. درک نیازهای اعضای تیم و پذیرفتن اختلافات میان آن‌ها، اهمیت ویژه‌ای دارد.    همه رهبران بزرگ کارشناسانی هستند که می‌دانند چگونه استعدادهایی را که در اطراف آنان هست، شکوفا کنند. آن‌ها همچنین در تطبیق حوزه‌های منحصر به فرد تخصصی یا قابلیتی برای حل مشکلات و یافتن راه‌حل‌های جدید، تاثیرگذارند. شناخت کامل از اعضای تیمتان یعنی شما زمان صرف کرده‌اید تا بدانید برای انگیزه دادن به کارمندان چه چیزی مورد نیاز است.                                                                                                                                                                  ۳) نقش‌ها و مسوولیت‌ها را به وضوح تعریف کنید    :                                                                                                                        وقتی مرحله قبل را با موفقیت پشت سر گذاشتید، می‌توانید به وضوح و به طور موثر نقش‌ها و مسوولیت‌های اعضای تیمتان را تعریف کنید. فکر نکنید این کار آسان است. در حقیقت، معمولا درمی یابید که نقش‌های‌ایده آل افراد، غیر از مسئولیتی است که در حال حاضر به آن‌ها واگذار شده است.                                                                                                                                            به عنوان مثال، زمانی کارمندی داشتم که در کار خاصی که به او محول شده بود، خوب عمل نمی‌کرد. به جای اینکه او را اخراج کنم، زمان گذاشتم که وی را خوب بشناسم و از استعداد‌هایش در جای دیگری بهره ببرم. همین فرد بعدا با جلوگیری از برخی تصمیم‌های اشتباه، از وارد آمدن خسارتی جدی به شرکت جلوگیری کرد.                                                                                    ۴) بازخوردهای موثر داشته باشید        :                                                                                                                                                              بازخورد امری کلیدی است که تضمین‌کننده ادامه فعالیت یک تیم است، اما مهم‌تر از آن نشان می‌دهد آن تیم در حال پیشرفت روزانه است. بازخورد باید مبتکرانه و ثابت باشد. خیلی از رهبر‌ها تمایل دارند تا زمانی که مشکلی بروز نکرده صبر کنند و تا آن زمان بازخوردی از خود نشان ندهند .    بازخورد در مفهوم ساده هنر برقراری ارتباط است و باید بخشی از گفت‌وگوی طبیعی هر فرد باشد. بازخورد می‌تواند هم رسمی و هم غیررسمی باشد؛ اما در حقیقت، اگر بیش از حد ساختاریافته و خشک باشد، اثر بخشی و اعتبار خود را از دست می‌دهد.   ـ                                        به یاد داشته باشید که هر تیمی دینامیک‌ها و اختلافات جزئی منحصر به فردی دارد. برای پیشرفت مداوم تیمتان اجازه بازخوردهای موثر را بدهید.                                                                                                                                       ۵) قدردانی کنید و پاداش بدهید   :       به دنبال بازخورد موثر، تقدیر و پاداش به میان می‌آید. افراد تصدیق کردن را دوست دارند، اما احترام به آنان اثر بیشتری دارد. برای قدردانی و پاداش دادن به هم تیمی‌ها زمان صرف کنید.                                                                                                                                                                  ۶) همیشه از موفقیت‌ها تجلیل کنید :    بزرگ داشتن موفقیت‌ها فرا‌تر از یک تقدیر ساده است. برای این کار باید یک قدم به عقب برگردید و به کارهایی که انجام شده نگاه کنید .                                                                                                                                                                                 در دنیای کاری پرسرعت و متغیر امروز، افراد زمان کافی در اختیار ندارند تا تجزیه و تحلیل کنند و بفه‌مند چرا به موفقیت رسیده‌اند و موفقیت آن‌ها چه تاثیر مثبتی بر اطرافیان داشته است. به همین دلیل بسیاری از مدیران به جای اینکه از موفقیت‌ها، فداکاری‌ها و پشتکار همکارانشان تجلیل کنند، به دام خودبزرگ‌بینی می‌افتند.

 

کار تیمی چیست  ؟

اگر فرصت و یا نیاز عملکردی مهمی که لازمه ی تیم شدن است وجود نداشته باشد، آن را گروه می نامند. اعضا در ابتدا برای تبادل اطلاعات، مشارکت می کنند و با سعی فراوان از دیدگاه های خود برای تصمیم گیری در جهت کمک به هم گروهی ها در راستای فعالیتّشان بهره می گیرند. در واقع، هیچ قصد، هدف عملکردی، و یا محصول مشترکی وجود ندارد که مستلزم رویکرد تیمی یا مسئولیت متقابل باشد .

تیم چیست و چه تفاوتی با گروه کاری دارد؟ چند نوع تیم وجوددارد ؟دلیل اهمیت تیمها چیست و چرادراقتصاد الکترونیکی و نوین جهانی اهمیت بیشتری يافته اند ؟

مفهوم کار تیمی در حقیقت آنقدر ساده است که اغلب مردم فهم آن را بسیار عادی می پندارند. و همین مسئله که آنها با این فرض، کار تیمی انجام می دهند مشکل ساز است چرا که آنها در اصل کار گروهی انجام می دهند. به طور معمول هر کس تجربه ی حضور در یک جلسه و ایفای نقش در آن و یا مواجهه با یک گروه جدید از همکاران و انجام کار جمعی را داشته است اما اینها صرفاً مثال هایی از گروه های کاری اند.

شاید بهترین توصیف از تفاوت بین این دو مفهوم توسط کاتزنباخ و اسمیت .بیان شده باشد. آنها نظریه ی خود را با بررسی مفهوم پیچیده ی واژه ی تیم آغاز می کنند:

دلیل توصیف واژه ی (( تيم )) چیست ؟ دلیل اول مشخص کردن منظور ما از واژه ی تیم است چرا که این واژه برای افراد مختلف معانی گوناگونی دارد. ذهن برخی از شنیدن این واژه به ورزش، مربیگری، و تمرین های سخت برای پیروزی و قهرمانی در یک رشته ی خاص کشیده می شود. برخی نیز به ارزش های کار تیمی همچون مشارکت، همکاری، و کمک به یکدیگر توجه می کنند. برخی دیگر فکر می کنند هر گروهی که با یکدیگر کار می کنند، یک تیم هستند و ذهن بعضی ها هم در وهله ی اول به مشارکت دو نفر همچون ازدواج و یا شراکت های کاری معطوف می گردد . آنها بدین ترتیب مابین یک تیم واقعی و آنچه که آن را «صرف یک گروه از افراد با هدفی مشخص» می دانند تفاوت قائل میشوند   .... یک تیم به تعداد کمی از افراد گفته می شود که دارای مهارت های تکمیل کننده ی یکدیگر بوده و دارای مقاصد، اهداف، و رویکردی مشترک اند که بر مبنای آنها به هم پیوند می خورند و به یکدیگر تکیه می کنند.  بنابر بر نظر (کاتزنباخ و اسمیت)  اعضای تیم به یکدیگر وابسته اند و این بدین معنی است که عدم فعالیت یک عضو از تیم باعث عدم انجام کار تیمی میشود. در واقع کار آنها اثر متقابل بر یکدیگر میگذارد. اما به عکس، گروه های کاری، گروهی از افراد هستند که با یکدیگر کار می کنند و از راهنمایی یک نفر بهره می برند. کار شخصی در آنها بیشتر نمود دارد؛ مانند کار حرفه ای وکلا. کاتنزباخ و اسمیت گروه های کاری ( تک رهبر) را اینگونه توصیف می نمایند:

اگر فرصت و یا نیاز عملکردی مهمی که لازمه ی تیم شدن است وجود نداشته باشد، آن را گروه می نامند. اعضا در ابتدا برای تبادل اطلاعات، مشارکت می کنند و با سعی فراوان از دیدگاه های خود برای تصمیم گیری در جهت کمک به هم گروهی ها در راستای فعالیتشان بهره می گیرند. در واقع، هیچ قصد، هدف عملکردی، و یا محصول مشترکی وجود ندارد که مستلزم رویکرد تیمی یا مسئولیت متقابل باشد.  طبق گفته کاتزنباخ و اسمیت، شش اصل برای کارتیمی وجود دارد :

1 ـ تعداد کم افراد (کمتر از ۱۲ نفر)

2 ـ مهارت های تکمیل کننده

3 ـ نیت مشترک

4 ـ پذیرش رویکرد کاری توسط تمام اعضای تیم

5 ـ  مسئولیت و پاسخگویی همگانی

6 ـ پاتریشیا، جی آدِسو نیز فهرستی از آنچه که یک تیم به وجود می آورد را به قرار زیر بیان کرده است:

هدف ها را مشخص می سازد.

مشکلات را بررسی و حل می نماید.

راه حل ها را اجرا می سازد.

خود را مسئول نتایج می داند.

به نظر او مهم این است که واژه ی تیم را بر مبنای نتایج حاصل از آن تعریف کنیم؛ به عبارت دیگر بهتر است بگوییم تیم چه می کند، تا بگوییم تیم چیست. بعضی ها سعی می کنند که نفس واژه ی تیم را معنا کنند و این در حالی است که تیم، واژه ی ایهام برانگیزی می باشد. ممکن است که شما در یک تیم با روحیه ی بالا باشید اما به راستی نمی دانید که هدف آن و نتیجه ی احتمالی آن چه می باشد. بنابراین بهتر است که توجه خود را به آنچه که در مورد تیم می گوییم معطوف سازیم. سه نتیجه ی کلیدی زیر، راهنمای ما خواهد بود:

1 ـ بیش از دو نفر درگیر در کارند.

2 ـ این افراد در مورد آنچه که سعی در رسیدن بدان دارند و نیز دلیل آن، درک روشنی دارند.

3 ـ آنها می دانند که بدون همکاری، هیچ شانسی برای رسیدن به هدف نخواهند داشت.

برای کار تیمی این تهدیدات وجود دارد اما در بعضی از مواقع تیم ها از این سطح از فعالیت فراتر رفته و تبدیل به تیم های با قدرت اجرایی بالا می شوند. در این مورد کاتزنباخ و اسمیت اینگونه می گویند:

تیم در واقع به یک گروه کاری گفته می شود که تمامی شرایط یک تیم واقعی را داراست و اعضای آن کاملاً به شکوفایی و موفقیت یکدیگر متعهد هستند. این تعهد معمولاً منجر به رشد تیم می گردد. تیمی که دارای قدرت اجرایی بالا است، مشخصاً تمامی کارها را بهتر از تیم های دیگر انجام می دهد و تمام انتظارات منطقی اعضا را برآورده می سازد .                 آنها اذعان می کنند که از این نوع تیم ها نمونه های زیادی وجود ندارد اما به عنوان ( الگوهاي عالي ) برای تیم های واقعی بالقوه مطرح می باشند.

آدسو بیان میدارد که تیم هایی که عملکرد بالایی دارند باید دارای ویژگیهایی باشند که آنها را از تیم های معمولی متمایز میسازد:      سطوح بالای ارتباطی     اطمینان و اعتماد      خوش بینی     انتظارات بالا از یکدیگر                   ▪   مشارکت همه ی اعضاء                       تعهد به اهداف مشترک

اغلب،این عوامل ازجمله عوامل احساسی ویاروانشناختی هستند ودرقالب دستورالعمل ها و ساختارهای کاری نمیگنجد.

این موشکافی از معنای تیم درست ممکن است شبیه آن باشد که برای شکستن یک گردو از چکش بتن کن استفاده کنید. همه ما می دانیم که تیم چیست و همه در آن بوده ایم و احساس در یک تیم بودن را لمس کرده ایم. پس چرا مهم است که آن را نقد کنیم؟ پاسخ این است که گرچه همه از واژه ی تیم ، چیزی استنباط میکنیم اما هنوز موفق به استفاده  آن درسازمان خود نشده ایم. اینچنین تعاریفی آنقدر ساده و پیش پا افتاده به نظر میرسند که ما آنها را عادی می پنداریم و ازافراد انتظار داریم که آنها را به کار گیرند. هاروی راپینز و مایکل فینلی درآخرین کتابشان ( چرا تیم ها موفق نیستند) به بیان راز و رمز کار تیمی می پردازند و ساده ترین تعریف ممکن را ارائه می دهند  :

تعریف تیم آسان است. به افرادی که با یکدیگر کار می کنند یک تیم گفته می شود. می تواند یک تیم هاکی باشد که از خود بازی قدرتمندی نشان می دهد، یا یک تیم پژوهشی که سرگرم گره گشایی و حل یک معمای عقلی است، و یا یک تیم نجات که سرگرم نجات کودکی از زیر آوار می باشد، و یا خانواده ای که در حال سازندگی زندگی خود است. نکته مهمی که تیم را می سازد همین بخش با هم بودن آن است  .

ممکن است برخی از صاحبنظرانی که از آنان نام بردیم با این نظر مخالف باشند و عقیده داشته باشند که تنها با هم بودن، یک امر احساسی است، در حالی که آنچه که مهم است قسمت هدفمند بودن تیم است که منجر به نتیجه ی مورد نظر می گردد. اما باز هم بنابر اذعان آنهایی که در تیم فعالیت داشته اند، این بخش، یعنی احساس تشریک مساعی، بسیار حیاتی و مهم می باشند.

انواع تیم : سازمان های مدرن در مورد تیم ها و کار تیمی تعریف مشخصی دارند. صحبت ما بر تیم های پروژه، نیروهای کاری، گروه های فعال، تیم های خودمدیریت شده، گروه های هدایت کننده، تیم های چندمنظوره، گروه های کیفیت، تیم های مجازی، تیم های مربوط به خدمات به مشتری، تیم های مدیریت، کمیته های ویژه، کمیته های منظم و مستمر، وتیم های جنگ طلب می باشد. این فهرست تمام ناشدنی است. اما مفیدترین چارچوب، احتمالاً توسط کاتزنباخ و اسمیت با استفاده از واژگان ساده تری بیان شده است: تیم هایی که به وجود آورنده و انجام دهنده ی کار هستند،  تیم هایی که پیشنهاد دهنده ی کار هستند،   و  تیم هایی که مدیریت و هدایت کار را به عهده دارند.

برای بهره وری کامل از یک تیم باید این چارچوب و تقسیم بندی را به کار گرفت تا متوجه شویم آیا به یک تیم نیازی هست یا نه؛ و اگر هست، انتظار دارید که چه کاری برای شما انجام دهد. اگر برای یک تیم اهداف واضح و ملموسی لازم است بنابراین درک روشن و دقیقی از عملکرد یک تیم که جدا از انتظارات شما از عملکرد آن نیست، ضروری می نماید. بدون تبیین این اهداف قادر به پیگیری و دیدن عملکرد تیم و برآورد تأثیر آن نخواهید بود.

0  تیم هایی که به وجود آورنده یا انجام دهنده ی کار هستند

اکثریت تیم ها برای تولید کالا و خدمات، فعالیت می کنند. گرچه برای مدیران، داشتن گروه هایی که در آن مشکلات به صورتی پویا و خلاق بررسی و حل شود اهمیت زیادی دارد، اما در بیشتر مواقع خواست ما صرفاً انجام کار است. اینگونه تیم ها در طول وجود خود، از اعضای مختلف و زیادی بهره خواهند گرفت. بار دیگر به این نکته اشاره می کنیم که لازم است در مورد اینکه نوع کار چیست و چه استانداردهایی لازم است، درک روشنی داشته باشیم. ابهام در مورد اهداف، شاید موجب قدرتمند شدن برخی از مدیران گردد اما می تواند موجب دلسرد شدن افراد ناآگاه شود. یک شرکت چندملیتی به نام ( Do Korea ) سرگروهی داشت که می گفت :  چطور می توان متوجه شد کار به انجام رسیده است، چه برسد به اینکه متوجه شویم کیفیت کار نیز در چه حد بوده است  ؟

0  تیم هایی که مدیریت و هدایت کار را بر عهده دارند

بسیاری از تیم های پروژه(های خاص) در این دسته قرار می گیرند. این تیم ها برای تحقیق در مورد مسایل مشخص، یا بهینه سازی فرآیندها و یا ارائه ی راه حل های نوآورانه تشکیل یافته اند. در این مورد نیز باید درک صریح و روشنی در مورد تشکیل چنین تیم هایی وجود داشته باشد: آیا این تیم ها موقتی و برای کوتاه مدت تشکیل یافته اند و یا مغز متفکر بلندمدت و همیشگی تیم ها هستند؟ اعضای آن هنگامی که به موفقیت می رسند و افتخار و اعتبار کسب می کنند باید دستیابی به این حالت را درک کنند. در اینجاست که آنها ضامن طولانی شدن عمر کاری خود، حتی فراتر از انجام آنچه که وظیفه ی آنها تعیین شده است می باشند. حتی ممکن است کمک دیگر افراد که به آنها ایده های جدیدی برای کارآیی بیشتر ارائه می دهند را به سختی دریافت کنند.

همچنین صداقت با دیگر افراد بسیار ضروری است. گروهی که برای بررسی گزینه های مختلف برای نقل مکان شرکت تشکیل شده است ممکن است وقتی دریابد انتخاب مورد نظر به دلیل موجود یک پارک به فاصله ی ۲۰ دقیقه از منزل مدیر عملیاتی بوده، دلسرد گردد. همچنین پیشنهاد می گردد که تصمیم گیری های دشوار را با ایجاد کمیسیون فرعی به تعویق انداخت. مراجعه به گروه مشاور در مورد محل پارک کردن خودرو؛ یک خودکشی کاری محسوب می شود.

این نکته درس مهمی به ما می آموزد یعنی اینکه بزرگترین وظیفه ی این نوع تیم، راهنمایی تیم اجرایی است یعنی همان تیم انجام دهنده و سازنده ی کار.

تیم هایی که مدیریت و هدایت کار را بر عهده دارند

این تیم ها به منظور هدایت و مدیریت کارها تشکیل یافته و لازم است که در آن، افراد کاردان و ماهر حضور داشته باشند. مهمترین قسمت، مدیریت آن بخش از خدماتی است که از خارج از سازمان تهیه شده اند. فراهم آوردن منابع و خدمات از خارج از سازمان، اغلب باعث ناخشنود شدن اشخاصی می شود که تا پیش از این در آن حوزه ها، دارای قدرت نفوذ و کنترل بوده اند. شاید هم برخی از این افراد تحریک شده، موجبات کارشکنی در این تیم شوند. تیم های مدیریت ارشد نیز در این زمره قرار می گیرند. مسئله اینجاست که آنهایی که در مناصب بالای یک سازمان قرار دارند حتی به صورت اسمی نیز به ندرت یک تیم نامیده می شوند. خیلی از این افراد به دلیل مهارت در کارشان، به مناصب بالا دست یافته اند. نخبگان از نظر اخلاقی و رفتاری، توانایی همکاری و تشریک مساعی که لازمه ی دوام و بقای یک تیم است را ندارد. اشخاص نیرومند و ماهر، اغلب همراهان خوبی برای یک تیم نیستند. البته این حالت، مشکل خاصی ایجاد نمی کند مگر در شرایطی که گروه تصمیم می گیرند به طور جدی در قالب یک تیم واقعی کار کند. افراد دون پایه (حتی در سازمان هایی که طبقات سلسله مراتبی درآنها زیاد از هم فاصله ندارد) با جمله ی زیر، زیاد برخورد می کنند .

(  نگاه نکن خود من چطوی کار می کنم، تو باید آن جوری که به ات می گویم کار کنی  ).

در یک کار تیمی مانند هر کار دیگری، مدیران ارشد فقط راه می روند و حرف می زنند.

دلیل اهمیت تیم ها چیست و چرا در اقتصاد الکترونیکی و نوین جهانی اهمیت بیشتری یافته اند   ؟

از سال ها پیش گفته شده است که افراد، بزرگترین سرمایه سازمان ها به شمار میآیند این مطلب در گزارش سالانه بسیاری از شرکت ها که نام تمامی مدیران ارشد و مسئولان سازمان در آنها ذکر میشد ولی نام کارمندان دون پایه به صورت گروهی و ناشناس مورد اشاره قرار میگرفت، همواره به عنوان روشی استاندارد وجود داشته است. چنانچه مطلب فوق برای کارشناسان مدیریت منابع انسانی نقل شود، آنها یا گره ای عاقلانه و حاکی از درک مسئله بر ابرو می اندازند و یا آنکه نیشخندی مبنی برتسلیم و ناچاری بر چهره می آورند. ما می گوییم که برای افراد ارزش قائل هستیم ولی در عمل برای تحقق این ارزش کوشش چندانی نمیکنیم. همین مطلب در مورد کار تیمی نیز مصداق دارد. میدانیم چنانچه افراد با هم متحد شوند میتوانند کوه ها را به حرکت درآورند، اما در مورد چگونگی اداره امور تیمی اطمینان کافی نداریم و بنابراین افراد را در قالب گروه های کاری می گنجانیم و امیدواریم که طی واکنشی شگفت، یک تیم شکل بگیرد. در دنیای امروز عوامل بسیاری وجود دارند که بر ضرورت تغییر روند فوق تأکید می ورزند. چنانچه دیدگاهی کلی نسبت به آنچه در سطح کلان اتفاق می افتد داشته باشیم، مشاهده خواهیم کرد که رها سازی نیروی یک تیم خوب، به مثابه آن است که پایاترین امتیاز رقابتی موجود را برای سازمان های امروزی فراهم آوریم.

سازمان های لاغرتر و متناسب تر

امروزه اگر یک مدیر با مشکلی مواجه شود، به ندرت می تواند برای حل آن، گزینه ی استخدام یک نیروی اضافی را مدنظر قرار دهد. شرکت های کوچک ابعاد شده، درست ابعاد، و باز مهندسی شده به این نتیجه رسیده اند که تعداد کارکنان موجود کمتراز نیاز شرکت است و با وجود این نمیتوان حجم کار هر یک از آنان را کاهش داد؛ به گونه ای که با کاهش تعداد افراد ازآنها خواسته میشود تا حجم کار قبلی و حتی بیشتر را به انجام رسانند. بهره وری، موضوعی اساسی به شمار آمده و تنها از طریق کارکرد همگانی در جهت رسیدن به نتیجه دلخواه، قابل دستیابی است. همانگونه که   jack welch  (رئیس شرکت جنرال الکتریک) بیان می کند .

(ما میدانیم بهره وری واقعی و نامحدود از کجا ریشه میگیرد. این بهره وری چیزی نیست جز حاصل تیم های کاری پویا، توان افزا، با اشتیاق، و با انگیزه. )

امروزه تنها حجم کار افزایش نیافته، بلکه نوع کاری که افراد انتظار انجام آن را دارند نیز تغییر کرده است. سازمانهای دارای انگیزه رقابتی بالا می باید در برابر مشتریان و بازارهای خود پاسخگو باشند و با بهره گیری از سرعت و انعطاف پذیری، به طور پیوسته گروهای کاری خود را بازیابی کنند. افراد باید بتوانندعلاوه برانجام کار به صورت جمعی، کارمذکور را به سرعت انجام دهند. افرادی که میتوانند به سرعت و به نحوی کارآمد تشکیل تیم دهند و در قالب آن کار کنند ، با سوق یافتن فعالیت ها به سوی پروژه های تیمی و نیروهای کاری ویژه، در آینده بسیار مورد نیاز خواهند بود.

یکی از مزایای کوچک سازی ابعاد سازمان ها آن است که آنچه باقی می ماند از نوعی کیفیت تفکیک شده و تمایز یافته برخوردار خواهد بود. همچنان که همکاران و اداراتی که افراد عادت داشتند با آنها کار کنند ناپدید می شوند، خود افراد نیز دچار نوعی گمگشتگی می شوند. استفاده ی هوشمندانه از تیم می تواند با انسجام بخشی آنها در قالب یک مجموعه جدید، از بروز حس سردرگمی و از هم پاچیدگی جلوگیری کند.

ادغام، خرید کلی، و سرمایه گذاری مشترک شرکت ها با هم در اقتصاد جهانی شده ی کنونی، یکی از مهمترین شکل های انجام فعالیت های راهبردی، تشکیل سیستم های کاری میان سازمانی است. این امر می تواند در قالب ادغام همه جانبه ی چند شرکت، خرید کلی یک شرکت توسط شرکت دیگر، و یا سرمایه گذاری مشترک هدفمند، صورت پذیرد. در هر حال، نکته اصلی آن است که سازمان ها دیگر نمی توانند مرزهای خود را در برابر نفوذ دیگر سازمان ها ببندند. فعالیت راهبردی فوق بر مبنای سرمایه گذاری بر روی تخصص، منابع، و یا قابلیت دستیابی سازمانی مورد نظر پایه گذاری شده است که تحقق این امر وجود کار تیمی را طلب می کند.

بسیاری از شرکت های سرمایه گذاری مشترک که بدین تشکیل شده اند، شکست می خورند چرا که افراد نمی توانند روش مناسبی برای کار با یکدیگر را بیابند. در این شرایط اهداف مشترک موجود در کشمکش های کاذب رنگ باخته و یا آنکه کارکنان آن به دیگر شرکت ها می پیوندند و بدین صورت شرکت از درون تهی می شود. بنابراین تنها از طریق اهداف شفاف و کار جمعی و مشترک برای تحقق اهداف مذکور خواهد بود که فعالیت میان سازمانی از شانس موفقیت برخوردار می گردد.

جهانی سازی

هر چه سازمان ها از جنبه ی جغرافیایی، تنوع بیشتری یابند، دو پدیده رخ می دهد: نخست آنکه افراد باید با کسانی کار کنند که در مکان های دیگر و در قالب ساعات کاری متفاوت فعالیت می کنند؛ و دوم آنکه آگاهی از فرهنگ های گوناگون نیز برای آنها ضرورت می یابد. مطلب فوق انواع خاصی از مشکلات را فراروی کار تیمی می نهد و همانگونه که می دانیم کار تیمی برای تحقق عملکرد شرکت های جهانی از اهمیت اساسی برخوردار است.

فناوری

رشد و پیشرفت های به وجود آمده در فناوری اطلاعات، افراد را قادر ساخته است تا به روشی کاملاً متفاوت با هم کار کنند به گونه ای که به جای سهیم شدن در یک فضای کاری و احتمالاً برخورداری از قراردادهای استخدامی مشابه، تیم های مجازی بیش از پیش رواج می یابد. مزیت روش فوق واضح است: هر زمان که لازم باشد می توان تخصص مورد نیاز را از میان تمام منابع موجود و با هزینه ای ثابت و بسیار اندک فراهم کرد؛ ولی مشکل در اداره ی این تیم های دور افتاده از هم نهفته است.

رقابت فزاینده

در تئوری، تمام سازمان ها از یک فناوری بهره می گیرند و خود را مقید به پیروی از یک چارچوب قانونی می دانند؛ یعنی اینکه زمینه ی فعالیتشان در یک سطح است. سازمان یادگیرنده راه چاره ای است برای جلوگیری از زوال و رکودی که ممکن است بر اثر این همسطحی به وجود آید. با این تفسیر هر سازمان باید توانایی بررسی و یادگیری از محیط اطراف خود را دارا باشد. آنها باید قادر باشند تا اطلاعات را ذخیره، بازیابی، و آنگاه با در میان گذاشتن با کارمندان خود، دانش آنها را گسترش دهند. برای اینکه یک چنین اطلاعاتی به حالت کاربردی درآید، یک کار گروهی لازم است. مدیریت دانش به تنهایی راه گشا نخواهد بود مگر اینکه از زمان وارد کردن اطلاعات، تا پایه گذاری زیر بنای سیستم، بر مبنای کار گروهی طراحی و تنظیم شود. سازمانی که از فرهنگ کار تیمی برخوردار نمی باشد برای مدیریت دانش و کار یادگیری سازمانی، از سطح اعتماد کافی بهره ای نخواهد داشت.  از نوآوری و خلاقیت نیز اغلب به عنوان یک مزیت رقابتی و دلگرم کننده ذکرمیشود. درحالی که کار گروهی الزاماً خلاقیت را به وجود نمی آورد ولی حل مشکلات گروه و فنون خلاقیت، دائماً به عقاید جدید و بهبود فرآیند ها منجر خواهد شد . هم افزایی زاییده ی کار گروهی است. علاوه بر این اگر لازم باشد که کارمند نمونه ای به یک تفکر خلاق دست یابد ابتدا باید تیمی در اختیار داشته باشد تا آن ایده را دریابد و آنگاه آن را تبدیل به یک نوآوری سازد. اجرای خلاقیت اغلب یک کار انفرادی نیست.

طرز تفکر سیستم ها  :

پیتر سنژ تئوری تفکر سیستم ها را در کتاب "نظم پنجم" فراگیر کرد ؛ اما نظریه پردازان مدیریت کیفیت جمعی، از مدت ها قبل بر این باور بودند که اشخاص به تنهایی قادر نخواهند بود که در سیستمی که در آن فعالیت می کنند کار فوق العاده ای از خود نشان دهند. این درست که اشخاص نخبه برای بسیاری از سازمان ها از اهمیت زیادی برخوردار هستند اما این نکته را نباید فراموش کرد که آنها به حمایت فعال یک گروه در پشت صحنه نیازمنداند. در گذشته توجه کافی به این فعالیت نامرئی نمی شد اما این اتحاد و کارگروهی است که چرخ های سیستم را به حرکت درمی آورد و تضمین می کند که کار به انجام برسد.

افراد درگیر در کار

تمام عواملی که در بالا ذکر شد اشاره به این نکته دارد که شرایط کاری به سرعت تغییر می کند اما مشکل این است که افراد به همان سرعت تغییر نمی کنند.             

ممکن است که از نظر فناوری در قرن بیست و یکم باشیم اما از نظر احساسی و روانی همچنان در عصر حجر هستیم. با این تفسیر نباید سلسله مراتب نیازهای (ماسلو) را نپذیرفت چرا که او معتقد است بشر از نیاز به غذا و سرپناه، به نیاز به زندگی اجتماعی و جامعه پذیری رسید و آنگاه نیازمند به لحظات خودشکوفایی شد. اما به نظر می رسد که بشر به طور عزیزی نیاز دارد با دیگران کار کند. گویی اشتیاق به ایجاد رابطه در نهاد او قرار داده شده است و برای همین است که افراد منزوی و یا کسانی که در حبس انفرادی هستند، رنج بسیاری می برند. مردم کارگروهی و اجتماعی را دوست دارند و آنهایی که اینطور نیستند توسط همکارانشان به عنوان اشخاصی عجیب در نظر گرفته می شوند. بسیاری از کارکنان آزاد که به کار در سازمان ها روی آورده اند دلیل این کار را داشتن همکار ذکر کرده اند. وقتی که مردم به خاطر از هم پاچیدگی جوامع سنتی و خانواده ها، احساس می کنند زندگیشان رو به نابودی است، جنبه ی اجتماعی کار، بیش از پیش نمایان می گردد. به این خاطر است که افرادی که در سازمان های بزرگ مشغول هستند اغلب مایل به داشتن حس تعلقی می باشند که از کار در گروه های کاری کوچکتر به دست می آید. درست است که افراد مایل هستند با هم و به صورت گروهی کار کنند اما حرکت به سمت یک کار گروهی کارآمد، آسان نمی باشد.

اشارات ضمنی برای مدیران  :

تمام عوامل فوق نیاز به کارگروهی در یک سطح بزرگ را افزایش می دهند اما چه واقعیت هایی را به طور ضمنی برای مدیران سازمان ها آشکار می کنند؟ مسلماً استفاده ی مؤثر از گروه ها به خاطر منافعی که دارند، زندگی مدیران را راحتتر می سازد؛ این منابع عبارت اند از:

 1   ـ  خلاقیت بیشتر

2   ـ  افزایش انگیزه

3  ـ  افزایش توجه به هم افزایی و خلاقیت

4 ـ  کاهش ریزش کارکنان (رفتن کارکنان از سازمان  )

5 ـ  افزایش ارتباطات

6 ـ  استفاده ی بهتر از منابع

7 ـ  تصمیم گیری بهتر

8 ـ  فضای کاری بهتر

و شاید آنهایی که در یک گروه بزرگ کار کرده اند بدانند که کار در فضایی که در آن درستی حاکم است، نه تنها زحمت نیست بلکه تفریح نیز می باشد. همانطور که بنیانگذاران بستنی بِن و جِری می گویند:

) هیچکس در شرکت بِن و جِری احساس تنهایی نمی کند. هرگاه یکی از ما احتیاج به کمک دارد همگی به کمک او می شتابیم. هر کس از بیرون ما را می بیند انرژی را در وجود ما حس می کند. ما برای زندگی، شور و شوق و یک احساس شادی داریم واز معاشرت با یکدیگر احساس لذت می کنیم. ما در بازی تجارت، شور و شعف ناشی از موفقیت را با همدیگر تقسیم می کنیم و می کوشیم هنگام کار به ما خوش بگذرد.    

کمی آزادی در کار گروهی برای ایجاد و تداوم یک چنین فضایی مؤثر خواهد بود .

تأثير ادراك بر رفتار

از آنجا كه موضوع ادراك بر رفتار سازماني تأثير بسيار زيادي دارد، بررسي كاربردهاي آن حائز اهميت بسياري است. اغلب گفته مي شود كه هركس دنيا را با ديدگان متفاوتي مي بينيد. اين عقيده، كم و بيش حقيقت دارد،زيرا هركس در منظري ايستاده و واقعيت هاي پويا و سيال زندگي را از همان ديدگاه مي نگرد. اين تفاوت و اختلاف ديدگاه هاي افراد، برخاسته از از نظرگه،‌ گفتشان شد مختلف اين يكي دالش لقب دارد،‌ اين الف هنگامي كه اشخاص در معرض اطلاعات، وضعيت ها ي رخدادهاي واحدي قرار مي گيرند،‌ اغلب واكنش هاي كاملاً متفاوتي از خود نشان مي دهند و هركس مايل است كه نظر خودش را درست بداند. بنابراين،‌ شناخت رفتار سازماني بدون شناخت ادراك و چرايي تفاوت ديدگاه هاي مختلف در برابر مشاهده رخدادهاي يكسان،‌ امكان پذير نيست. فرايند دريافت و تغيير و تفسير محرك هاي محيطي را ادراك گويند. به بياني ديگر،‌ ادراك به معني علم و آگاهي انسان از جان بيرون دنياي درون اوست
در زمينه ادراك واقعيت،‌ هميشه اين نكته مطرح است كه آنچه آدمي آن را به عنوان واقعيت درك مي كند،‌ تقريباً‌ هيچ گاه همان واقعيتي نيست كه ديگران ادراك مي كنند و در ظاهر،‌ ادراك از آن جهت كه به ديد ادراك كننده بستگي دارد مانند زيبايي است كه در آن، ديد مثبت تمامي عيوب را مي پوشاند و ديد منفي،‌ تمام عيوب را آشكار مي سازد. از اين رو دنيايي كه آدمي مي شناسد‌ (‌ ادراك مي كند )‌ دنيايي است كه در نظر علوم رفتاري اهميت زيادي دارد. در زير به تأثير برخي عوامل بر ادراك،‌ اشاره شده است:
1-
زمينه: آدمي، اشياء را با توجه به زمينه اي كه در آن قرار دارد درك مي كند. مثلاً‌ در جلسه شورا،‌ بيشتر افراد مذاكرات شفاهي را به عنوان موضوع جلسه مي بينند و به زمينه پيام هاي غير كلامي كه مي تواند نشان دهنده فرايند گروهي باشد، توجهي ندارند
2-
مشاهبت- همانندي: ما معمولاً محرك هايي را كه مشابهت هاي فيزيكي دارند،‌زودتر و بهتر از محرك هايي كه فاقد اين مشابهت ها هستند، درك و طبقه بندي مي كنيم و به همين منظور است كه بازيكنان هر تيم،‌ لباس مخصوصي براي خود دارند
3-
نزديكي مجاورت:‌ محرك هايي كه درنزديكي هم (‌چه از نظر مكاني يا زماني )‌ رخ مي دهند، اغلب با يكديگر همراهند. معمولاً‌ وقتي دو نفر را بارها با هم ببينيد،‌ ويژگي هايي را كه درباره يكي از آنان به دست آورده ايد تا زماني كه متوجه نشويد استنباط شما نادرست است به ديگري نيز نسبت مي دهيد
4-
ظاهر- سيما : اگر شكل ظاهر دو نفر متفاوت باشد، هر چند كه رفتاري يكسان داشته باشند،‌ بيننده ممكن است رفتار آنان را متفاوت توصيف كند. مثلاً‌ اگرشيك پوشي، كودكي را تنبيه كند ممكن است تماشاگران به او بگويند دارد او را تربيت مي كند، اما اگر همين كودك را فردي ژوليده تنبيه كند، تماشاگران خواهند گفت كودك را اذيت مي كند
5-
ادراك از خود:‌ براساس مطالعاتي چند،‌ بيشتر مردم تمايل دارند كه خود را هنجار يا شاخص قضاوت ديگران قرار دهند. در نتيجه، چگونگي احساسات آدمي نسبت به حضورش، تأثير زيادي بر چگونگي ادراك او از ديگران خواهد داشت
6-
اثر علايق و آرزوها بر ادراك : معمولاً هنگامي كه افراد در محيطي پر از اشيا قرار مي گيرند، اشيايي ر ابهتر درك مي كنند كه به آنها علاقه مندند و آرزوي ديدن يا داشتن آنها را دارند. به هر اندازه كه ميزان علاقه فرد به شيئي خاص بالاباشد، آن شيء با دقت و وضوح بيشتري درك مي شود
7-
اثر نكوهش و تشويق ها بر ادراك : افراد، بيشتر مايل به ادراك اموري هستند كه قبلاً‌ به خاطر آنها تشويق شده اند. در حالي كه ادراك آنان از اموري كه در گذشته به سبب درك آنها مورد نكوهش و تنبيه قرار گرفته اند، به اندازه امور نوع اول نيست
خطاهاي ادراكي :   هر آدمي به دنبال مشاهده افراد و رخدادهاي مختلف، روزانه مرتكب خطاهاي ادراكي زير مي شود
1-
برخورد كليشه اي  :  ما معمولاً‌تمايل داريم كه افراد را براساس يك يا دو صفت دسته بندي كرده و با توجه به آنها قضاوت كنيم. كليشه اي عمل كردن، غالباً بر جنس، نژاد،‌ سن،‌مذهب، مليت و حرفه استوار است. گرچه كليشه اي عمل كردن باعث سريع تر تجزيه و تحليل كردن فرد يا امور مي شود، اما خود باعث مي شود كه ادراكي منطقي بر واقعيت نداشته باشيم. مثلاً‌ براساس نوع زبان آنها ارزيابي كردن از جمله موارد و زيان هاي ادراك كليشه اي است كه باعث مي شود افراد همزبان را بهتر از ساير افراد ارزيابي كنيم در صورتي كه شايد در واقع چنين نباشد
2-
دفاع ادراكي 
فرايند دفاع ادراكي به آدمي امكان مي دهد تا رخدادها يا اطلاعاتي را كه توان برخورد با آنها را ندارد،‌ناديده انگاشته و با هدايت توجه خود به چيزهاي ديگر، احساساتش را از مسائل نامطلوب دور كند. در اين صورت،‌وي براساس يكي از چهار شيوه زير عمل مي كند: 1-وجود ادراك را نفي مي كند و آن را ناديده مي گيرد. 2- ادراك را تعديل يا تحريف مي كند تا با ديگر اعتقاداتش را تغيير مي دهد. 3- ادراك را پذيرفته و اعتقاداتش را تغيير مي دهد. 4- به وجود محرك تهديد آميز اعتراف كرده،‌ اما در خود تغييري ايجاد نمي كند
3-
ادراك انتخابي در اين حالت، فرد سعي مي كند با استفاده از تجربيات قبلي خود اطلاعات نامساعد و ناخوشايند را ناديده بگيرد. مثلاً‌ با استفاده از ادراك انتخابي به نظرات دانش آموز خود اهميت نمي دهد و صادقانه فكر مي كند كه درس هايش عالي است
4-
تأثير ويژگي هاي شخصيتي                     افراد را مي توان براساس ويژگي هاي شخصيتي به دو گروه تقسيم كرد:
الف- شخصيت داراي ادراك تركيبي: افرادي كه امور و واقعيت ها را به صورت كلي و يكجا ادراك مي كنند. آنها كلي نگر بوده و خطاهاي بصري بيشتري و بيشتر برونگرا هستند
ب- شخصيت داراي ادراك تحليلي: آنها جزئي نگر بوده و از ادراك كليت عاجزند و معمولاً‌ افراد درون گرا هستند.
5-
فرافكني ( كافر همه را به كيش خويش پندارد ):تمايل آدمي به انتساب احساسات و ويژگي هايش به ديگران، فرافكني ناميده مي شود. همانند ساير خطاهاي ادراكي، فرافكني نيز برخي اوقات نوعي راهبرد ادراكي منطقي و كارآمد است. اگر انسان دوست ندارد كه مورد عيبجويي،‌اذيت يا تهديد قرار بگيرد،‌ منطقي است كه فرض كند ديگران نيز همچون او دوستدار اين مسائل نيستند
6-
اولين برخوردها : تأثير اولين برخوردها،‌براي برخوردهاي بعدي و ارزيابي آتي بسيار زياد است. لذا اگر اولين برخوردها مثبت ارزيابي شده باشد،‌ در ساير ارزيابي هاي بعدي نيز تأثير مثبتي خواهد داشت و برعكس
منابع :  1- كتاب مديريت رفتار سازماني،‌تأليف دكتر علي رضائيان .
2-
كتاب احساس و ادراك از ديدگاه روان شناسي، تأليف دكتر مريم سيف نراقي و عزت اله نادري

قانون نظام‌ صنفی

 

قانون نظام‌ صنفی : ؟  قواعد و مقرراتی‌ است‌ که‌ امور مربوط‌ به‌ سازمان‌، وظایف‌، اختیارات‌، حدود و حقوق‌ افراد و واحدهای‌ صنفی‌ را طبق‌ این‌ قانون‌ تعیین ميكند

بازاررا تعريف كنيد ؟ : «بازار عبارت است از محل یا مکانی که در آن عرضه و تقاضا به منظور تعیین قیمت واحد با هم تلاقی میکنند » ومكاني است كه در آن خريداران و فروشندگان همديگر را ملاقات مي كنند . خريداران بقصد خريد كالا و خدمات براي رفع نيازهاي خود وفروشندگان هم كالا را جهت كسب سود در معرض فروش قرار مي دهند  .

پروانه‌ کسب چيست ؟ ‌:  مجوزی‌ است‌ که‌ طبق‌ مقررات‌ این‌ قانون‌ به ‌منظور شروع‌ و ادامه‌ کسب‌ و کار یا حرفه‌ به‌ فرد یا افراد صنفی‌ برای‌ محل‌ مشخص‌ یا وسیله‌ کسب‌ معین ‌داده‌ می‌شود  .

تعريف بازار؟ :  «بازار عبارت است از محل یا مکانی که در آن عرضه و تقاضا به منظور تعیین قیمت واحد با هم تلاقی میکنند » ومكاني است كه در آن خريداران و فروشندگان همديگر را ملاقات مي كنند . خريداران بقصد خريد كالا و خدمات براي رفع نيازهاي خود وفروشندگان هم كالا را جهت كسب سود در معرض فروش قرار مي دهند  .

انواع بازارها ؟  ممکن است بازارهارااز نظر وضع جغرافیایی تقسیم کرد, که از این نظر به انواع زیر تقسیم میشوند:

الف) بازارهای محلی, مانند بازارهایی که به محلهای مختلف یک شهر مواد غذایی میرساند .                                                                                                   ب)  بازارهای منطقهای, مانند بازارهای مواد اولیه (پنبه, چای, و غیره).

 ج بازارهای بین المللی که در این بازارها, عرضه و تقاضای کلیه جهان متمرکز میشود. مانند بازار نفت

فرد صنفی به چه كسي اطلاق مي شود ؟ ‌:   هر شخص‌ حقیقی‌ یا حقوقی‌ که‌ در یکی‌ از فعالیت‌های ‌صنفی ‌اعم‌ از تولید، تبدیل‌، خرید، فروش‌، توزیع‌، خدمات‌ و خدمات‌ فنی‌ سرمایه‌گذاری ‌کند و به‌عنوان‌ پیشه‌ور و صاحب‌ حرفه‌ و شغل‌ آزاد، خواه‌ به‌ شخصه‌ یا با مباشرت‌ دیگران ‌محل‌ کسبی‌ دایر یا وسیله‌ کسبی‌ فراهم‌ آورد و تمام‌ یا قسمتی‌ از کالا، محصول‌ یا خدمات ‌خود را به‌طور مستقیم‌ یا غیرمستقیم‌ و به‌صورت‌ کلی‌ یا جزئی‌ به‌ مصرف‌کننده‌ عرضه‌ دارد، فردصنفی‌ شناخته‌می‌شود .

واحد صنفی‌ : هر واحد اقتصادی‌ که‌ فعالیت‌ آن‌ در محل‌ ثابت‌ یا وسیله ‌سیار باشد و توسط‌ فرد یا افراد صنفی‌ با اخذ پروانه‌ کسب‌ دایر شده‌ باشد، واحد صنفی ‌شناخته‌ می‌شود  تبصره‌ 1 ـ فعالیت‌ واحدهای‌ صنفی‌ سیار در محل‌ ثابت‌ با اخذ پروانه‌ کسب‌ برای ‌همان‌ محل‌، بلامانع‌ است‌  

تبصره‌ 2 ـ اماکنی‌ که‌ طبق‌ ضوابط‌ مصوب‌ کمیسیونهای‌ نظارت‌ واجد شروط‌ لازم ‌جهت‌ استقرار چند واحد صنفی‌ باشند، می‌توانند به‌ عنوان‌ محل‌ ثابت‌ کسب‌ به‌ وسیله ‌یک‌ یا چند فردصنفی‌، پس‌ از اخذ پروانه‌کسب‌ از اتحادیه‌ یا اتحادیه‌های‌ ذيربط‌، مورداستفاده‌ قرارگیرند 

تبصره‌ 3 ـ دفاتری‌ که‌ خدماتی‌ به‌ واحدهای‌ صنفی‌ سیار می‌دهند، واحد صنفی ‌محسوب‌ می‌شوند  .

اتحادیه‌ راتعريف نمائيد  :  شخصیتی‌ حقوقی وغير انتفاعي‌ است‌ که‌ از افراد یک‌ یا چند صنف‌ که‌ دارای ‌فعالیت‌ یکسان‌ یا مشابه‌اند، برای‌ انجام‌ دادن‌ وظایف‌ و مسوولیت‌های‌ مقرر در این‌ قانون ‌تشکیل‌ می‌گردد .

مجمع‌ امور صنفی راتعريف نمائيد  ؟:  مجمعی‌ است‌ که‌ از نمایندگان‌ منتخب‌ اعضای‌ هیات ‌مدیره‌ اتحادیهای‌ صنفی‌ هر شهرستان‌ برای‌ انجام‌ دادن‌ وظایف ومسوولیت‌های ‌ مقرر در این‌ قانون‌ تشکیل‌ می‌شود  

تعداد اعضای‌ هیات‌ رئیسه‌ مجمع‌ امور صنفی‌ مشترک‌ پنج‌ نفر به‌شرح‌ زیر است‌  : الف‌ ـ یک‌ نفر رئیس‌   ب‌ ـ دو نفر نایب‌ رئیس  ج‌ ـ یک‌ نفر دبیر          د ـ یک‌ نفر خزانه‌دار تعداد اعضای‌ هیات‌ رئیسه‌ به‌ نسبت‌ تعداد اتحادیهای‌ مربوط‌ به‌ صنوف‌ تولیدی‌ ـ خدمات‌ فنی‌ و توزیعی ـ خدماتی تعیین‌ خواهدشد  . تبصره‌ ـ تعداد اعضای‌ هیات‌ رئیسه‌ مجامع‌ امور صنفی‌ تولیدی‌ ـ خدمات‌ فنی‌ یا توزیعی ‌ـ خدماتی‌ هر کدام‌ سه‌ نفر مشتمل‌ بر رئیس‌، نایب‌ رئیس‌ و دبیر است‌  .

کمیسیون‌ نظارت راتعريف نمائيد     :کمیسیونی‌ است‌ که‌ به‌منظور برقراری‌ ارتباط‌ و ایجاد هماهنگی‌ بین‌ اتحادیه‌ها و مجامع‌ امور صنفی‌ با سازمانها و دستگاههای‌ دولتی‌ در راستای ‌وظایف‌ و اختیارات‌ آنها و همچنین‌ نظارت‌ بر اتحادیه‌ها و مجامع‌ امور صنفی‌ هر شهرستان ‌تشکیل‌ می‌شود.  

هیات‌ عالی‌ نظارت راتعريف نمائيد   :   هیاتی‌ است‌ که‌ به‌ منظور تعیین‌ برنامه‌ریزی‌، هدایت‌، ایجاد هماهنگی‌ و نظارت‌ بر کلیه‌ اتحادیه‌ها، مجامع‌ امور صنفی‌، شورای‌ اصناف‌ کشور و کمیسیونهای‌ نظارت‌ تشکیل ‌می‌گردد و بالاترین‌ مرجع‌ نظارت‌ بر امور اصناف‌ کشور است .

شرايط و چگونگي تعطيلي و پلمپ واحد صنفي ؟ :      واحد صنفی‌ تنها درموارد زیر پس‌ از گذرانیدن‌ مراحل‌ مندرج‌ در آئین‌نامه‌ای‌ که‌ به‌ تصویب‌ وزیر بازرگانی‌ خواهد رسید، به‌طور موقت‌ از یک‌ هفته‌ تا شش‌ماه‌ تعطیل‌ می‌گردد  :     الف‌ ـ اشتغال‌ به‌ شغل‌ یا مشاغل‌ دیگر در محل‌ کسب‌، غیر ازآنچه‌ در پروانه‌ کسب‌ قید گردیده‌ یا کمیسیون‌ نظارت‌ مجاز شمرده است‌     ب‌ ـ تعطیل‌ محل‌ کسب‌ بدون‌ دلیل‌ موجه‌ حداقل‌ به‌ مدت‌ پانزده‌ روز برای‌ آن‌ دسته ‌از صنوفی‌ که‌ به‌تشخیص‌ هیات‌عالی‌ نظارت‌ موجب‌ عسر و حرج‌ برای‌ مصرف‌کننده ‌می‌شود  . تبصره‌ ـتشخیص‌ موجه‌ بودن‌ دلیل‌ با مجمع‌ امور صنفی‌ است‌  . ج‌ ـ عدم‌ پرداخت‌ حق‌ عضویت‌ به‌ اتحادیه‌ براساس‌ ضوابطی‌ که‌ در آئین‌نامه ‌مصوب‌ کمیسیون‌ نظارت‌ تعیین‌ شده‌ است‌  .
د ـ عدم‌ اجرای‌ مصوبات‌ و دستورات‌ قانونی‌ هیات‌ عالی‌ و کمیسیون‌ نظارت‌ که‌ به‌وسیله‌ اتحادیه‌ها به‌ واحدهای‌ صنفی‌ ابلاغ‌ شده‌ است  .    

تبصره‌ ـ تشخیص‌ عدم‌ اجرا بر عهده‌ مجمع‌ امور صنفی‌ است‌  .   هـ       ـ عدم‌ اجرای‌ تکالیف‌ واحدهای‌ صنفی‌ به‌ موجب‌ این‌ قانون  .

واحد صنفی‌ تنها درموارد زیر ، به‌طور موقت‌ از یک‌ هفته‌ تا شش‌ماه‌ تعطیل‌ می‌گردد  :                                                           الف‌ ـ اشتغال‌ به‌ شغل‌ یا مشاغل‌ دیگر در محل‌ کسب‌ ،  غیر ازآنچه‌ در پروانه‌ کسب‌ قید گردیده‌ یا کمیسیون‌ نظارت‌ مجاز شمرده است               ‌ ب‌ ـ تعطیل‌ محل‌ کسب‌ بدون‌ دلیل‌ موجه‌ حداقل‌ به‌ مدت‌ پانزده‌ روز برای‌ آن‌ دسته ‌از صنوفی‌ که‌ به‌تشخیص‌ هیات‌عالی‌ نظارت‌ موجب‌ عسر و حرج‌ برای‌ مصرف‌کننده ‌می‌شود  . تبصره‌ ـتشخیص‌ موجه‌ بودن‌ دلیل‌ با مجمع‌ امور صنفی‌ است‌  .  ج‌ ـ عدم‌ پرداخت‌ حق‌ عضویت‌ به‌ اتحادیه‌ براساس‌ ضوابطی‌ که‌ در آئین‌نامه ‌مصوب‌ کمیسیون‌ نظارت‌ تعیین‌ شده‌ است‌  .د ـ عدم‌ اجرای‌ مصوبات‌ و دستورات‌ قانونی‌ هیات‌ عالی‌ و کمیسیون‌ نظارت‌ که‌ به‌وسیله‌ اتحادیه‌ها به‌ واحدهای‌ صنفی‌ ابلاغ‌ شده‌ است  . تبصره‌ ـ تشخیص‌ عدم‌ اجرا بر عهده‌ مجمع‌ امور صنفی‌ است‌  .هـ ـ عدم‌ اجرای‌ تکالیف‌ واحدهای‌ صنفی‌ به‌ موجب‌ این‌ قانون.

تبصره‌ 1 ـ تعطیل‌ موقت‌ واحد صنفی‌ با اعلام‌ اتحادیه‌، راساً از طریق‌ نیروی‌انتظامی‌ به‌ عمل‌ می‌آید  .

تبصره‌ 2 ـ هر فرد صنفی‌ که‌ واحد کسب‌ وی‌ تعطیل‌ می‌شود می‌تواند به‌ کمیسیون‌ نظارت‌ شکایت‌ کند. نظر کمیسیون‌ نظارت‌ که‌ حداکثر ظرف‌ دو هفته‌ اعلام‌ خواهد شد، لازم‌الاجراء است‌. درصورت‌ اعتراض‌ فرد صنفی‌ می‌تواند به‌ مراجع‌ ذیصلاح‌ قضایی ‌مراجعه‌ کند  .

وظایف‌ و اختیارات‌ اتحادیه‌ها عبارت‌ است‌ از  :    

الف‌ ـ ارائه‌ پیشنهادبرای‌ تهیه‌،تنظیم‌ یاتغییرضوابط‌ صدورپروانه‌ کسب‌ و انواع ‌پروانهای‌ لازم‌ برای‌ مشاغل‌، به‌ مجمع‌ امورصنفي   

ب‌ ـ اجرای‌ مصوبات‌ و بخشنامهای‌ هیات‌ عالی‌ نظارت‌ و کمیسیون‌ نظارت‌ که ‌درچارچوب‌ این‌ قانون‌ به‌ اتحادیه‌ها ابلاغ‌ ميگردد .                        

تبصره‌ ـ مجمع‌ امور صنفی‌ موظف‌ است‌ مصوبات‌ و بخشنامه‌های‌ هیات‌عالی ‌نظارت‌ و کمیسیون‌ نظارت‌ را ظرف‌ پنج‌ روز از تاریخ‌ دریافت‌ به‌ اتحادیه‌ها ابلاغ‌ کند. پس‌ از انقضای‌ این‌ مهلت‌، دبیرخانه‌ هیات‌عالی‌ نظارت‌ و کمیسیون‌ نظارت‌ می‌توانند بی‌واسطه ‌مصوبات‌ و بخشنامه‌های‌ خود را به‌ اتحادیه‌ها برای‌ اجرا ابلاغ‌ کنند  .

ج‌ ـ ارائه‌ پیشنهاد درباره‌ امور اصناف‌ به‌ مجمع‌ امور صنفی‌

د ـ صدور پروانه‌ کسب‌ با دریافت‌ تقاضا و مدارک‌ متقاضیان‌ با رعایت‌ قوانین‌ و مقررات‌ مربوط‌

هـ ـ ابطال‌ پروانه‌ کسب‌ و تعطیل‌ محل‌ کسب‌ طبق‌ مقررات‌ این‌ قانون‌ و اعلام‌ آن‌ به ‌کمیسیون‌ نظارت‌ و جلوگیری‌ از ادامه‌ فعالیت‌ واحدهای‌ صنفی‌ که‌ بدون‌ پروانه‌ کسب‌ دایرمی‌شوند یا پروانه‌ آنها به‌عللی‌ باطل‌ می‌گردد  .

و ـ تنظیم‌ بودجه‌ سال‌ بعد و تسلیم‌ آن‌ تا آخر دی‌ماه‌ هر سال‌ به‌ مجمع‌ امورصنفی ‌جهت‌ رسیدگی‌ و تصویب

ز ـ تنظیم‌ ترازنامه‌ سالانه‌ و تسلیم‌ آن‌ تا پایان‌ خردادماه‌ هر سال‌ به‌ مجمع‌ امورصنفی‌ برای‌ رسیدگی‌ و تصویب

ح‌ ـ ایجاد تسهیلات‌ لازم‌ برای‌ آموزشهای‌ مورد نیاز افراد صنفی‌ به‌ طور مستقل‌ یا با کمک‌ سازمانهای‌ دولتی‌ یا غیردولتی‌                                                    ط‌ ـ تشکیل‌ کمیسیونهای‌ رسیدگی‌ به‌ شکایات‌، حل‌ اختلاف‌، بازرسی‌ واحدهای‌ صنفی‌، فنی‌ و آموزشی‌ و کمیسیونهای‌ دیگر مصوب‌ هیات‌ عالی‌ نظارت‌ .                                                                                                                                                        تأمين منابع‌ مالی‌ هر اتحادیه از چه طريقي مي باشد ‌  :                                                                                                                                 الف‌ ـ حق‌ عضویت‌ افراد صنفی‌ در اتحادیه‌   :           ب‌ ـ وجوه‌ دریافتی‌ در ازای‌ ارائه‌ خدمات‌ اعم‌ از فنی‌ و آموزشی‌ به‌ اعضای‌ صنف                                                                                                     ج‌ ـ کمکهای‌ دریافتی‌ از اشخاص‌ حقیقی‌ یا حقوقی  :  د ـ کارمزد وصول‌ مالیات‌، عوارض‌ و هزینه‌ خدمات‌ وزارتخانه‌ها، شهرداریها و سازمانهای‌ وابسته‌ به‌ دولت  .          

مجامع‌ امورصنفی‌ از نمایندگان‌ اتحادیه‌ها با ترکیب‌ زیر تشکیل‌ می‌گردد  :

الف‌ ـ مجمع‌ امور صنفی‌ صنوف‌ تولیدی‌ ـ خدمات‌ فنی                                  ب‌ ـ مجمع‌ امور صنفی‌ صنوف‌ توزیعی‌ ـ خدماتی‌

ج‌ ـ مجمع‌ امورصنفی‌ مشترک‌ صنوف‌ تولیدی‌ ـ خدمات‌ فنی‌ و توزیعی‌ ـ خدماتی‌

تبصره1 ـ مجمع‌ امور صنفی‌ دارای‌ شخصیت‌ حقوقی‌ و غیرانتفاعی‌ است    ‌ و  پس‌ از ثبت‌ در وزارت‌ بازرگانی‌ رسمیت‌ می‌یابد  .

وظایف‌ و اختیارات‌ کمیسیون‌ نظارت‌ به‌ شرح‌ زیر است‌  :

الف‌ ـ ادغام‌ اتحادیه‌ها یا تقسیم‌ یک‌ اتحادیه‌ به‌ دو یا چند اتحادیه‌ و موافقت‌ با تشکیل‌ اتحادیه‌ جدید . تبصره‌ ـ وضعیت‌ اموال‌، دارائی‌ها، حقوق‌ و تعهدات‌ اتحادیه‌ای‌ که‌ به‌ دو یا چند اتحادیه‌ تقسیم‌ می‌گردد به‌موجب‌ آئین‌نامه‌ای‌ تعیین‌می‌شود که‌ توسط‌ دبیرخانه‌ هیات ‌عالی‌ نظارت‌ تهیه‌ و به‌ تصویب‌ وزیر بازرگانی‌ خواهد رسید  ب‌ ـ نظارت‌ بر انتخابات‌ اتحادیه‌ها و مجامع‌ امور صنفی‌ .  ج‌ ـ رسیدگی‌ و بازرسی‌ عملکرد اتحادیه‌ها و مجامع‌ امور صنفی‌ و تطبیق‌ دادن‌ اقدامات‌ انجام‌ شده‌ آنها با قوانین‌ و مقررات‌ .

د ـ رسیدگی‌ به‌ بودجه‌، ترازنامه‌ و صورتهای‌ مالی‌ مجامع‌ امورصنفی‌ و تصویب ‌آنها .

هیات‌ عالی‌ نظارت‌ با ترکیب‌ زیر تشکیل‌ می‌شود  :      الف‌ ـ وزیر بازرگانی‌ (رئیس‌ هیات‌ ب‌ ـ وزیر فرهنگ‌ و ارشاد اسلامی‌  ج‌ ـ وزیر کشور  د ـ وزیر بهداشت‌، درمان‌ و آموزش‌ پزشکی‌ هـ وزیردادگستري  . و ـ وزیر امور اقتصادی‌ و دارائی‌  ز ـ وزیر صنایع‌ و معادن‌   ح‌ ـ فرماندهی‌ نیروی‌ انتظامی‌ کشور    ط‌ ـ شهردار تهران‌  . ی‌ ـ رئیس‌ شورای‌ اصناف‌ کشور   ک‌ ـ روسای‌ مجامع‌ امور صنفی‌ شهرستان‌ تهران‌ 

تبصره‌ 1 ـ جلسات‌ هیات‌عالی‌ نظارت‌ با حضور اکثریت‌ نسبی‌ اعضاء رسمیت‌ می‌یابد .

تبصره‌ 2 ـ وزیران‌ دیگر، براساس‌ دستور جلسه‌، با داشتن‌ حق‌ رای‌ در جلسات ‌حضور خواهند یافت‌  .

تبصره‌ 3 ـ هیات‌ عالی‌ نظارت‌ می‌تواند از افراد ذی‌صلاح‌ و صاحب‌ نظر برای ‌حضور بدون‌ داشتن‌ حق‌ رای‌ در جلسات‌ خود دعوت‌ به‌ عمل‌ آورد  .

 دبیرخانه هیات‌ عالی‌ نظارت : هیات‌ عالی‌ نظارت‌ ‌ دارای‌ دبیرخانه‌ای‌ است‌ که‌ در وزارت‌بازرگانی‌ مستقر است‌. دبیرخانه‌، بازوی‌ اجرایی‌ هیات‌ عالی‌ نظارت‌ به ‌شمار می‌آید و علاوه ‌بر هماهنگ‌کردن‌ امور، وظایف‌ تهیه‌ وتدوین‌ مکتوبات‌ مورد نیاز جهت‌ تصویب‌ هیات‌ و ارائه ‌پیشنهاد را برعهده‌ دارد. تشکیلات‌ اداری‌ و امورمالی‌ و نحوه‌ اداره‌ دبیرخانه‌ به ‌موجب ‌آئین‌نامه‌ای‌ خواهد بود که‌ به‌ تصویب‌ وزیر بازرگانی‌ خواهد رسید  .

 وظایف‌ و اختیارات‌ هیات‌ عالی‌ نظارت‌ به‌ شرح‌ زیر است‌  :

الف‌ ـ تشخیص‌ ضرورت‌ برقراری‌ حدود صنفی‌ و تعیین‌ سقف‌ تعدادی‌ برای ‌صنوف‌ و صدور دستورالعمل‌ در این‌ زمینه‌ها

ب‌ ـ ابطال‌ انتخابات‌ یا عزل‌ هیات‌رئیسه‌ اتحادیه‌ها یا مجامع‌ امورصنفی‌ شهرستانها به‌ پیشنهاد کمیسیون‌ نظارت‌
ج‌ ـ ابطال‌ انتخابات‌ یا عزل‌ هیات‌ رئیسه‌ شورای‌ اصناف‌ کشور د ـ رسیدگی‌ به‌ اختلاف‌ بین‌ کمیسیون‌ نظارت‌ و مجامع‌ امور صنفی‌ یا شورای ‌اصناف‌ کشور

هـ ـ تعیین‌ دستورالعمل‌ نظارت‌ بر چگونگی‌ صدور پروانه‌ کسب‌ در سطح‌ کشور

و ـ تعیین‌ دستورالعمل‌ نظارت‌ بر حسن‌ انجام‌ وظایف‌ قانونی‌ و ایجاد هماهنگی‌ بین ‌کمیسیونهای‌ نظارت‌، تحادیه‌ها و مجامع‌ امورصنفی‌ کشور و شورای‌ اصناف‌ کشور و نظارت‌ بر فعالیت‌ آنها درحدود مفاد این‌ قانون

ز ـ ارائه‌ راهکارهای‌ اجرایی‌ مناسب‌ برای‌ صدور کالاها و خدمات‌ واحدهای‌صنفی‌ با رعایت‌ قوانین‌ و مقررات‌ جاری‌ کشور

ح‌ ـ سایر مواردی‌ که‌ به‌ موجب‌ این‌ قانون‌ به‌ هیات‌ عالی‌ نظارت‌ محول‌ گردیده ‌است‌  .

وظایف‌ و اختیارات‌ کمیسیون‌ نظارت‌ به‌ شرح‌ زیر است‌  :

الف‌ ـ ادغام‌ اتحادیه‌ها یا تقسیم‌ یک‌ اتحادیه‌ به‌ دو یا چند اتحادیه‌ و موافقت‌ با تشکیل‌ اتحادیه‌ جدید .    تبصره‌ ـ وضعیت‌ اموال‌، دارائی‌ها، حقوق‌ و تعهدات‌ اتحادیه‌ای‌ که‌ به‌ دو یا چند اتحادیه‌ تقسیم‌ می‌گردد به‌موجب‌ آئین‌نامه‌ای‌ تعیین‌می‌شود که‌ توسط‌ دبیرخانه‌ هیات ‌عالی‌ نظارت‌ تهیه‌ و به‌ تصویب‌ وزیر بازرگانی‌ خواهد رسید  .ب‌ ـ نظارت‌ بر انتخابات‌ اتحادیه‌ها و مجامع‌ امور صنفی‌

ج‌ ـ رسیدگی‌ و بازرسی‌ عملکرد اتحادیه‌ها و مجامع‌ امور صنفی‌ و تطبیق‌ دادن‌ اقدامات‌ انجام‌ شده‌ آنها با قوانین‌ و مقررات‌

د ـ رسیدگی‌ به‌ بودجه‌، ترازنامه‌ و صورتهای‌ مالی‌ مجامع‌ امورصنفی‌ و تصویب ‌آنها       هـ ـ سایر مواردی‌ که‌ در این‌ قانون‌ پیش‌بینی‌ شده‌ است‌  .

تبصره‌ 1 ـ کمیسیون‌ نظارت‌ موظف‌ به‌اجرای‌ تصمیمات‌ هیات‌عالی‌ نظارت ‌درحدود وظایف‌ و اختیارات‌ قانونی‌ است‌  .

تبصره‌ 2 ـ کمیسیون‌ نظارت‌ هر شهرستان‌ موظف‌ است‌ براساس‌ امکانات‌ و به‌منظور رعایت‌ مصالح‌ عمومی‌ و حفظ‌ حقوق‌ دیگران‌ در ابتدای‌ هر سال‌ براساس ‌دستورالعمل‌ تعیین‌ شده‌ از سوی‌ هیات‌ عالی‌ نظارت‌ تعداد واحدهای‌ مورد نیاز هر صنف‌ را در هر شهرستان‌ مشخص‌ و جهت‌ صدور پروانه‌ کسب‌ به‌ اتحادیه‌های‌ صنفی‌ مربوط ‌ابلاغ‌ کند  .

  گران‌فروشی را شرح دهيد ؟ :عبارت‌ است‌ از عرضه‌ یا فروش‌ کالا یا ارائه‌ خدمت‌ به ‌بهائی‌ بیش‌ از نرخ‌های‌ تعیین‌شده‌ به‌وسیله‌ مراجع‌ قانونی‌ ذيربط‌، عدم‌ اجرای‌ مقررات‌ و ضوابط‌ قیمت‌گذاری‌ و انجام‌ دادن‌ هر نوع‌ عملی‌ که‌ منجر به‌ افزایش‌ بهای‌ کالا یا خدمت‌ به‌ زیان‌ خریدار گردد  .

کم‌ فروشی را شرح دهيد ؟ :   عبارت‌ است‌ از عرضه‌ یا فروش‌ کالا یا ارائه‌ خدمت‌ کمتر از میزان‌ یا معیار مقرر شده‌ .

 تقلب را شرح دهيد ؟  عبارت‌ است‌ از عرضه‌ یا فروش‌ کالا یا ارائه‌ خدمتی‌ که‌ ازلحاظ ‌کیفیت‌ یا کمیت‌ منطبق‌ با مشخصات‌ کالا یا خدمت‌ ابرازی‌ یا درخواستی‌ نباشد .                                                                                                                                                                                              احتکار را شرح دهيد ؟   عبارت‌ است‌ از نگهداری‌ کالا به‌ صورت‌ عمده‌ با تشخیص ‌مراجع‌ ذیصلاح‌ و امتناع‌ از عرضه‌ آن‌ به‌ قصد گران‌فروشی‌ یا اضرار به‌ جامعه‌ پس‌ از اعلام‌ ضرورت‌ عرضه‌ ازطرف‌ وزارت‌ بازرگانی‌ یا سایر مراجع‌ قانونی‌ ذیربط‌  .

 عرضه‌ خارج‌ از شبکه را شرح دهيد ؟عبارت‌ است‌ از عرضه‌ کالا یا ارائه‌ خدمت‌ برخلاف‌ ضوابط‌ و شبکه‌های‌ تعیین‌شده‌ از طرف‌ وزارت‌بازرگانی‌ یا دستگاه‌ اجرائی ذیربط .

فروش‌ اجباری: عبارت‌ است‌ از فروش‌ اجباری‌ یک‌ یا چند نوع‌ کالا یا خدمت‌ به‌ همراه‌ کالا یا خدمت‌ دیگر  .

عدم‌ درج‌ قیمت   ‌: عبارت‌ است‌ از نصب‌ نکردن‌ برچسب‌ قیمت‌ بر کالا ، استفاده ‌نکردن‌ ازتابلو نرخ‌ دستمزد خدمت‌ در محل‌ کسب‌ یا حرفه‌ یا درج‌ قیمت‌ به‌نحوی‌ که‌ برای‌ مراجعه‌کنندگان‌ قابل‌ رویت‌ نباشد .

عدم‌ صدور صورتحساب  ـ عبارت‌ است‌ از خودداری‌ از صدور صورتحسابی‌ که‌ با ویژگی‌های‌ مندرج‌ در ماده‌(15) این‌ قانون‌ منطبق‌ باشد. افراد صنفی‌ عرضه‌ کننده‌ کالاها و خدمات‌ مکلفند با الصاق‌ برچسب ‌روی‌ کالا، یا نصب‌ تابلو در محل‌ کسب‌ یا حرفه‌، قیمت‌ واحد کالا یا دستمزد خدمت‌ را به‌طور روشن‌ و مکتوب‌ و به‌گونه‌ای‌ که‌ برای‌ همگان‌ قابل‌ رویت‌ باشد، اعلام‌ کنند . 

 

مدیریت کیفیت جامع (TQM) چیست

«مدیریت کیفیت جامع (TQM) چیست؟»

بشر از بدو خلقت با «کیفیت» سرو کار داشته است؛ مثلا در ساختن خانه و محل سکونت خود و در تشخیص مناسب بودن اسلحه و وسیله دفاعی خود، به نوعی از آن استفاده کرده است. ـــــ   ديري نپایید که با گسترش پهنه‌ نیازهای آدمی و در پی آن ایجاد بازارهایی جهت دادوستد کالاها و خدمات، مساله کیفیت و وسعت یافتن بیش از پیش بازارها و کنترل کیفیت مطرح شد و پس از چندی، به عنوان عاملی اساسی و تاثیرگذار در عرصه تولید کالا و ارائه خدمات شناخته شد. با وقوع انقلاب صنعتی در قرن هیجدهم او روی آوردن به تولید انبوه توسط بنگاه‌های اقتصادی مختلف، زمانی کوتاه و به صورتی چشمگیر، کم‌کم زمانی کوتاه به صورتی چشمگیرف زمزمه‌هایی درباره لزوم به کارگیری روش‌های علمی در زمینه کنترل کیفیت به گوش رسید. تاریخچه این دانش که اکنون چند دهه‌ای بیش نیست که به عنوان یک حوزه علمی مستقل مطرح شده، گواه آن است که سرآغاز توسعه و گسترش فعالیت‌های کنترل کیفیت به صورت حاضر در اوایل قرن بیستم بوده است.
اکنون با مقدمه فوق لازم است تعاریفی برای برخی مفاهیم بنیادین در این حوزه ارائه شود:
«کیفیت (
Quality)» معمولا ماهیتی بیش از حد انتظار و عالی در تولید کالا یا ارائه خدمت را در ذهن متبادر می‌نماید، که ابعاد مختلفی چون تطابق، قابلیت اطمینان، پایداری، ذوق و زیبایی را در بر می‌گیرد. بنابراین می‌توان گفت تا اندازه‌ای خارج از تصور است.
«کنترل کیفیت (
Quality Control:QC) نیز به عنوان استفاده از فنون و دستور‌العمل‌هایی برای دستیابی به بهبود کیفی در زمینه تولید کالاها یا ارائه خدمات شناخته می‌شود، که در راستای این هدف به صورت ساده تشخیص و شناسایی، آنالیز و بررسی، و در گام بعدی اقدام به حل نقص و کاستی محصولات و خدمات اهمیت اساسی خواهد داشت.  لیکن، این نیز پاسخگوی میل وافر آدمی به تولید کالا و ارائه خدماتی که کیفیت بالاتری را برایش به ارمغان آورند، نبود؛ بنابراین چندی نگذشت که مفهوم تازه‌ای به «مدیریت کیفیت جامع (Total Quality Management: TQM)» مطرح شد. آنچه در ذیل می‌آید به دنبال آن است تا با نگاهی گذرا و سودمند مفهوم و فلسفه، اهداف، نقش‌ها، اجزا و ابزار، زمینه‌سازها، موانع و علل ناکامی مدیریت کیفیت جامع را بررسی کند.
«مفهوم فلسفه مدیریت کیفیت جامع از نگاه صاحبنظران»
این مفهوم و فلسفه آن توسط بسیاری از صاحب‌نظران مورد بحث، نقد و کندوکار قرار گرفته است که گرچه بنیان همه آنها یکی است اما هر یک گوشه‌ای از زوایای پنهان این مفهوم به راستی فراگیر را آشکار می‌سازد:
«علی محمد مصدق راد» در مقاله خود «مدیریت کیفیت فراگیر؛ مدل چنگال»
TQM را چنین تعریف می‌نماید «مدیریت کیفیت فراگیر، فرایندی است که بر اساس آن، مدیریت با مشارکت کارکنان، مشتریان و اعتباردهندگان به بهبود مستمر کیفیت می‌پردازد».
«سازمان بهره‌وری آسیا (
Asian Productivity Organization)» طی مقاله‌ای که در دسامبر سال ۲۰۰۰میلادی به رشته تحریر درآورده است. مدل مدیریت کیفیت جامع را «روش متفاوت در نحوه نگرش به شیوه مدیریت تعریف می‌نماید که «یک نوع فرهنگ مشارکتی را توسعه می‌بخشد که هر یک از کارکنان می‌توانند در تصمیم‌گیری‌ها حضور داشته باشند، به عبارت دیگر مدیریت کیفیت فراگیر، یک استراتژی سازمانی است که از طریق به‌کارگیری روش‌های کیفی، خدمات و تولیدات باکیفیت بالا به مشتریان ارائه می‌کند».      فلسفه آن نیز، ایجاد فرهنگی است که به وسیله آن به طور مداوم، سازماندهی کار با نگرش برآورده ساختن نیازهای متغیر و متنوع مشتریان بهبود یابد.
دکتر ایرج سلطانی، در مقاله‌ای با نام «نقش مدیریت کیفیت فراگیر» پس از اشاره به نکات ارزشمندی که در تعریف این مفهوم باید بدان توجه نشود
TQM را «یک سیستم هزینه ایربخش» برای انجام تلاش‌های بهبود کیفی مستمر افراد در کلیه سطوح سازمان، برای ارائه خدمات و کالاهایی» می‌داند «که رضایت مشتریان را تضمین می‌کند و در جست‌وجوی این است که فرهنگی را ایجاد کند تا کلیه کارکنانش به وسیله آن به طور مداوم سازماندهی کارکنان را با نگرش تامین نیازهای متغیر و متنوع مشتریان بهبود بخشد».
نویسنده مقاله «مدیریت کیفیت جامع و تحول استراتژیک» در توصیف خود، مفهوم فوق‌الذکر را «باعث بهبود مداوم در یک سازمان» از طریق «ایجاد مفاهیم کلی» می‌پندارد. وی فلسفه
TQM را تاکید «بر روندی سیستماتیک، منسجم، باثبات و کلان‌نگر نسبت به سازمان» می‌داند.     در مقاله «بررسی نقش مدیریت کیفیت فراگیر در آموزش سازمان‌های دانش‌آفرین» مدیریت کیفیت فراگیر «روشی برای اداره یک سازمان است» که براساس کیفیت همه اعضای سازمان استوار است و هدف آن، نیل به موفقیت درازمدت از طریق جلب رضایت مشتری و تامین منافع همه افراد ذی‌نفع» است.سرانجام در «مجله رهبری سازمان (Journal of Organazation)» مدیریت کیفیت فراگیر، عبارت است از یک استراتژی که با تغییر اعتقادات بنیادی، ارزش‌ها و فرهنگ یک شرکت و مشارکت همگانی ارتباط دارد».بر این اساس فلسفه مدیریت کیفیت فراگیر، درهم آمیختن وضوح و روشنی اهداف از طریق رویکردی انقلابی است، به طوری که شامل همه جنبه‌های کار از مشخص کردن نیازهای مشتریان تا ارزیابی مشتریان مبنی بر اینکه آیا راضی هستند یا خیر می‌شود.
« اهداف مدیریت کیفیت جامع »    مدیریت کیفیت فراگیر، در پی اهداف و چشم‌اندازهای بسیاری است که تمامی آنها در این مقال نمی‌گنجد لیکن در ذیل به چند نمونه از این اهداف که به طور شاخص، در بسیاری از منابعی که به بحث پیرامون این مفهوم پرداخته‌اند به چشم می‌خورد اشاره می‌گردد:
۱) جلب رضایت کامل مشتری با کم‌ترین هزینه
۲) درگیر کردن همه کارکنان با هدف حذف خطاها و جلوگیری از ضایعات و در نتیجه انگیزش بهتر آنها
۳) حفظ کیفیت و بهبود مستمر
۴) طراحی و انتخاب فناوری و فرآیندهای مناسب تولید
۵) آموزش عینی کیفیت
۶) اندازه‌گیری کار
۷) توجه به نقطه بهینه هزینه‌های چرخه حیات
۸) بهره‌وری و ارزش افزوده بیشتر
۹) استانداردهای بالاتر
۱۰) سیستم‌ها و رویه های بهبودیافته
 «نقش مدیریت کیفیت جامع» از میان نقش‌های متعددی که برای مدیریت کیفیت فراگیر مطرح میشوند، نقشهای ذیل قابل توجه است
۱) از سویی روابط میان کارگر و کارفرما را دگرگون می‌نماد و از سوی دیگر به توسعه اقتصادی توجه دارد
۲) این نگرش تاریخی را که بر مبنای بازنده بودن یکی از طرفین (کارفرما یا کارگر) در مکانیزم مشارکت است، از بین می‌برد و استراتژی برد-برد (
Win-Win) را در سازمان جایگزین و ترویج می‌نماید
۳) در آموزش سازمان‌های دانش‌آفرین موثر است
۴) به علت خاصیت بحران‌یابی به پیشگیری از بروز بحران به شکل جدی و عملیاتی یاری می‌رساند
۵) با ایجاد مفاهیم کلی باعث بهبود مداوم در یک سازمان می‌شود
۶) از طریق به‌کارگیری مکانیزمی که تهدیدها را به فرصت‌هایی برای بهبود و جذب مشتری تبدیل نموده و مشکلاتی کیفی و خطاها را مورد توجه قرار می‌دهد از طرفی حرمت اخلاق سازمانی را در رفتار با مشتریان حفظ می‌کند و از سویی دیگر، سبب حسن شهرت سازمان می‌گردد.
 «اجزا و ابزار مدیریت کیفیت»              برای این مفهوم «سه جزء (محور)» در نظر گرفته شده است   :
۱) مشتری، به عنوان عامل اصلی تعیین‌کننده کیفیت «مشتری‌گرایی»
۲) «کارگروهی به عنوان وسیله‌ای برای یکپارچگی و انسجام اهداف
۳) یک نگرش علمی تصمیم‌گیری بر اساس جمع‌آوری و تحلیل‌ داده‌ها»
 ابزارهای لازم برای به کارگیری مدیریت کیفیت فراگیر، عبارت‌اند از:
۱) آموزش
۲) ساختار کیفی
۳) کنترل آماری
  «  زمینه‌سازهای مدیریت کیفیت جامع »  برخی از این پیش‌زمینه‌ها به این قراراند:
۱) نیازهای فزاینده مشتریان سازمان
۲) بهبود وجهه سازمان
۳) بالا بردن روحیه کارکنان
۴) افزایش سهم بازار
۵) حل مسائل پیش از آنکه به وقوع بحران بیانجامد
۶) افزایش سود و منافع
۷) بهبود تولید کالاها و ارائه خدمات
 «  دست‌اندازهای جاده مدیریت کیفیت جامع  »    پیداست که به رغم تمام محاسنی که بیشتر درباره
TQM بر شمردیم، مسیر اجرای آن چندان هموار نخواهد بود و با دست‌اندازها و موانعی همراه است که در زیر چند نمونه از آنها آورده شده است:
۱) کمبود یا نبود تعهد در مدیریت به ویژه مدیریت عالی
۲) فقدان سبک مدیریتی واحد
۳) کمبود یا فقدان اعتماد به نفس در زمینه اجرا و پیاده‌سازی این رویکرد
۴) بیم از انعطاف‌پذیری
۵) کمبود ارتباطات اثربخش
۶) ترس از ایجاد تحول یا فقدان توانایی ایجاد تحول در سازمان و مدیریت تحول (
Chang Management)
 «  علل ناکامی مدیریت کیفیت جامع »  اکنون این پرسش مطرح می‌شود که «مدیریت کیفیت فراگیر، تا چه اندازه بر فرآیندهای سازمان‌های امروزی تاثیر گذارده و در آنها نفوذ کرده است؟» یا اصولا «این نگرش جایی در عملیات آنها دارد یا خیر؟» در پاسخ باید گفت: «به‌رغم تمامی نقاط قوتی که برای این روش برشمردیم، به دلایلی از سوی برخی از سازمان‌ها مورد استقبال قرار نگرفته است» برخی از این اسباب عبارتند از:
۱) مدیریت کیفیت فراگیر و تغییرات فرهنگی: از آنجا که تغییرات فرهنگی، بدون پیش‌زمینه تغییرات فردی قابل حصول نمی‌باشد، همچنین نبود یک رهبر که این تحولات را راهبری نماید، باعث بروز ناکامی در زمینه فوق می‌گردد.
۲) مدیریت کیفیت فراگیر و چالش‌های دولتی از آنجا که دولت‌ها تغییرات بنیادین را اغلب به صورت تغییرات محیطی همچون خصومت فزآینده، نارضایتی روز افزون و کاهش منابع تامین وجوه تجربه نموده‌اند، با چنین فراگردهایی که منجر به تحولات اساسی می‌شود دست کم در عمل همراهی نمی‌کنند.
۳) مدیریت کیفیت جامع و اهداف استراتژیک از آنجا که سازمان‌ها غالبا در همان گام اول که تبیین و تعیین استراتژی‌هایی جهت اجرا و پیاده سازی رویکردهای
TQM در فرآیندهای سازمان می باشد به بیراهه می روند و حتی آگاهانه و ناآگاهانه از تدوین چنین راهبردهایی غفلت می‌کنند یا آن را بی اهمیت می‌پندارند  .قادر به اجرای این نگرش نبوده یا پس از مدت کوتاهی با ناکامی در اجرای آن روبه‌رو می‌شوند در این حالت به جای مقصر دانستن خویشتن نوک پیکان نقص و کم کاری را به سوی TQM نشانه می روند و سرخورده شده و از اجرای آن صرفنظر می‌کنند.
«نتیجه گیری» : «مدیریت کیفیت جامع
TQM فرآیندی استراتژی، نگرش، سیستم هزینه اثربخش و متد است که از طریق ترویج یک فرهنگ مشارکتی در تصمیم‌گیری که همه سطوح و اعضای سازمان را در بر گرفته و به تکاپو در راستای بهبود کیفی مستمر و مداوم در تولید کالاها و ارائه خدمات وا می‌دارد رضایت مشتریان و همه افراد ذی‌نفع را تضمین می‌نماید.»  جلب رضایت مشتریان با حداقل هزینه، تصمیم‌گیری مشارکتی و گروهی صرفنظر از مقام سازمانی و منافع فردی، بهبود مداوم کیفیت و استانداردهای بالاتر از جمله اهداف اجرا و پیاده سازی مدیریت کیفیت فراگیر هستند.  بهبود روابط کارگر و کارفرما از طریق اعمال استراتژی برد-برد، پیشگیری از بروز بحران و مدیریت بحران، آموزش عملی کیفیت به اعضای سازمان وایجاد حسن شهرت برای سازمان در زمینه نقش‌های برجسته مدیریت کیفیت فراگیر می باشند. مشتری گرایی، کارگروهی و نگرش علمی به تصمیم‌گیری اجزای TQM و آموزش کار گروهی، ساختار کیفی و کنترل آماری از ابزار اجرا و پیاده سازی آن هستند. علاوه بر این از آنجا که این استراتژی نیازمند پیش زمینه‌هایی می باشد،‌ از بهبود تصویر در اذهان عمومی و ارتقای روحیه کارکنان به عنوان این زمینه سازها می‌توان نام برد.
کمبود یا فقدان تعهد مدیریت بیم از تحول آفرینی، مقاوت در برابر تغییرات فرهنگی و درک و اجرای نادرست یا سرباز زدن از اجرای این نگرش از جمله موانع عمده و علل اساسی موفقیت
TQM است که حتی الامکان باید به وسیله انجام اقداماتی چند برطرف شوند. مثلا به وسیله آموزش مستمر و مداوم نیروی انسانس و آموزش مهارت‌هایی در راستای انعطاف پذیری و پذیرش تغییر می‌توان بخشی از این دست اندازها و اسباب ناکامی را از ماین برد یا به حداقل کاهش داد   //// .

جزوه  بازار شناســـی

 

جزوه : بازار شناسي     ==   استاد : خانم لاوه

خرداد  هزارو سيصدو نود و دو

بازار شناسي

مقدمه :

باتوجه به تفاوت بين خواسته ها و تمايلات مشتريان وهمچنين ويژگي هاي فرهنگي، اقتصادي وجغرافيايي ديگر نمي توان همه مشتريان را با يك چشم نگاه كرد ومجبوريم براي هربازار متناسب با ويژگي ها وخصوصيات خودش عمل كنيم ديگر دوران تصميم گيري براساس حدس و گمان پايان يافته است براي موفقيت در بازارهاي رقابتي ابتداء بايد مشتريان را شناخت به فرهنگ و مذهب و ساير ويژگي هاي مشتريان آگاه شد وبه آنها احترام گذاشت قرار نيست ما فرهنگ آنها را بپذيريم قرار نيست ما معلم فرهنگي آنها شويم . فقط لازم است باورها و كردارهاي آنها را شناخته وبه آنها احترام بگذاريم . مثلاً بازار چادر مشكي ايران ساليان سال است كه در دست شركتهاي ژاپني است يا كشوري مانند چين كه اقدام به توليد تسبيح و مهر سجاده و پلوپز و غيره .....  كرده است  .                                                                                                                                                                           ابعاد گوناگون ماركتينگ :   Marketing                                                                                                                                                                 1 ـ بازار گرائي : 2ـ بازار شناسي :3 ـ بازاريابي :4 ـ  بازار گردي ( ويترين گردي جهاني )5 ـ بازارسنجي 6ـ بازارداري 7 بازارگرايي 8 ـ ابزارگرداني    بازار گرائي :  گرايش به بازار ونياز هاي مشتريان اولين ويژگي بازاريابي جديد است مديران كامياب كساني هستند كه سازمان خودرا با شرايط روز همگام سازند واين زماني امكان پذير است كه مديران و كاركنان گرايش به بازار را به عنوان يك فرهنگ بپذيرند و دنبال كنند .                                              2 ـ بازار شناسي : شناخت بازار تلاشي نظام مند  است براي گرد آوري وضبط و ثبت اطلاعات مربوطه به همه اجزايي تشكيل دهنده بازار و همه عواملي كه بربازار تأثير دارد يعني بايد بازار خود را مورد مطالعه قرار دهند تا فرصت ها و تهديدها را به موقع شناسائي كنند وبااستفاده به موقع از فرصت ها خطر ها را به حداقل برسانند .

3 ـ بازاريابي : يعني جستجو براي يافتن مناسب ترين بازار وبخش ها ي كه سازمان مي تواند درآنجا بصورت مفيدترومؤثرتر حضوريابد و پاسخگوي نيازها وخواستهاي مردم باشد اساس حركت بازاريابي جلوگيري از هدررفتن منابع و امكانات گوناگون ويافتن مناسبترين جايگاه محصول دربازار است .

4 ـ بازار گردي :  دنياي امروز كهنگي و سكون را نفي كرده است هرروز پديده اي نو مطرح مي شود به همين دليل يكي از مهمترين ابعاد بازار يابي امروز بازار گردي يا ويترين گردي جهاني است بازار گردي وظيفه اي است كه بازاريان را وادار مي سازد تا بيش از ديگران با تحولات و تغيرات آشنا گردد شركت كردن در نمايشگاه ها بازديد از بازارهاي گوناگون وبودن درمحيط بازار ديد مديران را بازتر مي كند .  ( مهمترين نقش بازار گردي تقويت ديد است ديد يكي ازمؤثرترين ويژگي هاي هرمدير است و آن مهارت و هنر ديدن چيزهاي است كه ديگران نمي بينند ) .

5 ـ بازار سنجي  : يكي از آفتهاي مديريت با گذشته ودر گذشته زيستن است بازار سنجي يعني تحليل موقعيت بازار با آنچه بوديم وداشتيم آنچه هستيم وداريم وآنچه بايد داشته باشيم همه محصولات وخدمات داراي منحني عمر خاص هستند ( مرحله معرفي رشد ، بلوغ ، اشباع وافوال ) هرمرحله شرايط ويژه اي دارد كه بازارياب بايد براساس اين ويژگي ها واكنش مناسب نشان دهد . بازار سنجي نقاط قوت وضعف را به خوبي نمايان مي سازد ومسير حركت آينده را تعين مي كند .

6 ـ بازارداري  :   حفظ مشتري وايجاد زمينه براي باز گرداندن او به سوي خود وظيفه ايست بسيار حساس وحياتي كه ترفند ها وابزارخاصي را ميطلبد  مهمترين ابزار بازارداري ارتباط با مردم ، ارائه خدمات مناسب وآگهي از حركت رقبا است .    ((  بازارداري مساوي حفظ رضايت مشتري ))                                                                    بازارداراي يعني ــ  حفظ مشتريان كنوني ، تشويق وترغيب آنان به خريد بيشتر و تداوم خريد از طريق ايجاد رضايت درآنان است . بازارداري هنر ومهارت راضي سازي مشتريان است مشتري تنها محصول را نمي خرد ، بلكه منافع ، ارزش وعوامل ديگري را نيز طالب است كه بايدبرآوردشود . 

7 ـ بازار گرائي  :  يعني تبليغات و تشويقات به موقع جهت آگاه ساختن ، متقاعد ساختن ، وترغيب مشتريان براي ارتباط بيشتر با سازمان و مقابله با حركات رقيب يكي از مهمترين ابزارهاي بازار گرمي استفاده از خلاقيت ها ، نوآوري ها و ابتكارات است دنياي امروز به معني عصر تنوع ، سرعت ، وتحول است وحفظ مشتري دراين دوره بازار گرمي ويژه اي ميطلبد ( تبليغات حرف اول را مي زند )

8 ـ  بازارگرداني : همه فعاليت هاي بازار را ميتوان در بازارگرداني خلاصه كرد يعني مديريت بازار كه شامل ( تجزيه وتحليل برنامه ريزي اجرا و كنترل امور گوناگون است بازار گرداني يعني استفاده از تجربه ودانش ، هنر ومهارتهاي گوناگون براي اداره بازارها ويافتن راه چاره ها وعاقبت انديشي، سازماندهي امور مربوط به شناساندن ومعرفي محصولات نظارت برفعاليت ها براي دستيابي به اهداف سازمان وايجادرضايت براي مشتريان و جامعه است توجه: به ابعاد گوناگون ماكتينگ ميتوان گفت واژه مناسب برايMarkting  همان بازار گرداني يا مديريت بازار است كه شامل همه ابعاد است

پايه هاي گرايش بازاريابي  :    ( سازمان ها از چه گرايشي به بازاريابي نگاه مي كنند )              

ا ـ خريدار گرائي/ علت وجودي سازمان در  اين گرايش برآورده كردن خواسته هاي مشتريان هدف است در بازار يابي جديد خريدار دررأس هرم سازماني قرار مي گيرد واغلب كوشش ها بايددر جهت رفع نيازخريداران با محصولات موجود ودر بلند مدت انطباق محصولات با احتياجات خريداران است . مسلماً تحقيقات موفقيت راتضمين نميكندولي شركتي كه پيش از توليد محصولات خودخواستهاي مشتريان را بررسي ميكند احتمال موفقيتش                بيشتر است شركت هاي مشتري گرا هنگامي  كه فروش انجام مي شود وظيفه بازاريابي خود را خاتمه يافته نمي دانند بلكه خدمات پس از فروش ارائه مي دهند وبا تحقيقات بررسي ميكنند كه مشتريان در چه سطحي به حداقل رضايت ميرسند وبراي افزايش رضايتآنان چه كاري ميتوانند بكنند .

2 ـ نگرش سيستمي  : ( درون سازمان مي باشد )   نگرش سيستمي برمديريت پرسنل بخش ها و قسمت هاي گوناگون سازمان به يكديگر ونياز به هماهنگي فعاليّت هاي آنها تأكيد دارد در سازمان هاي كه محصول گرا هستند هرقسمت سعي دارد تا از امكانات موجود حداكثر استفاده را بكند و به عمليات و بازده قسمت هاي ديگر توجهي نداردوهمين تعارض در هدف ها سبب پيدايش اشكالات اساسي در سازمان مي شود درنگرش سيستمي براين نكته تأكيد مي شود كه كليه امكانات در همه سطوح و بخش هاي سازمان براي رسيدن به هدف بايد هماهنگ و آماده گردد .    

3 ـ هدف گرائي :    دراين گرايش توجه به مشتري راهي است براي دستيابي به اهداف سازمان درواقع با عرضه محصولاتي كه خواسته مشتريان را برآورد مي كند سازمان به اهدافش مي رسد اهدافي مانند : افزايش فروش  افزايش سهم  بازار و افزايش سودآوري .   

4 ـ بازار همگاني :  ( هم درون سازمان و هم بيرون سازمان )     بازار گرايي همگاني يعني مشاركت ودرگيركردن كل سازمان در شناسايي سيستم بازار كه شامل خريداران  ، رقبا  ،  محيط ، فرصت ها ، تهديد ها ، وشناساندن سازماني و محصولات آن به جامعه ميشود و باعث مي شود كه شركت محصولات خود را بهتر و با ضايعات كمتر عرضه كند بازار گرايي همگاني پايه ومبناي مديريت كيفيت جامع است (( بازار گرايي همگاني اين باور را در همه كاركنان مي پرورد كه براي هركاري كه انجام مي دهند ده ها مشتري درون و برون سازمان وجود دارد و تنها در صورت گرايش و تمايل به بازار ومشتريست كه كارها بهتر صورت مي گيرد ضايعات كمتري مي شود كارائي و بازدهي افزايش مي يابد ومرغوبيت وكيفيت تأمين مي شود )) .

سيستم بازار :  بازار يك نظام اجتماعي است كه هدف آن انجام مبادلات و معاملات سودمند و رضايت بخش وارائه خدمات و تسهيلات به همه كساني است كه دراين سيستم نقش دارند با توجه به ويژگي هاي نگرش سيستمي مي توان بازار را به عنوان يك سيستم معرفي كرد كه از عوامل زير تشكيل شده است  .

1 ـ هدف  :   همه سيستم ها داراي هدف هاي هستند كه جهت گيري و فعاليت همه اجزاء بايد در راستاي اين هدف ها باشد هدف هاي بازار با توجه به نظام انديشي و امكانات و محدوديت هاي هرجامعه شكل مي گيرد هدف ها بايد اصولي و عملي باشد  .

2 ـ اجـزاء  :  مهمترين اجزاي بازار عبارتند از  . :

 الف  ـ تهيه كنندگان يا فروشندگان مواد اوليه كليه افراد افراد حقيقي و حقوقي كه در تهيه وتأمين مواد مورد نياز نقش دارند و عرضه مواد اوليه در اختيار آنان است .                                                                                                                               

ب : توليدكنندگان ، سازندگان و عرضه كنندگان  محصولات وخدمات كه بنا به نياز مشتريان به توليد مشغولند  .                                                               ج :  خريداران :  شامل مشتريان و مصرف كنندگان و عوامل مؤثر در تصميم خريد مي باشند .          

د : عوامل واسطه اي : شامل افرادي است كه از توليد تا مصرف نقشي را برعهده دارد مانند : خرده فروشان ، عمده فروشان ، دلالان ، نمايندگي ها  فروشگاه هاي زنجيره اي تعاون مصرف ، مؤسسات بازرگاني ، توزيع كنندگان صنعتي  .                                                                                                و : عوامل تسهيلاتي وخدماتي : شامل بانك ها ، بيمه ، ارتباطات ، بانك هاي اطلاعاتي ، انبارهاي عمومي ، گمركات ، مؤسسات حفاظتي ، نظافتي ، تبليغاتي ، رسانه ها ، نمايشگاه ها ، مؤسسات مشاوره اي و خدمات پس از فروش .

اجزاء يا مؤلفه هاي تشكيل بازار  3 مورد است   :   (    توجه : در بررسي اجزاي سيستم بازار بايد به سه /3 مورد زير دقت شود  )  .

 الف : ماهيت و نقش هريك از اجزاء  :  نظام بازار وقتي مي تواند كارايي و بازدهي داشته باشد كه هريك از اجزاء وظيفه خود را به درستي انجام دهند  ب : ارتباط اجـزاء :   بين اجزاي تشكيل دهنده بايد ارتباطي منظم به جا وبهنگام وجود داشته باشد تا با پيوند آنها بتوان به هدفهاي دست يافت خود محوري وخود برتري اجازه نمي دهد تا وحدت و انسجامي كه لازمه تداوم و بقاي سيستم است بوجود آيد . 

ج :  تناسب اجـزاء  : در سيستم بازار بايد بين اجزاء تناسبي با توجه به نقش و اهميت هريك از اجزاء وجود داشته باشد افزايش بخش خدماتي و توزيع بدون توجه به بخش توليد و تأمين مي تواند مشكلاتي بهمراه داشته باشد .                                              

3 ـ منابع  : مهمترين منابع يك سيستم را در سه /3 گروه (ماده )  امكانات ومواد اوليه و پول و درآمد ( انرژي ) نيروي انساني كارآمد و ( طلاعات )                    ( منابع ) مساوي  ماده و انرژي و اطلاعات  است .

 خلاصه ميكنيم كه بازار به هرسه عامل نيازمند است . منابع مادي ومعنوي بايد موجود ، دردسترس و كامل باشند تا بتواني آنها را در زمان و مكان و شرايط گوناگون مورد استفاده قرار داد . منابع دادهاي هستند كه بازار را از سكون به حركت درميآورند .

 4 : محيط  :  از آنجا ك بازار يك سيستم باز است با انواع محيط هاي سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي ، تكنولوژي ، وطبيعي ارتباط دارد يعني با آنها به مبادله منابع مي پردازد مدير بازاريابي مقتدر كسي است كه هرگونه تغيردراين محيط ها را پيش بيني كرده و به موقع از آنها استفاده كند .                    5 ـ  مديريت  :   همه تلاش هاي سيستم بازار درگرو مديريت آن است مديريت بازار بايد با ايجادمحيطي سالم پويا و پايدار بازار را شناسائي كرده آنرا بسازد حفظ كند و تداوم بخشد و از پراكندگي وچند باره كاري جلوگيري كند .

كار مديريت :  1 ـ تجزيه و تحليل     2 ـ برنامه ريزي    3  ـ اجراء       4 ـ  كنترل         

هرحركتي كه بازارياب انجام مي دهد ه تحت تأثير عوامل محيطي است و هم به نحوي برآنها اثر مي گذارد اين آثار ننمكن است جزئي يا كلي باشد . مهمترين ويژه گي محيط دگرگوني و تغير است  دراين دگرگوني ها فرصت ها و تحليل هاي وجود دارد كه بازارياب بايد با مطالعه وبررسي آنها بيشترين استفاده را از فرصت ها برده و تهديد ها را به حداقل برساند .

تعريف محيط شناسي :   عبارت است از فرايند گردآوري اطلاعات مربوط به انواع محيط ها ، از طريق بررسي مطالعه و روشهاي گوناگون تحقيق تعريف تحليل محيطي : عبارت است از تفسير و تعبير اطلاعات جمع آوري شده .

روش هاي برخورد با محيط بازاريابي :

 

1 ـ بازاريابي  انفعالي :  دراين نوع واكنش نيروهاي محيطي عوامل غير قابل كنترل بحساب مي آيند كه بايد خود را با آنها منطبق ساخت .

2 ـ بازار يابي فعال :  دراين نوع واكنش سعي برآن است تا گامهايي براي تأثير در عوامل محيط برداشته شود .

توجه : شركت ها را مي توان به دو گروه تقسيم كرد .                                                                                                                                                       1 ـ رهبران = آنهاي هستند كه بيش از 50 % درصد سهم بازار محصول را در اختيار دارند .                                                                                                         2 ـ دنباله روها : آنهاي هستند كه سهم ناچيزي از بازار  دارند . 

روش هاي رقابتي رهبران بازار :                                                                                                                                                                              1ـ بسط و گسترش بازار كل كه شامل استراتيژي هاي زير است  .                                                                                                                            الف : استفاده كنندگان جديد يعني جلب كساني كه تاكنون از محصولات شركت استفاده نكرده اند .                                                                                 ب : كاربردهايي جديد يعني يافتن مصرف هاي جديد براي محصول                                                                                                                                ج : استفاده بيشتر يعني تشويق مصرف كنندگان فعلي به خريد ومصرف بيشتر  .

2 ـ دفاع از سهم بازار كه شامل استراتيژهاي زير است  .                                                                                                                                              الف : دفاع از موقعيت . يعني تقويت موقعيت محصول بطوري كه رقبا را از رقابت باز دارد .                                                                                                  ب : دفاع قبل از تثبيت موقعيت رقيب ( حمله مقدم ) يعني حمله به رقيب قبل از اينكه در بازار جا بيفتد  .                                                                              ج : دفاع بر اساس حمله متقابل = يعني حمله به بازار كنوني رقيب با عرضه محصولاتي نزديك به آنچه او عرضه مي كند كه در خيلي از موارد باعث تا رقيب بجاي معرفي محصول جديد بفروش محصولات قديم بپردازد  ./

روش هاي رقابتي دنباله رو ها  :  روش هاي رقابتي دنباله رو ها ـ اين گروه بشدت درجستجوي دريافت بيشترين سهم از بازار هستند بنابراين شرايط رقابتي فشرده اي در بازار ايجاد مي كنند ، انواع تاكتيك هاي كه براي حمله به رقبا توسط شركت هاي دنباله رو مورد استفاده قرار مي گيرد  عبارتند از :

1 ـ حمله از روبرو  :   اين تاكتيك مبتني بر نقاط قوت رقيب به جاي نقاط ضعف او بطور مستقيم و از روبرو است اگر چه براي انجام اين تاكتيك بايد نابع بسياري استفاده كرد درصورت موفقيت سود كلاني نصيب شركت خواهد شد .

 2 ـ حمله از اطراف :    دراين مورد يك ناحيه جغرافيايي يا بخشي از يك بازار كه درآن رهبر بازار آسيب پذير است ( نقطه ضعف دارد ) انتخاب  مي شود اين روش پاسخگويي بر نيازهاي است كه رهبر بازار نتوانسته رفع كند ، ژاپني ها معمولاً ازاين روش استفاده مي كنند .

3 ـ محاصره :     اين تاكتيك حمله اي است همه جانبه ووسيع بر ضد دشمن ودرواقع محاصره او تا زماني كه اراده و مقاومتش بشكند ـ شركت سيكو  دربازار ساعت با عرضه انواع ساعت ها وتنوع بسيار وسيع از اين تاكتيك استفاده كرده وبازار ساعت را در محاصره خود قرار داده است .                                                      4 ـ  حمله حاشيه اي :   اين تاكتيك دربازار هاي با تكنولوژي برتر بسيار متداوم است دراين حمله رقيب تلاش مي كند تا درحاشيه و جدا از تكنولوژي موجود با عرضه تكنولوژي ديگر بازار را بدست آورد ، اين روش نيازمند سرمايه گذاري زيادي است .                                                                                                            5 ـ حمله چريكي ( يا بدون ساختار )  :   اين حمله درصورتي كه منابع مالي كافي وجود نداشته باشد مناسب است رقيب به انتخاب خود حمله را آغاز كرده و هدفش تضعيف روحيه رهبر بازار است تا سرانجام امتيازاتي را براي خود كسب كند .    

 ( استراتيژهاي  دفاع )                                                                                                                                                                                                        1 ـ دفاع از موقعيت وموضوع  :  اين نوع دفاع زماني مناسب است كه شركت از جايگاه و موقعيت نتوظ ناپذيري برخوردار باشد .                                     2 ـ  دفاع متحرك : اين نوع استرا تيژي بصورت گسترش دادن بازارهاو تنوع و گسترش محصول نسبت به بازار است .                                                   3 ـ دفاع قبل از تثبيت موقعيت رقيب ( حمله مقدم )  : ـ                                                                                                                                                  4 ـ دفاع با هجوم متقابل :    در اين استراتيژي ها به شركت توصيه مي شود كه آغاز كننده حملات باشند اگر چه ممكن است باعث برخورد و تنش و مبارزات غير ضروري شود مانند : جنگ قيمت ها .   5 ـ دفاع از اطراف :  در اين مورد از ناحيها يا بخش هاي استفاده كنيم كه درآن اولويت داريم و كسي نمي تواند به آن آسيب رساند . 6 ـ كناره گيري يا عقب نشيني :گاهي كناركشيدن از صحنه رقابت براي يك شركت مطلوبترين راه حل است .  مدل : 4 C   در بازار شناسي :

1 ـ شركت  =Company    2 ـ مشتري   Costomer   3 ـ رقبا  = Competitor   4 ـ عوامل غير محيطي  =CHang   foctor  

تحقيق  و استراتيژيك شركت :                                    

مديريت ارشد شركت ها مسئوليت تهيه به اجرا درآوردن كل فوائيد و برنامه ريزي رادرشركت ها به عهده دارند  ، اين چهار چوب فعاليتي گاه بسيار كلي است و گاه دقيقاً از طرف مديريت ارشد براي تك تك واحدها تعين ميشود .

1ـ تعريف فلسفه وجودي شركت : 2 ـ شناسائي واحدهاي خود گردان شركت  3 ـ تجزيه و تحليل و ارزيابي وضعيت سرمايه گذاري  4 ـ شناسائي فعاليتهاي جديدي كه شركت مي تواند درآن وارد شود .

1ـ فلسفه وجودي شركت :  مؤسسات براي تحقق كاري در جامعه فعاليت مي كنند معمولاً فلسفه وجودي شركت درابتداي فعاليت آن واضح است ولي گاه درطي زمان وضوح خودرا از دست مي دهد ، يا اينكه وضوح اوليه را دارد ولي مديران به آن توجه ندارنديا ارتباط آن را با حقايق محيطي كمرنگ مي بينند ، بنابراين بسياري از شركت ها مجبور به تعريف مجدد فلسفه وجودي خود مي شوند . ( پيتر دراكو ) معنقد است كه در اين زمان شركتها بايد به اين سؤالات پاسخ دهند .

1 ـ درچه صنعت و بخشي فعاليت داريم وآينده آن چيست  ؟ 2 ـ مشتريان شركت چه كساني هستند و چه نيازهاي دارند ؟ 3 ـ صنعتي كه درآن فعاليت داريم چگونه بايد باشد . پاسخ به اين سؤالات ساده گاه بسيار دشوار است وبرخي از شركت ها سالهاست كه اين سؤالات را مطرح مي كنند و سعي ميكنند به آنها پاسخ دهند .

فلسفه وجودي هرسازمان از 5 جزء تشكيل شده است .

1 ـ تاريخ هرمؤسسه اولين جزء است : درتعريف مجدد فلسفه وجودي سازمان ها نبايد ازعملكرد تاريخي خود فاصله بگيرند .

2ـ دومين جزء ترجيحات مديريت يا دارندگان كنوني مؤسسه است هرتغيري درترجيحات مديريت ميتواند فلسفه وجودي شركت را تحت تأثير قراردهد.

3 ـ  محيط باز نيز بعنوان سومين عامل فلسفه وجودي شركت را تحت تأثير قرار مي دهد موقعيت هاي مثبت و تهديدهاي موجود در محيط از اين قبيل هستند منابع در دسترس مؤسسه وصلاحيت آشكار مؤسسه براي فعاليت دربخش خاص نيز آخرين عواملي هستند كه فلسفه وجودي را تحت تأثير قرار مي دهند ، فلسفه وجودي مؤسسه راميتوان دستي پنهان درپشت فعاليت هاي شركت دانست كه بعنوان قوه محركه كاركنان آنان را در رسيدن به اهداف ياري ميدهد .

درتعريف فلسفه وجودي بايد از جملات مُبهّم وادعاهاي بزرگ پرهيز كرد تا بتواند مديريت را در تصميم گيري هاي مهم ياري دهند .

 فلسفه وجودي بايد موارد زير را به دقت تعريف كند .  الف :  دامنه فعاليت در صنعت ـ شركت ميتواند در يك صنعت يا مجموعه اي از صنايع مشابه فعاليت كند . ب : دامنه فعاليت بربازار ـ شركت مي تواند به بازار ها و مشتريان مختلفي خدمت أرائه دهد . ج : دامنه عمودي .

برنامه استراتيژيك شركت : 1 ـ تعريف فلسفه وجودي شركت  2 ـ شناسائي واحدهاي خود گردان شركت  .

ج : دامنه عمودي شركت ( يعني ميزان توليد مواد مورد نياز درداخل شركت ) براي مثال : شركت فورد تمام مواد مورد نياز براي توليد محصول نهايي خودرا مانند لاستيك ، شيشه ، و غيره را در داخل خود شركت تهيه مي كند در مقابل بعضي شركت ها براي توليد محصول نهايي خود از شركت هاي خارجي كمك ميگيرند .

د :  دامنه جغرافيايي : ( يعني دامنه فعاليت شركت در مناطق يا كشورهاي ديگر ) شركت هاي چند مليتي مؤسساتي هستند كه در اكثر كشورها فعاليت دارند از طرفي بعضي از شركت ها فقط دريك شهر خاص فعاليّت مي كنند .

شناسائي واحدهاي خود : گاهي شركت ها دربخش هاي گوناگون صنعت فعاليت مي كنند ولي تعريف تمام اين فعاليت ها چندان واضح نيست براي مثال يك مؤسسه با 20 واحد و بخش گوناگون ممكن است فقط در چند رشته كاري فعاليت داشته باشند اغلب شركت ها دامنه فعاليت خود را بر مبناي محصول توليد ميكنند . مثلاً ميگويند مادر صنعت توليد اتومبيل هستيم اما اين شكل تقسيم بندي صحيح نيست و بايد دامنه فعاليت هاي مؤسسات را برمبناي فرآيند تأمين نيازهاي مشتريان قرار دهيم . زيرا محصولات حالت گذرا وموقت دارند اما نيازهاي افراد همواره پا برجاست رشته فعاليت هاي يك شركت بايد نه خيلي محدود ن خيلي گسترده باشد .

رشته هاي كاري را ميتوان در3 بعد تعريف كرد :  1 ـ دريكي از رشته هاي كاري يا گروهي از آنها كه داراي وجه مشترك هستند ومي توان آنها را از بقيه جدا كرد فعاليت دارند. 2 ـ داراي رقيب يا رقباي خاص باشند.3 ـ مديرمعيني داشته باشند كه مسئول برنامه ريزي استراتيژيك وسودآوري واحد باشند    

تجزيه وتحليل و ارزيابي وضعيت سرمايه گذاري ها :

هدف از شناسايي دامنه فعاليت واحدهاي خودگردان تهيه برنامه استراتيژيك براي آنهاست براي اينكار شركت نياز به ابزارمناسب دارد كه در اينجا دونمونه ازاين ابزار را معرفي ميكنيم .  الف :  روش گروه مشاوره بوستون :  ( يا ماتريس      B0STON   =  BCG  )       BOSTON    CONSULTING      

علامت سوأل   ؟

 

ستاره

23%

10%   رشد بازار

1%

    سگ

گاو شيرده

                                                        2x                                      1x   سهم بازار          x 10       

در شكل فوق نرخ رشد بازار نشان دهنده رشد سرانه بازار است كه اين واحد درآن فعاليت دارد دراين مثال حداكثر رشد بازار 22 % و حد متوسط آن 10% است  سهم بازار نشان دهنده سهم نسبي واحد خود گردان از بازار نسبت به بزرگترين رقيب موجود است محور افقي بصورت لوگاتيمي تقسيم بندي مي شود تا درصد افزايش سهم بازار درقبال افزايش فاصله را نشان دهد عدد 2 % نشان مدهد كه واحد خودگردان 2/ سهم بازار را نسبت به بزرگترين رقيبش داراست وبرعكس عدد 10 نشان مي دهد كه واحد خودگردان 10 برابر بزرگترين رقيبش سهم بازار دارد اين ماتريس به چهار

 4 ـ بخش تقسيم شده است كه هرقسمت را جداگانه در زير توضيح مي دهيم .

1 ـ علامت سوأل : واحد هاي خودگردان اين بخش اغلب واحدهاي جواني هستند كه شركت براي بالا بردن سهم بازار آنها نسبت به رقبا بايد سرمايه گذاري زيادي انجام دهد واين كار هزينه مي برد .

2 ـ ستاره  : اگر مرحله علامت سوأل يك واحد با موفقيت سپري شود اين واحد به ستاره تبديل مي شود ولي اين بدان معنا نيست كه جريان مثبت نقدينگي از اين واحد بسوي شركت درجريان باشد شركت بايد سرمايه گذاري زيادي براي مقابله با رقبا انجام دهد اين واحدها درصورت موفقيت به گاوشيرده تبديل شده و سودآور مي شود .

3ـ گاو شيرده اين واحدها پول زيادي را وارد سازمان مي كنند بدليل برتري واحدهاي اين بخش نسبت به واحدهاي رقبا مشاهده مي شود كه اين واحدها اغلب سودآورند . پول حاصل ازاين واحدها صرف واحدهاي مي شود كه دربخش هاي ديگر قرار دارند براي توسعه اين واحدها نيازي به سرمايه گزاري نيست زيرا رشد رشد بازار آنها حالت نزولي پيدا كرده است .

4 ـ سگ  : اين واحد داراي سود كم يا ضرر ده هستند مديريت مؤسسه معمولاً مجبور است زمان زيادي را صرف اين واحدها كند .  شركت بايد بكوشد تا اين واحدها را منحل يا تغير دهد .

وضعيت كلي اين ماتريس به ما نشان مي دهد كه شركت ازوضعيت مطلوبي برخوردار است يا خير براي مثال :   داشتن تعداد زيادي واحد خودگردان دربخش علامت هاي سوأل ؟ و سگ يا داشتن تعداد كمي واحد خودگردان دربخش ستاره يا گاو شيرده نشان دهنده وضع نامطلوب شركت است .

واحدها دركدام قسمت ها هستند ؟ وظيفه بعدي شركت تهيه اعهداف استراتيژيك وبودجه مورد نياز هرواحد خودگردان است كه 4 هدف را ميتوان تعريف كرد .

1 ـ ساخت : دراين هدف سعي مي شود تا سهم بازار واحد زياد شود اين هدف بيشتر براي واحدهاي بخش علامت سوأل مناسب است.    

  2 ـ حفظ  :  درايجا هدف حفظ سهم بازار است و براي واحدهاي ستاره وواحدهاي قوي و فعال دربخش گاوهاي شيرده مناسب است زيرا دراين صورت ميتوانند به پول سازي ادامه دهند .

3 ـ برداشت كردن : اين هدف براي واحدهاي ضعيفي كه دربخش گاو شيرده فعاليت دارند مناسب است  .

4 ـ اختتام : دراينجا واحدهاي خود گردان منحل مس شوند دليل اين كار تصميم به بهره گيري از منابع آنها درجاي مناسبتر است . اين كار براي واحدهاي بخش علامت سوأل و سگ مناسب است .

ب : روش جنرال الكتريك ـ  استفاده از دوعامل رشد بازار سهم بازار شايد نتواند بيانگر وضعيت واقعي واحد خودگردان باشد اگر عوامل ديگري درتجزبه وتحليل دخيل باشند كه میتوان از روش جنرال الكتريك استفاده كرد . دراين مدل از دو عامل جذابيت بازار و موقعيت رقابتي استفاده شده است ، شركتي موفق است كه وارد بازارهاي جذاب شده موقعيت رقابتي بهتري داشته باشد ودرصورت نبودن هريك ازاين دو عامل مي توان شركت را ناموفق ناميد . براي تعين موفقيت هرواحد ابتداء بايد اين دوعامل اندازه گيري شود سپس با توجه به نتايج بدست آمده موقعيت شركت در روي  شكل مشخص مي گردد . 

 

 

 

     قوي

 

 

    متوسط

 

 

    ضعيف

 

 

 

 

 

 

         ضعيف                        متوسط                          قوي

                                                                                              موقعيت رقابتي

همانگونه كه درشكل مشخص است جدول جنرال الكتريك از 3 منطقه تشكيل شده است .

منطقه اول : كه شامل بخش چپ و بالاي شكل است نشان دهنده حالتي است كه درآن واحدها بايد به رشد بپردازند و حفظ شوند .

منطقه دوم : كه قطر مربع را تشكيل مي دهند نشان دهنده حالتي است كه درآن واحدها بايد سعي كنند تا درآمد خودرا افزايش دهند و قدرت انتخاب خودرا تقويت كنند .

منطقه سوم  :  دربخش سوم شركت بايد واحدهاي خودگرداني را كه دراين منطقه قرار دارند بفروشند يا منحل كنند .

شناسائي و مهارت هاي جديد جديد كه شركت مي تواند درآن وارد شود .

فعّاليت جديد :

روش 4 = شناسائي فعاليت هاي جديد كه شركت مي تواند درآن وارد شود برنامه هاي شركت براي واحدهاي موجود اجازه پيش بيني فروش و سود را به او مي دهد ولي گاهي اين سود يا ميزان فروش در حد نياز هاي شركت نيست از طرفي ممكن است شركت بعضي از فعاليت هاي خود را تعطيل كند اين كار موجب كاهش فروش و سود مي شود وشكاف بين پيش بيني ميزان واقعي و ميزان مطلوب فروش را بيشتر مي كند .

براي پركردن اين شكاف سه/3 راه وجود دارد ! 

1 ـ موقعيت رشد داخلي :  مديريت بايد امكان بهره برداري وبهره گيري از موقعيت هاي رشد درداخل شركت را مورد بررسي قرار دهد براي اينكار از گسترش محصول يا گسترش بازار استفاده مي كنند كه شامل موارد زير است :

الف :  استراتيژي نفوذ در بازار ـ  يعني مديريت ابتداء امكان افزايش سهم بازار را با بهره گيري از محصول فعلي شركت مورد بررسي قرار مي دهد .

ب : استراتيژي گسترش بازار ـ يعني امكان پيدا كردن بازارهاي جديد براي محصولات فعلي شركت .

ج : استراتيژي گسترش محصول ـ يعني امكان معرفي محصول جديد براي علايق موجود در بازار فعلي بررسي مي شود .

مهّم  :     (((     1 ـ  نفوذ در بازار       2 ـ  گسترش بازار                  3 ـ  گسترش محصول       ))) 

                                                          محصول جديد                                    محصول موجود

 

گسترش محصول

 

نفوذ در بازار

 

متنوع سازي

 

 

گسترش بازار

 

                                         بازار موجود  

 

                                           بازار جديد                                  

                                                       

 

2 ـ موقعيت هاي رشد خارجي همگون :

در اين مورد موقعيت هاي رشد درفعاليت هاي مرتبط با فعاليت هاي اصلي شركت مورد توجه قرار مي گيرد كه خود شامل سه/3 قسمت مي باشد .

                                                              ((((       1 ـ معكوس   2 ـ  پيشرو   3 ـ   افقي     ))))

الف : استراتيژي يكپارچگي معكوس : كه مي تواند موجب يكپارچگي شركت با عرضه كنندگان مواداوليه خود شوند  .

ب : استراتيژي يكپارچگي پيشرو  :  كه موجب يكپارچگي شركت با عمده فروشان و خرده فروشان مي شود  .

ج : استراتيژي يكپارچگي افقي : كه موجب يكپارچگي شركت با رقباي شركت مي شود  .

3 ـ  موقعيت رشد خارجي ناهمگون : 

اين طريق ازرشد زماني معنا پيدا مي كند كه موقعيت هاي مناسبي در ساير فعاليت هاي موجود دربازار ئغيرمرتبط با فعاليت اصلي شركت وجود داشته باشد كه خود شامل سه /3 نوع مي باشد .

الف : استراتژي متنوع سازي متحدالمركز  = كه دراين روش محصولات جديد ازهم افزايي تكنولوژي يا بازار يابي برخوردارند ومورد تقاضاي گروه جديدي از مشتريان خواهند بود .

ب :  استراتيژي متنوع سازي افقي = يعني جستجو براي محصولات جديدي است كه مورد تقاضاي مشتريان فعلي بوده ولي براي توليد آنها از تكنولوژي جديد در خط توليد استفاده نمي شود .

ج :  استراتيژي متنوع سازي پوششي : جستجو براي فعاليت هاي جديد است كه كوچكترين ارتباطي با تكنولوژي مورد استفاده بازار فعلي و محصولات فعلي نداشته باشد

                  متحد المركز              =====        محصولات جديد     ======             مشتريان جديد    =====     تكنولوژي جديد                                                                    

                 متنوع سازي افقي       =====         محصولات جديد     ======             مشتريان فعلي    =====     تكنولوژي جديد                                                                                                                              

                 متنوع سازي پوششي  =====        محصولات جديد     ======             مشتريان جديد    =====     تكنولوژي جديد          

تعريف تحقيقات بازاريابي  :

يكي از قويترين ابزارهاي موجود براي مديران بازاريابي تحقيقات بازاريابي است وعبارت است از فعاليت هاي كه ارتباطات لازم را بين مصرف كنندگان ، خريداران ، عموم مردم و مديران بازاريابي از طريق تبادل اطلاعات برقرار مي كند . كه دراين اطلاعات در تجزيه وتحليل مسائل و بهره گيري از فرصت هاي بازاريابي استفاده مي شود .

در تحقيقات بازاريابي نكات زير بايد مورد توجه قرار گيرد :

الف : بايد روش هاي جمع آوري اطلاعات مشخص شوند  .      ب :  مراحل چگونگي كسب اطلاعات تنظيم و تأكيد شوند  .

ج :  نتايج تجزيه و تحليل شوند  .        د  :     نكات بدست آمده و چگونگي بكارگيري آنان دراختيار افراد ذينفع قرار گيرد .

مراحل فرآيند تحقيقات بازار يابي :

1 + تعريف مسأله  =    تعين مشكل    .  2 ـ تعين و تنظيم فرضي ها  (تعين منابع كسب اطلاعات = داده هاي اوليه ، داده هاي ثانويه) .

3  +  طراحي و تحقيق ـ 1 ـ مشخص كردن نوع تحقيق سه نوع : يك (تحقيق اكتشافي كه محقق احتياج به تعريف موضوعي داردوخود بدنبال آن است   دو : تحقيق توصيفي ،اين تحقيق محقق ماهيت مسئله را توصيف . بررسي ميكند .  سه : تحقيق علّي : كه هدف ازاين تحقيق شناسائي عواملي كه آثار خاصي در مسئله ايجاد كرده است .

2 ـ  تعين منابع كسب اطلاعات : براي تعين منابع دو بعد داده ميتوان بكاربرد . الف : داده هاي اوليه . ب : داده هاي ثانويه .

3 : +  تعين جامعه آماري و انتخاب نمونه . دراين مرحله بايد جامعه آماري مشخص شود .(  جامعه آماري شامل همه افراد ، مكانها ، يا چيزهاي ميشود كه مورد توجه محقق قرار گيرد مگر آنكه جمعيت جامعه آماري كم باشد دراين حالت اقدام به نمونه گيري ميكنند . اگرجامعه آماري بزرگ باشد نمونه گيري ميكنيم

( نمونه گيري يعني زير مجموعه اي از جامعه آماري كه نماينده كل جامعه است وخصوصيات وصفات جامعه را دارا مي باشد ) .

4 ـ  جمع آوري اطلاعات . = ( مشاهده ، نظرخواهي از طريق پرسشنامه ، پست ،تلفن و حضوري  ، آزمايشي ، ميداني  ، آزمايشگاهي )

5 ـ  تجزيه و تحليل و تحصيل آنها و عرضه يافته ها به مدير مربوطه  ..

مرحله اول تعريف مسأله ؟؟  درآغاز هر تحقيقي بايد مسئله راتعريف كنيم مسئله عبارت است از بيان مختصردرباره مسئله مورد نظر دربيشتر موارد بايد موضوع را محدودكرده ويك سؤال مشخص را مورد تجزيه و تحليل قراردهيم .  

مرحله دوم : تعين و تنظيم فرضيها  : ؟؟

بعد از تعريف مسئله فرضيه هاي تعين مي شود كه گاهي درمورد يك مسئله يا مشكل ميتوان بيش از يك فرضيه ارائه كرد .

مسئله : بررسي رابطه بين مديريت دانش و ابعاد فرهنگ سازمان (سازمانهاي دولتي ، استاني ، و ....

هدف  : هدف كلي تعين شناسائي رابطه بين مديريت  ....... 

 اهداف جزئي : تعين رابطه بين مديريت دانش و بعد درگير و انطباق پذيري و سازكاري ورسالت  .

مسئله اول :  بررسي  هدف  : تعين و شناسائي    فرضيه  :  رابطه بين بررسي و تعين شناسائي  كه آيا آن فرضيه وجود دارد يا ندارد  .

فرضيه :    حدس زيركانه اي است كه توسط محقق بيان مي شود و بايد به صورت يك جمله خبري نوشته شود .

 


                                                                                                                                                                                                                                                             انطباق پذيري

               

ذخيره دانش

ايجاد دانش

انتقال دانش

بكارگيري دانش

                                                                                                                 رسالت        مدل دينسون فرهنگ     درگيرشدن                                         

 

 


                                                                                                               ناسازگاري                                                                                                                                                     

مديريت دانش

فرهنگ سازماني :  1 ـ درگير شدن 2 ـ انطباق پذيري  3 ـ رسالت  4 ـ سازگاري 

فرضيه =  ( فرضيه اصلي  )  و ( فرضيه فرعي )   فرضيه اصلي بين مديريت دانش و فرهنگ سازماني رابطه معناداري وجود دارد  ...

فرضيه فرعي :  بين مديريت و دانش بعد ( درگير شدن) انطباق پذيري ( رسالت ) و سازگاري ـ  در كاررابطه معناداري وجود دارد

مرحله چهارم =  جمع آوري داده ها :

اطلاعات دراين مرحله بايد داده ها جمع آوري شده تابتوان درمورد موضوع اصلي قضاوت كرد وبه يكي از ارزشهاي زير داده هاجمع آوري ميشود .

الف : مشاهده ـ يعني ثبت رفتار يا واقعه بدان گونه كه ديده مي شود گاه به معناي سرعت عمل تعداد وقايع با استفاده از ماشين يابه وسيله مشاهدات الكترونيكي ثبت مي شود كه معمولاً مشهورترودقيق تر است براي مثال امكان دارد يك شريك خرده فروشي براي شمارش تعداد افرادي كه به يك فروشگاه وارد يا خارج ميشود ازچشم الكترونيك استفاده كنند .

ب : نظرخواهي پرسشنامه يا نظر سنجي ـ يك شيوه تحقيق است كه محقق با استفاده از پرسشنامه صحبت كند واز نظر هاي وي آگاهي يابد                     ( نظرخواهي راميتوان ازطريق ارسال { نامه ، تماس تلفني ، ملاقات حضور درمراكز خريد درمنزل افراد ويا مصاحبه گروهي 5 تا 12 نفره انجام داد .   

نظرخواهي از ازطريق پست يا مكاتبه اي ؟؟ اين روش يكي از راه هاي نسبتاً ارزان است كه ميتوان بوسيله آن به افراد يا گروه هاي كه در نقاط دور و پراكنده بسر ميبرند دسترسي پيدا كنند . دراين روش پاسخ ها واقعي تر هستند چون فرد پاسخ دهنده تحت تأثيرمحقق قرار نميگيرد (يكي از عيب هاي اصلي اين روش آن است كه گاهي چند هفته وحتي چند ماه طول مي كشد ت فرد محقق پاسخ هارا دريافت كند ) .

نظرخواهي از طريق تلفن ؟   زماني كه محقق به پاسخ سريع نياز دارد واين سوألات بايد براي گروه زيادي ازمردم مطرح شود استفاده ازتلفن مناسب خواهد بود . اين روش وقت كمتري ميگيرد ( اما ضعفي كه دارد آن است كه محقق نميتواند محصول خوديا تصويري از آن را به مخاطب نشان دهد همچنين ممكن است برخي ازافراد تلفن نداشته باشند ويا اسامي آنان در دفترچه راهنماي تلفن ثبت نشده باشند ) .

نظرخواهي حضوري ؟ ـ زماني كه محقق بخواهد پرسشهايي رابصورت عميق مورد بحث قراردهد ازاين روش استفاده ميكند كه عبارت است از مصاحبه رودرو با افراد درزماني خاص .اين نوع تحقيق گرانترين نوع تحقيق است وزمان زيادي مي برد ( عيب ديگرآن است كه ممكن است فرد مصاحبه شونده تحت تأثير حرفهاي محقق قرار گيرد) .    

پرسشنامه ؟( طرح پرسش هم هنراست هم علم ) پرسش ها بايد به گونه اي طرح شود كه مفهوم باشد وافراد مورد سوأل را به اظهار نظر تبديل كنددر پرسشهابايدجزئيات درنظرگرفته شودبه گونه اي كه پس ازتكميل پرسشنامها نتيجه گيري آسان باشد. معمولاً پرسشها را به3سه گروه تقسيم ميكنند

1ـ پرسش باز ؟ اين پرسش ها اين امكان را بوجود مي آورند كه فرد پاسخ دهنده هرآنچه به ذهنش مي رسد را ابراز كند . مثلاً شما به كدام برنامه تلويزيوني علاقه داريد ؟ مدت اين پرسش ها طولاني تراست و جمع آوري وتفسيرداد ها كارچندان ساده اي نيست  .

2 ـ پرسش هاي بسته دوجوابي ؟

اين نوع متداول ترين روش است زيرا پاسخ گوئي به آنها نسبتاً آسان است ومحقق ميتواند براحتي آنها را تحليل كند دراين نوع پرسش ازافراد               مي خواهند كه از بين دوجواب فقط يكي را انتخاب كند ( مثلاً آيا شما روز قبل پيتزا خورده ايد ؟ الف : بلي  ب : خير 

3 ـ پرسش هاي بسته چند جوابي ؟

دراين روش از شخص مي خواهند كه ازبين چندگزينه پاسخ خود را انتخاب كند گاهي بايد فقط يك پاسخ انتخاب شود وگاهي ميتواند چند گزينه انتخاب كرد .

ج : آزمايش (علّي ) ==  (( ميداني يا آزمايشگاهي ))

يكي ديگر ازروش هاي جمع آوري اطلاعات است كه هدف ازآن اين است كه مشاهده شود كه اگرمتغير مستقل تغير كند برروي متغير وابسته چه اثري خواهد گذاشت اين تحليل ها مي تواند به دو/2 صورت ميداني يا آزمايشگاهي انجام داد كه درتحقيق ميداني محقق برمبناي واقعي به آزمايش مي پردازد كه معمولاً پر زينه است در تحقيق آزمايشگاهي محل آزمايش دنياي واقعي نيست بلكه محيطي شديداً تحت كنترل است .

مرحله پنجم : تجزيه و تحليل و تحصيل اطلاعات ؟

دراين مرحله ازفرآيند داده هاي زيادي دردست است كه بايد آنها را به اطلاعات تبديل كرد (( داده اعداد خام هستند ، اطلاعات داده هاي پردازش شده هستند )) محقق دراين مرحله كار را ازطريق جدول آغاز مي كند پاسخ ها را به دقت مطالعه كرده و خلاصه اي از آنها تهيه مي كند پس با استفاده از نرم افزار هاي آماري و كامپيوتري آنها را مورد تجزيه وتحليل قرار مي دهند وبايد نتايج را به صورت اطلاعاتي درآورد كه كه فرضيه ها را تأييد يا رد كند . در پايان محققان نتايج را در اختيار مديريت سازماني قرار داده و پيشنهادات خود را به آن پيوست مي كنند .         

                    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ             پيروز و سربلند باشيد

بازار شناسي

 

جزوه : بازار شناسي

استاد : خانم لاوه

دانشگاه علمي كاربردي

شهـرستان سقـّز

 

 

خرداد  هزارو سيصدو نود و دو

01 / 03 / 1392

(((    م :   عبداله نژاد    )))

 

 

 

 

بازار شناسي

مقدمه :

باتوجه به تفاوت بين خواسته ها و تمايلات مشتريان وهمچنين ويژگي هاي فرهنگي، اقتصادي وجغرافيايي ديگر نمي توان همه مشتريان را با يك چشم نگاه كرد ومجبوريم براي هربازار متناسب با ويژگي ها وخصوصيات خودش عمل كنيم ديگر دوران تصميم گيري براساس حدس و گمان پايان يافته است براي موفقيت در بازارهاي رقابتي ابتداء بايد مشتريان را شناخت به فرهنگ و مذهب و ساير ويژگي هاي مشتريان آگاه شد وبه آنها احترام گذاشت قرار نيست ما فرهنگ آنها را بپذيريم قرار نيست ما معلم فرهنگي آنها شويم . فقط لازم است باورها و كردارهاي آنها را شناخته وبه آنها احترام بگذاريم . مثلاً بازار چادر مشكي ايران ساليان سال است كه در دست شركتهاي ژاپني است يا كشوري مانند چين كه اقدام به توليد تسبيح و مهر سجاده و پلوپز و غيره .....  كرده است  .                                                                                                                                                                           ابعاد گوناگون ماركتينگ :   Marketing                                                                                                                                                                 1 ـ بازار گرائي : 2ـ بازار شناسي :3 ـ بازاريابي :4 ـ  بازار گردي ( ويترين گردي جهاني )5 ـ بازارسنجي 6ـ بازارداري 7 بازارگرايي 8 ـ ابزارگرداني    بازار گرائي :  گرايش به بازار ونياز هاي مشتريان اولين ويژگي بازاريابي جديد است مديران كامياب كساني هستند كه سازمان خودرا با شرايط روز همگام سازند واين زماني امكان پذير است كه مديران و كاركنان گرايش به بازار را به عنوان يك فرهنگ بپذيرند و دنبال كنند .                                              2 ـ بازار شناسي : شناخت بازار تلاشي نظام مند  است براي گرد آوري وضبط و ثبت اطلاعات مربوطه به همه اجزايي تشكيل دهنده بازار و همه عواملي كه بربازار تأثير دارد يعني بايد بازار خود را مورد مطالعه قرار دهند تا فرصت ها و تهديدها را به موقع شناسائي كنند وبااستفاده به موقع از فرصت ها خطر ها را به حداقل برسانند .

3 ـ بازاريابي : يعني جستجو براي يافتن مناسب ترين بازار وبخش ها ي كه سازمان مي تواند درآنجا بصورت مفيدترومؤثرتر حضوريابد و پاسخگوي نيازها وخواستهاي مردم باشد اساس حركت بازاريابي جلوگيري از هدررفتن منابع و امكانات گوناگون ويافتن مناسبترين جايگاه محصول دربازار است .

4 ـ بازار گردي :  دنياي امروز كهنگي و سكون را نفي كرده است هرروز پديده اي نو مطرح مي شود به همين دليل يكي از مهمترين ابعاد بازار يابي امروز بازار گردي يا ويترين گردي جهاني است بازار گردي وظيفه اي است كه بازاريان را وادار مي سازد تا بيش از ديگران با تحولات و تغيرات آشنا گردد شركت كردن در نمايشگاه ها بازديد از بازارهاي گوناگون وبودن درمحيط بازار ديد مديران را بازتر مي كند .  ( مهمترين نقش بازار گردي تقويت ديد است ديد يكي ازمؤثرترين ويژگي هاي هرمدير است و آن مهارت و هنر ديدن چيزهاي است كه ديگران نمي بينند ) .

5 ـ بازار سنجي  : يكي از آفتهاي مديريت با گذشته ودر گذشته زيستن است بازار سنجي يعني تحليل موقعيت بازار با آنچه بوديم وداشتيم آنچه هستيم وداريم وآنچه بايد داشته باشيم همه محصولات وخدمات داراي منحني عمر خاص هستند ( مرحله معرفي رشد ، بلوغ ، اشباع وافوال ) هرمرحله شرايط ويژه اي دارد كه بازارياب بايد براساس اين ويژگي ها واكنش مناسب نشان دهد . بازار سنجي نقاط قوت وضعف را به خوبي نمايان مي سازد ومسير حركت آينده را تعين مي كند .

6 ـ بازارداري  :   حفظ مشتري وايجاد زمينه براي باز گرداندن او به سوي خود وظيفه ايست بسيار حساس وحياتي كه ترفند ها وابزارخاصي را ميطلبد  مهمترين ابزار بازارداري ارتباط با مردم ، ارائه خدمات مناسب وآگهي از حركت رقبا است .    ((  بازارداري مساوي حفظ رضايت مشتري ))                                                                    بازارداراي يعني ــ  حفظ مشتريان كنوني ، تشويق وترغيب آنان به خريد بيشتر و تداوم خريد از طريق ايجاد رضايت درآنان است . بازارداري هنر ومهارت راضي سازي مشتريان است مشتري تنها محصول را نمي خرد ، بلكه منافع ، ارزش وعوامل ديگري را نيز طالب است كه بايدبرآوردشود . 

7 ـ بازار گرائي  :  يعني تبليغات و تشويقات به موقع جهت آگاه ساختن ، متقاعد ساختن ، وترغيب مشتريان براي ارتباط بيشتر با سازمان و مقابله با حركات رقيب يكي از مهمترين ابزارهاي بازار گرمي استفاده از خلاقيت ها ، نوآوري ها و ابتكارات است دنياي امروز به معني عصر تنوع ، سرعت ، وتحول است وحفظ مشتري دراين دوره بازار گرمي ويژه اي ميطلبد ( تبليغات حرف اول را مي زند )

8 ـ  بازارگرداني : همه فعاليت هاي بازار را ميتوان در بازارگرداني خلاصه كرد يعني مديريت بازار كه شامل ( تجزيه وتحليل برنامه ريزي اجرا و كنترل امور گوناگون است بازار گرداني يعني استفاده از تجربه ودانش ، هنر ومهارتهاي گوناگون براي اداره بازارها ويافتن راه چاره ها وعاقبت انديشي، سازماندهي امور مربوط به شناساندن ومعرفي محصولات نظارت برفعاليت ها براي دستيابي به اهداف سازمان وايجادرضايت براي مشتريان و جامعه است توجه: به ابعاد گوناگون ماكتينگ ميتوان گفت واژه مناسب برايMarkting  همان بازار گرداني يا مديريت بازار است كه شامل همه ابعاد است

پايه هاي گرايش بازاريابي  :    ( سازمان ها از چه گرايشي به بازاريابي نگاه مي كنند )              

ا ـ خريدار گرائي/ علت وجودي سازمان در  اين گرايش برآورده كردن خواسته هاي مشتريان هدف است در بازار يابي جديد خريدار دررأس هرم سازماني قرار مي گيرد واغلب كوشش ها بايددر جهت رفع نيازخريداران با محصولات موجود ودر بلند مدت انطباق محصولات با احتياجات خريداران است . مسلماً تحقيقات موفقيت راتضمين نميكندولي شركتي كه پيش از توليد محصولات خودخواستهاي مشتريان را بررسي ميكند احتمال موفقيتش                بيشتر است شركت هاي مشتري گرا هنگامي  كه فروش انجام مي شود وظيفه بازاريابي خود را خاتمه يافته نمي دانند بلكه خدمات پس از فروش ارائه مي دهند وبا تحقيقات بررسي ميكنند كه مشتريان در چه سطحي به حداقل رضايت ميرسند وبراي افزايش رضايتآنان چه كاري ميتوانند بكنند .

2 ـ نگرش سيستمي  : ( درون سازمان مي باشد )   نگرش سيستمي برمديريت پرسنل بخش ها و قسمت هاي گوناگون سازمان به يكديگر ونياز به هماهنگي فعاليّت هاي آنها تأكيد دارد در سازمان هاي كه محصول گرا هستند هرقسمت سعي دارد تا از امكانات موجود حداكثر استفاده را بكند و به عمليات و بازده قسمت هاي ديگر توجهي نداردوهمين تعارض در هدف ها سبب پيدايش اشكالات اساسي در سازمان مي شود درنگرش سيستمي براين نكته تأكيد مي شود كه كليه امكانات در همه سطوح و بخش هاي سازمان براي رسيدن به هدف بايد هماهنگ و آماده گردد .    

3 ـ هدف گرائي :    دراين گرايش توجه به مشتري راهي است براي دستيابي به اهداف سازمان درواقع با عرضه محصولاتي كه خواسته مشتريان را برآورد مي كند سازمان به اهدافش مي رسد اهدافي مانند : افزايش فروش  افزايش سهم  بازار و افزايش سودآوري .   

4 ـ بازار همگاني :  ( هم درون سازمان و هم بيرون سازمان )     بازار گرايي همگاني يعني مشاركت ودرگيركردن كل سازمان در شناسايي سيستم بازار كه شامل خريداران  ، رقبا  ،  محيط ، فرصت ها ، تهديد ها ، وشناساندن سازماني و محصولات آن به جامعه ميشود و باعث مي شود كه شركت محصولات خود را بهتر و با ضايعات كمتر عرضه كند بازار گرايي همگاني پايه ومبناي مديريت كيفيت جامع است (( بازار گرايي همگاني اين باور را در همه كاركنان مي پرورد كه براي هركاري كه انجام مي دهند ده ها مشتري درون و برون سازمان وجود دارد و تنها در صورت گرايش و تمايل به بازار ومشتريست كه كارها بهتر صورت مي گيرد ضايعات كمتري مي شود كارائي و بازدهي افزايش مي يابد ومرغوبيت وكيفيت تأمين مي شود )) .

سيستم بازار :  بازار يك نظام اجتماعي است كه هدف آن انجام مبادلات و معاملات سودمند و رضايت بخش وارائه خدمات و تسهيلات به همه كساني است كه دراين سيستم نقش دارند با توجه به ويژگي هاي نگرش سيستمي مي توان بازار را به عنوان يك سيستم معرفي كرد كه از عوامل زير تشكيل شده است  .

1 ـ هدف  :   همه سيستم ها داراي هدف هاي هستند كه جهت گيري و فعاليت همه اجزاء بايد در راستاي اين هدف ها باشد هدف هاي بازار با توجه به نظام انديشي و امكانات و محدوديت هاي هرجامعه شكل مي گيرد هدف ها بايد اصولي و عملي باشد  .

2 ـ اجـزاء  :  مهمترين اجزاي بازار عبارتند از  . :

 الف  ـ تهيه كنندگان يا فروشندگان مواد اوليه كليه افراد افراد حقيقي و حقوقي كه در تهيه وتأمين مواد مورد نياز نقش دارند و عرضه مواد اوليه در اختيار آنان است .                                                                                                                              

ب : توليدكنندگان ، سازندگان و عرضه كنندگان  محصولات وخدمات كه بنا به نياز مشتريان به توليد مشغولند  .                                                               ج :  خريداران :  شامل مشتريان و مصرف كنندگان و عوامل مؤثر در تصميم خريد مي باشند .          

د : عوامل واسطه اي : شامل افرادي است كه از توليد تا مصرف نقشي را برعهده دارد مانند : خرده فروشان ، عمده فروشان ، دلالان ، نمايندگي ها  فروشگاه هاي زنجيره اي تعاون مصرف ، مؤسسات بازرگاني ، توزيع كنندگان صنعتي  .                                                                                                و : عوامل تسهيلاتي وخدماتي : شامل بانك ها ، بيمه ، ارتباطات ، بانك هاي اطلاعاتي ، انبارهاي عمومي ، گمركات ، مؤسسات حفاظتي ، نظافتي ، تبليغاتي ، رسانه ها ، نمايشگاه ها ، مؤسسات مشاوره اي و خدمات پس از فروش .

اجزاء يا مؤلفه هاي تشكيل بازار  3 مورد است   :   (    توجه : در بررسي اجزاي سيستم بازار بايد به سه /3 مورد زير دقت شود  )  .

 الف : ماهيت و نقش هريك از اجزاء  :  نظام بازار وقتي مي تواند كارايي و بازدهي داشته باشد كه هريك از اجزاء وظيفه خود را به درستي انجام دهند  ب : ارتباط اجـزاء :   بين اجزاي تشكيل دهنده بايد ارتباطي منظم به جا وبهنگام وجود داشته باشد تا با پيوند آنها بتوان به هدفهاي دست يافت خود محوري وخود برتري اجازه نمي دهد تا وحدت و انسجامي كه لازمه تداوم و بقاي سيستم است بوجود آيد . 

ج :  تناسب اجـزاء  : در سيستم بازار بايد بين اجزاء تناسبي با توجه به نقش و اهميت هريك از اجزاء وجود داشته باشد افزايش بخش خدماتي و توزيع بدون توجه به بخش توليد و تأمين مي تواند مشكلاتي بهمراه داشته باشد .                                              

3 ـ منابع  : مهمترين منابع يك سيستم را در سه /3 گروه (ماده )  امكانات ومواد اوليه و پول و درآمد ( انرژي ) نيروي انساني كارآمد و ( طلاعات )                    ( منابع ) مساوي  ماده و انرژي و اطلاعات  است .

 خلاصه ميكنيم كه بازار به هرسه عامل نيازمند است . منابع مادي ومعنوي بايد موجود ، دردسترس و كامل باشند تا بتواني آنها را در زمان و مكان و شرايط گوناگون مورد استفاده قرار داد . منابع دادهاي هستند كه بازار را از سكون به حركت درميآورند .

 4 : محيط  :  از آنجا ك بازار يك سيستم باز است با انواع محيط هاي سياسي ، اقتصادي ، فرهنگي ، تكنولوژي ، وطبيعي ارتباط دارد يعني با آنها به مبادله منابع مي پردازد مدير بازاريابي مقتدر كسي است كه هرگونه تغيردراين محيط ها را پيش بيني كرده و به موقع از آنها استفاده كند .                    5 ـ  مديريت  :   همه تلاش هاي سيستم بازار درگرو مديريت آن است مديريت بازار بايد با ايجادمحيطي سالم پويا و پايدار بازار را شناسائي كرده آنرا بسازد حفظ كند و تداوم بخشد و از پراكندگي وچند باره كاري جلوگيري كند .

كار مديريت :  1 ـ تجزيه و تحليل     2 ـ برنامه ريزي    3  ـ اجراء       4 ـ  كنترل         

هرحركتي كه بازارياب انجام مي دهد ه تحت تأثير عوامل محيطي است و هم به نحوي برآنها اثر مي گذارد اين آثار ننمكن است جزئي يا كلي باشد . مهمترين ويژه گي محيط دگرگوني و تغير است  دراين دگرگوني ها فرصت ها و تحليل هاي وجود دارد كه بازارياب بايد با مطالعه وبررسي آنها بيشترين استفاده را از فرصت ها برده و تهديد ها را به حداقل برساند .

تعريف محيط شناسي :   عبارت است از فرايند گردآوري اطلاعات مربوط به انواع محيط ها ، از طريق بررسي مطالعه و روشهاي گوناگون تحقيق تعريف تحليل محيطي : عبارت است از تفسير و تعبير اطلاعات جمع آوري شده .

روش هاي برخورد با محيط بازاريابي :

 

 1 ـ بازاريابي  انفعالي :  دراين نوع واكنش نيروهاي محيطي عوامل غير قابل كنترل بحساب مي آيند كه بايد خود را با آنها منطبق ساخت .

2 ـ بازار يابي فعال :  دراين نوع واكنش سعي برآن است تا گامهايي براي تأثير در عوامل محيط برداشته شود .

توجه : شركت ها را مي توان به دو گروه تقسيم كرد .                                                                                                                                                       1 ـ رهبران = آنهاي هستند كه بيش از 50 % درصد سهم بازار محصول را در اختيار دارند .                                                                                                         2 ـ دنباله روها : آنهاي هستند كه سهم ناچيزي از بازار  دارند . 

روش هاي رقابتي رهبران بازار :                                                                                                                                                                              1ـ بسط و گسترش بازار كل كه شامل استراتيژي هاي زير است  .                                                                                                                            الف : استفاده كنندگان جديد يعني جلب كساني كه تاكنون از محصولات شركت استفاده نكرده اند .                                                                                 ب : كاربردهايي جديد يعني يافتن مصرف هاي جديد براي محصول                                                                                                                                ج : استفاده بيشتر يعني تشويق مصرف كنندگان فعلي به خريد ومصرف بيشتر  .

2 ـ دفاع از سهم بازار كه شامل استراتيژهاي زير است  .                                                                                                                                              الف : دفاع از موقعيت . يعني تقويت موقعيت محصول بطوري كه رقبا را از رقابت باز دارد .                                                                                                  ب : دفاع قبل از تثبيت موقعيت رقيب ( حمله مقدم ) يعني حمله به رقيب قبل از اينكه در بازار جا بيفتد  .                                                                              ج : دفاع بر اساس حمله متقابل = يعني حمله به بازار كنوني رقيب با عرضه محصولاتي نزديك به آنچه او عرضه مي كند كه در خيلي از موارد باعث تا رقيب بجاي معرفي محصول جديد بفروش محصولات قديم بپردازد  ./

روش هاي رقابتي دنباله رو ها  :

 

روش هاي رقابتي دنباله رو ها ـ اين گروه بشدت درجستجوي دريافت بيشترين سهم از بازار هستند بنابراين شرايط رقابتي فشرده اي در بازار ايجاد مي كنند ، انواع تاكتيك هاي كه براي حمله به رقبا توسط شركت هاي دنباله رو مورد استفاده قرار مي گيرد  عبارتند از :

1 ـ حمله از روبرو  :                                                                                                                                                                                            اين تاكتيك مبتني بر نقاط قوت رقيب به جاي نقاط ضعف او بطور مستقيم و از روبرو است اگر چه براي انجام اين تاكتيك بايد نابع بسياري استفاده كرد درصورت موفقيت سود كلاني نصيب شركت خواهد شد .

 2 ـ حمله از اطراف :                                                                                                                                                                                          دراين مورد يك ناحيه جغرافيايي يا بخشي از يك بازار كه درآن رهبر بازار آسيب پذير است ( نقطه ضعف دارد ) انتخاب  مي شود اين روش پاسخگويي بر نيازهاي است كه رهبر بازار نتوانسته رفع كند ، ژاپني ها معمولاً ازاين روش استفاده مي كنند .

3 ـ محاصره :                                                                                                                                                                                                                اين تاكتيك حمله اي است همه جانبه ووسيع بر ضد دشمن ودرواقع محاصره او تا زماني كه اراده و مقاومتش بشكند ـ شركت سيكو  دربازار ساعت با عرضه انواع ساعت ها وتنوع بسيار وسيع از اين تاكتيك استفاده كرده وبازار ساعت را در محاصره خود قرار داده است .                                                      4 ـ  حمله حاشيه اي :                                                                                                                                                                                                 اين تاكتيك دربازار هاي با تكنولوژي برتر بسيار متداوم است دراين حمله رقيب تلاش مي كند تا درحاشيه و جدا از تكنولوژي موجود با عرضه تكنولوژي ديگر بازار را بدست آورد ، اين روش نيازمند سرمايه گذاري زيادي است .                                                                                                            5 ـ حمله چريكي ( يا بدون ساختار )  :   اين حمله درصورتي كه منابع مالي كافي وجود نداشته باشد مناسب است رقيب به انتخاب خود حمله را آغاز كرده و هدفش تضعيف روحيه رهبر بازار است تا سرانجام امتيازاتي را براي خود كسب كند .    

                                                                                                                                          

( استراتيژهاي  دفاع )                                                                                                                                                                                                        1 ـ دفاع از موقعيت وموضوع  :  اين نوع دفاع زماني مناسب است كه شركت از جايگاه و موقعيت نتوظ ناپذيري برخوردار باشد .                                     2 ـ  دفاع متحرك : اين نوع استرا تيژي بصورت گسترش دادن بازارهاو تنوع و گسترش محصول نسبت به بازار است .                                                   3 ـ دفاع قبل از تثبيت موقعيت رقيب ( حمله مقدم )  : ـ                                                                                                                                                  4 ـ دفاع با هجوم متقابل :    در اين استراتيژي ها به شركت توصيه مي شود كه آغاز كننده حملات باشند اگر چه ممكن است باعث برخورد و تنش و مبارزات غير ضروري شود مانند : جنگ قيمت ها .        5 ـ دفاع از اطراف :  در اين مورد از ناحيها يا بخش هاي استفاده كنيم كه درآن اولويت داريم و كسي نمي تواند به آن آسيب رساند . 6 ـ كناره گيري يا عقب نشيني :گاهي كناركشيدن از صحنه رقابت براي يك شركت مطلوبترين راه حل است .  مدل :   4 C   در بازار شناسي :

1 ـ شركت  =Company    2 ـ مشتري   Costomer   3 ـ رقبا  = Competitor   4 ـ عوامل غير محيطي  =CHang   foctor  

تحقيق  و استراتيژيك شركت :                                    

مديريت ارشد شركت ها مسئوليت تهيه به اجرا درآوردن كل فوائيد و برنامه ريزي رادرشركت ها به عهده دارند  ، اين چهار چوب فعاليتي گاه بسيار كلي است و گاه دقيقاً از طرف مديريت ارشد براي تك تك واحدها تعين ميشود .

1ـ تعريف فلسفه وجودي شركت : 2 ـ شناسائي واحدهاي خود گردان شركت  3 ـ تجزيه و تحليل و ارزيابي وضعيت سرمايه گذاري  4 ـ شناسائي فعاليتهاي جديدي كه شركت مي تواند درآن وارد شود .

1ـ فلسفه وجودي شركت :  مؤسسات براي تحقق كاري در جامعه فعاليت مي كنند معمولاً فلسفه وجودي شركت درابتداي فعاليت آن واضح است ولي گاه درطي زمان وضوح خودرا از دست مي دهد ، يا اينكه وضوح اوليه را دارد ولي مديران به آن توجه ندارنديا ارتباط آن را با حقايق محيطي كمرنگ مي بينند ، بنابراين بسياري از شركت ها مجبور به تعريف مجدد فلسفه وجودي خود مي شوند . ( پيتر دراكو ) معنقد است كه در اين زمان شركتها بايد به اين سؤالات پاسخ دهند .

1 ـ درچه صنعت و بخشي فعاليت داريم وآينده آن چيست  ؟ 2 ـ مشتريان شركت چه كساني هستند و چه نيازهاي دارند ؟ 3 ـ صنعتي كه درآن فعاليت داريم چگونه بايد باشد . پاسخ به اين سؤالات ساده گاه بسيار دشوار است وبرخي از شركت ها سالهاست كه اين سؤالات را مطرح مي كنند و سعي ميكنند به آنها پاسخ دهند .

فلسفه وجودي هرسازمان از 5 جزء تشكيل شده است .

1 ـ تاريخ هرمؤسسه اولين جزء است : درتعريف مجدد فلسفه وجودي سازمان ها نبايد ازعملكرد تاريخي خود فاصله بگيرند .

2ـ دومين جزء ترجيحات مديريت يا دارندگان كنوني مؤسسه است هرتغيري درترجيحات مديريت ميتواند فلسفه وجودي شركت را تحت تأثير قراردهد.

3 ـ  محيط باز نيز بعنوان سومين عامل فلسفه وجودي شركت را تحت تأثير قرار مي دهد موقعيت هاي مثبت و تهديدهاي موجود در محيط از اين قبيل هستند منابع در دسترس مؤسسه وصلاحيت آشكار مؤسسه براي فعاليت دربخش خاص نيز آخرين عواملي هستند كه فلسفه وجودي را تحت تأثير قرار مي دهند ، فلسفه وجودي مؤسسه راميتوان دستي پنهان درپشت فعاليت هاي شركت دانست كه بعنوان قوه محركه كاركنان آنان را در رسيدن به اهداف ياري ميدهد .

درتعريف فلسفه وجودي بايد از جملات مُبهّم وادعاهاي بزرگ پرهيز كرد تا بتواند مديريت را در تصميم گيري هاي مهم ياري دهند .

 فلسفه وجودي بايد موارد زير را به دقت تعريف كند .  الف :  دامنه فعاليت در صنعت ـ شركت ميتواند در يك صنعت يا مجموعه اي از صنايع مشابه فعاليت كند . ب : دامنه فعاليت بربازار ـ شركت مي تواند به بازار ها و مشتريان مختلفي خدمت أرائه دهد . ج : دامنه عمودي .

برنامه استراتيژيك شركت : 1 ـ تعريف فلسفه وجودي شركت  2 ـ شناسائي واحدهاي خود گردان شركت  .

ج : دامنه عمودي شركت ( يعني ميزان توليد مواد مورد نياز درداخل شركت ) براي مثال : شركت فورد تمام مواد مورد نياز براي توليد محصول نهايي خودرا مانند لاستيك ، شيشه ، و غيره را در داخل خود شركت تهيه مي كند در مقابل بعضي شركت ها براي توليد محصول نهايي خود از شركت هاي خارجي كمك ميگيرند .

د :  دامنه جغرافيايي : ( يعني دامنه فعاليت شركت در مناطق يا كشورهاي ديگر ) شركت هاي چند مليتي مؤسساتي هستند كه در اكثر كشورها فعاليت دارند از طرفي بعضي از شركت ها فقط دريك شهر خاص فعاليّت مي كنند .

شناسائي واحدهاي خود : گاهي شركت ها دربخش هاي گوناگون صنعت فعاليت مي كنند ولي تعريف تمام اين فعاليت ها چندان واضح نيست براي مثال يك مؤسسه با 20 واحد و بخش گوناگون ممكن است فقط در چند رشته كاري فعاليت داشته باشند اغلب شركت ها دامنه فعاليت خود را بر مبناي محصول توليد ميكنند . مثلاً ميگويند مادر صنعت توليد اتومبيل هستيم اما اين شكل تقسيم بندي صحيح نيست و بايد دامنه فعاليت هاي مؤسسات را برمبناي فرآيند تأمين نيازهاي مشتريان قرار دهيم . زيرا محصولات حالت گذرا وموقت دارند اما نيازهاي افراد همواره پا برجاست رشته فعاليت هاي يك شركت بايد نه خيلي محدود ن خيلي گسترده باشد .

رشته هاي كاري را ميتوان در 3 بعد تعريف كرد :  1 ـ دريكي از رشته هاي كاري يا گروهي از آنها كه داراي وجه مشترك هستند ومي توان آنها را از بقيه جدا كرد فعاليت دارند . 2 ـ داراي رقيب يا رقباي خاص باشند . 3 ـ مديرمعيني داشته باشند كه مسئول برنامه ريزي استراتيژيك وسودآوري واحد باشند .    

تجزيه وتحليل و ارزيابي وضعيت سرمايه گذاري ها :

هدف از شناسايي دامنه فعاليت واحدهاي خودگردان تهيه برنامه استراتيژيك براي آنهاست براي اينكار شركت نياز به ابزارمناسب دارد كه در اينجا دونمونه ازاين ابزار را معرفي ميكنيم .  الف :  روش گروه مشاوره بوستون :  ( يا ماتريس      B0STON   =  BCG  )    

  BOSTON    CONSULTING      

علامت سوأل   ؟

 

ستاره

23%

10%   رشد بازار

1%

    سگ

گاو شيرده

                                                        2x                                      1x   سهم بازار          x 10       

در شكل فوق نرخ رشد بازار نشان دهنده رشد سرانه بازار است كه اين واحد درآن فعاليت دارد دراين مثال حداكثر رشد بازار 22 % و حد متوسط آن 10% است  سهم بازار نشان دهنده سهم نسبي واحد خود گردان از بازار نسبت به بزرگترين رقيب موجود است محور افقي بصورت لوگاتيمي تقسيم بندي مي شود تا درصد افزايش سهم بازار درقبال افزايش فاصله را نشان دهد عدد 2 % نشان مدهد كه واحد خودگردان 2/ سهم بازار را نسبت به بزرگترين رقيبش داراست وبرعكس عدد 10 نشان مي دهد كه واحد خودگردان 10 برابر بزرگترين رقيبش سهم بازار دارد اين ماتريس به چهار

 4 ـ بخش تقسيم شده است كه هرقسمت را جداگانه در زير توضيح مي دهيم .

1 ـ علامت سوأل : واحد هاي خودگردان اين بخش اغلب واحدهاي جواني هستند كه شركت براي بالا بردن سهم بازار آنها نسبت به رقبا بايد سرمايه گذاري زيادي انجام دهد واين كار هزينه مي برد .

2 ـ ستاره  : اگر مرحله علامت سوأل يك واحد با موفقيت سپري شود اين واحد به ستاره تبديل مي شود ولي اين بدان معنا نيست كه جريان مثبت نقدينگي از اين واحد بسوي شركت درجريان باشد شركت بايد سرمايه گذاري زيادي براي مقابله با رقبا انجام دهد اين واحدها درصورت موفقيت به گاوشيرده تبديل شده و سودآور مي شود .

3ـ گاو شيرده اين واحدها پول زيادي را وارد سازمان مي كنند بدليل برتري واحدهاي اين بخش نسبت به واحدهاي رقبا مشاهده مي شود كه اين واحدها اغلب سودآورند . پول حاصل ازاين واحدها صرف واحدهاي مي شود كه دربخش هاي ديگر قرار دارند براي توسعه اين واحدها نيازي به سرمايه گزاري نيست زيرا رشد رشد بازار آنها حالت نزولي پيدا كرده است .

4 ـ سگ  : اين واحد داراي سود كم يا ضرر ده هستند مديريت مؤسسه معمولاً مجبور است زمان زيادي را صرف اين واحدها كند .  شركت بايد بكوشد تا اين واحدها را منحل يا تغير دهد .

وضعيت كلي اين ماتريس به ما نشان مي دهد كه شركت ازوضعيت مطلوبي برخوردار است يا خير براي مثال :   داشتن تعداد زيادي واحد خودگردان دربخش علامت هاي سوأل ؟ و سگ يا داشتن تعداد كمي واحد خودگردان دربخش ستاره يا گاو شيرده نشان دهنده وضع نامطلوب شركت است .

واحدها دركدام قسمت ها هستند ؟ وظيفه بعدي شركت تهيه اعهداف استراتيژيك وبودجه مورد نياز هرواحد خودگردان است كه 4 هدف را ميتوان تعريف كرد .

1 ـ ساخت : دراين هدف سعي مي شود تا سهم بازار واحد زياد شود اين هدف بيشتر براي واحدهاي بخش علامت سوأل مناسب است.    

  2 ـ حفظ  :  درايجا هدف حفظ سهم بازار است و براي واحدهاي ستاره وواحدهاي قوي و فعال دربخش گاوهاي شيرده مناسب است زيرا دراين صورت ميتوانند به پول سازي ادامه دهند .

3 ـ برداشت كردن : اين هدف براي واحدهاي ضعيفي كه دربخش گاو شيرده فعاليت دارند مناسب است  .

4 ـ اختتام : دراينجا واحدهاي خود گردان منحل مس شوند دليل اين كار تصميم به بهره گيري از منابع آنها درجاي مناسبتر است . اين كار براي واحدهاي بخش علامت سوأل و سگ مناسب است .

ب : روش جنرال الكتريك ـ  استفاده از دوعامل رشد بازار سهم بازار شايد نتواند بيانگر وضعيت واقعي واحد خودگردان باشد اگر عوامل ديگري درتجزبه وتحليل دخيل باشند كي توان از روش جنرال الكتريك استفاده كرد . دراين مدل از دو عامل جذابيت بازار و موقعيت رقابتي استفاده شده است ، شركتي موفق است كه وارد بازارهاي جذاب شده موقعيت رقابتي بهتري داشته باشد ودرصورت نبودن هريك ازاين دو عامل مي توان شركت را ناموفق ناميد . براي تعين موفقيت هرواحد ابتداء بايد اين دوعامل اندازه گيري شود سپس با توجه به نتايج بدست آمده موقعيت شركت در روي  شكل مشخص مي گردد . 

 

 

 

     قوي

 

 

    متوسط

 

 

    ضعيف

 

 

 

 

 

 

         ضعيف                        متوسط                          قوي

                                                                                              موقعيت رقابتي

همانگونه كه درشكل مشخص است جدول جنرال الكتريك از 3 منطقه تشكيل شده است .

منطقه اول : كه شامل بخش چپ و بالاي شكل است نشان دهنده حالتي است كه درآن واحدها بايد به رشد بپردازند و حفظ شوند .

منطقه دوم : كه قطر مربع را تشكيل مي دهند نشان دهنده حالتي است كه درآن واحدها بايد سعي كنند تا درآمد خودرا افزايش دهند و قدرت انتخاب خودرا تقويت كنند .

منطقه سوم  :  دربخش سوم شركت بايد واحدهاي خودگرداني را كه دراين منطقه قرار دارند بفروشند يا منحل كنند .

شناسائي و مهات هاي جديد جديد كه شركت مي تواند درآن وارد شود .

فعّاليت جديد :

روش 4 = شناسائي فعاليت هاي جديد كه شركت مي تواند درآن وارد شود برنامه هاي شركت براي واحدهاي موجود اجازه پيش بيني فروش و سود را به او مي دهد ولي گاهي اين سود يا ميزان فروش در حد نياز هاي شركت نيست از طرفي ممكن است شركت بعضي از فعاليت هاي خود را تعطيل كند اين كار موجب كاهش فروش و سود مي شود وشكاف بين پيش بيني ميزان واقعي و ميزان مطلوب فروش را بيشتر مي كند .

براي پركردن اين شكاف سه/3 راه وجود دارد ! 

1 ـ موقعيت رشد داخلي :  مديريت بايد امكان بهره برداري وبهره گيري از موقعيت هاي رشد درداخل شركت را مورد بررسي قرار دهد براي اينكار از گسترش محصول يا گسترش بازار استفاده مي كنند كه شامل موارد زير است :

الف :  استراتيژي نفوذ در بازار ـ  يعني مديريت ابتداء امكان افزايش سهم بازار را با بهره گيري از محصول فعلي شركت مورد بررسي قرار مي دهد .

ب : استراتيژي گسترش بازار ـ يعني امكان پيدا كردن بازارهاي جديد براي محصولات فعلي شركت .

ج : استراتيژي گسترش محصول ـ يعني امكان معرفي محصول جديد براي علايق موجود در بازار فعلي بررسي مي شود .

مهّم  :     (((     1 ـ  نفوذ در بازار       2 ـ  گسترش بازار                  3 ـ  گسترش محصول       ))) 

                                                          محصول جديد                                    محصول موجود

 

گسترش محصول

 

نفوذ در بازار

 

متنوع سازي

 

 

گسترش بازار

 

                                         بازار موجود  

 

                                           بازار جديد                                  

                                                       

 

2 ـ موقعيت هاي رشد خارجي همگون :

در اين مورد موقعيت هاي رشد درفعاليت هاي مرتبط با فعاليت هاي اصلي شركت مورد توجه قرار مي گيرد كه خود شامل سه/3 قسمت مي باشد .

                                                              ((((       1 ـ معكوس   2 ـ  پيشرو   3 ـ   افقي     ))))

الف : استراتيژي يكپارچگي معكوس : كه مي تواند موجب يكپارچگي شركت با عرضه كنندگان مواداوليه خود شوند  .

ب : استراتيژي يكپارچگي پيشرو  :  كه موجب يكپارچگي شركت با عمده فروشان و خرده فروشان مي شود  .

ج : استراتيژي يكپارچگي افقي : كه موجب يكپارچگي شركت با رقباي شركت مي شود  .

3 ـ  موقعيت رشد خارجي ناهمگون : 

اين طريق ازرشد زماني معنا پيدا مي كند كه موقعيت هاي مناسبي در ساير فعاليت هاي موجود دربازار ئغيرمرتبط با فعاليت اصلي شركت وجود داشته باشد كه خود شامل سه /3 نوع مي باشد .

الف : استراتژي متنوع سازي متحدالمركز  = كه دراين روش محصولات جديد ازهم افزايي تكنولوژي يا بازار يابي برخوردارند ومورد تقاضاي گروه جديدي از مشتريان خواهند بود .

ب :  استراتيژي متنوع سازي افقي = يعني جستجو براي محصولات جديدي است كه مورد تقاضاي مشتريان فعلي بوده ولي براي توليد آنها از تكنولوژي جديد در خط توليد استفاده نمي شود .

ج :  استراتيژي متنوع سازي پوششي : جستجو براي فعاليت هاي جديد است كه كوچكترين ارتباطي با تكنولوژي مورد استفاده بازار فعلي و محصولات فعلي نداشته باشد

                  متحد المركز              =====        محصولات جديد     ======             مشتريان جديد    =====     تكنولوژي جديد                                                                    

                 متنوع سازي افقي       =====         محصولات جديد     ======             مشتريان فعلي    =====     تكنولوژي جديد                                                                                                                              

                 متنوع سازي پوششي  =====        محصولات جديد     ======             مشتريان جديد    =====     تكنولوژي جديد          

تعريف تحقيقات بازاريابي  :

يكي از قويترين ابزارهاي موجود براي مديران بازاريابي تحقيقات بازاريابي است وعبارت است از فعاليت هاي كه ارتباطات لازم را بين مصرف كنندگان ، خريداران ، عموم مردم و مديران بازاريابي از طريق تبادل اطلاعات برقرار مي كند . كه دراين اطلاعات در تجزيه وتحليل مسائل و بهره گيري از فرصت هاي بازاريابي استفاده مي شود .

در تحقيقات بازاريابي نكات زير بايد مورد توجه قرار گيرد :

الف : بايد روش هاي جمع آوري اطلاعات مشخص شوند  .      ب :  مراحل چگونگي كسب اطلاعات تنظيم و تأكيد شوند  .

ج :  نتايج تجزيه و تحليل شوند  .        د  :     نكات بدست آمده و چگونگي بكارگيري آنان دراختيار افراد ذينفع قرار گيرد .

مراحل فرآيند تحقيقات بازار يابي :

1 + تعريف مسأله  =    تعين مشكل    .  2 ـ تعين و تنظيم فرضي ها  (تعين منابع كسب اطلاعات = داده هاي اوليه ، داده هاي ثانويه) .

3  +  طراحي و تحقيق ـ 1 ـ مشخص كردن نوع تحقيق سه نوع : يك (تحقيق اكتشافي كه محقق احتياج به تعريف موضوعي داردوخود بدنبال آن است   دو : تحقيق توصيفي ،اين تحقيق محقق ماهيت مسئله را توصيف . بررسي ميكند .  سه : تحقيق علّي : كه هدف ازاين تحقيق شناسائي عواملي كه آثار خاصي در مسئله ايجاد كرده است .

2 ـ  تعين منابع كسب اطلاعات : براي تعين منابع دو بعد داده ميتوان بكاربرد . الف : داده هاي اوليه . ب : داده هاي ثانويه .

3 : +  تعين جامعه آماري و انتخاب نمونه . دراين مرحله بايد جامعه آماري مشخص شود .(  جامعه آماري شامل همه افراد ، مكانها ، يا چيزهاي ميشود كه مورد توجه محقق قرار گيرد مگر آنكه جمعيت جامعه آماري كم باشد دراين حالت اقدام به نمونه گيري ميكنند . اگرجامعه آماري بزرگ باشد نمونه گيري ميكنيم

( نمونه گيري يعني زير مجموعه اي از جامعه آماري كه نماينده كل جامعه است وخصوصيات وصفات جامعه را دارا مي باشد ) .

4 ـ  جمع آوري اطلاعات . = ( مشاهده ، نظرخواهي از طريق پرسشنامه ، پست ،تلفن و حضوري  ، آزمايشي ، ميداني  ، آزمايشگاهي )

5 ـ  تجزيه و تحليل و تحصيل آنها و عرضه يافته ها به مدير مربوطه  ..

مرحله اول تعريف مسأله ؟؟  درآغاز هر تحقيقي بايد مسئله راتعريف كنيم مسئله عبارت است از بيان مختصردرباره مسئله مورد نظر دربيشتر موارد بايد موضوع را محدودكرده ويك سؤال مشخص را مورد تجزيه و تحليل قراردهيم .  

مرحله دوم : تعين و تنظيم فرضيها  : ؟؟

بعد از تعريف مسئله فرضيه هاي تعين مي شود كه گاهي درمورد يك مسئله يا مشكل ميتوان بيش از يك فرضيه ارائه كرد .

مسئله : بررسي رابطه بين مديريت دانش و ابعاد فرهنگ سازمان (سازمانهاي دولتي ، استاني ، و ....

هدف  : هدف كلي تعين شناسائي رابطه بين مديريت  ....... 

 اهداف جزئي : تعين رابطه بين مديريت دانش و بعد درگير و انطباق پذيري و سازكاري ورسالت  .

مسئله اول :  بررسي  هدف  : تعين و شناسائي    فرضيه  :  رابطه بين بررسي و تعين شناسائي  كه آيا آن فرضيه وجود دارد يا ندارد  .

فرضيه :    حدس زيركانه اي است كه توسط محقق بيان مي شود و بايد به صورت يك جمله خبري نوشته شود .

                                                                                                                                                                                                                                                            انطباق پذيري

ذخيره دانش

ايجاد دانش

انتقال دانش

بكارگيري دانش

   رسالت        مدل دينسون فرهنگ     درگيرشدن                                         

                                                                                                                ناسازگاري                                                                                                                                                     

مديريت دانش

فرهنگ سازماني :  1 ـ درگير شدن 2 ـ انطباق پذيري  3 ـ رسالت  4 ـ سازگاري 

فرضيه =  ( فرضيه اصلي  )  و ( فرضيه فرعي )   فرضيه اصلي بين مديريت دانش و فرهنگ سازماني رابطه معناداري وجود دارد  ...

فرضيه فرعي :  بين مديريت و دانش بعد ( درگير شدن) انطباق پذيري ( رسالت ) و سازگاري ـ  در كاررابطه معناداري وجود دارد

مرحله چهارم =  جمع آوري داده ها :

اطلاعات دراين مرحله بايد داده ها جمع آوري شده تابتوان درمورد موضوع اصلي قضاوت كرد وبه يكي از ارزشهاي زير داده هاجمع آوري ميشود .

الف : مشاهده ـ يعني ثبت رفتار يا واقعه بدان گونه كه ديده مي شود گاه به معناي سرعت عمل تعداد وقايع با استفاده از ماشين يابه وسيله مشاهدات الكترونيكي ثبت مي شود كه معمولاً مشهورترودقيق تر است براي مثال امكان دارد يك شريك خرده فروشي براي شمارش تعداد افرادي كه به يك فروشگاه وارد يا خارج ميشود ازچشم الكترونيك استفاده كنند .

ب : نظرخواهي پرسشنامه يا نظر سنجي ـ يك شيوه تحقيق است كه محقق با استفاده از پرسشنامه صحبت كند واز نظر هاي وي آگاهي يابد                     ( نظرخواهي راميتوان ازطريق ارسال { نامه ، تماس تلفني ، ملاقات حضور درمراكز خريد درمنزل افراد ويا مصاحبه گروهي 5 تا 12 نفره انجام داد .   

نظرخواهي از ازطريق پست يا مكاتبه اي ؟؟ اين روش يكي از راه هاي نسبتاً ارزان است كه ميتوان بوسيله آن به افراد يا گروه هاي كه در نقاط دور و پراكنده بسر ميبرند دسترسي پيدا كنند . دراين روش پاسخ ها واقعي تر هستند چون فرد پاسخ دهنده تحت تأثيرمحقق قرار نميگيرد (يكي از عيب هاي اصلي اين روش آن است كه گاهي چند هفته وحتي چند ماه طول مي كشد ت فرد محقق پاسخ هارا دريافت كند ) .

نظرخواهي از طريق تلفن ؟   زماني كه محقق به پاسخ سريع نياز دارد واين سوألات بايد براي گروه زيادي ازمردم مطرح شود استفاده ازتلفن مناسب خواهد بود . اين روش وقت كمتري ميگيرد ( اما ضعفي كه دارد آن است كه محقق نميتواند محصول خوديا تصويري از آن را به مخاطب نشان دهد همچنين ممكن است برخي ازافراد تلفن نداشته باشند ويا اسامي آنان در دفترچه راهنماي تلفن ثبت نشده باشند ) .

نظرخواهي حضوري ؟ ـ زماني كه محقق بخواهد پرسشهايي رابصورت عميق مورد بحث قراردهد ازاين روش استفاده ميكند كه عبارت است از مصاحبه رودرو با افراد درزماني خاص .اين نوع تحقيق گرانترين نوع تحقيق است وزمان زيادي مي برد ( عيب ديگرآن است كه ممكن است فرد مصاحبه شونده تحت تأثير حرفهاي محقق قرار گيرد) .    

پرسشنامه ؟( طرح پرسش هم هنراست هم علم ) پرسش ها بايد به گونه اي طرح شود كه مفهوم باشد وافراد مورد سوأل را به اظهار نظر تبديل كنددر پرسشهابايدجزئيات درنظرگرفته شودبه گونه اي كه پس ازتكميل پرسشنامها نتيجه گيري آسان باشد. معمولاً پرسشها را به3سه گروه تقسيم ميكنند

1ـ پرسش باز ؟ اين پرسش ها اين امكان را بوجود مي آورند كه فرد پاسخ دهنده هرآنچه به ذهنش مي رسد را ابراز كند . مثلاً شما به كدام برنامه تلويزيوني علاقه داريد ؟ مدت اين پرسش ها طولاني تراست و جمع آوري وتفسيرداد ها كارچندان ساده اي نيست  .

2 ـ پرسش هاي بسته دوجوابي ؟

اين نوع متداول ترين روش است زيرا پاسخ گوئي به آنها نسبتاً آسان است ومحقق ميتواند براحتي آنها را تحليل كند دراين نوع پرسش ازافراد               مي خواهند كه از بين دوجواب فقط يكي را انتخاب كند ( مثلاً آيا شما روز قبل پيتزا خورده ايد ؟ الف : بلي  ب : خير 

3 ـ پرسش هاي بسته چند جوابي ؟

دراين روش از شخص مي خواهند كه ازبين چندگزينه پاسخ خود را انتخاب كند گاهي بايد فقط يك پاسخ انتخاب شود وگاهي ميتواند چند گزينه انتخاب كرد .

ج : آزمايش (علّي ) ==  (( ميداني يا آزمايشگاهي ))

يكي ديگر ازروش هاي جمع آوري اطلاعات است كه هدف ازآن اين است كه مشاهده شود كه اگرمتغير مستقل تغير كند برروي متغير وابسته چه اثري خواهد گذاشت اين تحليل ها مي تواند به دو/2 صورت ميداني يا آزمايشگاهي انجام داد كه درتحقيق ميداني محقق برمبناي واقعي به آزمايش مي پردازد كه معمولاً پر زينه است در تحقيق آزمايشگاهي محل آزمايش دنياي واقعي نيست بلكه محيطي شديداً تحت كنترل است .

مرحله پنجم : تجزيه و تحليل و تحصيل اطلاعات ؟

دراين مرحله ازفرآيند داده هاي زيادي دردست است كه بايد آنها را به اطلاعات تبديل كرد (( داده اعداد خام هستند ، اطلاعات داده هاي پردازش شده هستند )) محقق دراين مرحله كار را ازطريق جدول آغاز مي كند پاسخ ها را به دقت مطالعه كرده و خلاصه اي از آنها تهيه مي كند پس با استفاده از نرم افزار هاي آماري و كامپيوتري آنها را مورد تجزيه وتحليل قرار مي دهند وبايد نتايج را به صورت اطلاعاتي درآورد كه كه فرضيه ها را تأييد يا رد كند . در پايان محققان نتايج را در اختيار مديريت سازماني قرار داده و پيشنهادات خود را به آن پيوست مي كنند .         

                    ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ             پيروز و سربلند باشيد

مدیریت کیفیت جامع

بشر از بدو خلقت با «كیفیت» سرو كار داشته است؛ مثلا در ساختن خانه و محل سكونت خود و در تشخیص مناسب بودن اسلحه و وسیله دفاعی خود، به نوعی از آن استفاده كرده است. دیری نپایید كه با گسترش پهنه‌ نیازهای آدمی و در پی آن ایجاد بازارهایی جهت دادوستد كالاها و خدمات ، مساله كیفیت و وسعت یافتن بیش از پیش بازارها و كنترل كیفیت مطرح شد و پس از چندی، به عنوان عاملی اساسی و تاثیرگذار در عرصه تولید كالا و ارائه خدمات شناخته شد. با وقوع انقلاب صنعتی در قرن هیجدهم او روی آوردن به تولید انبوه توسط بنگاه‌های اقتصادی مختلف، زمانی كوتاه و به صورتی چشمگیر، كم‌كم زمانی كوتاه به صورتی چشمگیرف زمزمه‌هایی درباره لزوم به كارگیری روش‌های علمی در زمینه كنترل كیفیت به گوش رسید. تاریخچه این دانش كه اكنون چند دهه‌ای بیش نیست كه به عنوان یك حوزه علمی مستقل مطرح شده، گواه آن است كه سرآغاز توسعه و گسترش فعالیت‌های كنترل كیفیت به صورت حاضر در اوایل قرن بیستم بوده است.                                                                                                                                                      اكنون با مقدمه فوق لازم است تعاریفی برای برخی مفاهیم بنیادین در این حوزه ارائه شود:
«كیفیت (Quality)» معمولا ماهیتی بیش از حد انتظار و عالی در تولید كالا یا ارائه خدمت را در ذهن متبادر می‌نماید، كه ابعاد مختلفی چون تطابق، قابلیت اطمینان، پایداری، ذوق و زیبایی را در بر می‌گیرد. بنابراین می‌توان گفت تا اندازه‌ای خارج از تصور است.                                                                                                                                                 «كنترل كیفیت (Quality Control:QC) نیز به عنوان استفاده از فنون و دستور‌العمل‌هایی برای دستیابی به بهبود كیفی در زمینه تولید كالاها یا ارائه خدمات شناخته می‌شود، كه در راستای این هدف به صورت ساده تشخیص و شناسایی، آنالیز و بررسی، و در گام بعدی اقدام به حل نقص و كاستی محصولات و خدمات اهمیت اساسی خواهد داشت.
لیكن، این نیز پاسخگوی میل وافر آدمی به تولید كالا و ارائه خدماتی كه كیفیت بالاتری را برایش به ارمغان آورند، نبود؛ بنابراین چندی نگذشت كه مفهوم تازه‌ای به «مدیریت كیفیت جامع (Total Quality Management: TQM)» مطرح شد. آنچه در ذیل می‌آید به دنبال آن است تا با نگاهی گذرا و سودمند مفهوم و فلسفه، اهداف، نقش‌ها، اجزا و ابزار، زمینه‌سازها، موانع و علل ناكامی مدیریت كیفیت جامع را بررسی كند.                                                                                                                            «مفهوم فلسفه مدیریت كیفیت جامع از نگاه صاحبنظران»                                                                                              این مفهوم و فلسفه آن توسط بسیاری از صاحب‌نظران مورد بحث، نقد و كندوكار قرار گرفته است كه گرچه بنیان همه آنها یكی است اما هر یك گوشه‌ای از زوایای پنهان این مفهوم به راستی فراگیر را آشكار می‌سازد:
«علی محمد مصدق راد» در مقاله خود «مدیریت كیفیت فراگیر؛ مدل چنگال» TQM را چنین تعریف می‌نماید «مدیریت كیفیت فراگیر، فرایندی است كه بر اساس آن، مدیریت با مشاركت كاركنان، مشتریان و اعتباردهندگان به بهبود مستمر كیفیت می‌پردازد».
«سازمان بهره‌وری آسیا (Asian Productivity Organization)» طی مقاله‌ای كه در دسامبر سال ۲۰۰۰میلادی به رشته تحریر درآورده است. مدل مدیریت كیفیت جامع را «روش متفاوت در نحوه نگرش به شیوه مدیریت تعریف می‌نماید كه «یك نوع فرهنگ مشاركتی را توسعه می‌بخشد كه هر یك از كاركنان می‌توانند در تصمیم‌گیری‌ها حضور داشته باشند، به عبارت دیگر مدیریت كیفیت فراگیر، یك استراتژی سازمانی است كه از طریق به‌كارگیری روش‌های كیفی، خدمات و تولیدات باكیفیت بالا به مشتریان ارائه می‌كند».
فلسفه آن نیز، ایجاد فرهنگی است كه به وسیله آن به طور مداوم، سازماندهی كار با نگرش برآورده ساختن نیازهای متغیر و متنوع مشتریان بهبود یابد .                                                                                                                                              دكتر ایرج سلطانی، در مقاله‌ای با نام «نقش مدیریت كیفیت فراگیر» پس از اشاره به نكات ارزشمندی كه در تعریف این مفهوم باید بدان توجه نشود TQM را «یك سیستم هزینه ایربخش» برای انجام تلاش‌های بهبود كیفی مستمر افراد در كلیه سطوح سازمان، برای ارائه خدمات و كالاهایی» می‌داند «كه رضایت مشتریان را تضمین می‌كند و در جست‌وجوی این است كه فرهنگی را ایجاد كند تا كلیه كاركنانش به وسیله آن به طور مداوم سازماندهی كاركنان را با نگرش تامین نیازهای متغیر و متنوع مشتریان بهبود بخشد».
نویسنده مقاله «مدیریت كیفیت جامع و تحول استراتژیك» در توصیف خود، مفهوم فوق‌الذكر را «باعث بهبود مداوم در یك سازمان» از طریق «ایجاد مفاهیم كلی» می‌پندارد.
وی فلسفه TQM را تاكید «بر روندی سیستماتیك، منسجم، باثبات و كلان‌نگر نسبت به سازمان» می‌داند.
در مقاله «بررسی نقش مدیریت كیفیت فراگیر در آموزش سازمان‌های دانش‌آفرین» مدیریت كیفیت فراگیر «روشی برای اداره یك سازمان است» كه براساس كیفیت همه اعضای سازمان استوار است و هدف آن، نیل به موفقیت درازمدت از طریق جلب رضایت مشتری و تامین منافع همه افراد ذی‌نفع» است.سرانجام در «مجله رهبری سازمان (Journal of Organazation)» مدیریت كیفیت فراگیر، عبارت است از یك استراتژی كه با تغییر اعتقادات بنیادی، ارزش‌ها و فرهنگ یك شركت و مشاركت همگانی ارتباط دارد».بر این اساس فلسفه مدیریت كیفیت فراگیر، درهم آمیختن وضوح و روشنی اهداف از طریق رویكردی انقلابی است، به طوری كه شامل همه جنبه‌های كار از مشخص كردن نیازهای مشتریان تا ارزیابی مشتریان مبنی بر اینكه آیا راضی هستند یا خیر می‌شود.                                                                                               «اهداف مدیریت كیفیت جامع»                                                                                                                                مدیریت كیفیت فراگیر، در پی اهداف و چشم‌اندازهای بسیاری است كه تمامی آنها در این مقال نمی‌گنجد لیكن در ذیل به چند نمونه از این اهداف كه به طور شاخص، در بسیاری از منابعی كه به بحث پیرامون این مفهوم پرداخته‌اند به چشم می‌خورد اشاره می‌گردد:
۱) جلب رضایت كامل مشتری با كم‌ترین هزینه
۲) درگیر كردن همه كاركنان با هدف حذف خطاها و جلوگیری از ضایعات و در نتیجه انگیزش بهتر آنها
۳) حفظ كیفیت و بهبود مستمر
۴) طراحی و انتخاب فناوری و فرآیندهای مناسب تولید
۵) آموزش عینی كیفیت
۶) اندازه‌گیری كار
۷) توجه به نقطه بهینه هزینه‌های چرخه حیات
۸) بهره‌وری و ارزش افزوده بیشتر
۹) استانداردهای بالاتر
۱۰) سیستم‌ها و رویه های بهبودیافته                                                                                                                                                       «نقش مدیریت كیفیت جامع»                                                                                                                                                   از میان نقش‌های متعددی كه برای مدیریت كیفیت فراگیر مطرح می‌شوند، نقش‌های ذیل قابل توجه است:
۱) از سویی روابط میان كارگر و كارفرما را دگرگون می‌نماد و از سوی دیگر به توسعه اقتصادی توجه دارد
۲) این نگرش تاریخی را كه بر مبنای بازنده بودن یكی از طرفین (كارفرما یا كارگر) در مكانیزم مشاركت است،                                   از بین می‌برد و استراتژی برد-برد (Win-Win) را در سازمان جایگزین و ترویج می‌نماید
۳) در آموزش سازمان‌های دانش‌آفرین موثر است
۴) به علت خاصیت بحران‌یابی به پیشگیری از بروز بحران به شكل جدی و عملیاتی یاری می‌رساند
۵) با ایجاد مفاهیم كلی باعث بهبود مداوم در یك سازمان می‌شود .                                                                                      ۶) از طریق به‌كارگیری مكانیزمی كه تهدیدها را به فرصت‌هایی برای بهبود و جذب مشتری تبدیل نموده و مشكلاتی كیفی و خطاها را مورد توجه قرار می‌دهد از طرفی حرمت اخلاق سازمانی را در رفتار با مشتریان حفظ می‌كند و از سویی دیگر، سبب حسن شهرت سازمان می‌گردد.                                                                                                                    

«اجزا و ابزار مدیریت كیفیت»                                                                                                                                                       برای این مفهوم «سه جزء (محور)» در نظر گرفته شده است:
۱) مشتری، به عنوان عامل اصلی تعیین‌كننده كیفیت «مشتری‌گرایی»
۲) «كارگروهی به عنوان وسیله‌ای برای یكپارچگی و انسجام اهداف
۳) یك نگرش علمی تصمیم‌گیری بر اساس جمع‌آوری و تحلیل‌ داده‌ها»                                                                                 
ابزارهای لازم برای به كارگیری مدیریت كیفیت فراگیر
۱) آموزش
۲) ساختار كیفی
۳) كنترل آماری                                                                                               
«زمینه‌سازهای مدیریت كیفیت جامع»
برخی از این پیش‌زمینه‌ها به این قراراند:
۱) نیازهای فزاینده مشتریان سازمان
۲) بهبود وجهه سازمان
۳) بالا بردن روحیه كاركنان
۴) افزایش سهم بازار
۵) حل مسائل پیش از آنكه به وقوع بحران بیانجامد
۶) افزایش سود و منافع
۷) بهبود تولید كالاها و ارائه خدمات                                                                                           
«دست‌اندازهای جاده مدیریت كیفیت جامع»                                                                                                                            پیداست كه به رغم تمام محاسنی كه بیشتر درباره TQM بر شمردیم، مسیر اجرای آن چندان هموار نخواهد بود و با دست‌اندازها و موانعی همراه است كه در زیر چند نمونه از آنها آورده شده است:
۱) كمبود یا نبود تعهد در مدیریت به ویژه مدیریت عالی
۲) فقدان سبك مدیریتی واحد
۳) كمبود یا فقدان اعتماد به نفس در زمینه اجرا و پیاده‌سازی این رویكرد
۴) بیم از انعطاف‌پذیری
۵) كمبود ارتباطات اثربخش
۶) ترس از ایجاد تحول یا فقدان توانایی ایجاد تحول در سازمان و مدیریت تحول (Chang Management)                               «علل ناكامی مدیریت كیفیت جامع»                                                                                                                              اكنون این پرسش مطرح می‌شود كه «مدیریت كیفیت فراگیر، تا چه اندازه بر فرآیندهای سازمان‌های امروزی تاثیر گذارده و در آنها نفوذ كرده است؟» یا اصولا «این نگرش جایی در عملیات آنها دارد یا خیر؟» در پاسخ باید گفت: «به‌رغم تمامی نقاط قوتی كه برای این روش برشمردیم، به دلایلی از سوی برخی از سازمان‌ها مورد استقبال قرار نگرفته است» برخی از این اسباب عبارتند از:
۱) مدیریت كیفیت فراگیر و تغییرات فرهنگی:
از آنجا كه تغییرات فرهنگی، بدون پیش‌زمینه تغییرات فردی قابل حصول نمی‌باشد، همچنین نبود یك رهبر كه این تحولات را راهبری نماید، باعث بروز ناكامی در زمینه فوق می‌گردد.
۲) مدیریت كیفیت فراگیر و چالش‌های دولتی از آنجا كه دولت‌ها تغییرات بنیادین را اغلب به صورت تغییرات محیطی همچون خصومت فزآینده، نارضایتی روز افزون و كاهش منابع تامین وجوه تجربه نموده‌اند، با چنین فراگردهایی كه منجر به تحولات اساسی می‌شود دست كم در عمل همراهی نمی‌كنند.
۳) مدیریت كیفیت جامع و اهداف استراتژیك از آنجا كه سازمان‌ها غالبا در همان گام اول كه تبیین و تعیین استراتژی‌هایی جهت اجرا و پیاده سازی رویكردهای TQM در فرآیندهای سازمان می باشد به بیراهه می روند و حتی آگاهانه و ناآگاهانه از تدوین چنین راهبردهایی غفلت می‌كنند یا آن را بی اهمیت می‌پندارند.
قارد به اجرای این نگرش نبوده یا پس از مدت كوتاهی با ناكامی در اجرای آن روبه‌رو می‌شوند در این حالت به جای مقصر دانستن خویشتن نوك پیكان نقص و كم كاری را به سوی TQM نشانه می روند و سرخورده شده و از اجرای آن صرفنظر می‌كنند.                                                                                                                                                                                  «نتیجه گیری» :                                                                                                                                                                         «مدیریت كیفیت جامع TQM فرآیندی استراتژی، نگرش، سیستم هزینه اثربخش و متد است كه از طریق ترویج یك فرهنگ مشاركتی در تصمیم‌گیری كه همه سطوح و اعضای سازمان را در بر گرفته و به تكاپو در راستای بهبود كیفی مستمر و مداوم در تولید كالاها و ارائه خدمات وا می‌دارد رضایت مشتریان و همه افراد ذی‌نفع را تضمین می‌نماید.»
جلب رضایت مشتریان با حداقل هزینه، تصمیم‌گیری مشاركتی و گروهی صرفنظر از مقام سازمانی و منافع فردی، بهبود مداوم كیفیت و استانداردهای بالاتر از جمله اهداف اجرا و پیاده سازی مدیریت كیفیت فراگیر هستند.                                          بهبود روابط كارگر و كارفرما از طریق اعمال استراتژی برد-برد، پیشگیری از بروز بحران و مدیریت بحران، آموزش عملی كیفیت به اعضای سازمان وایجاد حسن شهرت برای سازمان در زمیه نقش‌های برجسته مدیریت كیفیت فراگیر می باشند. مشتری گرایی، كارگروهی و نگرش علمی به تصمیم‌گیری اجزای TQM و آموزش كار گروهی، ساختار كیفی و كنترل آماری از ابزار اجرا و پیاده سازی آن هستند. علاوه بر این از آنجا كه این استراتژی نیازمند پیش زمینه‌هایی  می باشد،‌ از بهبود تصویر در اذهان عمومی و ارتقای روحیه كاركنان به عنوان این زمینه سازها می‌توان نام برد .  كمبود یا فقدان تعهد مدیریت بیم از تحول آفرینی، مقاوت در برابر تغییرات فرهنگی و درك و اجرای نادرست یا سرباز زدن از اجرای این نگرش از جمله موانع عمده و علل اساسی موفقیت TQM است كه حتی الامكان باید به وسیله انجام اقداماتی چند برطرف شوند. مثلا به وسیله آموزش مستمر و مداوم نیروی انسانس و آموزش مهارت‌هایی در راستای انعطاف پذیری و پذیرش تغییر می‌توان بخشی از این دست اندازها و اسباب ناكامی را از ماین برد یا به حداقل كاهش داد. بزرگان مدیریت کیفیت :                                                                                                                                             جوران : شهرت جوران نتیجه مفومهای نقاط ضعف ، مشتری درون سازمان یو وجوه سه گانه کیفیت است که ارائه کرده است . وجوه سه گانه کیفیت عبارتند از :

1-    برنامه ریزی کیفیت

2-    کنترل کیفیت

3-    بهبود کیفیت                                                                                                                                                                               کرازبی : شخصیتی پویا است که ایده های او مورد کیفیت توجه بسیاری را جلب کرده است .                         ( چهار مطلق کرازبی و برنامه کیفیت جامع او نقش بسیاری در در فلسفه کیفیت داشته است ) این چهار مطلق به شرح زیر است :

1)      تعریق کیفیت انطباق با خواسته ها

2)      سیستم کیفیت ، مبتنی بر پیشگیری است

3)      استاندارد عملکرد ، نقص صفر است . ( کار بی نقص )

4)      اندازه گیری کیفیت ، قیمت عدم انطباق است .

تاگوچی : یک مهندس ژاپنی است که ایده ها و اقدامات انقلابی را به حوزه کیفیت جامعه وارد کرده است . کار او در زمینه طراحی آزمایشات به ژاپن از اوایل دهه 1950 بر این سو به آن اقدام میکنند . روشهای قوی را در طراحی محصولات و فرایند های جدید اارائه کرده است . به نظر تاگوچی توسعه محصول سه مرحله دارد.                                                                                                                                        1)      طراحی سیستم : توام با نوآوری است و نیاز به دانش مهندسی دارد .                                                                                              2)      طراحی پارامتر : مرحله کلیدی است که در آن مقادیر پارامتری محصول و ستوه عمل عوامل فرایند ، به طوری که حداقل حساسیت را به عوامل اختشاش داده باشند ، تائید میشود .                                                                                                                 3)      طراحی تلرانس : به معنی صرف پول برای مواد ، اجزاء یا ماشین آلات مرغوب تر است . اما تنها در صورتی که انحرافات کاهش یافته حاصل از طراحی پارامتر کفایت لازم را نداشته باشد .                                                                                                  ایشی کاوا : مدافع کاربرد 7 ابزار کنترل کیفیت است :                                                                                                                           1)      نمودارهای پاراتو ( اولویت بندی اقدام)                                                                                                                                       2)      نمودارهای علت و معلول ( تشخیص علتها )                                                                                                             3)      لایه بندی ( علتها در زیر مجموعه)                                                                                                                                        4)      برگه های کنترل ( جمع آوری داده ها )                                                                                                                         5)      هیستوگرام ها ( نمایش انحرافات )                                                                                                                                  6)      نمودارهای پراکندگی ( بررسی روابط عوامل دو گانه )                                                                                                7)      نمودارهای کنترل (نمایش انحرافات فرایند )                                                                                                                  جوایز عمومی کیفیت :                                                                                                                                                                        1)      جایزه دمینگ    ــــ

   2)    جایزه BQA    ــــ

  3)      جایزه بالدریچ

 4) ــــ جایزه کیفیت اروپا                                                                                                                                               تعریف استاندارد : استاندارد یعنی دستور العمل اجرایی برای یک محصول .                                                               تعریف استاندارد از نظر موسسه استاندارد و تحقیقات صنعتی ایران : تعیین تمام یا برخی از خصوصیات و مشخصات هر فرآورده از قبیل : نوع ، جنس ، منشاء مواد اولیه ، ترکیب ساخت ، نحوه استفاده ، نصب ، کیفیت ، کمیت شکل ، رنگ ، وضع ظاهر ،وزن ، ابعاد ، عیار ، بسته بندی ، علامت گزاری                                                                                                    

 انواع استاندارد ها :                                                                                                                                                        1)      استاندارد ملی                                                                                                                                                                                          2)      استاندارد اجباری                                                                                                                                                                                3)      استاندارد تشویقی                                                                                                                                                                            4)      استاندارد بین المللی                                                                                                                                                                    استاندارد ملی چیست : با توجه به نظریات تولید کنندگان و مصرف کنندگان و ویژگیهای خاث جامعه از نطر شرایط اقتصادی ، امکانات و دانش فنی جامعه و غیره توسط موسسات استاندارد تهیه و به مورد اجرا گذاشته می شود . که مجری و تدوین کننده ملی سازمان استانداد و تحقیقات صنعتی هر کشور میباشد .                                                                                                                                                                         در ایران در دی ماه 1332 سازمان طرح تشکیل سازمان استاندارد به تصویب وزارت بازرگانی رسید و 25 خرداد 1339 اجازه تاسیس استاندارد به تصویب مجلس رسید .                                                                                                                   تعریف استانداد اجباری : ماده یک استانداردهای اجباری آنرا بدین گونه توصیف میکند . استاندارد اجباری ، استانداردی است که اجرای آن در کشور به ترتیبی که در قانون مقرر شده است برای مصرف در داخل کشور و یا صادرات و یا هر دو  الزامی میباشد  . هدف از برقراری استاندارد های اجباری تامین سلامت و ایمنی مصرف کننده گان و بالا بردن کیفیت فرآورده های تولیدی و تشویق به صادرات میباشد .                                                                                                                                                                                                                نکته : مهر جدید استاندارد درتاریخ 23/10/1358 به تصویب شورای عالی استاندارد رسید که کادر اصلی آن به صورت S میباشد . این S به معنی ایمنی و سلامت و یا علامت استاندارد میباشد و داخل کادر آن کلمه ISO حک شده است .          تعریف استاندارد بین المللی : استاندارد هایی هستند که با همکاری تعدادی از کشورهای صاحب علاقه برای استقاده در سطح جهانی تهیه میشود و مهمترین سا زمان های بین المللی استاندارد عبارتند از :                                                                                                                                                   1)   استاندارد ایزو ISO   ـــ 

 2)   سازمان بین المللی الکترونیک IEC   ــ

 3) سازمان بین امللی اندزه شناسی قانونی  

4)      کمیته تدوین استاندارد ECAFE                                                                                                                                 تعریف استاندارد منطقه : استانداردهایی هستند که توسط گروه کشورهایی که دارای وجوه جغرافیایی مشترک هستند تدوین و در مبادلات فی مابین این کشورها از آن ها استقاده میشود .

مدیریت زمان در مدیریت بازار  :

 

با این که زمان نادرترین منبع ارزشمند در اختیار بشر می باشد، شروع اهمیت یافتن مدیریت آن از انقلاب صنعتی بوده است. در این هنگام رقابت مفهومی جدی و جدید یافت و مدیران و تجار متوجه شدند که زمان منبعی بی مانند است و اگر از دست برود جایگزین نخواهد داشت. بعدها در اوایل قرن بیستم که نخستین توجهات جدی به مدیریت علمی صورت گرفت موضوع زمان سنجی مطرح شد تا برای هر کاری و تولید هر قطعه ای زمان لازم معین شود و از آن به بعد بحث مدیریت زمان هر روزه اهمیت بیشتری یافته است طوری که حالا زمان سنجی از ابزارهای مهم و رایج در صنعت و تجارت می باشد و در ابعادی بزرگتر و وسیع تر مدیران در پی استفاده مناسب از زمان در راستای بکارگیری بهینه و به موقع از نیروی انسانی و تجهیزات و منابع مالی در راه رسیدن به اهداف فردی و سازمانی می باشند.
نسل های مدیریت زمان :
در عالم واقعیت تمام اعمال انسان بعد زمانی و مکانی دارند. ارتباط این ابعاد نیز ارتباطی تعاملی می باشد. زمان دارای دو جنبه اصلی مادی و روانی است. زمان مادی زمانی است که برای انجام کار صرف می نماییم اما زمان روانی احساس طول مدت ذهنی و عاطفی است که در هنگام انجام یک کار داریم. ما در هر صورت به گذشت زمان واقفیم و حتی اگر در تاریکی و سکوت و بدون هیچ احساس جسمی نیز قرار بگیریم باز نسبت به گذشت زمان واقفیم و طول مدت را حس می کنیم. شاید دلیل فهمیدن گذشت زمان وقوف ناخودآگاه ما نسبت به ریتم های جسمی مان مثل ضربان و تپش قلب و تنفس باشد. اما رشد توجه به زمان از سوی بشر مراحلی داشته است.
الوین تافلر می گوید تحولات اجتماعی مسلسل وار یکدیگر را تعقیب می کنند و هر کدام بعد و حیاتی تازه به تاریخ بشر می دهند. مثلاً در رشد و پرورش اجتماعی انقلاب صنعتی بعد از انقلاب کشاورزی ظهور کرد و آنگاه نوبت به انقلاب اطلاعاتی رسید که هر کدام از این امواج متوالی غلیانی از پیشرفت های اجتماعی و فردی را در پی داشته است. مدیریت زمان هم از این امر مستثنی نیست. هر نسلی نقطه نظراتش را بر اساس نقطه نظرهای نسل پیشین بنا کرده و آدمی را به سوی کنترل دقیق تر زندگی رهنمون کرده است.
اولین نسل مدیریت زمان را می توان با نوشته ها و صورت موجودی ها توصیف کرد. تلاشی که به صورتی ابتدایی بر اهمیت مدیریت زمان تأکید می کرد و برای تقاضاهایی که وقت و نیروی ما را طلب می کرد حدود زمانی تعیین می نمود.
تقویم ها و دفترچه های قرار ملاقات معرف دومین نسل مدیریت زمان است. این موج بازتابی از کوشش بی وقفه ای بود که سعی می نمود فعالیت های آینده را پیش بینی و برنامه ریزی نماید.
سومین نسل مدیریت زمان که ما با آن روبه روییم نقطه نظرهای مهمی از قبیل اولویت بندی توصیف ارزش ها و مقایسه ارزشمندی نسبی فعالیت های مبتنی بر روابط به آن ارزش ها را به نقطه نظرهای نسل پیشین افزود. هدف گذاری اهداف کوتاه مدت و میان مدت و بلندمدت را مرکز توجه خود قرار داد تا وقت و نیروی صرف شده در آن با ارزش ها جور و هماهنگ باشد. این نسل شامل برنامه ریزی به شیوه ای است که اهداف و فعالیت هایی که از بیشترین ارزشمندی برخوردار است مطرح شود و به منصه عمل درآید.
اما نسل چهارم مدیریت زمان که با شیوه های قبلی کاملاً متفاوت است و بر حفظ و حراست و خودجوشی و کیفیت زندگی تأکید دارد و محدودیت و احساس دشواری نسل سوم را نیز ندارد هم وجود دارد. این نسل بر این ادعا پا می فشرد که مشکل مدیریت زمان کیفیتی بیرونی نمی باشد بلکه اداره اوضاع و شرایط خویش و توجه به خود است. خوشنودی و رضامندی تابع انتظارات و شناخت ماست و هر دو عامل فوق در حلقه نفوذ ما ساکن می باشند. نسل چهارم به جای این که اشیا و زمان را کانون توجه خود قرار دهد به حفظ و گسترش روابط و تحقق نتایج می اندیشد. در واقع این نسل می کوشد توازنی بین بازار و قابلیت تولید برقرار کند.
ابعاد مدیریت زمان در بازار
این ابعاد نتیجه چهارمین نسل مدیریت زمان می باشد که به طور کلی سپری شدن اوقات مدیران بازار در آن به چهار شیوه مختلف امکان پذیر می باشد. دو معیار اصلی در تقسیم بندی زمان در اینجا مورد نظر می باشد:
فوریت: کارهایی که مستلزم توجه فوری می باشند. برای مثال پاسخ به زنگ تلفن در هر شرایطی امری الزامی است. اغلب مدیران نمی توانند نسبت به شنیدن صدای ممتد زنگ تلفن بی تفاوت باشند. ممکن است ساعت ها وقت خود را در تهیه مطلبی صرف کنیم و لباس بر تن کنیم و خود را برای گفت وگو درباره موضوعی خاص در دفتری آماده کنیم در عین حال مادامی که تلفن زنگ بزند پاسخ به تلفن نسبت به جلسه اولویت پیدا می کند. موارد فوریت ما را تحت فشار قرار می دهند و ملموسند و در انجام کار تأکید می ورزند و معمولاً انجام این کارها خالی از لطف نیست و اغلب مطلوب دیگران واقع می شود با وجود این غالباً غیرضروری اند.
ضرورت: که به نتایج کار مربوط می شود. هر ضرورتی به رسالت و ارزش ها و اهداف مهم و طراز اول ما یاری می رساند. موارد ضروری فاقد فوریت اما نیازمند طمأنینه و ابتکار عمل و خوی و سرشت عامل بودن می باشند. اگر تصور و تصویری روشن از موارد ضروری و نتایج مطلوب و دلخواه زندگی پیش رو نداشته باشیم به سادگی در مسیری قرار می گیریم که تنها نسبت به کارهای فوری واکنش نشان می دهیم.
در ادامه چهار بعد اصلی کارهای ضروری و فوری به صورتی تعاملی بررسی می شوند:
کارهای فوری و ضروری: شامل بحران ها و مشکلات حاد و طرح های مهلت دار می باشند. کارهای این گونه به طور معمول مسائلی می باشند که دردسرساز و ناخواسته هستند. همه ما در زندگی با بحران ها و مسائلی روبه روییم اما بعضی افراد با تمرکز بر این بخش زندگی خود را به ورطه تباهی می کشند. مثل مدیران و تجاری که به شدت تحت تأثیر بحران ها قرار می گیرند و تولیدکنندگانی که همیشه از برنامه تولید عقب می باشند. مادامی که ذهن مدیران به مسائلی از این دست مشغول باشد این مسائل بزرگتر و بزرگتر می شوند تا عاقبت به طور کامل مدیر را تحت استیلای خود درآورده و با ضربات کوبنده از میدان به در کنند. افرادی که همیشه در بحران زندگی می کنند ممکن است با تقلای زیاد بپاخیزند و خود را خلاص کنند اما بار دیگر با بحرانی دیگر نقش بر زمین می شوند. یکی از دلایل اصلی گرفتاری در این وضعیت فقدان ثبات عاطفی در مدیران و تجار می باشد. این مدیران امنیت عاطفی کافی برای پیگیری اهداف بلندمدت خود حس نمی کنند.
کارهای ضروری و غیرفوری: این کارها شامل امور برنامه ریزی و تفریح سازنده و شناخت فرصت های تازه و ایجاد ارتباط و آموزش و پیشگیری مشکلات بازار می باشد. این نوع فعالیت ها کانون مدیریت مؤثر بازار می باشند که به کارهای غیرفوری و در عین حال ضروری می پردازند. کارهایی از قبیل نوشتن رسالت فردی و برنامه ریزی بلندمدت و ورزش و تدارکات برای پیش گیری رویدادهای غیرمترقبه و تمام کارهایی که همه ما به اهمیت آنها واقفیم و تنها به صرف این که فوریت ندارند از انجام آنها طفره می رویم. کنترل و داشتن مسائل محدود و نظم و توازن و بینش و دیدگاه روشن شاخصه این وضعیت می باشد. به قول پیتر دراکر افراد مؤثر هرگز مسائل را مرکز توجه خود قرار نمی دهند بلکه ذهن خود را به فرصت ها و راه حل ها معطوف می دارند. در واقع آنها به فرصت ها خوراک می رسانند و مسائل را دچار گرسنگی می کنند. قاطعانه می اندیشند و به بحران ها کم توجه بوده و تمرکز خود را بر کارهای ضروری و غیرفوری داده و اهرم نیرومند تمرکز را در اختیار می گیرند.
کارهای غیرضروری و فوری: رهزنان تمرکز و زمان می باشند مانند بعضی از تلفن ها و نامه ها و گزارش ها و بعضی جلسات و امور فشارآور و رعایت کارهای عامه پسند. در واقع افراد در این شرایط کارهایی را انجام می دهند که اغلب این کارها به اولویت و انتظارات تعیین شده از سوی دیگران بستگی دارد. این حالت که از توجه کوتاه مدت ناشی می شود از بی ارزش دانستن طرح ها و اهداف می آید و باعث احساس قربانی بودن و بی ارادگی شده و روابط را سست و گسسته کرده و به نوعی بوقلمون صفتی منجر می شود.
کارهای غیرضروری و غیرفوری: بطالت محض است. نه ضرورت دارد و نه فوریت. تمایل به سمت کارهای سطح پایین و اتلاف وقت و سرگرمی های زودگذر. برخی روانکاوان انجام اموری از این دست را به نوعی فرار از خود نسبت می دهند که فرد برای گریز از تنهایی و روبه رو شدن با خود به هر کاری رو می آورد. مدیران بازاری که تقریباً تمام وقت خود را به کارهای ۳ و ۴ اختصاص می دهند اساساً افرادی بی مسئولیت هستند. این افراد در زمینه مسائل اساسی متکی به دیگران یا تشکیلات می باشند و به دلیل عدم مسئولیت کامل در اداره کوشش های بازار تحت نظارت خود ناکام می شوند. در صورتی که تجار مؤثر و موفق هرگز به کارهای حیطه ۳ و ۴ وارد نمی شوند چرا که این کارها خواه فوری خواه غیرفوری هیچ گاه ضروری نیستند. این مدیران بازار بیشتر وقت خود را به کارهای ضروری و غیرفوری اختصاص می دهند.
می گویند ناپلئون نامه هایی را که به دستش می رسید همه را زیر فرش می انداخت و بعد از ۱۵ روز به سراغ آنها می رفت و معمولاً مشاهده می کرد که بیشتر مسائلی که در نامه ها ذکر شده بودند خود به خود حل شده اند بدون این که نیازی به دخالت او باشد و بدون این که ذهن او به آن مسائل آلوده شده باشد که این می تواند نمونه بارزی از تمرکز حواس به مسائل ضروری غیرفوری باشد.
زمان و وظایف مدیریت بازار
متغیرها و عوامل غیرقابل کنترلی که یک مدیر بازار با آنها سروکار دارد بسیار زیادند و غیرقابل پیش بینی. مدیران بازار به غیر از ارتباط هایی که در داخل سازمان با همکاران خود دارند با عوامل اثرگذار بسیاری در خارج از سازمان نیز در تعاملند که هر یک از این عوامل می توانند به راحتی مدیر بازار را وادارند به کارهایی به غیر از کارهای ضروری و غیرفوری بپردازد. بحران هایی مثل برگشت کالاهای مرجوعی و کاهش نقدینگی و کم بودن مواد اولیه در بازار بحران هایی معمول می باشند که می توانند مدیر را همیشه در حیطه کارهای ضروری و فوری فرو برند. مدیریت بازار فرایندی برای شناسایی و پیش بینی و ایجاد و تأمین نیازها و خواست های مشتریان برای محصولات و خدمات است.
در بررسی وظایفی که یک مدیر بازار دارد به تنوع متغیرهای اثرگذار پی می بریم و بیش از پیش به اهمیت استفاده مناسب از زمان برای یک مدیر بازار واقف می شویم.
جوئل ایوانس و باری برگمن برای مدیر بازار ۹ وظیفه اصلی به شرح زیر قائلند:
1 ـ شناسایی نیازهای بازار
2 ـ خریدن ملزومات و تجهیزات
3 ـ فروختن محصولات و خدمات
4 ـ برنامه ریزی محصول و خدمت
5 ـ قیمت گذاری
6 ـ توزیع
7 ـ تحقیقات بازار
8 ـ تجزیه و تحلیل فرصت ها
9 ـ مسئولیت اجتماعی.
در ادامه بعضی از عوامل روزمره که می توانند اجرای این وظایف را مغشوش نمایند و از تمرکز مدیر بر امور ضروری و غیرفوری جلوگیری نمایند ذکر می شوند. مغشوش بودن مسئولیت ها و تداخل کارها، مراجعین پیش بینی نشده، ناتوانی در گفتن نه به خصوص به رئیس خود، ناکافی بودن کنترل ها و ناقص بودن گزارشات، برداشت نادرست از فرایند برنامه ریزی، فقدان آموزش کارکنان، اطلاعات ناقص، تصور امکان انجام سریعتر و بهتر کار توسط خود، فقدان انضباط شخصی، ناتمام گذاشتن وظایف، پرداختن بیش از حد به بحران ها، کثرت یا قلت بیش از حد جلسات ،تردید و بی تصمیمی، ترس از فراموشی و منیت، ضعف در برقراری ارتباط با دیگران، به تعویق انداختن کارها، پرداختن به حاشیه و مزاحمت های ناشی از تماس های تلفنی و در نهایت نامشخص بودن هدف از مسافرت ها و استفاده نامناسب از طول زمان سفر.
هر کدام از ما در هر لحظه از زندگی باید کاملاً شفاف و بدون خودسانسوری، بدانیم که حالا چه کار می کنیم و آیا این کاری که می کنیم در راستای اهداف بلندمدت می باشد؟ باید این سؤال را از خود بپرسیم و در پاسخ به خود صادق باشیم که ما در کدام یک از ابعاد مشغولیم و همین کاری که حالا می کنیم و کارهایی که برای امروز و این هفته خود داریم تا چه حد با اهداف برنامه های بلندمدت ما در زندگی سازگار می باشند و آیا به کارهای ضروری و غیرفوری مشغولیم؟ به طور خلاصه می توان اذعان داشت بعد از گذشت سال ها، آنچه حالا می دانیم این است که مدیریت زمان به مفهوم تمرکز بر کارهای اصلی ا ست.

 

ده تفاوت اساسی تیم و گروه

 

هدف از تشکیل یک تیم حصول اهدافیست که بدست آوردن آنها توسط کار فردی امکان پذیر نیست. هدف و مقصود یک تیم فعالیت، حصول نتایج و بدست آوردن پیروزی در محیط و بازار کار است.

بهترین مدیران آنهایی هستند که بتوانند گروهی از افراد را گرد هم آورده و آنها را بشکل یک تیم درآورند. در ادامه به بیان ۱۰ تفاوت اساسی بین تیم و گروه خواهیم پرداخت که شما را در ایجاد تیمی فعال و مولد یاری خواهد نمود.

ادراک     :  در یک گروه، اعضاء بر این باورند که برای مقاصد اجرایی گرد هم آمده اند. در این بین ممکن است افراد در کارهای یکدیگر نیز دخالت کرده و بخاطر منافع خود، منافع دیگران را به خطر انداخته و یا آنرا نادیده بگیرند.

در یک تیم، اعضاء استقلال خود را دریافته اند و می دانند که بهترین راه حصول اهداف فردی و گروهی، پشتیبانی متقابل است. در تیم، زمان با کشمکش در خصوص ریشه ها و پایه ها و بدست آوردن مقاصد شخصی به قیمت به خطر انداختن مصالح دیگران هدر نمی رود.

مالکیت   :   در یک گروه، افراد بیشتر بر روی خود و اهداف خود تمرکز می کنند، چراکه نقش بسزایی در برنامه ریزی اهداف و مسیر حرکت بخش خود ندارند. آنها به شغل خود بعنوان یک کار استخدامی نگاه می کنند. در یک گروه افراد بیشتر به دنبال نفع شخصی خود هستند.

در یک تیم، افراد نسبت به کار و بخش خود احساس مالکیت می کنند، چراکه آنها نسبت به اهداف و ارزش هایی که خود در بوجود آوردن آنها سهیم بوده اند متعهد هستند.

خلاقیت و همکاری    :   در یک گروه، به جای نظرخواهی درباره بهترین رویکرد کاری، کارها به افراد دیکته می شود. ابراز پیشنهادات و خلاقیت تشویق نمی شود.

در یک تیم، افراد با بکارگیری استعدادهای شخصی، دانش و خلاقیت در موفقیت سازمان خود مشارکت می نمایند.

اعتماد    :   در یک گروه، افراد یک حس عدم اعتماد نسبت به انگیزه های همکاران خود دارند، چراکه نقش آنها را در سازمان درک نمی نمایند. در یک گروه، ابراز نظر یا مخالفت، عملی تفرقه انداز و غیرحمایتی در نظر گرفته می شود.

در یک تیم، افراد در فضایی مملوح از اعتماد فعالیت می نمایند و نسبت به ابراز ایده ها، نظرات، مخالفت ها و احساسات خود تشویق می شوند. یک تیم سؤالات و پرسش های اعضاء خود را با آغوش باز می پذیرد.

درک متقابل    :   در یک گروه، افراد در مورد حرف های خود خیلی احتیاط می کنند، لذا هیچگاه فضایی برای درک واقعی فراهم نمی شود. ممکن است افراد نا آگاه به بازی گرفته شوند و یا برای مچ گیری تله ای برای آنها فراهم شود.

در یک تیم، اعضاء ارتباطات باز و صادقانه را تمرین می کنند. آنها تلاش می کنند نقطه نظرات یکدیگر را درک نمایند.

رشد فردی     :   در یک گروه، افراد از آموزش خوبی برخوردار می شوند، اما در نحوه و چگونگی بکارگیری آن در کارشان توسط مدیر و گروه کاری محدود می شوند.

در یک تیم، اعضاء تشویق می شوند تا مهارت های خود را توسعه داده و آنها را در کار خود بکار گیرند. آنها پشتیبانی مستقیم تیم را به وضوح مشاهده می کنند.

رفع تضادها    :   در یک گروه، افراد خود را در وضعیت های تضادی می یابند که چگونگی حل آن برای آنها نامعلوم است. ممکن است سرپرست یا مدیر آنها تا بروز آسیب جدی (وضعیت بحران) از مداخله دوری گزیند.

در یک تیم، اعضاء این نکته را درک می نمایند که تضاد یکی از جنبه های عادی فعل و انفعالات روابط انسانی است و به چنین وضعیت هایی به چشم فرصتی برای ایده های جدید و خلاقیت می نگرند.

تصمیم گیری مشارکتی   :  در یک گروه، افراد ممکن است در یک تصمیم گیری که بر روی گروه تأثیرگذار است شرکت نموده یا ننمایند. در یک گروه، اغلب اوقات مطابقت و همرنگی با جماعت مهمتر از نتایج مثبت است. وضعیت های برنده/بازنده در یک گروه بسیار عادی است.

در یک تیم، اعضاء در تصمیم گیری های تیم مشارکت می نمایند، اما می دانند که لیدر تیم باید در مواقعی که تصمیم گیری نهایی با مشکل مواجه شده و یا در مواقع اضطراری، تصمیم نهایی را اتخاذ نماید. وضعیت های برنده/برنده در تمامی اوقات هدف غایی تیم می باشد.

رهبری شفاف    :   در یک گروه، اعضاء تمایل دارند در محیطی کار کنند که استانداردهای عملکرد تعریف نشده باشد. لیدرها معمولاً در صحنه عمل حضور نداشته و ترجیح می دهند از پشت میز کارشان رهبری کنند.

در یک تیم، اعضاء در یک محیط ساخت یافته فعالیت می کنند. آنها می دانند که مرزهایی وجود داشته و چه کسی تصمیم گیرنده و مرجع نهایی است. لیدر استانداردهای عالی عملکرد مورد توافق همه را تعیین نموده و از طریق مشارکت فعال و راغب گروه مورد احترام قرار می گیرد.

تعهد     :  در یک گروه، اعضاء تعهد خاصی نسبت به برتری و افتخار فردی ندارند. تراز عملکرد معمولاً متوسط است. جابجایی پرسنل معمولاً زیاد دیده می شود، چراکه افراد مستعد سریعاً در می یابند که:

الف) انتظارات شخصی آنها تأمین نمی گردد

ب) رشد نمی کنند و از دیگران یاد نمی گیرند

ج) با بهترین افراد همکاری ندارند

در یک تیم، فقط آنهایی که به برتری و عملکرد عالی متعهد هستند استخدام می شوند. اعضاء آینده تیم در پشت در صف می گیرند تا بتوانند بر اساس سطوح بالای مهارت خود به استخدام تیم درآیند. همه افراد در محیطی سازگار و هماهنگ با یکدیگر کار می کنند.

درخت دافعه دارد که سیب می افتد وگرنه هیچ سقوطی نشان جاذبه نیست

 

سبك تفكر - سبك رهبري


 
چكيده:
موضوع پژوهش حاضر رابطة بين سبك هاي رهبري (رابطه گرا - وظيفه گرا) و سبك تفكر در مديران و
سرپرستان مجتمع … عسلويه 1 مي باشد. اين پژوهش توصيفي و از نوع همبستگي است. جامعة آماري مورد پژوهش،
مديران و سرپرستان مجتمع مورد مطالعه مي باشد كه 30 نفر نمونة در دسترس انتخاب شدند. ابزار جمع آوري
اطلاعات شامل پرسشنامة سبك رهبري (رابطه گرا - وظيفه گرا) و پرسشنامة سبك تفكر استرنبرگ مي باشد. پس از
نتايج زير به دست آمد: بين سبك رهبري رابطه گرا و SPSS بررسي داده ها و تجزيه و تحليل آنها با نرم افزار 11.5
و بين سبك رهبري وظيفه گرا و سبك هاي تفكر (P ≤0/ و آزاد انديش ( 01 (P ≤0/ سبك هاي تفكر برون گرا ( 05
جزيي نگر و ناسالار رابطة همبستگي معنادار وجود دارد. بين سن، ميزان تحصيلات و سبك تفكر ،(P ≤0/ اجرايي ( 05
رابطة مثبت معنادار و نيز سبك هاي تفكر جرگه سالار و ناسالار رابطة ضعيف منفي برقرار (P ≤0/ محافظه كار ( 01
است. و در آخر بين سبك رهبري (رابطه گرا - وظيفه گرا) و سن، ميزان تحصيلات و سابقه كار به جز در سبك
رهبري رابطه گرا و تحصيلات كه رابطة ضعيف آماري برقرار مي باشد، رابطة همبستگي معنادار مشاهده نشد.
1. از آنجا كه رازداري در پژوهش اجازة ثبت اسم شركت مورد مطالعه را نمي دهد، از ذكر نام آن
خودداري مي گردد.
مقدمه:
تحولات مديريتي دو دهه اخير و حضور سازمان ها در دنياي رقابتي و پيچيدة امروز اين نكته را يادآور مي شود كه مديريت نيز به مانند ساير علوم نيازمند مهارت و تخصص ويژه است. مديران نه تنها بايد محيط پيرامون خود را بشناسند بايد با اشراف به اصول و فنون و استفاده از ابزارهاي مورد نياز، سازمان خود را اداره كنند.
مديريت فرايندي است از برنامه ريزي، سازماندهي، رهبري و كنترل تلاش هاي اعضاي سازمان و مورد استفاده قرار دادن ساير منابع
.1( سازماني براي رسيدن به هدف هاي مشخص يا اعلام شده سازمان (استونر و فري من، 1375
رهبري كه يكي از 5 وظيفة اصلي مديريت است به عنوان فرايندي اساسي در هر سازمان مطرح است. نقش پر اهميت رهبر در سازمان به عنوان هدايت كننده و هماهنگ كنندة فعاليت مربوط به گروه، اين نكته را گوشزد مي كند كه رهبر بر عملكرد گروهي تأثير بسزايي دارد و به عنوان يك ركن اساسي در پيشبرد اهداف سازمان مطرح مي شود. موفقيت و شكست سازمان مرهون رهبران آن است. كيفيت رهبري
آيندة سازمان و كاركنان آن را تحت تأثير قرار مي دهد. بدين سان يكي از موضوعات u1575 اساسي و مورد علاقة سازمان ها چگونگي جذب، تربيت و نگهداري افراد است كه رهبران كارآمدي خواهند شد. در اين ميان ارزش ها، خواست ها و انتظارات رهبر و ساير اعضاي گروه مد نظر قرار مي گيرد.
رهبري به عنوان توانايي نفوذ بر ديگران براي دستيابي به اهداف سازماني مطرح مي شود. در اين راستا فرد رهبر مي تواند از دو سبك اصلي رفتاري، گرايش به وظيفه (وظيفه گرايي) و گرايش به روابط متقابل ميان افراد (رابطه گرايي) مدد گيرد. فيدلر پيشنهاد مي كند كه از لحاظ كارايي، سبك رهبر بايد با مقتضيات موقعيتي انطباق يابد. وي عنصر اساسي رهبري را اعمال نفوذ مي داند. بدين معنا كه، رهبري رابطه اي است كه در آن شخص مي كوشد تا به منظور انجام وظيفة مشترك بر ديگران اعمال نفوذ كند. نكتة مهم اين است كه رهبر ( كارآمد منوط به اين است كه فرد شايسته در زمان مقتضي و در مكان مناسب قرار بگيرد (ميچل، 1377 بر طبق ديدگاه روانشناختي، جريانهاي شناختي و ذهني كه شخص از آنها آگاهي دارد، علت رفتار محسوب مي شوند، نه انگيزه هاي دروني كه شخص از آنها بي اطلاع است. اين ديدگاه انسان را به عنوان يك پردازشگر اطلاعات و حل كنندة مسايل مي نگرد (آزاد،
(1379 3 .  در اين نقطه نظر، ما از طريق گردآوري، پردازش و اندوزش اطلاعات به شناخت دست پيدا مي كنيم؛ اين كار از طريق احساس و ادراك، حافظه و تفكر صورت مي گيرد. تفكر مستلزم عمليات و فرآيندهاي ذهني گوناگوني است كه عبارتند از تصويرسازي، مفهوم سازي،    . كِلي عنوان مي كند، هر فرد در اصل يك دانشمند است و در همه حال تلاش مي كند تا ( خلاقيت، حل مسئله و زبان (هافمن، 1379
بفهمد، درك كند، بينديشد، تفسير كند، كنترل كند و در نهايت، دنياي خود را به منظور سازگار شدن مؤثر با آن پيش بيني كند (شاملو،
(1382. آلبرت اليس نيز بيان مي دارد، رفتار هر فرد بيشتر به نظام باوري وي و راه هاي تعبير و تفسير موقعيت ها بستگي دارد، نه وضعيت   .( عيني آن موقعيت (آزاد، 1379
بررسي عملكرد به عنوان يك برونداد رفتاري افراد در محيط هاي متفاوت، حاكي از وجود تفاوت چشم گيري است كه اين سؤال را مطرح مي كند، دليل اين اختلافات چيست؟ شايد اولين پاسخي كه به ذهن مي رسد، تفاوت در توانايي هاي افراد است. اما استدلال ديگري كه در اين جا به آن استناد مي كنيم اين است كه افراد ترجيح مي دهند از توانايي هاي خود چگونه استفاده كنند و آن بيانگر سبك تفكر افراد است.
افراد با توجه به اينكه محيط شغلي آنها تا چه اندازه با سبك تفكرشان همسو u1608 و يا مغاير باشد، مي توانند در مراحل مختلف شغلي خود حضور قوي تر يا ضعيف تري داشته باشند. با وجود تعاريف متعدد و مبسوط از توانايي، سبك هاي تفكر هم به همان اندازه و شايد به دلايلي بيشتر از توانايي مهم و مؤثر است. زيرا ساخت هاي اجتماعي، هيجاني و عملكردهاي هوش و به عبارتي وجوه مختلف هوش تصور ما را نسبت به آن چيزي كه افراد قادرند انجام دهند گسترش مي دهند؛ اما ساخت هاي مربوط به سبك هاي تفكر، تصور ما را نسبت به آن چيزي كه افراد ترجيح مي دهند تا انجام بدهند نزديك مي كند. وقتي نيمرخ سبك هاي تفكر فرد تناسب خوبي با محيط داشته باشد،
پيشرفت خواهد كرد، ولي وقتي تطابق مناسب و كافي نباشد فرد متحمل آسيب هايي خواهد؛ بسته به اين كه نيمرخ سبكهاي تفكر فرد تا چه اندازه و چگونه با انتظارات محيط تطابق يابد و چگونه فرد محيط را ارزيابي مي نمايد، عملكرد بهتر يا ضعيف تر وي طي دوره هاي    (   شغلي مشخص مي گردد (استرنبرگ، 1380
از آنجا كه سبك رهبري نيز به مانند ساير جريان هاي شناختي و ذهني تحت تأثير نوع نگرش و تفكر فرد است، به نظر مي رسد توجه به سبك هاي تفكر كه شيوة ترجيحي تفكر فرد را مطرح مي سازد، كمك شاياني به انتخاب فرد شايسته و اصلح مي كند.  سبك مترادف با توانايي نيست، بلكه نحوة استفاده از توانايي هاي بالقوه است. ما يك سبك خاص نداريم، بلكه شماري از سبك ها   وجود دارند. افراد ممكن است توانايي هاي مشابهي داشته باشند معذالك سبك هاي تفكرشان متفاوت باشد، اما جامعه هميشه با توجه به توانايي هاي يكسان افراد، يك جور در مورد آنها قضاوت نمي كند، بلكه افرادي كه سبك تفكرشان در موقعيت هاي خاص متناسب با انتظارات جامعه است، به عنوان كساني كه داراي سطوح بالاي توانايي هستند، مورد قضاوت قرار مي گيرند، علي رغم اين واقعيت كه آنچه مطرح مي شود، توانايي نيست بلكه انطباق سبك هاي تفكر آنان با وظايفي است، كه بر عهده دارند. اينكه افراد ترجيح مي دهند چگونه .( بينديشند، مي تواند به اندازة اينكه تا چه حد خوب مي انديشند، حائز اهميت باشد (استرنبرگ، 1380  بنابراين درك سبك هاي تفكر تاثير بسزايي در موفقيت و پيشرفت فرد دارد و در سطح گسترده تر در سازمان تطابق متناسب سبك  هاي رهبري و سبك هاي تفكر مي تواند سبب شكوفايي سازمان شود. هدف از انجام اين تحقيق درك اين مسئله بوده است كه آيا بين  سبك هاي رهبري (رابطه گرا-وظيفه گرا) و سبك هاي تفكر رابطة معنادار آماري وجود دارد؟ و اين كه آيا بين سبك هاي رهبري و سبك هاي تفكر با ميزان تحصيلات، سن و سابقة كار رابطة معنادار آماري مشاهده مي شود يا خير؟
لذا فرضيه هاي زير جهت اين پژوهش تنظيم گرديد:
1. بين سبك رهبري (رابطه گرا - وظيفه گرا) و سبك هاي تفكر در مديران و سرپرستان مجتمع ... عسلويه رابطه وجود دارد.
2. بين سبك رهبري (رابطه گرا - وظيفه گرا) و متغيرهاي سن، ميزان تحصيلات و سابقة كار در مديران و سرپرستان مجتمع .عسلويه رابطه وجود دارد.
3. بين سبك هاي تفكر و متغيرهاي سن، ميزان تحصيلات و سابقة كار در مديران و سرپرستان مجتمع ... عسلويه رابطه وجود دارد.
استرنبرگ 13 سبك تفكر را بيان مي دارد كه عبارتند از: سبك تفكر قانون گذار: افراد قانون گذار دوست دارند قوانين را خود وضع كنند و به مسائلي بپردازند كه قبلاً طرح ريزي و سازماندهي نشده باشند.
سبك تفكر اجرايي: افراد با سبك تفكر اجرايي مايلند از مقررات پيروي كرده و كارهايي را به عهده بگيرند كه از قبل طرح ريزي و سازمان دهي شده است.
سبك تفكر قضاوتگر: افراد قضاوتگر مايلند قوانين و مراحل انجام كار را ارزيابي كرده و دربارة هر چيزي قضاوتي داشته باشند.
سبك تفكر فرد سالار: افراد فرد سالار اكثراً تك محور بوده، به كسي اجازه دخالت در حل مسائل و مشكلاتشان را نمي دهند و دنبال آن چيزي هستند كه ملكة ذهنشان شده است.
سبك تفكر پايور سالار: فرد پايور سالار (رتبه سالار) هدف را به صورت سلسله مراتب تنظيم مي كند و نياز به اولويت بندي
هدفها را درك مي كند.
سبك تفكر جرگه سالار: جرگه سالارها علاقه دارند امور را در همان زمان تعيين شده انجام دهند و در مورد هدف هايي كه از
اهميت يكساني برخوردارند احساس مي كنند كه از نظر زماني و ساير منابع تحت فشار قرار دارند.
سبك تفكر ناسالار: شخص ناسالار (هرج و مرج طلب) از طريق تنوع نيازها و هدف هايي كه طبقه بندي اولويت هاي آن مشكل است، برانگيخته مي شود. افراد ناسالار هرج و مرج مسائل را به صورت يك امر تصادفي در نظر مي گيرند.
سبك تفكر كلي نگر: افراد كلي نگر ترجيح مي دهند مسائل را در سطح بسيار وسيع و انتزاعي مورد بررسي قرار دهند .
سبك تفكر جزيي نگر: افراد جزيي نگر روي جزئيات مسائل تأكيد دارند. آنها مايلند به جهت هاي عملي يك موضوع هدايت شوند و اهل عمل هستند.
سبك تفكر برون نگر: افراد برون نگر بيشتر به محيط بيرون گرايش دارند و مردم دار هستند. غالباً داراي حساسيت اجتماعي
هستند و از آنچه براي ديگران اتفاق مي افتد آگاهي دارند.
سبك تفكر درون نگر: افراد درون نگر با امور دروني سروكار دارند. آنان به دورن نگري، وظيفه مداري، كناره گيري از ديگران و گهگاه ناآگاهي اجتماعي گرايش دارند.
سبك تفكر آزاد انديش: اين افراد دوست دارند فراتر از قوانين و برنامه هاي موجود فكر كنند و به دنبال حد اكثر تغيير هستند و موقعيت هاي پيچيده و مبهم را دنبال مي كنند.
سبك تفكر محافظه كار: محافظه كاران دوست دارند به قوانين و برنامه هاي موجود وفادار بمانند و به دنبال حداقل تغيير هستند و از موقعيت هاي پيچيده و مبهم اجتناب مي كنند.
در پژوهش حاضر، منظور از سبك تفكر ميزان نمره اي است كه آزمودني در پرسشنامة سبك تفكر استرنبرگ به دست مي آورد و هم چنين منظور از سبك رهبري ميزان نمره اي است كه فرد در پرسشنامة سبك رهبري (رابطه گرا -وظيفه گرا) به دست مي آورد. با توجه به اينكه در زمينة رابطة بين سبك هاي تفكر و سبكهاي رهبري (رابطه گرا -وظيفه گرا) پژوهشي صورت نگرفته است، در اينجا فقط به ذكر پژوهش هاي مرتبط با سبك تفكر اكتفا مي كنيم. در پي پژوهش اسعديان و آتش پور تحت عنوان بررسي رابطة بين اعتياد به اينترنت و سبك هاي تفكر كاربران اينترنت، اين گونه به نظر مي رسد كه در بين سبك هاي سيزده گانه تفكر، تنها تفكردرون نگر با اعتياد به اينترنت رابطة معنادار دارند. در حالي كه رابطة معناداري بين ديگر سبك هاي تفكر با (P ≤0/ و ناسالار ( 002 (P ≤0/005)  .(P ≤0/ اعتياد به اينترنت مشاهده نشد ( 01
نتايج پژوهش شيشه بر وآتش پور ( 1382 ) با بررسي رابطة بين سبكهاي تفكر وكاربران اينترنت، رابطة معناداري بين سن و سبك هاي تفكر را نشان نمي دهد. نتايج تحليل واريانس مربوط به ميانگين ها نشان مي دهد كه افرادي كه داراي شغل آزاد هستند، بيش از از سبك تفكر ناسالار استفاده مي (P ≤0/ و دانش آموزان مقطع متوسطه ( 03 (P ≤0/ اپراتورهاي كامپيوتر ( 02 ،(P ≤0/ دانشجويان ( 002 كنند.
مقتدايي و آتش پور ( 1382 ) با بررسي سبك تفكر مديران مدارس استان اصفهان دريافتند كه بين مديران زن و مرد از نظر سبك تفكر اجرايي تفاوت معنادار وجود دارد، اين در حالي است كه بين سبك هاي تفكر مديران داراي سطوح مختلف تحصيلي تفاوت معناداري وجود .7( ندارد (پيغمبرزاده، 1383
پژوهش پيغمبرزاده و آتش پور ( 1383 ) با هدف مقايسة سبكهاي تفكر مديران مراكز توليدي و غير توليدي نشان داد، كه بين سبك وجود ندارد و بين سن و سبك هاي تفكر در مديران (P ≤0/ تفكر مديران شركت هاي توليدي و غير توليدي تفاوت معنادار آماري ( 05  جرگه سالار ،(P ≤0/ شركت هاي توليدي u1608 و غير توليدي رابطه وجود ندارد، اما بين ميزان تحصيلات و سبك هاي تفكر قانون گذار ( 03 در مديران شركت هاي توليدي همبستگي مثبت معنادار وجود دارد و همچنين بين ميزان تحصيلات و (P ≤0/ و ناسالار ( 04 (P ≤0/01)  در مديران مراكز غير توليدي همبستگي مثبت معنادار وجود دارد. سبك تفكر غالب در مديران شركتهاي (P ≤0/ سبك تفكر ناسالار ( 03
توليدي سبك تفكر پايور سالار و در گروه مديران غير توليدي، سبك تفكر آزاد انديش، سبك برتر تفكر است.
پژوهش آبساران و آتش پور  نشان مي دهد كه ميان دانشجويان دختر و پسر از نظر سبك تفكر به جز در سبك هاي تفكر .) قضاوت گر و كلي نگر تفاوت معناداري وجود ندارد (آبساران،
16 ساله اعم از زن و مرد، در شهر - آتش پور و آقايي پژوهشي با هدف تعيين سبك هاي تفكر 50 نفر از كاربران اينترنت 39
اصفهان انجام دادند. نتايج همبستگي پيرسون نشان مي دهد كه فقط ارتباط معناداري بين سن افراد و سبك تفكر قضاوتگر وجود دارد. بين سبك هاي تفكر مردان و زنان رابطة معنادار وجود ندارد. نتايج تحليل واريانس ميانگين ها نشان مي دهد كه افرادي كه داراي شغل آزاد از سبك تفكر (P ≤0/ و دانش آموزان مقطع متوسطه ( 03 (P ≤0/ اپراتورهاي كامپيوتر ( 02 ،(P ≤0/ هستند، بيش از دانشجويان ( 002 ناسالار بهره مي برند. نتايج حكايت از عدم وجود اختلاف معنادار بين سبك هاي تفكر كاربران سرويس هاي اينترنتي مختلف دارد (
پژوهشي تحت عنوان رابطة بين سبك هاي رهبري (مراوده اي - تحول گرا)، سبكهاي
تفكر و سبك هاي تصميم گيري در يكي از سازمان هاي معتبر اصفهان (كه بنا به درخواست سازمان نامي از آن برده نمي شود) انجام دادند نتايج نشان مي دهد بين سبك هاي رهبري (تحول گرا - مراوده اي) و سبكهاي تفكر و همچنين سبك هاي تصميم گيري رابطة معنادار آماري وجود ندارد. تنها ميان سبك هاي تفكر و سبك هاي تصميم گيري همبستگي قابل ملاحظه اي برقرار است.
روش اجراي پژوهش:  اين پژوهش توصيفي و از نوع همبستگي است. جامعه نمونه 30 نفر نمونه در دسترس از مديران و سرپرستان مجتمع ... عسلويه در سال 1384 مي باشد، كه پرسشنامه توسط اين گروه نمونه تكميل شده است.
براي جمع آوري اطلاعات از پرسشنامة سبك رهبري (رابطه گرا - وظيفه گرا) استفاده شده است. اين پرسشنامه مشتمل بر 35 سؤال است و داراي مقياس فاصله اي است. پاسخ دهندگان نظرات خود را در يك پيوستار 5 گزينه اي از هرگز تا هميشه بيان u1605 مي دارند.
در انجام پژوهش به منظور سنجش سبك هاي تفكر از پرسشنامه سبك تفكر استرنبرگ استفاده شده است. اين پرسشنامه به منظور شناسايي سبك هاي تفكر است كه شامل 104 سؤال مي باشد. هر 8 سؤال يك نوع سبك تفكر را مي سنجد و مجموعاً 13 نوع سبك  تفكر را مورد سنجش قرار مي دهد. عبارات 7 گزينه اي است كه بر روي يك پيوستار از اصلا موافق نيستم تا فوق العاده موافقم تغيير مي كند و ارزش عددي آن نيز از 1 تا 7 است. آزمودني ها گزينه هايي را كه توصيف مناسب تري از وضعيت فعلي شان است، انتخاب مي نمايند. بعد از پاسخگويي، نمرات افراد با استفاده از جدول مخصوص نمرات هر سبك تفكر، طبق دو متغير مذكر و مؤنث و در دو گروه
بزرگسالان دانشجو و غيردانشجو سنجيده مي شود.
استفاده و نتايج همبستگي پيرسون استخراج SPSS پس از نمره گذاري پرسشنامه ها براي تجزيه تحليل داده ها از نرم افزار 11.5 شده است.
يافته هاي پژوهش: در جدول شماره 1 نتايج آمار توصيفي سبك هاي تفكر و سبك هاي رهبري نشان داده شده است.
جدول 1 - آمار توصيفي - سبك رهبري (رابطه گرا - وظيفه گرا) و سبك هاي تفكر تعداد) ) N minimum maximum متغيرها ميانگين انحراف استاندارد
30 2/6 6/8 1/02 5/ سبك قانون گذار 02
30 3/2 7 0/83 5/ سبك اجرايي 57
30 3/6 6/9 0/9 5/ سبك قضاوتگر 09
30 2/9 6/8 0/96 4/ سبك فردسالار 82
30 3/8 7 0/78 5/ سبك پايورسالار 82
30 1 5/2 0/94 3/ سبك جرگه سالار 03
30 2/8 6/5 0/83 4/ سبك ناسالار 41
30 2/5 6/2 0/93 4/ سبك كلي نگر 79
30 1/6 6/9 1/29 3/ سبك جزيي نگر 93
30 1/4 6/8 1/4 3/ سبك درون نگر 58
30 3/2 6/5 0/83 5/ سبك برون نگر 19
30 2/5 7 1/07 5/ سبك آزاد انديش 57
30 1/1 4/6 0/98 2/ سبك محافظه كار 96
30 2 17 3/45 8/ سبك وظيفه گرا 43
30 2 16 3/32 10/ سبك رابطه گرا 1
طبق نتايج جدول 1 ميانگين ها نشان مي دهد كه جامعة نمونه بيشتر متمايل به استفاده از سبك تفكر پايورسالار مي باشند و پس از آن سبك تفكر اجرايي و آزادانديش را مورد استفاده قرار مي دهند. از بين سبك هاي رهبري نيز بيشتر متمايل به استفاده از سبك رابطه گرا مي باشند.
جدول 2 - آمار استنباطي (همبستگي پيرسون) - رابطه بين سبك هاي رهبري (رابطه گرا- وظيفه گرا) و متغير هاي سن،
ميزان تحصيلات و سابقه كار
متغيرها سبك رابطه گرا سبك وظيفه گرا سن ميزان تحصيلات سابقة كار
-0/07 0/15 -0/1 -0/08 0/ سبك قانون گذار 26
0/003 0/02 0/02 0/5 ** 0/ سبك اجرايي 2
-0/2 0/17 -0/24 0/14 0/ سبك قضاوتگر 26
-0/1 -0/06 -0/07 0/07 0/ سبك فردسالار 13
-0/1 -0/17 -0/09 0/15 0/ سبك پايور سالار 2
-0/28 0/15 -0/3 -0/02 0/ سبك جرگه سالار 06
-0/33 0/1 -0/3 0/3 0/ سبك ناسالار 25
0/03 -0/04 0/02 0/0 0/ سبك كلي نگر 26
-0/04 -0/1 0/0 0/3 -0/ سبك جزئي نگر 04
0/16 -0/2 0/1 0/09 0/ سبك درون نگر 06
-0/2 0/24 -0/3 0/25 0/ سبك برون نگر * 43
-0/1 0/05 -0/2 0/1 0/ سبك آزادانديش * 44
0/4 * -0/1 0/44 * 0/1 -0/ سبك محافظه كار 3
** 0 معنادار مي باشد. / . همبستگي در سطح 01
* 0 معنادار مي باشد. / . همبستگي در سطح 05
و سبك آزادانديش (P ≤0/ همانطور كه در جدول 2 ديده مي شود بين سبك رهبري رابطه گرا و سبك هاي تفكر برون گرا ( رابطة منفي (P ≤0/ رابطة قابل قبول آماري برقرار مي باشد و همچنين بين اين سبك رهبري با سبك تفكر محافظه كار ( 1 (P ≤0/01)  ضعيف برقرار مي باشد.
رابطة مطلوب آماري برقرار مي باشد، و با جزئي (P ≤0/ نتايج نشان مي دهد، بين سبك رهبري وظيفه گرا و سبك تفكر اجرايي ( 05 رابطة مثبت ضعيف برقرار است. رابطة بين بقية سبك ها معنادار نمي باشد. (P ≤0/ و ناسالار ( 1 (P ≤0/ نگر ( 1
رابطة ضعيف مثبت برقرار مي باشد. بين سن و سبك تفكر جرگه سالار، ناسالار و برون (P ≤0/ بين سبك تفكر محافظه كار و سن ( 4 رابطة ضعيف منفي برقرار مي باشد. (P ≤0/ گرا ( 1
رابطة ضعيف (P ≤0/ رابطة معنادار مثبت و سبك تفكر جرگه سالار و ناسالار ( 1 (P ≤0/ بين سابقة كار با سبك تفكر محافظه كار ( 01  منفي برقرار است. لازم به ذكر است كه منظور از رابطة مثبت معنادار اين است كه بين دو متغير رابطة مستقيم برقرار است بدين صورت كه با افزايش يكي ديگري نيز افزايش مي يابد و با كاهش يكي ديگري نيز كاهش مي يابد.
جدول 3 - آمار استنباطي (همبستگي پيرسون) - سبك رهبري (رابطه گرا - وظيفه گرا) و سن، ميزان تحصيلات و سابقه كار
متغيرها سن ميزان تحصيلات سابقه كار
-0/07 0/3 -0/ سبك رهبري رابطه گرا 07
-0/11 0/03 -0/ سبك رهبري رابطه گرا 13
در جدول 3 روابط همبستگي بين سبك رهبري و متغيرهاي دموگرافيك نمايش داده شده است. همانگونه كه ملاحظه مي شود در بين  رابطة ضعيف آماري برقرار مي باشد. رابطة بين سبك رهبري (P ≤0/ روابط بيان شده تنها ميان سبك رهبري رابطه گرا و تحصيلات ( 1وظيفه گرا و متغيرهاي دموگرافيك معنادار نمي باشد. اگر چه سطح معناداري برخي روابط بدست آمده نشان دهندة رد شدن رابطة مورد نظر است اما از آنجا كه اعداد به سطح معناداري نزديك مي باشند مي توان اين رابطه را در سطح ضعيفي مثبت يا منفي ارزيابي كرد. بحث مفصلتر روابط به دست آمده، در ادامه آورده شده است.
بحث و نتيجه گيري:
با توجه به نتايج به دست آمده مي توان اين گونه استنباط كرد كه يك مدير رابطه گرا، بيش از همه ترجيح مي دهد كه فردي
آزادانديش و برون گرا باشد. آزادانديشان تمايل دارند پيشرو باشند ، فراتر از مراتب و مقررات موجود گام بردارند. در جستجوي حداكثر تغيير و
تحول هستند و ريسك پذيري بالايي دارند. در پي موقعيت هاي پيچيده و مبهم هستند و يا حداقل در مواجهه با چنين موقعيت هايي
احساس ناراحتي نمي كنند. ترجيح مي دهند در زندگي و كارشان u1578 تا حدودي مسايل و موارد جديد و ناآشنا وجود داشته باشد. با توجه به اينكه
تمايل به برون گرايي نيز دارند، بايد گفت اين گونه رهبران با رويي گشاده به استقبال از ديگران مي روند. به ارتباطات اهميت مي دهند و
سعي مي كنند در ارتباط با ديگران به آنها اعتماد كنند. حساسيت زيادي نسبت به مسايل اجتماعي دارند.
اين رهبران شرايط دوستانه اي را در سازمان به وجود مي آورند. از توانايي نفوذ برخوردارند و كاركنان را در جهت انجام بهتر كار تشويق مي كنند. به افراد اعتماد مي كنند و به آنها نشان مي دهند كه به توانايي آنان اطمينان دارند. به استقبال تغيير مي روند و بدين صورت سازمان را در حالت پويا قرار مي دهند. اين مديران به فعاليت گروهي نيز علاقه مندند.
سبك رهبري رابطه گرا داراي رابطة منفي ضعيف با سبك تفكر محافظه كار است. بدين معنا كه احتمالا هرچه مديران تمايل به سوي رهبري رابطه گرا داشته باشند، از تفكر محافظه كار فاصله مي گيرند. اين رابطه نتيجة قبلي مبني بر همبستگي معنادار بين سبك رهبري
رابطه گرا و سبك تفكر آزادانديش و برون گرا را تأييد مي كند.
نتايج نشان مي دهد كه رهبران وظيفه گرا بيشتر به سبك تفكر اجرايي تمايل دارند. البته اين نتيجه پيش بيني هم مي شد. افراد اجرايي دوست دارند در سازمان هايي كار كنند كه قوانين و خط مشي هاي آن كاملا مشخص است. اين افراد سازمان هاي بروكراتيك را  مي پذيرند و به راحتي به ايفاي نقش خود مي پردازند. علاقه دارند قوانين و مقررات خودشان و يا ديگري را تحميل كنند، به دنبال پيروي از قوانين هستند. آنها سرنخ را گرفته و دنبال مي كنن د تا به هدف برسند. قوانين موجود را دوست دارند و آنچنان در چارچوب فرو مي روند كه تغيير را نمي توانند بپذيرند و اين درست همان چيزي است كه در وصف رهبران وظيفه گرا مي آيد.
احتمال دارد كه رهبران وظيفه گرا به جزئي نگري نيز تمايل داشته باشند. رهبران جزئي نگر ترجيح مي دهند به جزئيات بپردازند. البته منظور از جزئيات امور جزئي و كوچك نيست، بلكه اجزاي يك وظيفه است.
نيمرخ رهبران وظيفه گرا از لحاظ سبك تفكر با توجه به نتايج به دست آمده عبارت است از : اجرايي ، جزئي نگر، ناسالار و برون گرا.
در بين گروه نمونه تمايل بيشتري به استفاده از سبك تفكر پايورسالار مشاهده مي شود و در مقابل، سبك تفكر محافظه كار از محبوبيت كمتري برخوردار است. اين نتيجه با نتايج پژوهش هاي سلك، صادقي، جبارطيبي و آتش پور ( 1384 ) و پيغمبرزاده و آتش پور 1383 ) همخواني دارد. استرنبرگ بيان مي دارد كه افراد داراي سبك پايورسالار اغلب با يك سلسله از اهداف و با اين آگاهي كه تمام آنها )بطور برابري قابل حصول نبوده و بعضي از اهميت بيشتري برخوردارند، ترغيب مي شوند. بنابراين آنها تنظيم كنندة اولويت ها هستند و بر همين اساس منابع و امكانات خود را به طور دقيقي توزيع مي نمايند. آنان مايلند در حل مشكلات و تصميم گيريهايشان به طور سازمان يافته و سيستمي عمل نمايند و احتمالاً برخورداري از اين ويژگي ها يكي از دلايل بسيار مهم حضور توانمندشان در سازمان ها است.
سازمان ها اولويت بيشتري به جذب افراد پايورسالار مي دهند. لازم به ذكر است، تناسب بين سبك هاي تفكر و توانايي ها نيرويي افزايشي توليد مي كند كه عملكرد را بسيار افزايش مي دهد.
انتخاب هاي افراد برحسب سبك تفكر و توانايي آنها تعريف مي شود.
هيچ سبكي بهترين نيست و سبكهاي تفكر با توجه به موقعيت و شغل افراد تغيير مي كنند. يك مدير كارآمد فردي است كه با تكيه بر سبك مناسب بهترين بازده را براي سازمان به ارمغان مي آورد. افراد فقط يك سبك تفكر خاص ندارند، بلكه الگويي از سبك هاي متفاوت و متعدد را براي رسيدن به بهترين نتيجه به كار مي برند. كساني كه بزرگسالان تيزهوش ناميده مي شوند، افرادي هستند كه سبك هاي تفكرشان با الگوي توانايي آنان همخواني دارد. بايد در نظر داشت كه سبك هاي تفكر قابل آموزش هستند، پس مي توان با دادن آموزش به افراد آنها را به سوي الگويي مناسب و همسو با توانايي هايشان رهنمون كرد. اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه انتخاب سبك هاي تفكر تحت تأثير متغيرهايي مانند فرهنگ، سن، سبك تفكر والدين، مدرسه، شغل و جنسيت افراد قرار دارد. نتايج به دست آمده حاكي از ارتباط بين سبكهاي رهبري (رابطه گرا- وظيفه گرا) با بعضي از سبكهاي تفكر است، در حالي كه در پژوهش سلك، صادقي، جبارطيبي و آتش پور ( 1384 ) رابطة معنادار آماري بين سبكهاي رهبري (تحول گرا – مراوده اي) و سبكهاي وتفكر است، در حالي كه در پژوهش سلك، صادقي، جبارطيبي و آتش پور ( 1384 ) رابطة معنادار آماري بين سبك هاي رهبري (تحول گرا – مراوده اي) و سبكهاي تفكر مشاهده نشده است.
نتايج بررسي رابطة بين سبك هاي رهبري و سبك هاي تفكر با متغيرهاي سن و ميزان تحصيلات و سابقة كاري نشان مي دهد كه احتمالاً افراد جامعة نمونه با بالا رفتن سن و سابقة كاري تمايل بيشتري به بهره گيري از سبك تفكر محافظه كار دارند و برخلاف آن تمايل كمتري به ناسالاري u1583 دارند. اين در حالي است كه در پژوهش آتش پور و آقايي ( 2004 ) همبستگي معنادار بين سن و سبك تفكر قضاوتگر به دست آمده است و در تحقيقات شيشه بر و آتش پور ( 1382 )، مقتدايي و آتش پور ( 1382 ) و پيغمبرزاده و آتش پور ( 1383 ) رابطة همبستگي معنادار بين سن و سبك هاي تفكر به دست نيامده است. همچنين احتمالا افراد با بالاتر رفتن سطح تحصيلات بيشتر از سبك رهبري رابطه گرا استفاده مي كنند.
درحين انجام پژوهش محققين با محدوديت هايي مواجه بودند كه ازجمله مي توان به عدم امكان بازآزمايي پژوهش به علت تغيير شيفت كاركنان و طولاني بودن پرسشنامة سبك هاي تفكر كه درصد پاسخگويي گروه نمونه را كاهش مي داد، اشاره كرد. در اين راستا پيشنهاد مي شود در مورد سبك هاي تفكر، رهبري و متغيرهاي شغلي و محيطي تحقيقات گسترده تري با جامعة آماري بزرگتر صورت گيرد تا تعميم پذيري داده ها افزايش يابد. هم چنين در زمينة سبك هاي تفكر پرسشنامه اي طراحي شود كه از پرسشنامة حاضر خلاصه تر باشد تا امكان پاسخگويي آزمودني ها را در حين انجام پژوهش، افزايش دهد.
نتيجه اينكه سبك هاي تفكر از اهميت بسياري برخوردارند. چه بسا افرادي كه به دليل ناهماهنگي سبك تفكرشان با محيط به ناتواني محكوم مي شوند و به جاي توجه به توانايي هاي آنان در موقعيت هاي متناسب با سبك تفكرشان، كنار گذاشته مي شوند و ما اغلب فريفتة اين بازي مي شويم.
در خاتمه يادآور مي شويم اگر سبك هاي تفكر را در نظر نگيريم، خطر از دست دادن بهترين افراد باهوش را به خاطر مفاهيم گيج كننده اي مانند تيزهوش يا برتر، خواهيم داشت. در واقع افراد تيزهوشي كه فقط به خاطر فقدان سبكي كه ما براي آن ها ترجيح داده ايم، از نظر دور مي مانند.
پيشنهادهايي در جهت بهبود سبك هاي تفكر و رهبري
1. طراحي دوره هاي آموزشي جهت آشنايي افراد با سبك هاي تفكر تا با شناخت سبك هاي تفكر خود بتوانند سبك تفكرشان را با الگوي توانايي هايشان همسو كنند و در جهت خودشكوفايي و اعتلاي هرچه بيشتر سازمان بكوشند.
2. برگزاري كارگاه هاي آموزش مديريت و آشنايي مديران با مديريت اقتضايي و مديريت زمان. اينكه با توجه به شرايط و
موقعيت بتوانند بهترين روش و راهكار را اتخاذ كنند.
3. پيشنهاد مي شود در گماردن افراد در مشاغل و پست هاي گوناگون به سبك هاي تفكر آنها نيز توجه شود تا بدين طريق
بتوان بهترين فرد را انتخاب كرد و در عين حال حضور قويتر و رضايت كاركنان را شاهد بود.
4. استفاده از تركيبي مناسب از سبك هاي متفاوت در محيط هاي شغلي تا بدين طريق u1576 بتوان از مزايا و توانمندي هاي سبك هاي مختلف سود برد و هم چنين با توجه به اينكه افراد با سبك هاي تفكر مختلف به ابعاد چندگانة موضوع مي پردازند،
مي توانند در كنار هم بهترين نتيجه و بازده را به ارمغان آورند.

بازارو ضرورت مراقبت ازآن :

 

بازار مكان و یا موقعیتی است كه در آن، خریداران و فروشندگان، كالاها و خدمات و منابع را خرید و فروش می‌كنند. برای هر كالا، خدمت یا منبعی كه در اقتصاد خرید و فروش می‌شود، بازاری وجود دارد.[1] این تعریف دو ویژگی دارد: بازار را به مكان یا موقعیت تعریف كرده است. این تعریف هم با بازارهای امروزی سازگار است و هم با بازارهای اولیه در زمان‌های قدیم كه اقتصاد بسیار ساده بود و مردم برای مبادله‌ی كالاها در مكان‌های خاصی گرد هم جمع می‌شدند. ویژگی دوم این تعریف این است كه عام است و شامل بازار كالاها و خدمات و منابع می‌شود  .  [2]

بازارهای دوره جاهلیت و صدر اسلام :

مرکز تجارت و خرید و فروش اعراب جاهلی بازارهایی بود که فصلی و موسمی تشکیل می‌شد. اعراب از دور و نزدیک به آنجا می‌آمدند و به داد و ستد می‌پرداختند.[3] معروف‌ترین بازارهای دوره جاهلیت عبارت بود از: عكاظ، مَجَنه، ذوالمجاز و حباشه. این بازارها در صدر اسلام نیز پابرجا بود. بازار عكاظ اولین بازاری است كه در سال 129 هجری به‌دلیل غارتی كه در آن صورت گرفت، رها شد[4] و آخرین آن‌ها نیز بازار (حباشه) بود كه به‌سال 197 هجری رها شد.[5] برخی از این بازارها، مانند عكاظ، تنها، محل خرید و فروش كالا نبود؛ بلكه مكانی برای تجمع قبایل نیز به‌حساب می‌آمد و در آن، اخبار و اطلاعات رد و بدل می‌شد و شعرا اشعار و غزل‌های خود را عرضه می‌داشتند و شاید بتوان گفت آن‌چه در یك روزنامه امروزی وجود دارد، به‌گونه‌ای در بازار عكاظ نیز یافت می‌شد.[6] بازارهای دوران جاهلیت (عشاران) و (خفیرانی) داشته‌اند كه با گرفتن مبالغی از فروشندگان، امنیت بازار را تأمین می‌كردند. در مناطقی كه حكومت مقتدری وجود داشت، حاكمان را عشار می‌نامیدند. همچنین گاهی فروشندگان، خود را تحت‌الحمایه قبیله‌ای قرار می‌دادند و آن قبیله، فردی را در مقام خفیر برای دریافت وجوه مأمور می‌كرد. به این ترتیب، همه بازارهای دوران جاهلیت، به‌جز بازار عكاظ، عشاران و خفیرانی داشتند كه نام آنان در منابع تاریخی آمده است.[7] 

در عصر ظهور اسلام و تشكیل حكومت اسلامی به‌دست پیامبر(ص)، مهم‌ترین بازار مدینه (بنی‌قینقاع) نام داشت و در اختیار یهودیان بود. حضرت به‌دلیل حساسیت ویژه بازار و نارضایتی از حاكمیت مطلق یهودیان بر آن، در صدد شكستن حاكمیت و سلب انحصار از آنان برآمدند. از این‌رو بازار دیگری در مدینه تأسیس كردند و مقررات خاصی در آن وضع نمودند؛ نظیر عدم اخذ خراج از بازاریان، نداشتن جایی مشخص برای فروشندگان و ممنوعیت تجاوز به حریم بازار. ایشان همچنین تمام امتیازات قومی و طبقاتی گذشته را لغو و امنیت بازارها را به‌طور كامل تأمین كردند. این اقدامات، موجب شكوفایی و رونق بازار شد. برای نمونه نگرفتن خراج و هرگونه مالیات، سبب كاهش قیمت‌ها و رونق خرید و فروش در بازار مسلمین شد؛ به این ترتیب، انتقال بازار به مكان دیگر، درآمد مالیاتی یهودیان از بنی‌قینقاع را به‌شدت كاهش داده، آنان را كه دشمن سرسخت مسلمانان بودند، به‌خشم آورد.[8]

 ویژگی‌های بازارهای صدر اسلامی[9]

1)  بازار، غالباً در كنار مسجد و دارالاماره بنا شده بود، كه این خود نشانه ارتباط وثیق این مراكز با یكدیگر است. برای نمونه، مساجد جامع بصره، كوفه و سامرا در كنار بازار قرار داشتند.

2)  از روایات استفاده می‌شود كه در زمان امیرالمؤمنین(ع) كوفه، بازارهایی داشت كه در آن‌ها اتاق‌هایی برای خرید و فروش ساخته و آماده شده بود و امنیت آن‌ها را دولت تأمین می‌كرد. البته در كنار این نوع بازار، بازارهای دیگری نیز وجود داشت كه هركسی می‌توانست بساط خود را پهن كند و به خرید و فروش بپردازد. در این نوع بازار، فروشندگان، مكان خاصی نداشتند و آن كس كه زودتر وارد بازار می‌شد، می‌توانست مكانی را كه بهتر می‌دید، برای خود انتخاب كند و تا شبِ آن روز نیز، كسی حق ممانعت از او را نداشت و هیچ‌كس نمی‌توانست جای وی را تصاحب كند. امام علی(ع) در حدیثی می‌فرماید: «بازار مسلمانان مانند مسجد آنان است؛ كسی كه در مكانی از بازار پیشی گیرد، تا شب از دیگران به آن مكان سزاوارتر است.»[10]

3)   حدود بازارها را حكومت تعیین می‌كرد و بازاریان حق تخطّی از محدوده معیّن را نداشتند. در مقابل، مردم نیز نمی‌بایست به حریم بازار تجاوز كنند و در آن، ساختمان مسكونی بسازند. حكومت نیز همواره بر رعایت این حریم‌ها نظارت می‌كرد.

4)   برای برخی پیشه‌وران، بازارهای تخصصی وجود داشت؛ كه آنان محصولات خود را در آن مكان‌ها عرضه می‌كردند. وجود این‌گونه بازارها می‌تواند با تضمین عادلانه قیمت، خرید كالا را آسان‌تر كند و خریدار با توجه به كیفیت و قیمت كالا، درباره خرید خود بهتر تصمیم بگیرد.

وظایف متولیان در بازارهای اسلامی[11]

·      ممانعت از احتكار، به‌خصوص در باره كالاهای ضروری جامعه و برخورد شدید با محتكران؛

·       نظارت بر كیفیت كالاهای عرضه‌شده و كنترل قیمت‌ها و قیمت‌گذاری در صورت نیاز؛

·       نظارت بر توزین دقیق؛

·    برخورد شدید با كسانی كه به حریم بازار تجاوز میكنند، یا بازاریانی كه از محدوده بازارخارج میشوند؛

·      ممانعت از ورود افرادی كه به هر دلیل، صلاحیت تجارت یا شغل خاصی را ندارند؛

·     نظارت بر سلامت كالاهایی عرضه‌شده و حفظ بهداشت عمومی؛

·      ممانعت از فروش كالاهای حرام و جلوگیری از انجام معاملات حرام؛

·      رسیدگی به امور تجّار و حل و فصل مخاصمات؛

·     راهنمایی افراد گم‌شده در بازار؛

·      كمك به افراد ضعیف و ناتوان و ستاندن حق مظلوم؛

·      آموزش در ضمن مراقبت و نظارت؛

 نظارت و بازرسی دولت اسلامی بر بازار[12]

بازارها از ابتدای تشكیل دولت اسلامی در مدینه، تحت نظارت و مراقبت بود. پیامبر اکرم، مستقیما به بازرسی و نظارت در بازار می‌پرداختند. به‌طور مثال، پیامبر بر انباری از طعام گذر كرد؛ دستش را در آن فرو برد و رطوبتی در آن یافت و به صاحب آن فرمود: این چیست؟ گفت: یا رسول‌الله باران بر آن باریده است. پس فرمود: چرا آن‌را بر روی طعام نگذاشته‌ای تا مردم ببینند؟ هركه خیانت ورزد از ما نیست.[13] 

همچنین حضرت، امر نظارت بر بازارها را به مأموری خاص محول فرمود. پس از فتح مكه، پیامبر سعد بن سعید بن عاص را بر بازار مكه و عمر بن خطاب را به نظارت بر بازار مدینه گماشت.[14]

نظارت بر بازار در زمان خلفا نیز ادامه یافت. در احادیث امیرالمؤمنین(ع) نیز عنایتی آشكار، به بازار و نظارت بر آن داشتند. حضرت به‌صورت مستقیم یا غیر مستقیم بر بازارها نظارت می‌كرد.

 محدودیت‌های اخلاقی بازار

سرگرم شدن به بازار و امور دنیایی آن؛ حسن بصری می‌گوید: امیرالمؤمنین(ع) در بازار بصره، متوجه مردی شد كه مشغول خرید و فروش بود. حضرت قدری در كار او نگریست و سخت گریست. سپس فرمود: «ای بندگان دنیا و كارگزاران اهل دنیا، روز، قسم می‌خورید و شب، می‌خوابید و زمان می‌گذرد، در حالی‌كه از آخرت غافلید. پس چه هنگام می‌خواهید توشه برگیرید و برای آخرت فكری كنید؟» فردی به حضرت عرضه داشت كه ای امیرالمؤمنین، ما چاره‌ای از تهیه معاش نداریم؛ پس چگونه عمل كنیم؟ امام فرمود: «طلب معاش از طریق حلال، انسان را از تلاش برای آخرت غافل نمی‌كند. پس اگر بگویید ما ناگزیر از احتكار هستیم، معذور نخواهید بود». حضرت در حالی‌كه گریه می‌كرد، از مرد جدا شد.[15]

 آسان گرفتن معامله و قناعت به سود كم‌تر؛ امام علی(ع) بر آسان گرفتن در معامله، رعایت حق و انصاف و قناعت به سود كم‌تر تأكید فراوان داشت. حضرت در گشت‌زنی‌های خود در بازار كوفه می‌فرمود: «ای بازاریان، از خدا بترسید و از او طلب خیر كنید و با آسان گرفتن در معامله تبرّك جویید و بدین‌وسیله به مردم نزدیك شوید و با حلم، خود را زینت بخشید.»[16]

قسم نخوردن در معاملات؛ قسم در معاملات، به هر صورت، نامطلوب است؛ اگر قسم دروغ باشد، حرام و اگر راست باشد، مكروه و ناپسند است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: از قسم خوردن برحذر باشید؛ چراكه حتی اگر سبب فروش كالا شود، بركت را از بین می‌برد.[17]

خرید از آشنا؛ به‌رغم آن‌كه معامله با هر كسی مباح است و هیچ محدودیتی در این زمینه وجود ندارد، اگر فردی احتمال می‌دهد كه فروشنده به‌سبب آشنایی و حجب و حیا، قیمت كالا را تقلیل بدهد یا جنس مرغوب‌تری را با قیمت عادی در اختیار او بگذارد یا هر گونه امتیازی برای او قائل شود، شایسته است كه با او وارد معامله نشود. این نكته به‌ویژه درباره مسئولانی كه می‌خواهند از بازار خرید كنند یا منزل و ملكی بخرند، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد.[18]

 چانه زدن؛ از روایات برمی‌آید كه چانه زدن هنگام خرید، نامطلوب نیست. در این باره، امام‌علی(ع) فرموده‌اند: «در معاملاتی كه انجام می‌دهی چانه بزن؛ انسانِ مغبون نه ستوده است و نه مأجور.»[19]

 

 

سیستم حاکم بر بازار اسلامی[20]

اینکه بازار در اسلام، رقابتی بوده یا انحصاری یا ترکیبی از هر دو و یا مدلی منحصر به‌فرد بوده، شواهد تاریخی حاکی از آن است که تعداد خریداران و فرشندگان شرکت‌کننده در صدر اسلام بسیار زیاد بود. قبل از اسلام، قریش در امر تجارت موقعیت انحصاری داشتند، اما با تهمیدات پیامبر اکرم(ص) این قدرت انحصاری از میان رفت. بنابراین، خریداران و فروشندگان در بازارهای صدر اسلام قدرت انحصاری نداشتند. از یک طرف شرکت‌کنندگان در بازارهای مکه و مدینه بی‌شمار بودند و سهم هر یک از کل کالاهای داد و ستد شده ناچیز بود. از طرف دیگر برای واردات و صادرات کالا در داخل و خارج جزیره، هیچ محدودیتی وجود نداشت و جابه‌جایی کالا از بازاری به بازار دیگر، به‌سهولت صورت می‌گرفته است. به‌همین جهت، ویژگی‌های بازار اسلامی حکایت از کثرت رقابت در آنها دارد. آزادی در انتخاب شغل یا ترک آن، فراوانی تعداد مشتریان و فروشندگان در بازار، وجود اطلاعات قابل دسترس برای همگان، فقدان توانایی اعمال نفوذ بر مقدار و قیمت کالا، تحریم احتکار، اسراف و معاملات حرام و نظارت حاکم و دولت اسلامی بر فرایند فعالیت‌های تجاری در بازار، از کثرت رقابت در بازارهای صدر اسلام حکایت مینماید. اما به‌دلیل وجود ناظر ازطرف دولت و نرخ‌گذاری در بعضی موارد نمیتوان بازارها را دارای ساخت رقابتی کامل دانست.

کارکرد بازارهای صدر اسلام[21]

سهم بازار؛ نخستین ملاک ارزیابی کارکرد بازار، نسبت سهم هریک از خریداران و فروشندگان از کل کالایی است که مبادله می‌شود. در صدر اسلام، تعداد شرکت‌کنندگان بسیار زیاد بوده و به‌خاطر ساختار رقابتی آن، سهم هریک از افراد شرکت‌کننده در بازار ناچیز و سود به‌دست آمده قابل توجه نبوده است.

اطلاعات؛ یکی از ملاک‌های تشخیص کارکرد بازار، وفور اطلاعات مربوط به قیمت، نحوه ساخت و تکنولوژی، منابع تهیه عوامل تولید و توزیع کالا است. هرچه دستیابی به این اطلاعات آسان‌تر باشد، ورود به این بازارها، راحت‌تر است. آنچه ذخیره اطلاعاتی مسلمانان را در بازار بالا می‌برد اختیارات ایشان در برهم زدن معاملاتی است که قصد فریب یا تقلب یا تزویر را دارد. به‌عنوان مثال کسی‌که کالای معیوبی را به دیگری بفروشد با داشتن حق خیار عیب می‌تواند کالای معویب را به فروشنده برگرداند. در نتیجه در بازار اسلامی کسی درصدد تقلب برنمی‌آید؛ چراکه زیان این عمل به خود او برمی‌گردد.

کارآیی؛ هرچه معاملات به وقت و تلاش کمتری نیاز داشته باشد، میزان کارآیی آنها در بازار بیشتر است. در بازار های اسلام عوامل متعددی موجب افزایش کارآیی مبادله می‌شد. آزادی ورود و خروج افراد، انتقال کالاها و نهاده‌های تولید و عدم وجود انحصار یکی از عوامل افزایش سطح کارآیی بود. جلوگیری از احتکار و معاملات کالی به کالی، تحریم برخی از معاملات و ... می‌تواند در کارآیی مؤثر باشد.

اطمینان و امنیت؛ مهم‌ترین عاملی که برای مسلمانان امنیت را به ارمغان می‌آورد، حقوق مالکیت و احکام عقود و ایقاعات است. لازم بودن عقد بیع، یکی از مؤثرترین عوامل برای ایجاد اطمینان از داد و ستد است. وجود خیارات و نیز ممنوع شدن کم‌فروشی، حسن ظن را نسبت به هم افزایش می‌دهد و بالاخره با وجود ناظر در بازار، ایشان را نسبت به اجرای تعهدات طرف‌های قرارداد ملزم می‌سازد.

هزینه عقد قرارداد؛ در بازارهایی که قراردادها به‌سهولت و بدون صرف هزینه و وقت، به توافق و امضا می‌رسد، دارای کارکرد مطلوب است. یکی از عواملی که در صدر اسلام، هزینه بستن قراردادها را پایین آورد، حذف مالیات داد و ستدها بود. عامل دیگر وجود اطلاعات بود که خصوصیات کالاها را تبیین و تصمیم‌گیری را تسهیل می‌کرد. روشن بودن قوانین و مقررات، وجود جوّ اطمینان و امنیت نیز از تردّد و تعلّل اصحاب معامله می‌کاست. در نتیجه معاملات بدون صرف وقت و تلاش زیاد انجام می‌گرفت.

ثبات عرضه؛ یکی از محسنات هر بازار، ثبات عرضه کالا درآن است کمیابی کالا، سبب نگرانی خریداران و کاهش رفاه مصرف‌کنندگان می‌شود. فراهم بودن اطلاعات و امنیت در بازار و فقدان انحصار و احتکار، همه بر تداوم و ثبات عرضه کالا در بازارهای مذبور دلالت دارد.

رضایت مشتریان؛ حسن کارکرد یک بازار تأمین رضایت مشتریان است. در صورت تحقق این هدف، امکان توسعه فعالیت و انتفاع برای عرضه‌کنندگان نیز پدید می‌آید. کثرت رقابت، وجود اطلاعات، نظارت دولت و سایر خدمات ارائه‌شده، نمایانگر حسن تأمین تقاضا و رفاه مصرف‌کنندگان است.

قیمت‌گذاری در صدر اسلام؛ اصل اولی در تشریع اسلامی، آزادی خرید و فروش در انتخاب قیمت است. ائمه معصومین از افزایش قیمت‌هایی که از عوامل طبیعی همانند خشکسالی و قطحی ناشی می‌شد و یا فزونی میزان تقاضا نسبت به عرضه و یا کاهش عرضه نشأت می‌گرفت، اقدام به تعیین قیمت نمی‌کردند؛ اما با عواملی مثل احتکار که رفتار مردم موجب می‌شد قیمت‌ها افزایش یابد، به‌شدت مبارزه می‌کردند.[22]

سطح عمومی قیمت‌ها و عوامل مؤثر بر آن :

برخی معتقدند که قیمت‌ها در صدر اسلام یا تغییر نمی‌کرد و یا اگر هم تغییر می‌کرد، چندان محسوس نبود. به‌عبارت دیگر، سطح قیمت‌ها در کوتاه‌مدت دچار تغییراتی می‌شد؛ اما در بلندمدت از ثبات کامل برخوردار بود و یا دست کم تغییرات آن بسیار ناچیز و خفیف بود. علت عدم تغییر قیمت‌ها را می‌توان عوامل زیردانست                 

عرضه با کشش پول؛ ضرب سکه به‌گونه‌ای که باعث افزایش محسوس حجم پول شود، وجود نداشت. همچنین هنگام کمبود عرضه پول هیچ مانعی برای ورود آن از کشورهای ایران و روم مشاهده نمی‌شد. افزون بر آن، امکان ذوب سکه طلا و نقره به شمش و زیورآلات هنگام افزایش حجم سکّه‌ها و کاهش ارزش آن نیز وجود داشت. بنابراین عرضه پول، در بلندمدت در وضعیّت تعادلی قرار داشت.

امانت‌گذاری پول نشان از عدم تورّم شدید؛ امانت‌گذاری و راکد گذاشتن و دفن کردن درهم و دینار در صدر اسلام، دلیل بر آن است که ارزش پول کاهش نمی‌یافت و اگر هم نزول می‌کرد، بسیار اندک بود.

سیاست مالی مانع از تورّم؛ سیاست مالی اتخاذشده غالبا به‌همراه افزایش تقاضای کل امکان تولید و اشتغال را نیز بالا می‌برد. به‌همین دلیل، ارزش پول محفوظ می‌ماند و سطح عمومی قیمت‌ها از ثبات نسبی برخوردار است.

سنّتی و معیشتی بودن اقتصاد صدر اسلام؛ تغییرات قیمت‌های نسبی و سطح قیمت‌ها در اقتصاد معیشتی سنتی بسیار ناچیز است. به‌علت این‌که روابط مبادله‌ای پولی درحاشیه فعالیت‌های اصلی تولیدی قرارداشت               و به‌علت کندی بسیار زیاد تحولات فنّی، تغییرات در قیمت‌ها حتّی در بلندمدت ناچیز بوده است.[23]

 نظام خودکار پولی صدر اسلام؛ نظام پولی صدر اسلام به‌طور خودکار از نوسانات شدید ارزش پول و سطح عمومی قیمت‌ها و تورّم در بلندمدت مانع می‌شد. اگر ارزش درهم و دینار كاهش می‌یافت، با توجّه به هزینه اندك ذوب آن‌ها كه در حدّ یك درصد بود، افراد ریسك‌پذیر به‌رغم خطر احتمالی، به ذوب آن‌ها و تبدیلشان به شمش و جواهرات زینتی اقدام می‌كردند و این امر، در بلند‌مدت از حجم پول می‌كاست؛ در نتیجه، تورّم در بلند‌مدت تعدیل و كنترل می‌شد.[24]

 

تاريخچه نظارت بر بازار :

 

كلمات كليدي :بازار، دوره جاهليت، صدراسلام، رقابت، حكومت، تجارت، احتكار، سود، اخلاق، پول،اقتصادسنّتي
بازار مكان و یا موقعیتی است كه در آن، خریداران و فروشندگان، كالاها و خدمات و منابع را خرید و فروش می‌كنند. برای هر كالا، خدمت یا منبعی كه در اقتصاد خرید و فروش می‌شود، بازاری وجود دارد.[1] این تعریف دو ویژگی دارد: بازار را به مكان یا موقعیت تعریف كرده است. این تعریف هم با بازارهای امروزی سازگار است و هم با بازارهای اولیه در زمان‌های قدیم كه اقتصاد بسیار ساده بود و مردم برای مبادله‌ی كالاها در مكان‌های خاصی گرد هم جمع می‌شدند. ویژگی دوم این تعریف این است كه عام است و شامل بازار كالاها و خدمات و منابع می‌شود.[2]

 بازارهای دوره جاهلیت و صدر اسلام  :

مرکز تجارت و خرید و فروش اعراب جاهلی بازارهایی بود که فصلی و موسمی تشکیل می‌شد. اعراب از دور و نزدیک به آنجا می‌آمدند و به داد و ستد می‌پرداختند.[3] معروف‌ترین بازارهای دوره جاهلیت عبارت بود از: عكاظ، مَجَنه، ذوالمجاز و حباشه. این بازارها در صدر اسلام نیز پابرجا بود. بازار عكاظ اولین بازاری است كه در سال 129 هجری به‌دلیل غارتی كه در آن صورت گرفت، رها شد[4] و آخرین آن‌ها نیز بازار "حباشه" بود كه به‌سال 197 هجری رها شد.[5] برخی از این بازارها، مانند عكاظ، تنها، محل خرید و فروش كالا نبود؛ بلكه مكانی برای تجمع قبایل نیز به‌حساب می‌آمد و در آن، اخبار و اطلاعات رد و بدل می‌شد و شعرا اشعار و غزل‌های خود را عرضه می‌داشتند و شاید بتوان گفت آن‌چه در یك روزنامه امروزی وجود دارد، به‌گونه‌ای در بازار عكاظ نیز یافت می‌شد.[6] بازارهای دوران جاهلیت "عشاران" و "خفیرانی" داشته‌اند كه با گرفتن مبالغی از فروشندگان، امنیت بازار را تأمین می‌كردند. در مناطقی كه حكومت مقتدری وجود داشت، حاكمان را عشار می‌نامیدند. همچنین گاهی فروشندگان، خود را تحت‌الحمایه قبیله‌ای قرار می‌دادند و آن قبیله، فردی را در مقام خفیر برای دریافت وجوه مأمور می‌كرد. به این ترتیب، همه بازارهای دوران جاهلیت، به‌جز بازار عكاظ، عشاران و خفیرانی داشتند كه نام آنان در منابع تاریخی آمده است.[7] 

در عصر ظهور اسلام و تشكیل حكومت اسلامی به‌دست پیامبر(ص)، مهم‌ترین بازار مدینه "بنی‌قینقاع" نام داشت و در اختیار یهودیان بود. حضرت به‌دلیل حساسیت ویژه بازار و نارضایتی از حاكمیت مطلق یهودیان بر آن، در صدد شكستن حاكمیت و سلب انحصار از آنان برآمدند. از این‌رو بازار دیگری در مدینه تأسیس كردند و مقررات خاصی در آن وضع نمودند؛ نظیر عدم اخذ خراج از بازاریان، نداشتن جایی مشخص برای فروشندگان و ممنوعیت تجاوز به حریم بازار. ایشان همچنین تمام امتیازات قومی و طبقاتی گذشته را لغو و امنیت بازارها را به‌طور كامل تأمین كردند. این اقدامات، موجب شكوفایی و رونق بازار شد. برای نمونه نگرفتن خراج و هرگونه مالیات، سبب كاهش قیمت‌ها و رونق خرید و فروش در بازار مسلمین شد؛ به این ترتیب، انتقال بازار به مكان دیگر، درآمد مالیاتی یهودیان از بنی‌قینقاع را به‌شدت كاهش داده، آنان را كه دشمن سرسخت مسلمانان بودند، به‌خشم آورد.[8]

 

ویژگی‌های بازارهای صدر اسلامی[9]

1)  بازار، غالباً در كنار مسجد و دارالاماره بنا شده بود، كه این خود نشانه ارتباط وثیق این مراكز با یكدیگر است. برای نمونه، مساجد جامع بصره، كوفه و سامرا در كنار بازار قرار داشتند.

2)  از روایات استفاده می‌شود كه در زمان امیرالمؤمنین(ع) كوفه، بازارهایی داشت كه در آن‌ها اتاق‌هایی برای خرید و فروش ساخته و آماده شده بود و امنیت آن‌ها را دولت تأمین می‌كرد. البته در كنار این نوع بازار، بازارهای دیگری نیز وجود داشت كه هركسی می‌توانست بساط خود را پهن كند و به خرید و فروش بپردازد. در این نوع بازار، فروشندگان، مكان خاصی نداشتند و آن كس كه زودتر وارد بازار می‌شد، می‌توانست مكانی را كه بهتر می‌دید، برای خود انتخاب كند و تا شبِ آن روز نیز، كسی حق ممانعت از او را نداشت و هیچ‌كس نمی‌توانست جای وی را تصاحب كند. امام علی(ع) در حدیثی می‌فرماید: «بازار مسلمانان مانند مسجد آنان است؛ كسی كه در مكانی از بازار پیشی گیرد، تا شب از دیگران به آن مكان سزاوارتر است.»[10]

3)   حدود بازارها را حكومت تعیین می‌كرد و بازاریان حق تخطّی از محدوده معیّن را نداشتند. در مقابل، مردم نیز نمی‌بایست به حریم بازار تجاوز كنند و در آن، ساختمان مسكونی بسازند. حكومت نیز همواره بر رعایت این حریم‌ها نظارت می‌كرد.

4)   برای برخی پیشه‌وران، بازارهای تخصصی وجود داشت؛ كه آنان محصولات خود را در آن مكان‌ها عرضه می‌كردند. وجود این‌گونه بازارها می‌تواند با تضمین عادلانه قیمت، خرید كالا را آسان‌تر كند و خریدار با توجه به كیفیت و قیمت كالا، درباره خرید خود بهتر تصمیم بگیرد.

 وظایف متولیان در بازارهای اسلامی[11]

·          ممانعت از احتكار، به‌خصوص در باره كالاهای ضروری جامعه و برخورد شدید با محتكران؛

·          نظارت بر كیفیت كالاهای عرضه‌شده و كنترل قیمت‌ها و قیمت‌گذاری در صورت نیاز؛

·          نظارت بر توزین دقیق؛

· برخوردشدیدباكسانی كه به حریم بازارتجاوز می‌كنند، یا بازاریانی كه ازمحدوده بازارخارج می‌شوند؛

·      ممانعت از ورود افرادی كه به هر دلیل، صلاحیت تجارت یا شغل خاصی را ندارند؛

·      نظارت بر سلامت كالاهایی عرضه‌شده و حفظ بهداشت عمومی؛

·      ممانعت از فروش كالاهای حرام و جلوگیری از انجام معاملات حرام؛

·      رسیدگی به امور تجّار و حل و فصل مخاصمات؛

·      راهنمایی افراد گم‌شده در بازار؛

·      كمك به افراد ضعیف و ناتوان و ستاندن حق مظلوم؛

·      آموزش در ضمن مراقبت و نظارت؛

نظارت و بازرسی دولت اسلامی بر بازار[12]       بازارها از ابتدای تشكیل دولت اسلامی در مدینه، تحت نظارت و مراقبت بود. پیامبر اکرم، مستقیما به بازرسی و نظارت در بازار می‌پرداختند. به‌طور مثال، پیامبر بر انباری از طعام گذر كرد؛ دستش را در آن فرو برد و رطوبتی در آن یافت و به صاحب آن فرمود: این چیست؟ گفت: یا رسول‌الله باران بر آن باریده است. پس فرمود: چرا آن‌را بر روی طعام نگذاشته‌ای تا مردم ببینند؟ هركه خیانت ورزد از ما نیست.[13]      همچنین حضرت، امر نظارت بر بازارها را به مأموری خاص محول فرمود. پس از فتح مكه، پیامبر سعد بن سعید بن عاص را بر بازار مكه و عمر بن خطاب را به نظارت بر بازار مدینه گماشت.[14]   نظارت بر بازار در زمان خلفا نیز ادامه یافت. در احادیث امیرالمؤمنین(ع) نیز عنایتی آشكار، به بازار و نظارت برآن داشتند. حضرت به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم بر بازارها نظارت می‌كرد.

محدودیت‌های اخلاقی بازار  :  سرگرم شدن به بازار و امور دنیایی آن؛ حسن بصری می‌گوید: امیرالمؤمنین(ع) در بازار بصره، متوجه مردی شد كه مشغول خرید و فروش بود. حضرت قدری در كار او نگریست و سخت گریست. سپس فرمود: «ای بندگان دنیا و كارگزاران اهل دنیا، روز، قسم می‌خورید و شب، می‌خوابید و زمان می‌گذرد، در حالی‌كه از آخرت غافلید. پس چه هنگام می‌خواهید توشه برگیرید و برای آخرت فكری كنید؟» فردی به حضرت عرضه داشت كه ای امیرالمؤمنین، ما چاره‌ای از تهیه معاش نداریم؛ پس چگونه عمل كنیم؟ امام فرمود: «طلب معاش از طریق حلال، انسان را از تلاش برای آخرت غافل نمی‌كند. پس اگر بگوییدما ناگزیرازاحتكارهستیم، معذور نخواهید بود». حضرت درحالی‌كه گریه میكرد، ازمردجداشد. [15]

 آسان گرفتن معامله و قناعت به سود كم‌تر؛ امام علی(ع) بر آسان گرفتن در معامله، رعایت حق و انصاف و قناعت به سود كم‌تر تأكید فراوان داشت. حضرت در گشت‌زنی‌های خود در بازار كوفه می‌فرمود: «ای بازاریان، ازخدا بترسید و از او طلب خیر كنید و با آسان گرفتن در معامله تبرّك جویید و بدین‌وسیله به مردم نزدیك شوید و با حلم، خود را زینت بخشید.»[16]

 قسم نخوردن در معاملات؛ قسم در معاملات، به هر صورت، نامطلوب است؛ اگر قسم دروغ باشد، حرام و اگر راست باشد، مكروه و ناپسند است. حضرت علی(ع) می‌فرماید: از قسم خوردن برحذر باشید؛ چراكه حتی اگر سبب فروش كالا شود، بركت را از بین می‌برد.[17]

 خرید از آشنا؛ به‌رغم آن‌كه معامله با هر كسی مباح است و هیچ محدودیتی در این زمینه وجود ندارد، اگر فردی احتمال می‌دهد كه فروشنده به‌سبب آشنایی و حجب و حیا، قیمت كالا را تقلیل بدهد یا جنس مرغوب‌تری را با قیمت عادی در اختیار او بگذارد یا هر گونه امتیازی برای او قائل شود، شایسته است كه با او وارد معامله نشود. این نكته به‌ویژه درباره مسئولانی كه می‌خواهند از بازار خرید كنند یا منزل و ملكی بخرند، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارد.[18]

 چانه زدن؛ از روایات برمی‌آید كه چانه زدن هنگام خرید، نامطلوب نیست. در این باره، امام‌علی(ع) فرموده‌اند: «در معاملاتی كه انجام می‌دهی چانه بزن؛ انسانِ مغبون نه ستوده است و نه مأجور.»[19]

 سیستم حاکم بر بازار اسلامی[20]

اینکه بازار در اسلام، رقابتی بوده یا انحصاری یا ترکیبی از هر دو و یا مدلی منحصر به‌فرد بوده، شواهد تاریخی حاکی از آن است که تعداد خریداران و فرشندگان شرکت‌کننده در صدر اسلام بسیار زیاد بود. قبل از اسلام، قریش در امر تجارت موقعیت انحصاری داشتند، اما با تهمیدات پیامبر اکرم(ص) این قدرت انحصاری از میان رفت. بنابراین، خریداران و فروشندگان در بازارهای صدر اسلام قدرت انحصاری نداشتند. از یک طرف شرکت‌کنندگان در بازارهای مکه و مدینه بی‌شمار بودند و سهم هر یک از کل کالاهای داد و ستد شده ناچیز بود. از طرف دیگر برای واردات و صادرات کالا در داخل و خارج جزیره، هیچ محدودیتی وجود نداشت و جابه‌جایی کالا از بازاری به بازار دیگر، به‌سهولت صورت می‌گرفته است. به‌همین جهت، ویژگی‌های بازار اسلامی حکایت از کثرت رقابت در آنها دارد. آزادی در انتخاب شغل یا ترک آن، فراوانی تعداد مشتریان و فروشندگان در بازار، وجود اطلاعات قابل دسترس برای همگان، فقدان توانایی اعمال نفوذ بر مقدار و قیمت کالا، تحریم احتکار، اسراف و معاملات حرام و نظارت حاکم و دولت اسلامی بر فرایند فعالیت‌های تجاری در بازار، از کثرت رقابت در بازارهای صدر اسلام حکایت می‌نماید. اما به‌دلیل وجود ناظر از طرف دولت و نرخ‌گذاری در بعضی موارد نمی‌توان بازارها را دارای ساخت رقابتی کامل دانست.

 کارکرد بازارهای صدر اسلام[21]

سهم بازار؛ نخستین ملاک ارزیابی کارکرد بازار، نسبت سهم هریک از خریداران و فروشندگان از کل کالایی است که مبادله می‌شود. در صدر اسلام، تعداد شرکت‌کنندگان بسیار زیاد بوده و به‌خاطر ساختار رقابتی آن، سهم هریک از افراد شرکت‌کننده در بازار ناچیز و سود به‌دست آمده قابل توجه نبوده است.

اطلاعات؛ یکی از ملاک‌های تشخیص کارکرد بازار، وفور اطلاعات مربوط به قیمت، نحوه ساخت و تکنولوژی، منابع تهیه عوامل تولید و توزیع کالا است. هرچه دستیابی به این اطلاعات آسان‌تر باشد، ورود به این بازارها، راحت‌تر است. آنچه ذخیره اطلاعاتی مسلمانان را در بازار بالا می‌برد اختیارات ایشان در برهم زدن معاملاتی است که قصد فریب یا تقلب یا تزویر را دارد. به‌عنوان مثال کسی‌که کالای معیوبی را به دیگری بفروشد با داشتن حق خیار عیب میتواند کالای معویب را به فروشنده برگرداند. در نتیجه در بازار اسلامی کسی درصدد تقلب برنمی آید؛ چراکه زیان این عمل به خود او برمی‌گردد.

کارآیی؛ هرچه معاملات به وقت و تلاش کمتری نیاز داشته باشد، میزان کارآیی آنها در بازار بیشتر است. در بازار های اسلام عوامل متعددی موجب افزایش کارآیی مبادله می‌شد. آزادی ورود و خروج افراد، انتقال کالاها و نهاده‌های تولید و عدم وجود انحصار یکی از عوامل افزایش سطح کارآیی بود. جلوگیری ازاحتکارو معاملات کالی به کالی، تحریم برخی ازمعاملات و... میتواند در کارآیی مؤثر باشد.

اطمینان و امنیت؛ مهم‌ترین عاملی که برای مسلمانان امنیت را به ارمغان می‌آورد، حقوق مالکیت و احکام عقود و ایقاعات است. لازم بودن عقد بیع، یکی از مؤثرترین عوامل برای ایجاد اطمینان از داد و ستد است. وجود خیارات و نیز ممنوع شدن کم‌فروشی، حسن ظن را نسبت به هم افزایش می‌دهد و بالاخره با وجود ناظر در بازار، ایشان را نسبت به اجرای تعهدات طرف‌های قرارداد ملزم می‌سازد.

هزینه عقد قرارداد؛ در بازارهایی که قراردادها به‌سهولت و بدون صرف هزینه و وقت، به توافق و امضا می‌رسد، دارای کارکرد مطلوب است. یکی از عواملی که در صدر اسلام، هزینه بستن قراردادها را پایین آورد، حذف مالیات داد و ستدها بود. عامل دیگر وجود اطلاعات بود که خصوصیات کالاها را تبیین و تصمیم‌گیری را تسهیل می‌کرد. روشن بودن قوانین و مقررات، وجود جوّ اطمینان و امنیت نیزاز تردّد و تعلّل اصحاب معامله می‌کاست. در نتیجه معاملات بدون صرف وقت و تلاش زیاد انجام می‌گرفت.

ثبات عرضه؛ یکی از محسنات هر بازار، ثبات عرضه کالا درآن است کمیابی کالا، سبب نگرانی خریداران و کاهش رفاه مصرف‌کنندگان می‌شود. فراهم بودن اطلاعات و امنیت در بازار و فقدان انحصار و احتکار، همه بر تداوم و ثبات عرضه کالا در بازارهای مذبور دلالت دارد.

رضایت مشتریان؛ حسن کارکرد یک بازار تأمین رضایت مشتریان است. در صورت تحقق این هدف، امکان توسعه فعالیت و انتفاع برای عرضه‌کنندگان نیز پدید می‌آید. کثرت رقابت، وجود اطلاعات، نظارت دولت و سایر خدمات ارائه‌شده، نمایانگر حسن تأمین تقاضا و رفاه مصرف‌کنندگان است.

قیمت‌گذاری در صدر اسلام؛ اصل اولی در تشریع اسلامی، آزادی خرید و فروش در انتخاب قیمت است. ائمه معصومین از افزایش قیمت‌هایی که از عوامل طبیعی همانند خشکسالی و قطحی ناشی می‌شد و یا فزونی میزان تقاضا نسبت به عرضه و یا کاهش عرضه نشأت می‌گرفت، اقدام به تعیین قیمت نمی‌کردند؛ اما با عواملی مثل احتکار که رفتار مردم موجب می‌شد قیمت‌ها افزایش یابد، به‌شدت مبارزه می‌کردند.[22]

 سطح عمومی قیمت‌ها و عوامل مؤثر بر آن : برخی معتقدند که قیمت‌ها در صدر اسلام یا تغییر نمی‌کرد و یا اگر هم تغییر می‌کرد، چندان محسوس نبود. به‌عبارت دیگر، سطح قیمت‌ها در کوتاه‌مدت دچار تغییراتی می‌شد؛ اما در بلندمدت از ثبات کامل برخوردار بود و یا دست کم تغییرات آن بسیار ناچیز و خفیف بود. علت عدم تغییر قیمت‌ها را می‌توان عوامل زیر دانست.

عرضه با کشش پول؛ ضرب سکه به‌گونه‌ای که باعث افزایش محسوس حجم پول شود، وجود نداشت. همچنین هنگام کمبود عرضه پول هیچ مانعی برای ورود آن از کشورهای ایران و روم مشاهده نميشد. افزون بر آن، امکان ذوب سکه طلا و نقره به شمش و زیورآلات هنگام افزایش حجم سکّه‌ها و کاهش ارزش آن نیز وجود داشت. بنابراین عرضه پول، در بلندمدت در وضعیّت تعادلی قرار داشت.

امانتگذاری پول نشان از عدم تورّم شدید؛ امانت‌گذاری و راکد گذاشتن و دفن کردن درهم و دینار در صدراسلام، دلیل برآن است که ارزش پول کاهش نمی یافت و اگر هم نزول می‌کرد، بسیار اندک بود.

سیاست مالی مانع از تورّم؛ سیاست مالی اتخاذشده غالبا به‌همراه افزایش تقاضای کل امکان تولید و اشتغال را نیز بالا می‌برد. به‌همین دلیل، ارزش پول محفوظ می‌ماند و سطح عمومی قیمت‌ها از ثبات نسبی برخوردار است.                   سنّتی و معیشتی بودن اقتصاد صدر اسلام؛ تغییرات قیمت‌های نسبی و سطح قیمت‌ها در اقتصاد معیشتی-سنتی بسیار ناچیز است. به‌علت این‌که روابط مبادله‌ای پولی در حاشیه فعالیت‌های اصلی تولیدی قرار داشت و به‌علت کندی بسیار زیاد تحولات فنّی، تغییرات در قیمت‌ها حتّی در بلندمدت ناچیز بوده است.[23]

 نظام خودکار پولی صدر اسلام؛ نظام پولی صدر اسلام به‌طور خودکار از نوسانات شدید ارزش پول و سطح عمومی قیمت‌ها و تورّم در بلندمدت مانع می‌شد. اگر ارزش درهم و دینار كاهش می‌یافت، با توجّه به هزینه اندك ذوب آن‌ها كه در حدّ یك درصد بود، افراد ریسك‌پذیر به‌رغم خطر احتمالی، به ذوب آن‌ها و تبدیلشان به شمش و جواهرات زینتی اقدام می‌كردند و این امر، در بلند‌مدت از حجم پول می‌كاست؛ در نتیجه، تورّم در بلند‌مدت تعدیل و كنترل می‌شد.[24]

وزن واندازي دعاي پاك و خاوين و  خالص

ژني به ناوي لوئيز :  بو لباسي کونه و پينه كراو ي له بردا بو ، و ناوچاو و تماشاي غمباروپريشان چو بو  دوكاني خواروبار فروشي واته بقالي محله كيان و زور به سه ر افكنديي وه پريشاني له صيه حبي دوكانكه داوا كاري کميك كل و پلي خوارده مني بوكه پي بدات . به نرمي و هيواشي وتي شوه كي نخوشه وناتوانيت كار بكات له ماله وه كوتوه  و شش  مندالمان هيه كه بي نان بي غذا   ما و نه توه .
جان صيحبي دوكانكه ، به بي اعتنايي  چاويي لي كرد ، محلي ننا  و به  حالتيكي خراپه وه ويستي ئه و خانمه  بكاته ده روه و دري كات . 
ژني نيازمند و دست تنگ و فه قير ،  له  حاليكدا که اصراري ئه کرد . وتي آغا  تو  به خدا قه سم ئه دم  به محضي ئه وي که به توانم پوله  كتان بو ديننمه وه و حتماً له بيرم ناچيت .
جان : وتي داده گيان قرض نادم و قرضم له لا گرانه و ناتوانم به شوينيدا بروم .
مشتريكي تر که له کناري (پناي صندوقه كه دا  ويستابوه  بو وه  قصه كاني ئه واني گوي لي بوه  به جان  صيحبي دوكانكي  گوت و  ـــ  بزانه ئه م خانمه چي ده ويت و هه ر چيكي پيويسته تاوان و پولي جنسه كاني كه پي ده دي به گه ردني ئه من  من دي ده م .
دوكاندار به اكراه ( به زوري كه له خوي دانا )  وتي لازم نيه  ، تو بو ئه وي حيساب كي  خووم دي ده مي و به خانمي لوئيز كه لويدا بو گوتي  كوا ليست و داواخوازيه كانت بم  ده ري     .  
خانمي لوئيز وتي  :   ليه ردايه    جان وتي  )ليسته كه  بخه سه ر ترازوكه . به اندازه وزنه كي ، هه ر  چي داوا خواز ته  بيبه  ) .
خانم لوئيز :  به خجاله تيوه  يک لحظه مکثي  که رد و ويستا ،  له ناو  کيفه كيدا  تيکيك  كاغذي در هينا ،  وه  كلماتيكي له سه ركاغذه كه نوسي  و ئه و كاغذي له سه ر  کفه ي  ترازوه كه دانا    . هه مو ئه و كساني كه لويدا بون  به تعجب و سه راسيمه  چاويان پي كوت و ديان كه کفه ي ترازو كه چوه خواروه و تواو نيشت
خواروبار فروش  ( دوكاندار ) باوري  نه كرد وبه تعجبوه تماشاي ده كرد . مشتري به بونه ي ئه ووه كه راضي  بو پي كه ني .
دوكاندار  به  ناباوريه وه  ده ستي كه رد به داناني  جنس  له کفه ي ترازوه که دا .  کفه ي ترازو برابرو ميزان  نه بو  ، ئه وندي  شه ت  دانا له سه ر كفه ي ته رزوكه  تا کفه كان  برابر  بوو ن .
له م  وخته دا  دوكاندار  به تعجب ودل خوريه وه  تيکه کاغذكي هه لگه رت  تا وه كو بزانيت له سه ر ئه وه  چي  نوسراو ه  . و ........................
کاغذه كه ، ليستي  كريني (خريد ) جنس ( كل و پل ) نه بو  ،  سه بات به وسايلي خوراكيوه هيچي تيا  نه نوسرا بو  . 

دُعاي ژنيك  بو که نوسي بوي  (  اي خوداي گه وره ئي خوشه ويستم ، ئه تو له نياز و برسيتي  من و له دلي له كوليي من ئاگاداري ، خوت ئه وه  برآورده که و ئامانجه كم به دي بينه )
دوكاندار     به   بُهت ته وه  مات و موتحير ما  جنسه كاني  به خانم لوئيز دا  و هه روها  له جيگاي خويا  ساکت و حيران وشک  بو  .    لوئيز خداحافظي کرد و رويشت
         فقط ئه وه ( الله جل جلالهُ) که ئه زاني  وزن دعاي پاک و خالص چه نيكه  .....

تورم چیست؟ مهار آن چگونه است؟

 

واژه تورم از کلمه لاتین inflare به معنی دمیدن است. و درزبان عرب از ریشه ورم به معنی دمیدن می باشد.در سیستم اقتصادی نیز تورم به معنی بزرگ کردن بی محتوا است. در مقابل تورم واژه دیگری به نام چروکیدگی وجود دارد. که به معنی از محتوا خالی شدن است.بین دو حالت تورم و چروکیدگی حالت دیگری به نام تعادل وجود دارد که در آن حالت اندازه و محتوا با هم در تعادل اند.عوامل اصلی در اقتصاد عبارت اند از
۱) تولید (کالای تولیدی)
۲) پول (کالای اعتباری)
متناسب باپول و کالا فضای اقتصادی کشور به دو قسمت
۱) فضای اعتباری
۲) فضای تولیدی تقسیم می شود .
فضای تولیدی یک فضای واقعی و به تولیدات وفضای اعتباری یک فضای مجازی و به پول واعتبارات کشور در یک برنامه مالی وابسته است. با تنظیم درست فضای اعتباری توسط سیاستگذاران اقتصادی می توان در فضای تولیدی دخالت کرد.و با استفاده از آن فضای تولیدی را توسعه و رشد اقتصادی را ایجاد کرد. در یک برنامه مالی هر چه میزان عرضه پول بیشتر شود، فضای اعتباری کشور گسترش می یابد و زمینه برای رشد و توسعه تولیدات فراهم می شود. در این حالت اگر مقدار تولید ثابت باشد با گسترش فضای اعتباری این فضا از فضای تولیدی بزرگتر می شود چون این فضا یک فضای مجازی است و متناسب با تولید نیست پس همان بزرگ شدن بی محتوا ست که به تورم اقتصادی تعبیر شده است. ویژگی بارز این فضاها این است که در اقتصاد آزاد به سرعت از نظر ارزش با هم برابر می شوند واین امر سبب می شود که در حالت تورم قیمت اجناس به حدی افزایش یابد تا ارزش دو فضا با هم برابر شوند و این یعنی کاهش ارزش پول. بنابر این تورم یعنی بزرگ شدن فضای اعتباری کشور که با افزایش قیمتها وکاهش ارزش پول همراه است.
طبیعی است که اگر اختلاف این دو فضا با تولید پر شود.کاهش ارزش پول وافزایش قیمت صورت نخواهد گرفت و بر عکس رشد وتوسعه تولید را به دنبال خواهد داشت. بر عکس هر چه میزان عرضه پول در یک برنامه مالی کمتر باشد فضای اعتباری از فضای تولیدی کوچکتر خواهد شد. در این حالت نیز دو فضا به سرعت با هم برابر می شوند ولی این بار ارزش فضای تولیدی با ارزش فضای اعتباری معادل خواهد شد که با کاهش قیمت کالاها و تقویت ارزش پول همراه است. در این حالت چون فضای تولید کوچکتر می شود تعبیر همان از محتوا خالی شدن می باشد که به چروکیدگی اقتصادی منجر می شود.و رکود اقتصادی را به همراه دارد. در حالت چروکیدگی اقتصادی تولید واشتغال کاهش می یابند و درحالت شدید منجر به ورشکستگی بنگاههای تولیدی می شود. از این مبحث نتیجه می گیریم که، تورم یعنی بزرگتر شدن فضای اعتباری نسبت به فضای تولیدی. وچروکیدگی اقتصادی یعنی کوچکتر شدن فضای تولیدی نسبت به فضای اعتباری. در حالت معادل بودن این دو فضا ارزش تولیدات با ارزش اعتبارات با هم برابر است. در این حالت در اصطلاح تورم صفر است. بنا بر این فضای اعتباری ابزاری است در دست سیاستگذاران اقتصادی که با استفاده از آن می توانند فضای تولیدی را توسعه داده و رشد و توسعه اقتصادی را فراهم کنند. اگر اختلاف این دو فضا در یک برنامه مالی خیلی زیاد باشد در معادل سازی ، نوسان قیمتها (کاهش یا افزایش) بسیار زیاد خواهد بود این نوسان می تواند با آهنگ کند یا تند از یک منحنی تبعیت کند اگر تندی نوسان به حدی باشد که از منحنی پیروی نکند شوک قتصادی رخ می دهد در حالت شوک اقتصادی به جای رشد قیمت جهش قیمت خواهیم داشت. آثار ناشی ازتغییر فضاهای اقتصادی وقتی فضای اعتباری از فضای تولیدی بزرگتر شود تورم ایجاد می شود و آثار ناشی از تورم عبارت است از کاهش ارزش پول، گران شدن اجناس، افزایش انگیزه سرمایه گذاری و........ بر عکس اگر در همان برنامه مالی فضای تولیدی بزرگ تر ازفضای اعتباری عرضه شده باشد به سرعت ارزش تولیدات در کشور کاهش یافته تا با میزان ارزش اعتبارات برابر شود در این حالت چروکیدگی اقتصادی را سبب می شود.
آثار ناشی از چروکیدگی اقتصادی عبارت است از تقویت ارزش پول،کاهش قیمت اجناس رکود اقتصادی، ورشکستگی بنگاههای تولیدی، وافزایش نرخ بیکاری و...... بنابر این سیاستگذاران اقتصادی با تنظیم فضای اعتباری به گو نه ای عمل می کنند که هم زمینه رشد و توسعه اقتصادی فراهم شود وهم رشد قیمتها نامحسوس باشد از این مطالب نتیجه می گیریم که:
۱) تورم امری کاملا ارادی است که برنامه ریزان اقتصادی معمولا برای رشد و توسعه اقتصادی آن کشور فضای اعتباری را به میزان غیر قابل محسوس از فضای تولیدی بزرگتر می گیرند. بطوری که رشد قیمتها نامحسوس و انگیزه برای سرمایه گذاری افزایش یابد.
۲) تورم و چروکیدگی (رکود)در یک اقتصاد با ساختار سالم هیچگاه با هم جمع نمی شوند چون تورم نشان می دهد که فضای اعتباری بزرگتر است ورکود نیز نشان می دهد که فضای تولیدی بزرگتر است پس امکان ندارد که به طور همزمان فضای اعتباری هم بزرگتر باشد و هم کوچکتر. معمولاً چروکیدگی و رکود را با عرضه پول و تورم را با سوق آن به سمت تولید و گسترش فضای تولید و سرمایه گذاری حل می کنند .ولی در وضعیت فعلی اقتصاد ما این دو متغیر بصورت درستی از هم تأثیر نمی پذیرند چون اگر فضای اعتباری را افزایش دهیم تورم و اگر کاهش دهیم چروکیدگی و رکود تشدید می شوند.بنا بر این به نظر می رسد که اقتصاد ما با این وضعیت مانند پیچ هرز در حال چرخش ودر بن بست کامل قرار دارد.با ملاحظه وتجزیه وتحلیل رکود حاکم بر بازار آمریکا می بینیم که ریشه این رکود در کاهش ارزش دلار وبه تبع آن بالا رفتن قیمت اجناس می باشد. با افزایش فضای تولیدی و ثابت ماندن فضای اعتباری طبیعی بود که رکود حاکم شود. لذا دولت آمریکا برای جلوگیری از چروکیدگی اقتصادی و رکود با تزریق مبلغ دویست میلیارد دلار پول به بازار فضای اعتباری را گسترش داده است تا به تبع آن فضای تولیدی از حالت چروکیدگی ورکود خارج شود وانگیزه سرمایه گذاری افزایش یابدلازم است بدانیم که این پول مستقیما صرف خرید کالاهای رسوب شده در انبار کارخانه ها و بنگاههای تولیدی می شود و کالاهای خریداری شده به هیچ وجه به بازار داخلی وارد نشده بلکه یا مستقیما به خارج از کشور صادر ویا به گونه ای معدوم می شوند که فقط بصورت مواد اولیه در چرخه تولید قرار می گیرند.نکته قابل ذکر دیگر این است که دولت آمریکا می توانست این مقدار پول را مستقیما برای کسری بودجه عمومی ناشی از رکود اختصاص دهد ولی این کار را نکرد وپول را مستقیما وبا محاسبه دقیق به گونه ای صرف خرید کالاهای راکد شده می نماید که هم جریان تولید متوقف نشود وهم اشتغال آسیب نبیند و هم بودجه عمومی تامین شود.و هم با افزایش نقدینگی نوسان قیمت ایجاد نشود.نکته قابل ذکر بعدی این است که ممکن است با یکصد میلیارد دلار کلیه کالاهای رسوب شده در کارخانه ها خریداری شوند.
در این حالت مابقی پول عینا به بانک مرکزی برگردانده می شود و سیستم اقتصادی به گونه ای است که حتی یک دلار بدون دلیل (تولید) به فضای اعتباری کشور وارد نخواهد شد.با این وصف سؤال اساسی این است که « آیا این نسخه برای اقتصاد ما قابل پیچش است؟» و « آیا با تزریق پول اقتصاد از حالت رکود خارج می شود؟ «اگر برای رفع مشکل رکود پول را تزریق کنیم پس تورم چه می شود؟». مشکلات ساختاری اقتصاد ما « چرا در وضعیت فعلی نه می توان عرضه پول به بازار را افزایش داد ونه می توان آن را کاهش داد؟» ویا « چرا تأثیر فضاهای تولیدی واعتباری فقط به صورت افزایش قیمتها ظاهر می شود وتأثیری در رشد تولید ندارد؟» و« چرا اقتصاد ما مانند پیچ هرز در حال چرخش است؟» و دست آخر اینکه » چرا تورم در اقتصاد ما ارادی نیست؟».شاید اولین مشکل اساسی اقتصاد ما غیر علمی بودن آن است.به طوری که دولت ویا هر شخص با نفوذ دیگری به راحتی می تواند در آن دخالت کند. (انحصار) یک اقتصاد آزاد وسالم اقتصادی است که بنگاههای تولیدی در آن بسیار زیاد وهر بنگاه تولیدی کاملاً مستقل وبا قوانین خاص خود با دیگر بنگاههای تولیدی رقابت می کند. در اقتصاد ما دولت به عنوان یک بنگاه اقتصادی بزرگ نقش هماهنگ کننده بین بنگاههای تولیدی را بازی می کند و تمام سیاستهایش در این خلاصه می شود.که چگونه کسری بودجه را جبران کند؟ بودجه ای که هیچ ارتباطی با تولید ندارد.(در اقتصاد سالم تامین بودجه عمومی تماما از راه مالیات و تولید بدست می آید) دومین مشکل اساسی اقتصاد ما شیوه تزریق پول و اعتبارات و نحوه گردش آن در کشور است.
در شیوه تزریق پول مشکل اصلی این است که پول تزریقی با تولید سنجیده نمی شود. در اقتصاد سالم پول تزریقی به هیچ وجه از حساب بودجه عمومی پرداخت نمی شود.دویست میلیارد دلاری که اخیراً توسط دولت آمریکا به بازار تزریق شده است از محل بودجه عمومی نبوده و از محل چاپ اسکناس تأمین شده است چون تمام یا قسمتی از این بودجه که وارد بازار می شود دقیقا معادل تولید است مطلقا تورم زا نبوده و فقط نقش تعادل دو فضای اعتباری وتولیدی را ایفا می کند.در اقتصاد ما دلارهای نفتی در بازار فروخته می شوند تا بودجه عمومی و به تبع آن حقوق کارکنان دولت تامین شود. مالیاتها عمدتا یا بخشیده می شوند ویا به هر عنوانی به طور کامل پرداخت نمی شوند ودولت نیز اهرمی در اختیار ندارد تا با استفاده از آن بتواند مالیاتهای متعلقه را دریافت نماید برای اشتغالزایی هر نفر سه میلیون تومان به بازار تزریق می شود. برای کارهای عمرانی مملکت وجلو گیری از رکود ورشکستکی بنگاههای تولیدی و همچنین نوسازی صنایع و کارخانه ها و خودروهای فرسوده وساخت بنگاههای جدید تولیدی ویارانه ها و.............از حساب بودجه عمومی وصندوق ذخیره ارزی ودر آمدهای نفتی استفاده می شود. و افزون بر آن برای جبران کسری بودجه از افزایش نرخ ارز وانرژی و خدمات و........ استفاده می شود تزریق تمام این پولها بی هدف وهیچگونه تاثیری دررشد و توسعه تولید ندارند و فقط سبب بزرگ شدن فضای اعتباری کشور می شود. درحالی که فضای تولیدی کشور یا ثابت ویا تحت تاثیر تورم همراه با رکود کاهش می یابد.طبیعی است در چنین وضعیتی که اعتبارات تزریقی متناسب با تولید نیست.تاثیر دو فضای تولیدی و اعتباری فقط بصورت افزایش هزینه ها و بدون رشد تولید باشد و در چنین حالتی تورم ورکود هر یک جداگانه وبا هم کار خود را انجام می دهند.گردش پول در کشور نیز یکی دیگر از عمده ترین مشکلات اقتصادی ماست. در اقتصاد سالم پولی که در کشور جریان دارد در هر انتقال ودست به دست شدن به اندازه ارزش خود تولید ویا خدمات انجام می دهد.این در حالی است که در اقتصاد ما سرنوشت پولی که به بازار عرضه می شود کاملاً مبهم است.این پول وارد سرمایه اشخاص می شود و چون زمینه سرمایه گذاری بنا به دلایل متعدد برای اشخاص محدوداست ویا در امور تولیدی و خدماتی سودآوری مناسبی ندارد. ممکن است در زمینه ارز طلا ویا ملک و مسکن سرمایه گذاری شود و بدون انجام کار تولیدی بر روی آن ارزشش چند برابر شود این کار باعث می شود که تمام کسانی که به نوعی پولی در اختیار دارند عمدتاً به سرمایه گذاری در زمینه ملک و مسکن رو آورند. با سرازیر شدن این همه پول سرگردان به سمت ملک و مسکن ملاحظه می کنیم که مشکل مسکن نیز حل نمی شود.
این چیزی نیست جز اینکه فضای اعتباری بسیار بزرگ وفضای تولید بسیار کوچک است در صورتی که اگر همین پول با هر انتقال و دست به دست شدن به اندازه ارزش خود تولید وخدمات انجام می داد فضای تولید دقیقا معادل فضای اعتباری رشد می کرد و تورم هم ایجاد نمی شد.از دیگر مشکلات اساسی اقتصاد ما این است که ابتدا اعتبار پروژه های کشور را اختصاص می دهیم سپس کار تولید و اجرای پروژه را یا انجام می دهیم و یا نیمه کاره رها می کنیم،این کار باعث می شود که با ورود اولین قسمت اعتبار به بازار فضای اعتباری افزایش یابد وفضای تولیدی ثابت بماند.در این حالت برابری ارزش دو فضا یعنی تورم _کاهش ارزش پول _افزایش قیمت اجناس و غیره.به طوری که همین تورم سبب نیمه کاره ماندن آن پروژه می شود.در حالی که در یک اقتصاد آزاد ومبتنی بر عرضه وتقاضا
اولاً: سود آوری در تولید و کارهای تولیدی است.
ثانیاً: نقدینگی بازار به کمک اعتبارات بانکی به دنبال فرصتی برای اجرای پروژه های کشور هستند.
ثالثاً:با پیدا کردن فرصت شرکتهای معتبر به سرعت پروژه مورد نظر را اجرا می کنند.بدون اینکه دولت اعتباری را اختصاص دهد.
رابعاً: با پایان یافتن پروژه دولت به دو صورت با آنها بر خورد می کند.
۱) مالکیت آن پروژه را به مدت توافقی به آن شرکت واگذار می کند. تا ضمن استفاده از عواید آن و تعمیر ونگهداری آن پروژه به دولت مالیات بپردازد.
۲) با ارزش گذاری مناسب واستاندارد آن پروژه را یکجا و از محل چاپ اسکناس خریداری می نماید ومالیات متعلقه را نیز از شرکت مذکور دریافت می نماید. و آن پروژه را به بهره برداران دیگر واگذار می نماید.
طبیعی است که عرضه این پول به هر میزان چون در ازاء تولید صورت گرفته ارزش پول را تغییر نخواهد داد.
راه حل
شکل اصلی اقتصاد ما تأثیر نامناسب دو فضای اعتباری و تولیدی است و مهمترین علتهای آن نیز در
۱) غیر علمی بودن فضای اقتصادی
۲) شیوه تزریق پول
۳) شیوه گردش پول در بازار
۴) تخصیص اعتبارات پروژه ها قبل از انجام آنها ذکر شد.از میان چهار عامل بالا تنظیم قسمت ۲ سبب برابری دو فضای اعتباری وتولیدی شده ودر مرحله اول تورم صفر می شود و در مرحله بعد می توانیم تورم را به کنترل در آورده و در هر عدد دلخواهی ثابت نگهداریم.با دقت در شیوه عرضه پول از طرف دولت به بازار سه گروه عرضه پول تشخیص داده می شود.
گروه ۱-هزینه های خدماتی امنیتی (داخلی و خارجی)- آموزشی بهداشتی که در ازاء آن تولیدی صورت نمی گیرد. (حقوق کارکنان)
گروه۲-هزینه های سرمایه گذاری که با استفاده از آن امور عمرانی و صنایع کشور ساخته می شوند.
گروه۳-هزینه های تولیدی که برای جلوگیری از رکود ورونق تولیدات مصرف می شود.
هزینه ها ی گروه سوم همان هزینه های تزریقی هستند که برای تعادل دو فضای تولیدی و اعتباری به بازار عرضه می شوند و از محل چاپ اسکناس تامین میگردد.در یک اقتصاد سالم هزینه های گروه یک از محل در آمدهای مالیاتی وتعرفه ها تامین می شود و در ازای هزینه های جاری دولت (حقوق کارکنان) به مصرف می رسد و هزینه های گروه دو از محل نقدینگی بازار و درآمدهای بخش خصوصی وتسهیلات بانکی و منابع خارجی تامین می شود و در پروژه های عمرانی و صنایع و پروژه های زیر بنایی کشور سرمایه گذاری می شود و همچنین هزینه های گروه سه از محل چاپ اسکناس تامین می شوند و فقط در ازا تولید هزینه خواهند شد.این پول سنگ تعادل دو فضای اعتباری وتولیدی است. بنا بر این اگر تزریق آن سبب بزرگتر شدن فضای اعتباری شود.تورم زاست واگر به میزان کمتر تزریق شود رکود را در پی خواهد داشت.در اقتصاد آمریکا دقیقاً از همین شیوه استفاده می شود.یعنی برای تامین حقوق کارکنان و هزینه های غیر تولیدی از درآمدهای مالیاتی استفاده می شود.(درآنجا تعرفه ها را نیز به عنوان منبع در آمد حساب نمی کنند. چون در تجارت جهانی بحث بر سر تجارت آزاد و بدون تعرفه است.)وهمچنین برای سرمایه گذاریها از سرمایه های بخش خصوصی وتسهیلات بانکی وسرمایه گذاری خارجی استفاده واستقبال می شود.نکته قابل ذکر بعدی این است. که اگر دو فضای اعتباری و تولیدی با هم معادل باشند تورم صفر است.با بزرگتر شدن فضای اعتباری نسبت به فضای تولیدی تورم آغاز می شود.هر چه اختلاف دو فضا بیشتر شود. شیب تورم افزایش می یابد.یعنی تورم تندتر می شود.تورم از صفر تا حدود ۶% با شیبهای متفاوتی از منحنی تبعیت می کند. ولی از ۶% به بالا دیگر از منحنی پیروی نمی کند وشوک اقتصادی ایجاد می شود. در این حالت نوسان قیمتها بصورت جهش قیمت ظاهر می شود که هر چه تورم بالاتر باشد جهش قیمتی نیز بیشتر است.لذا در کشورهایی که ابتدا تورم را برای رشد وتوسعه تولید اختیار می کنند تورم زیر ۳% را انتخاب می کنند چون این تورم با شیب بسیارملایم است که در آن آهنگ رشد قیمتها نامحسوس می باشد ومردم در پایان یک روز کاری احساس می کنند که درآمد بیشتری کسب کردند. به این ترتیب انگیزه برای سرمایه گذاری افزایش خواهد یافت.
نتیجه گیری:
از این مطالب نتایج زیر گرفته می شوند.مهمترین مشکلات ساختاری اقتصاد ما بعد از غیر علمی بودن عبارت اند از:
الف) شیوه تزریق پول به بازار(عدم سنجش پول تزریقی با تولید)
ب) شیوه گردش پول در بازار(سرگردان شدن پول بعد از سرازیر شدن به بازار)-این مشکلات سبب شدند.که دو فضای اعتباری وتولیدی نسبت به هم رشد مناسبی نداشته باشند.
در سیستم بازار آزاد دو فضای اعتباری وتولیدی به سرعت با هم معادل می شوند.
اگراختلاف دو فضا با تولید پر شود.تورم همواره صفر است.و مشکل اصلی اقتصاد ما این است. که این اختلاف با تولید پر نمی شود.بلکه با تغییر قیمت پر می شود.
اختلاف زیاد دوفضای اعتباری وتولیدی سبب شوک اقتصادی میشود. ودر شوک اقتصادی جهش قیمتها رخ میدهد.
تورم امری کاملا ارادی است و ابزاری است در دست سیاستگذاران اقتصادی که با استفاده از آن فضای تولیدی را توسعه دهند
تورم و رکود در اقتصاد سالم هیچگاه با هم جمع نمی شوند. ولی در اقتصاد ما با هم جمع شدند.
در یک اقتصاد آزاد وسالم هزینه های خدماتی امنیتی-آموزشی بهداشتی که با تولید همراه نباشند. از محل مالیاتها وتعرفه ها و هزینه های سرمایه گذاری درامور عمرانی وصنایع از محل سرمایه گذاریهای بخش خصوصی و تسهیلات بانکی و سرمایه گذاریهای خارجی وهزینه های تولید (توسعه تولید و جلوگیری از رکود) از محل چاپ اسکناس تامین می شوند.
در اقتصاد ما یک حساب خزانه وجود دارد.که تمام هزینه های جاری وهزینه های سرمایه گذاری و حتی هزینه های تولیدی (که هیچگاه با تولید سنجیده نمی شوند) از این حساب خارج می شوند. واین مسئله سبب می شود. که همیشه با کسری بودجه مواجه باشیم. و با روند فعلی کسری بودجه مدام در حال افزایش است
برای اصلاح ساختاراقتصادی ومهارتورم باید اختلاف دو فضای اعتباری وتولیدی با تولید پر شود - دولت برای سرمایه گذاری احتیاج به هزینه ندارد.
کافی است زمینه را برای ورود بخش خصوصی به میدان تولید فراهم کند.تا با کمک تسهیلات بانکی وحتی منابع خارجی فضای تولیدی کشور را گسترش دهد.
برای ایجاد انگیزه سرمایه گذاری در امر تولید کافی است.دولت بخش سوم هزینه ها را فعال کند یعنی از هم اکنون کلیه کالاهای تولیدی رسوب شده در انبار کارخانه ها را که قابل صدور به خارج از کشور می باشند از محل چاپ اسکناس خریداری و از چرخه بازار داخلی خارج نماید.

 

تورم چیست؟ مهار آن چگونه است؟

 

واژه تورم از کلمه لاتین inflare به معنی دمیدن است. و درزبان عرب از ریشه ورم به معنی دمیدن می باشد.در سیستم اقتصادی نیز تورم به معنی بزرگ کردن بی محتوا است. در مقابل تورم واژه دیگری به نام چروکیدگی وجود دارد. که به معنی از محتوا خالی شدن است.بین دو حالت تورم و چروکیدگی حالت دیگری به نام تعادل وجود دارد که در آن حالت اندازه و محتوا با هم در تعادل اند.عوامل اصلی در اقتصاد عبارت اند از
۱) تولید (کالای تولیدی)
۲) پول (کالای اعتباری)
متناسب باپول و کالا فضای اقتصادی کشور به دو قسمت
۱) فضای اعتباری
۲) فضای تولیدی تقسیم می شود .
فضای تولیدی یک فضای واقعی و به تولیدات وفضای اعتباری یک فضای مجازی و به پول واعتبارات کشور در یک برنامه مالی وابسته است. با تنظیم درست فضای اعتباری توسط سیاستگذاران اقتصادی می توان در فضای تولیدی دخالت کرد.و با استفاده از آن فضای تولیدی را توسعه و رشد اقتصادی را ایجاد کرد. در یک برنامه مالی هر چه میزان عرضه پول بیشتر شود، فضای اعتباری کشور گسترش می یابد و زمینه برای رشد و توسعه تولیدات فراهم می شود. در این حالت اگر مقدار تولید ثابت باشد با گسترش فضای اعتباری این فضا از فضای تولیدی بزرگتر می شود چون این فضا یک فضای مجازی است و متناسب با تولید نیست پس همان بزرگ شدن بی محتوا ست که به تورم اقتصادی تعبیر شده است. ویژگی بارز این فضاها این است که در اقتصاد آزاد به سرعت از نظر ارزش با هم برابر می شوند واین امر سبب می شود که در حالت تورم قیمت اجناس به حدی افزایش یابد تا ارزش دو فضا با هم برابر شوند و این یعنی کاهش ارزش پول. بنابر این تورم یعنی بزرگ شدن فضای اعتباری کشور که با افزایش قیمتها وکاهش ارزش پول همراه است.
طبیعی است که اگر اختلاف این دو فضا با تولید پر شود.کاهش ارزش پول وافزایش قیمت صورت نخواهد گرفت و بر عکس رشد وتوسعه تولید را به دنبال خواهد داشت. بر عکس هر چه میزان عرضه پول در یک برنامه مالی کمتر باشد فضای اعتباری از فضای تولیدی کوچکتر خواهد شد. در این حالت نیز دو فضا به سرعت با هم برابر می شوند ولی این بار ارزش فضای تولیدی با ارزش فضای اعتباری معادل خواهد شد که با کاهش قیمت کالاها و تقویت ارزش پول همراه است. در این حالت چون فضای تولید کوچکتر می شود تعبیر همان از محتوا خالی شدن می باشد که به چروکیدگی اقتصادی منجر می شود.و رکود اقتصادی را به همراه دارد. در حالت چروکیدگی اقتصادی تولید واشتغال کاهش می یابند و درحالت شدید منجر به ورشکستگی بنگاههای تولیدی می شود. از این مبحث نتیجه می گیریم که، تورم یعنی بزرگتر شدن فضای اعتباری نسبت به فضای تولیدی. وچروکیدگی اقتصادی یعنی کوچکتر شدن فضای تولیدی نسبت به فضای اعتباری. در حالت معادل بودن این دو فضا ارزش تولیدات با ارزش اعتبارات با هم برابر است. در این حالت در اصطلاح تورم صفر است. بنا بر این فضای اعتباری ابزاری است در دست سیاستگذاران اقتصادی که با استفاده از آن می توانند فضای تولیدی را توسعه داده و رشد و توسعه اقتصادی را فراهم کنند. اگر اختلاف این دو فضا در یک برنامه مالی خیلی زیاد باشد در معادل سازی ، نوسان قیمتها (کاهش یا افزایش) بسیار زیاد خواهد بود این نوسان می تواند با آهنگ کند یا تند از یک منحنی تبعیت کند اگر تندی نوسان به حدی باشد که از منحنی پیروی نکند شوک قتصادی رخ می دهد در حالت شوک اقتصادی به جای رشد قیمت جهش قیمت خواهیم داشت. آثار ناشی ازتغییر فضاهای اقتصادی وقتی فضای اعتباری از فضای تولیدی بزرگتر شود تورم ایجاد می شود و آثار ناشی از تورم عبارت است از کاهش ارزش پول، گران شدن اجناس، افزایش انگیزه سرمایه گذاری و........ بر عکس اگر در همان برنامه مالی فضای تولیدی بزرگ تر ازفضای اعتباری عرضه شده باشد به سرعت ارزش تولیدات در کشور کاهش یافته تا با میزان ارزش اعتبارات برابر شود در این حالت چروکیدگی اقتصادی را سبب می شود.
آثار ناشی از چروکیدگی اقتصادی عبارت است از تقویت ارزش پول،کاهش قیمت اجناس رکود اقتصادی، ورشکستگی بنگاههای تولیدی، وافزایش نرخ بیکاری و...... بنابر این سیاستگذاران اقتصادی با تنظیم فضای اعتباری به گو نه ای عمل می کنند که هم زمینه رشد و توسعه اقتصادی فراهم شود وهم رشد قیمتها نامحسوس باشد از این مطالب نتیجه می گیریم که:
۱) تورم امری کاملا ارادی است که برنامه ریزان اقتصادی معمولا برای رشد و توسعه اقتصادی آن کشور فضای اعتباری را به میزان غیر قابل محسوس از فضای تولیدی بزرگتر می گیرند. بطوری که رشد قیمتها نامحسوس و انگیزه برای سرمایه گذاری افزایش یابد.
۲) تورم و چروکیدگی (رکود)در یک اقتصاد با ساختار سالم هیچگاه با هم جمع نمی شوند چون تورم نشان می دهد که فضای اعتباری بزرگتر است ورکود نیز نشان می دهد که فضای تولیدی بزرگتر است پس امکان ندارد که به طور همزمان فضای اعتباری هم بزرگتر باشد و هم کوچکتر. معمولاً چروکیدگی و رکود را با عرضه پول و تورم را با سوق آن به سمت تولید و گسترش فضای تولید و سرمایه گذاری حل می کنند .ولی در وضعیت فعلی اقتصاد ما این دو متغیر بصورت درستی از هم تأثیر نمی پذیرند چون اگر فضای اعتباری را افزایش دهیم تورم و اگر کاهش دهیم چروکیدگی و رکود تشدید می شوند.بنا بر این به نظر می رسد که اقتصاد ما با این وضعیت مانند پیچ هرز در حال چرخش ودر بن بست کامل قرار دارد.با ملاحظه وتجزیه وتحلیل رکود حاکم بر بازار آمریکا می بینیم که ریشه این رکود در کاهش ارزش دلار وبه تبع آن بالا رفتن قیمت اجناس می باشد. با افزایش فضای تولیدی و ثابت ماندن فضای اعتباری طبیعی بود که رکود حاکم شود. لذا دولت آمریکا برای جلوگیری از چروکیدگی اقتصادی و رکود با تزریق مبلغ دویست میلیارد دلار پول به بازار فضای اعتباری را گسترش داده است تا به تبع آن فضای تولیدی از حالت چروکیدگی ورکود خارج شود وانگیزه سرمایه گذاری افزایش یابدلازم است بدانیم که این پول مستقیما صرف خرید کالاهای رسوب شده در انبار کارخانه ها و بنگاههای تولیدی می شود و کالاهای خریداری شده به هیچ وجه به بازار داخلی وارد نشده بلکه یا مستقیما به خارج از کشور صادر ویا به گونه ای معدوم می شوند که فقط بصورت مواد اولیه در چرخه تولید قرار می گیرند.نکته قابل ذکر دیگر این است که دولت آمریکا می توانست این مقدار پول را مستقیما برای کسری بودجه عمومی ناشی از رکود اختصاص دهد ولی این کار را نکرد وپول را مستقیما وبا محاسبه دقیق به گونه ای صرف خرید کالاهای راکد شده می نماید که هم جریان تولید متوقف نشود وهم اشتغال آسیب نبیند و هم بودجه عمومی تامین شود.و هم با افزایش نقدینگی نوسان قیمت ایجاد نشود.نکته قابل ذکر بعدی این است که ممکن است با یکصد میلیارد دلار کلیه کالاهای رسوب شده در کارخانه ها خریداری شوند.
در این حالت مابقی پول عینا به بانک مرکزی برگردانده می شود و سیستم اقتصادی به گونه ای است که حتی یک دلار بدون دلیل (تولید) به فضای اعتباری کشور وارد نخواهد شد.با این وصف سؤال اساسی این است که « آیا این نسخه برای اقتصاد ما قابل پیچش است؟» و « آیا با تزریق پول اقتصاد از حالت رکود خارج می شود؟ «اگر برای رفع مشکل رکود پول را تزریق کنیم پس تورم چه می شود؟». مشکلات ساختاری اقتصاد ما « چرا در وضعیت فعلی نه می توان عرضه پول به بازار را افزایش داد ونه می توان آن را کاهش داد؟» ویا « چرا تأثیر فضاهای تولیدی واعتباری فقط به صورت افزایش قیمتها ظاهر می شود وتأثیری در رشد تولید ندارد؟» و« چرا اقتصاد ما مانند پیچ هرز در حال چرخش است؟» و دست آخر اینکه » چرا تورم در اقتصاد ما ارادی نیست؟».شاید اولین مشکل اساسی اقتصاد ما غیر علمی بودن آن است.به طوری که دولت ویا هر شخص با نفوذ دیگری به راحتی می تواند در آن دخالت کند. (انحصار) یک اقتصاد آزاد وسالم اقتصادی است که بنگاههای تولیدی در آن بسیار زیاد وهر بنگاه تولیدی کاملاً مستقل وبا قوانین خاص خود با دیگر بنگاههای تولیدی رقابت می کند. در اقتصاد ما دولت به عنوان یک بنگاه اقتصادی بزرگ نقش هماهنگ کننده بین بنگاههای تولیدی را بازی می کند و تمام سیاستهایش در این خلاصه می شود.که چگونه کسری بودجه را جبران کند؟ بودجه ای که هیچ ارتباطی با تولید ندارد.(در اقتصاد سالم تامین بودجه عمومی تماما از راه مالیات و تولید بدست می آید) دومین مشکل اساسی اقتصاد ما شیوه تزریق پول و اعتبارات و نحوه گردش آن در کشور است.
در شیوه تزریق پول مشکل اصلی این است که پول تزریقی با تولید سنجیده نمی شود. در اقتصاد سالم پول تزریقی به هیچ وجه از حساب بودجه عمومی پرداخت نمی شود.دویست میلیارد دلاری که اخیراً توسط دولت آمریکا به بازار تزریق شده است از محل بودجه عمومی نبوده و از محل چاپ اسکناس تأمین شده است چون تمام یا قسمتی از این بودجه که وارد بازار می شود دقیقا معادل تولید است مطلقا تورم زا نبوده و فقط نقش تعادل دو فضای اعتباری وتولیدی را ایفا می کند.در اقتصاد ما دلارهای نفتی در بازار فروخته می شوند تا بودجه عمومی و به تبع آن حقوق کارکنان دولت تامین شود. مالیاتها عمدتا یا بخشیده می شوند ویا به هر عنوانی به طور کامل پرداخت نمی شوند ودولت نیز اهرمی در اختیار ندارد تا با استفاده از آن بتواند مالیاتهای متعلقه را دریافت نماید برای اشتغالزایی هر نفر سه میلیون تومان به بازار تزریق می شود. برای کارهای عمرانی مملکت وجلو گیری از رکود ورشکستکی بنگاههای تولیدی و همچنین نوسازی صنایع و کارخانه ها و خودروهای فرسوده وساخت بنگاههای جدید تولیدی ویارانه ها و.............از حساب بودجه عمومی وصندوق ذخیره ارزی ودر آمدهای نفتی استفاده می شود. و افزون بر آن برای جبران کسری بودجه از افزایش نرخ ارز وانرژی و خدمات و........ استفاده می شود تزریق تمام این پولها بی هدف وهیچگونه تاثیری دررشد و توسعه تولید ندارند و فقط سبب بزرگ شدن فضای اعتباری کشور می شود. درحالی که فضای تولیدی کشور یا ثابت ویا تحت تاثیر تورم همراه با رکود کاهش می یابد.طبیعی است در چنین وضعیتی که اعتبارات تزریقی متناسب با تولید نیست.تاثیر دو فضای تولیدی و اعتباری فقط بصورت افزایش هزینه ها و بدون رشد تولید باشد و در چنین حالتی تورم ورکود هر یک جداگانه وبا هم کار خود را انجام می دهند.گردش پول در کشور نیز یکی دیگر از عمده ترین مشکلات اقتصادی ماست. در اقتصاد سالم پولی که در کشور جریان دارد در هر انتقال ودست به دست شدن به اندازه ارزش خود تولید ویا خدمات انجام می دهد.این در حالی است که در اقتصاد ما سرنوشت پولی که به بازار عرضه می شود کاملاً مبهم است.این پول وارد سرمایه اشخاص می شود و چون زمینه سرمایه گذاری بنا به دلایل متعدد برای اشخاص محدوداست ویا در امور تولیدی و خدماتی سودآوری مناسبی ندارد. ممکن است در زمینه ارز طلا ویا ملک و مسکن سرمایه گذاری شود و بدون انجام کار تولیدی بر روی آن ارزشش چند برابر شود این کار باعث می شود که تمام کسانی که به نوعی پولی در اختیار دارند عمدتاً به سرمایه گذاری در زمینه ملک و مسکن رو آورند. با سرازیر شدن این همه پول سرگردان به سمت ملک و مسکن ملاحظه می کنیم که مشکل مسکن نیز حل نمی شود.
این چیزی نیست جز اینکه فضای اعتباری بسیار بزرگ وفضای تولید بسیار کوچک است در صورتی که اگر همین پول با هر انتقال و دست به دست شدن به اندازه ارزش خود تولید وخدمات انجام می داد فضای تولید دقیقا معادل فضای اعتباری رشد می کرد و تورم هم ایجاد نمی شد.از دیگر مشکلات اساسی اقتصاد ما این است که ابتدا اعتبار پروژه های کشور را اختصاص می دهیم سپس کار تولید و اجرای پروژه را یا انجام می دهیم و یا نیمه کاره رها می کنیم،این کار باعث می شود که با ورود اولین قسمت اعتبار به بازار فضای اعتباری افزایش یابد وفضای تولیدی ثابت بماند.در این حالت برابری ارزش دو فضا یعنی تورم _کاهش ارزش پول _افزایش قیمت اجناس و غیره.به طوری که همین تورم سبب نیمه کاره ماندن آن پروژه می شود.در حالی که در یک اقتصاد آزاد ومبتنی بر عرضه وتقاضا
اولاً: سود آوری در تولید و کارهای تولیدی است.
ثانیاً: نقدینگی بازار به کمک اعتبارات بانکی به دنبال فرصتی برای اجرای پروژه های کشور هستند.
ثالثاً:با پیدا کردن فرصت شرکتهای معتبر به سرعت پروژه مورد نظر را اجرا می کنند.بدون اینکه دولت اعتباری را اختصاص دهد.
رابعاً: با پایان یافتن پروژه دولت به دو صورت با آنها بر خورد می کند.
۱) مالکیت آن پروژه را به مدت توافقی به آن شرکت واگذار می کند. تا ضمن استفاده از عواید آن و تعمیر ونگهداری آن پروژه به دولت مالیات بپردازد.
۲) با ارزش گذاری مناسب واستاندارد آن پروژه را یکجا و از محل چاپ اسکناس خریداری می نماید ومالیات متعلقه را نیز از شرکت مذکور دریافت می نماید. و آن پروژه را به بهره برداران دیگر واگذار می نماید.
طبیعی است که عرضه این پول به هر میزان چون در ازاء تولید صورت گرفته ارزش پول را تغییر نخواهد داد.
راه حل
شکل اصلی اقتصاد ما تأثیر نامناسب دو فضای اعتباری و تولیدی است و مهمترین علتهای آن نیز در
۱) غیر علمی بودن فضای اقتصادی
۲) شیوه تزریق پول
۳) شیوه گردش پول در بازار
۴) تخصیص اعتبارات پروژه ها قبل از انجام آنها ذکر شد.از میان چهار عامل بالا تنظیم قسمت ۲ سبب برابری دو فضای اعتباری وتولیدی شده ودر مرحله اول تورم صفر می شود و در مرحله بعد می توانیم تورم را به کنترل در آورده و در هر عدد دلخواهی ثابت نگهداریم.با دقت در شیوه عرضه پول از طرف دولت به بازار سه گروه عرضه پول تشخیص داده می شود.
گروه ۱-هزینه های خدماتی امنیتی (داخلی و خارجی)- آموزشی بهداشتی که در ازاء آن تولیدی صورت نمی گیرد. (حقوق کارکنان)
گروه۲-هزینه های سرمایه گذاری که با استفاده از آن امور عمرانی و صنایع کشور ساخته می شوند.
گروه۳-هزینه های تولیدی که برای جلوگیری از رکود ورونق تولیدات مصرف می شود.
هزینه ها ی گروه سوم همان هزینه های تزریقی هستند که برای تعادل دو فضای تولیدی و اعتباری به بازار عرضه می شوند و از محل چاپ اسکناس تامین میگردد.در یک اقتصاد سالم هزینه های گروه یک از محل در آمدهای مالیاتی وتعرفه ها تامین می شود و در ازای هزینه های جاری دولت (حقوق کارکنان) به مصرف می رسد و هزینه های گروه دو از محل نقدینگی بازار و درآمدهای بخش خصوصی وتسهیلات بانکی و منابع خارجی تامین می شود و در پروژه های عمرانی و صنایع و پروژه های زیر بنایی کشور سرمایه گذاری می شود و همچنین هزینه های گروه سه از محل چاپ اسکناس تامین می شوند و فقط در ازا تولید هزینه خواهند شد.این پول سنگ تعادل دو فضای اعتباری وتولیدی است. بنا بر این اگر تزریق آن سبب بزرگتر شدن فضای اعتباری شود.تورم زاست واگر به میزان کمتر تزریق شود رکود را در پی خواهد داشت.در اقتصاد آمریکا دقیقاً از همین شیوه استفاده می شود.یعنی برای تامین حقوق کارکنان و هزینه های غیر تولیدی از درآمدهای مالیاتی استفاده می شود.(درآنجا تعرفه ها را نیز به عنوان منبع در آمد حساب نمی کنند. چون در تجارت جهانی بحث بر سر تجارت آزاد و بدون تعرفه است.)وهمچنین برای سرمایه گذاریها از سرمایه های بخش خصوصی وتسهیلات بانکی وسرمایه گذاری خارجی استفاده واستقبال می شود.نکته قابل ذکر بعدی این است. که اگر دو فضای اعتباری و تولیدی با هم معادل باشند تورم صفر است.با بزرگتر شدن فضای اعتباری نسبت به فضای تولیدی تورم آغاز می شود.هر چه اختلاف دو فضا بیشتر شود. شیب تورم افزایش می یابد.یعنی تورم تندتر می شود.تورم از صفر تا حدود ۶% با شیبهای متفاوتی از منحنی تبعیت می کند. ولی از ۶% به بالا دیگر از منحنی پیروی نمی کند وشوک اقتصادی ایجاد می شود. در این حالت نوسان قیمتها بصورت جهش قیمت ظاهر می شود که هر چه تورم بالاتر باشد جهش قیمتی نیز بیشتر است.لذا در کشورهایی که ابتدا تورم را برای رشد وتوسعه تولید اختیار می کنند تورم زیر ۳% را انتخاب می کنند چون این تورم با شیب بسیارملایم است که در آن آهنگ رشد قیمتها نامحسوس می باشد ومردم در پایان یک روز کاری احساس می کنند که درآمد بیشتری کسب کردند. به این ترتیب انگیزه برای سرمایه گذاری افزایش خواهد یافت.
نتیجه گیری:
از این مطالب نتایج زیر گرفته می شوند.مهمترین مشکلات ساختاری اقتصاد ما بعد از غیر علمی بودن عبارت اند از:
الف) شیوه تزریق پول به بازار(عدم سنجش پول تزریقی با تولید)
ب) شیوه گردش پول در بازار(سرگردان شدن پول بعد از سرازیر شدن به بازار)-این مشکلات سبب شدند.که دو فضای اعتباری وتولیدی نسبت به هم رشد مناسبی نداشته باشند.
در سیستم بازار آزاد دو فضای اعتباری وتولیدی به سرعت با هم معادل می شوند.
اگراختلاف دو فضا با تولید پر شود.تورم همواره صفر است.و مشکل اصلی اقتصاد ما این است. که این اختلاف با تولید پر نمی شود.بلکه با تغییر قیمت پر می شود.
اختلاف زیاد دوفضای اعتباری وتولیدی سبب شوک اقتصادی میشود. ودر شوک اقتصادی جهش قیمتها رخ میدهد.
تورم امری کاملا ارادی است و ابزاری است در دست سیاستگذاران اقتصادی که با استفاده از آن فضای تولیدی را توسعه دهند
تورم و رکود در اقتصاد سالم هیچگاه با هم جمع نمی شوند. ولی در اقتصاد ما با هم جمع شدند.
در یک اقتصاد آزاد وسالم هزینه های خدماتی امنیتی-آموزشی بهداشتی که با تولید همراه نباشند. از محل مالیاتها وتعرفه ها و هزینه های سرمایه گذاری درامور عمرانی وصنایع از محل سرمایه گذاریهای بخش خصوصی و تسهیلات بانکی و سرمایه گذاریهای خارجی وهزینه های تولید (توسعه تولید و جلوگیری از رکود) از محل چاپ اسکناس تامین می شوند.
در اقتصاد ما یک حساب خزانه وجود دارد.که تمام هزینه های جاری وهزینه های سرمایه گذاری و حتی هزینه های تولیدی (که هیچگاه با تولید سنجیده نمی شوند) از این حساب خارج می شوند. واین مسئله سبب می شود. که همیشه با کسری بودجه مواجه باشیم. و با روند فعلی کسری بودجه مدام در حال افزایش است
برای اصلاح ساختاراقتصادی ومهارتورم باید اختلاف دو فضای اعتباری وتولیدی با تولید پر شود - دولت برای سرمایه گذاری احتیاج به هزینه ندارد.
کافی است زمینه را برای ورود بخش خصوصی به میدان تولید فراهم کند.تا با کمک تسهیلات بانکی وحتی منابع خارجی فضای تولیدی کشور را گسترش دهد.
برای ایجاد انگیزه سرمایه گذاری در امر تولید کافی است.دولت بخش سوم هزینه ها را فعال کند یعنی از هم اکنون کلیه کالاهای تولیدی رسوب شده در انبار کارخانه ها را که قابل صدور به خارج از کشور می باشند از محل چاپ اسکناس خریداری و از چرخه بازار داخلی خارج نماید.

 

تورم چیست؟ مهار آن چگونه است؟

 

واژه تورم از کلمه لاتین inflare به معنی دمیدن است. و درزبان عرب از ریشه ورم به معنی دمیدن می باشد.در سیستم اقتصادی نیز تورم به معنی بزرگ کردن بی محتوا است. در مقابل تورم واژه دیگری به نام چروکیدگی وجود دارد. که به معنی از محتوا خالی شدن است.بین دو حالت تورم و چروکیدگی حالت دیگری به نام تعادل وجود دارد که در آن حالت اندازه و محتوا با هم در تعادل اند.عوامل اصلی در اقتصاد عبارت اند از
۱) تولید (کالای تولیدی)
۲) پول (کالای اعتباری)
متناسب باپول و کالا فضای اقتصادی کشور به دو قسمت
۱) فضای اعتباری
۲) فضای تولیدی تقسیم می شود .
فضای تولیدی یک فضای واقعی و به تولیدات وفضای اعتباری یک فضای مجازی و به پول واعتبارات کشور در یک برنامه مالی وابسته است. با تنظیم درست فضای اعتباری توسط سیاستگذاران اقتصادی می توان در فضای تولیدی دخالت کرد.و با استفاده از آن فضای تولیدی را توسعه و رشد اقتصادی را ایجاد کرد. در یک برنامه مالی هر چه میزان عرضه پول بیشتر شود، فضای اعتباری کشور گسترش می یابد و زمینه برای رشد و توسعه تولیدات فراهم می شود. در این حالت اگر مقدار تولید ثابت باشد با گسترش فضای اعتباری این فضا از فضای تولیدی بزرگتر می شود چون این فضا یک فضای مجازی است و متناسب با تولید نیست پس همان بزرگ شدن بی محتوا ست که به تورم اقتصادی تعبیر شده است. ویژگی بارز این فضاها این است که در اقتصاد آزاد به سرعت از نظر ارزش با هم برابر می شوند واین امر سبب می شود که در حالت تورم قیمت اجناس به حدی افزایش یابد تا ارزش دو فضا با هم برابر شوند و این یعنی کاهش ارزش پول. بنابر این تورم یعنی بزرگ شدن فضای اعتباری کشور که با افزایش قیمتها وکاهش ارزش پول همراه است.
طبیعی است که اگر اختلاف این دو فضا با تولید پر شود.کاهش ارزش پول وافزایش قیمت صورت نخواهد گرفت و بر عکس رشد وتوسعه تولید را به دنبال خواهد داشت. بر عکس هر چه میزان عرضه پول در یک برنامه مالی کمتر باشد فضای اعتباری از فضای تولیدی کوچکتر خواهد شد. در این حالت نیز دو فضا به سرعت با هم برابر می شوند ولی این بار ارزش فضای تولیدی با ارزش فضای اعتباری معادل خواهد شد که با کاهش قیمت کالاها و تقویت ارزش پول همراه است. در این حالت چون فضای تولید کوچکتر می شود تعبیر همان از محتوا خالی شدن می باشد که به چروکیدگی اقتصادی منجر می شود.و رکود اقتصادی را به همراه دارد. در حالت چروکیدگی اقتصادی تولید واشتغال کاهش می یابند و درحالت شدید منجر به ورشکستگی بنگاههای تولیدی می شود. از این مبحث نتیجه می گیریم که، تورم یعنی بزرگتر شدن فضای اعتباری نسبت به فضای تولیدی. وچروکیدگی اقتصادی یعنی کوچکتر شدن فضای تولیدی نسبت به فضای اعتباری. در حالت معادل بودن این دو فضا ارزش تولیدات با ارزش اعتبارات با هم برابر است. در این حالت در اصطلاح تورم صفر است. بنا بر این فضای اعتباری ابزاری است در دست سیاستگذاران اقتصادی که با استفاده از آن می توانند فضای تولیدی را توسعه داده و رشد و توسعه اقتصادی را فراهم کنند. اگر اختلاف این دو فضا در یک برنامه مالی خیلی زیاد باشد در معادل سازی ، نوسان قیمتها (کاهش یا افزایش) بسیار زیاد خواهد بود این نوسان می تواند با آهنگ کند یا تند از یک منحنی تبعیت کند اگر تندی نوسان به حدی باشد که از منحنی پیروی نکند شوک قتصادی رخ می دهد در حالت شوک اقتصادی به جای رشد قیمت جهش قیمت خواهیم داشت. آثار ناشی ازتغییر فضاهای اقتصادی وقتی فضای اعتباری از فضای تولیدی بزرگتر شود تورم ایجاد می شود و آثار ناشی از تورم عبارت است از کاهش ارزش پول، گران شدن اجناس، افزایش انگیزه سرمایه گذاری و........ بر عکس اگر در همان برنامه مالی فضای تولیدی بزرگ تر ازفضای اعتباری عرضه شده باشد به سرعت ارزش تولیدات در کشور کاهش یافته تا با میزان ارزش اعتبارات برابر شود در این حالت چروکیدگی اقتصادی را سبب می شود.
آثار ناشی از چروکیدگی اقتصادی عبارت است از تقویت ارزش پول،کاهش قیمت اجناس رکود اقتصادی، ورشکستگی بنگاههای تولیدی، وافزایش نرخ بیکاری و...... بنابر این سیاستگذاران اقتصادی با تنظیم فضای اعتباری به گو نه ای عمل می کنند که هم زمینه رشد و توسعه اقتصادی فراهم شود وهم رشد قیمتها نامحسوس باشد از این مطالب نتیجه می گیریم که:
۱) تورم امری کاملا ارادی است که برنامه ریزان اقتصادی معمولا برای رشد و توسعه اقتصادی آن کشور فضای اعتباری را به میزان غیر قابل محسوس از فضای تولیدی بزرگتر می گیرند. بطوری که رشد قیمتها نامحسوس و انگیزه برای سرمایه گذاری افزایش یابد.
۲) تورم و چروکیدگی (رکود)در یک اقتصاد با ساختار سالم هیچگاه با هم جمع نمی شوند چون تورم نشان می دهد که فضای اعتباری بزرگتر است ورکود نیز نشان می دهد که فضای تولیدی بزرگتر است پس امکان ندارد که به طور همزمان فضای اعتباری هم بزرگتر باشد و هم کوچکتر. معمولاً چروکیدگی و رکود را با عرضه پول و تورم را با سوق آن به سمت تولید و گسترش فضای تولید و سرمایه گذاری حل می کنند .ولی در وضعیت فعلی اقتصاد ما این دو متغیر بصورت درستی از هم تأثیر نمی پذیرند چون اگر فضای اعتباری را افزایش دهیم تورم و اگر کاهش دهیم چروکیدگی و رکود تشدید می شوند.بنا بر این به نظر می رسد که اقتصاد ما با این وضعیت مانند پیچ هرز در حال چرخش ودر بن بست کامل قرار دارد.با ملاحظه وتجزیه وتحلیل رکود حاکم بر بازار آمریکا می بینیم که ریشه این رکود در کاهش ارزش دلار وبه تبع آن بالا رفتن قیمت اجناس می باشد. با افزایش فضای تولیدی و ثابت ماندن فضای اعتباری طبیعی بود که رکود حاکم شود. لذا دولت آمریکا برای جلوگیری از چروکیدگی اقتصادی و رکود با تزریق مبلغ دویست میلیارد دلار پول به بازار فضای اعتباری را گسترش داده است تا به تبع آن فضای تولیدی از حالت چروکیدگی ورکود خارج شود وانگیزه سرمایه گذاری افزایش یابدلازم است بدانیم که این پول مستقیما صرف خرید کالاهای رسوب شده در انبار کارخانه ها و بنگاههای تولیدی می شود و کالاهای خریداری شده به هیچ وجه به بازار داخلی وارد نشده بلکه یا مستقیما به خارج از کشور صادر ویا به گونه ای معدوم می شوند که فقط بصورت مواد اولیه در چرخه تولید قرار می گیرند.نکته قابل ذکر دیگر این است که دولت آمریکا می توانست این مقدار پول را مستقیما برای کسری بودجه عمومی ناشی از رکود اختصاص دهد ولی این کار را نکرد وپول را مستقیما وبا محاسبه دقیق به گونه ای صرف خرید کالاهای راکد شده می نماید که هم جریان تولید متوقف نشود وهم اشتغال آسیب نبیند و هم بودجه عمومی تامین شود.و هم با افزایش نقدینگی نوسان قیمت ایجاد نشود.نکته قابل ذکر بعدی این است که ممکن است با یکصد میلیارد دلار کلیه کالاهای رسوب شده در کارخانه ها خریداری شوند.
در این حالت مابقی پول عینا به بانک مرکزی برگردانده می شود و سیستم اقتصادی به گونه ای است که حتی یک دلار بدون دلیل (تولید) به فضای اعتباری کشور وارد نخواهد شد.با این وصف سؤال اساسی این است که « آیا این نسخه برای اقتصاد ما قابل پیچش است؟» و « آیا با تزریق پول اقتصاد از حالت رکود خارج می شود؟ «اگر برای رفع مشکل رکود پول را تزریق کنیم پس تورم چه می شود؟». مشکلات ساختاری اقتصاد ما « چرا در وضعیت فعلی نه می توان عرضه پول به بازار را افزایش داد ونه می توان آن را کاهش داد؟» ویا « چرا تأثیر فضاهای تولیدی واعتباری فقط به صورت افزایش قیمتها ظاهر می شود وتأثیری در رشد تولید ندارد؟» و« چرا اقتصاد ما مانند پیچ هرز در حال چرخش است؟» و دست آخر اینکه » چرا تورم در اقتصاد ما ارادی نیست؟».شاید اولین مشکل اساسی اقتصاد ما غیر علمی بودن آن است.به طوری که دولت ویا هر شخص با نفوذ دیگری به راحتی می تواند در آن دخالت کند. (انحصار) یک اقتصاد آزاد وسالم اقتصادی است که بنگاههای تولیدی در آن بسیار زیاد وهر بنگاه تولیدی کاملاً مستقل وبا قوانین خاص خود با دیگر بنگاههای تولیدی رقابت می کند. در اقتصاد ما دولت به عنوان یک بنگاه اقتصادی بزرگ نقش هماهنگ کننده بین بنگاههای تولیدی را بازی می کند و تمام سیاستهایش در این خلاصه می شود.که چگونه کسری بودجه را جبران کند؟ بودجه ای که هیچ ارتباطی با تولید ندارد.(در اقتصاد سالم تامین بودجه عمومی تماما از راه مالیات و تولید بدست می آید) دومین مشکل اساسی اقتصاد ما شیوه تزریق پول و اعتبارات و نحوه گردش آن در کشور است.
در شیوه تزریق پول مشکل اصلی این است که پول تزریقی با تولید سنجیده نمی شود. در اقتصاد سالم پول تزریقی به هیچ وجه از حساب بودجه عمومی پرداخت نمی شود.دویست میلیارد دلاری که اخیراً توسط دولت آمریکا به بازار تزریق شده است از محل بودجه عمومی نبوده و از محل چاپ اسکناس تأمین شده است چون تمام یا قسمتی از این بودجه که وارد بازار می شود دقیقا معادل تولید است مطلقا تورم زا نبوده و فقط نقش تعادل دو فضای اعتباری وتولیدی را ایفا می کند.در اقتصاد ما دلارهای نفتی در بازار فروخته می شوند تا بودجه عمومی و به تبع آن حقوق کارکنان دولت تامین شود. مالیاتها عمدتا یا بخشیده می شوند ویا به هر عنوانی به طور کامل پرداخت نمی شوند ودولت نیز اهرمی در اختیار ندارد تا با استفاده از آن بتواند مالیاتهای متعلقه را دریافت نماید برای اشتغالزایی هر نفر سه میلیون تومان به بازار تزریق می شود. برای کارهای عمرانی مملکت وجلو گیری از رکود ورشکستکی بنگاههای تولیدی و همچنین نوسازی صنایع و کارخانه ها و خودروهای فرسوده وساخت بنگاههای جدید تولیدی ویارانه ها و.............از حساب بودجه عمومی وصندوق ذخیره ارزی ودر آمدهای نفتی استفاده می شود. و افزون بر آن برای جبران کسری بودجه از افزایش نرخ ارز وانرژی و خدمات و........ استفاده می شود تزریق تمام این پولها بی هدف وهیچگونه تاثیری دررشد و توسعه تولید ندارند و فقط سبب بزرگ شدن فضای اعتباری کشور می شود. درحالی که فضای تولیدی کشور یا ثابت ویا تحت تاثیر تورم همراه با رکود کاهش می یابد.طبیعی است در چنین وضعیتی که اعتبارات تزریقی متناسب با تولید نیست.تاثیر دو فضای تولیدی و اعتباری فقط بصورت افزایش هزینه ها و بدون رشد تولید باشد و در چنین حالتی تورم ورکود هر یک جداگانه وبا هم کار خود را انجام می دهند.گردش پول در کشور نیز یکی دیگر از عمده ترین مشکلات اقتصادی ماست. در اقتصاد سالم پولی که در کشور جریان دارد در هر انتقال ودست به دست شدن به اندازه ارزش خود تولید ویا خدمات انجام می دهد.این در حالی است که در اقتصاد ما سرنوشت پولی که به بازار عرضه می شود کاملاً مبهم است.این پول وارد سرمایه اشخاص می شود و چون زمینه سرمایه گذاری بنا به دلایل متعدد برای اشخاص محدوداست ویا در امور تولیدی و خدماتی سودآوری مناسبی ندارد. ممکن است در زمینه ارز طلا ویا ملک و مسکن سرمایه گذاری شود و بدون انجام کار تولیدی بر روی آن ارزشش چند برابر شود این کار باعث می شود که تمام کسانی که به نوعی پولی در اختیار دارند عمدتاً به سرمایه گذاری در زمینه ملک و مسکن رو آورند. با سرازیر شدن این همه پول سرگردان به سمت ملک و مسکن ملاحظه می کنیم که مشکل مسکن نیز حل نمی شود.
این چیزی نیست جز اینکه فضای اعتباری بسیار بزرگ وفضای تولید بسیار کوچک است در صورتی که اگر همین پول با هر انتقال و دست به دست شدن به اندازه ارزش خود تولید وخدمات انجام می داد فضای تولید دقیقا معادل فضای اعتباری رشد می کرد و تورم هم ایجاد نمی شد.از دیگر مشکلات اساسی اقتصاد ما این است که ابتدا اعتبار پروژه های کشور را اختصاص می دهیم سپس کار تولید و اجرای پروژه را یا انجام می دهیم و یا نیمه کاره رها می کنیم،این کار باعث می شود که با ورود اولین قسمت اعتبار به بازار فضای اعتباری افزایش یابد وفضای تولیدی ثابت بماند.در این حالت برابری ارزش دو فضا یعنی تورم _کاهش ارزش پول _افزایش قیمت اجناس و غیره.به طوری که همین تورم سبب نیمه کاره ماندن آن پروژه می شود.در حالی که در یک اقتصاد آزاد ومبتنی بر عرضه وتقاضا
اولاً: سود آوری در تولید و کارهای تولیدی است.
ثانیاً: نقدینگی بازار به کمک اعتبارات بانکی به دنبال فرصتی برای اجرای پروژه های کشور هستند.
ثالثاً:با پیدا کردن فرصت شرکتهای معتبر به سرعت پروژه مورد نظر را اجرا می کنند.بدون اینکه دولت اعتباری را اختصاص دهد.
رابعاً: با پایان یافتن پروژه دولت به دو صورت با آنها بر خورد می کند.
۱) مالکیت آن پروژه را به مدت توافقی به آن شرکت واگذار می کند. تا ضمن استفاده از عواید آن و تعمیر ونگهداری آن پروژه به دولت مالیات بپردازد.
۲) با ارزش گذاری مناسب واستاندارد آن پروژه را یکجا و از محل چاپ اسکناس خریداری می نماید ومالیات متعلقه را نیز از شرکت مذکور دریافت می نماید. و آن پروژه را به بهره برداران دیگر واگذار می نماید.
طبیعی است که عرضه این پول به هر میزان چون در ازاء تولید صورت گرفته ارزش پول را تغییر نخواهد داد.
راه حل
شکل اصلی اقتصاد ما تأثیر نامناسب دو فضای اعتباری و تولیدی است و مهمترین علتهای آن نیز در
۱) غیر علمی بودن فضای اقتصادی
۲) شیوه تزریق پول
۳) شیوه گردش پول در بازار
۴) تخصیص اعتبارات پروژه ها قبل از انجام آنها ذکر شد.از میان چهار عامل بالا تنظیم قسمت ۲ سبب برابری دو فضای اعتباری وتولیدی شده ودر مرحله اول تورم صفر می شود و در مرحله بعد می توانیم تورم را به کنترل در آورده و در هر عدد دلخواهی ثابت نگهداریم.با دقت در شیوه عرضه پول از طرف دولت به بازار سه گروه عرضه پول تشخیص داده می شود.
گروه ۱-هزینه های خدماتی امنیتی (داخلی و خارجی)- آموزشی بهداشتی که در ازاء آن تولیدی صورت نمی گیرد. (حقوق کارکنان)
گروه۲-هزینه های سرمایه گذاری که با استفاده از آن امور عمرانی و صنایع کشور ساخته می شوند.
گروه۳-هزینه های تولیدی که برای جلوگیری از رکود ورونق تولیدات مصرف می شود.
هزینه ها ی گروه سوم همان هزینه های تزریقی هستند که برای تعادل دو فضای تولیدی و اعتباری به بازار عرضه می شوند و از محل چاپ اسکناس تامین میگردد.در یک اقتصاد سالم هزینه های گروه یک از محل در آمدهای مالیاتی وتعرفه ها تامین می شود و در ازای هزینه های جاری دولت (حقوق کارکنان) به مصرف می رسد و هزینه های گروه دو از محل نقدینگی بازار و درآمدهای بخش خصوصی وتسهیلات بانکی و منابع خارجی تامین می شود و در پروژه های عمرانی و صنایع و پروژه های زیر بنایی کشور سرمایه گذاری می شود و همچنین هزینه های گروه سه از محل چاپ اسکناس تامین می شوند و فقط در ازا تولید هزینه خواهند شد.این پول سنگ تعادل دو فضای اعتباری وتولیدی است. بنا بر این اگر تزریق آن سبب بزرگتر شدن فضای اعتباری شود.تورم زاست واگر به میزان کمتر تزریق شود رکود را در پی خواهد داشت.در اقتصاد آمریکا دقیقاً از همین شیوه استفاده می شود.یعنی برای تامین حقوق کارکنان و هزینه های غیر تولیدی از درآمدهای مالیاتی استفاده می شود.(درآنجا تعرفه ها را نیز به عنوان منبع در آمد حساب نمی کنند. چون در تجارت جهانی بحث بر سر تجارت آزاد و بدون تعرفه است.)وهمچنین برای سرمایه گذاریها از سرمایه های بخش خصوصی وتسهیلات بانکی وسرمایه گذاری خارجی استفاده واستقبال می شود.نکته قابل ذکر بعدی این است. که اگر دو فضای اعتباری و تولیدی با هم معادل باشند تورم صفر است.با بزرگتر شدن فضای اعتباری نسبت به فضای تولیدی تورم آغاز می شود.هر چه اختلاف دو فضا بیشتر شود. شیب تورم افزایش می یابد.یعنی تورم تندتر می شود.تورم از صفر تا حدود ۶% با شیبهای متفاوتی از منحنی تبعیت می کند. ولی از ۶% به بالا دیگر از منحنی پیروی نمی کند وشوک اقتصادی ایجاد می شود. در این حالت نوسان قیمتها بصورت جهش قیمت ظاهر می شود که هر چه تورم بالاتر باشد جهش قیمتی نیز بیشتر است.لذا در کشورهایی که ابتدا تورم را برای رشد وتوسعه تولید اختیار می کنند تورم زیر ۳% را انتخاب می کنند چون این تورم با شیب بسیارملایم است که در آن آهنگ رشد قیمتها نامحسوس می باشد ومردم در پایان یک روز کاری احساس می کنند که درآمد بیشتری کسب کردند. به این ترتیب انگیزه برای سرمایه گذاری افزایش خواهد یافت.
نتیجه گیری:
از این مطالب نتایج زیر گرفته می شوند.مهمترین مشکلات ساختاری اقتصاد ما بعد از غیر علمی بودن عبارت اند از:
الف) شیوه تزریق پول به بازار(عدم سنجش پول تزریقی با تولید)
ب) شیوه گردش پول در بازار(سرگردان شدن پول بعد از سرازیر شدن به بازار)-این مشکلات سبب شدند.که دو فضای اعتباری وتولیدی نسبت به هم رشد مناسبی نداشته باشند.
در سیستم بازار آزاد دو فضای اعتباری وتولیدی به سرعت با هم معادل می شوند.
اگراختلاف دو فضا با تولید پر شود.تورم همواره صفر است.و مشکل اصلی اقتصاد ما این است. که این اختلاف با تولید پر نمی شود.بلکه با تغییر قیمت پر می شود.
اختلاف زیاد دوفضای اعتباری وتولیدی سبب شوک اقتصادی میشود. ودر شوک اقتصادی جهش قیمتها رخ میدهد.
تورم امری کاملا ارادی است و ابزاری است در دست سیاستگذاران اقتصادی که با استفاده از آن فضای تولیدی را توسعه دهند
تورم و رکود در اقتصاد سالم هیچگاه با هم جمع نمی شوند. ولی در اقتصاد ما با هم جمع شدند.
در یک اقتصاد آزاد وسالم هزینه های خدماتی امنیتی-آموزشی بهداشتی که با تولید همراه نباشند. از محل مالیاتها وتعرفه ها و هزینه های سرمایه گذاری درامور عمرانی وصنایع از محل سرمایه گذاریهای بخش خصوصی و تسهیلات بانکی و سرمایه گذاریهای خارجی وهزینه های تولید (توسعه تولید و جلوگیری از رکود) از محل چاپ اسکناس تامین می شوند.
در اقتصاد ما یک حساب خزانه وجود دارد.که تمام هزینه های جاری وهزینه های سرمایه گذاری و حتی هزینه های تولیدی (که هیچگاه با تولید سنجیده نمی شوند) از این حساب خارج می شوند. واین مسئله سبب می شود. که همیشه با کسری بودجه مواجه باشیم. و با روند فعلی کسری بودجه مدام در حال افزایش است
برای اصلاح ساختاراقتصادی ومهارتورم باید اختلاف دو فضای اعتباری وتولیدی با تولید پر شود - دولت برای سرمایه گذاری احتیاج به هزینه ندارد.
کافی است زمینه را برای ورود بخش خصوصی به میدان تولید فراهم کند.تا با کمک تسهیلات بانکی وحتی منابع خارجی فضای تولیدی کشور را گسترش دهد.
برای ایجاد انگیزه سرمایه گذاری در امر تولید کافی است.دولت بخش سوم هزینه ها را فعال کند یعنی از هم اکنون کلیه کالاهای تولیدی رسوب شده در انبار کارخانه ها را که قابل صدور به خارج از کشور می باشند از محل چاپ اسکناس خریداری و از چرخه بازار داخلی خارج نماید.

 

تاجر به چه كسي گفته مي شود    مهم    ( مدیریت )

تاجر: به کسی اطلاق می شود که مستقیم یا غیر مستقیم از طریق معاملات به سود یا ضرر می رسد به شرطی که در این حین کالا یا خدماتی عرضه شود یا رد و بدل شود.

مشتری: به شخصی گفته می شود که بنا به نیاز روزمره کالا یا خدماتی را از یک تاجر یا یک کاسب خریداری کند به صورت مستقیم یا غیر مستقیم و در قبالش (کالا و خدمات) بازپرداخت شود (پول ـ چک ـ سفته).

اشخاص حقوقی: به مجموعه ای گفته می شود که افرادی به صورت منسجم یا غیر منسجم در مجموعه کالا یا خدماتی را تولید یا عرضه می کنند که این مجموعه باید برای تاسیس یک شخص حقوقی موارد زیر باید رعایت شود:

1-                نام شرکت (سه تا چنج نام با سه کاراکتر می توانند انتخاب کنند) اسم انتخابی سه سیلابه است مرتبط به آن کالا یا خدمتی که می خواهد عرضه شود.

2-                اساس نامه: شرح کامل فعالیتها و مواردی که قرار است شرکت مذبور به آن بپردازد تا آنجایی که دولت به آن اجازه می دهد و ارائه دو دفتر معین که در آن میزان فعالیتها ذکر می شود.

3-               میزان سرمایه شرکت: مثلاً 100 هزار تومان را به کمترین تا بیشترین سهم تقسیم می کنند که کمترین آن صد سهم می باشد.

4-                مکان شخص حقوقی (شرکت / کارخانه): با اجازه دولت و مرتبط به نوع فعالیت و ارائه خدمت می باشد.

فعالیت شرکت در حیطه اختیارات شروع می شود. طی یک دوره مالی سود و زیان تعیین می شود و به دولت اظهار نامه مالیاتی ارائه می شود. اظهارنامه باید منطقی باشد که مالیات تعلق می گردد اگر منطقی نباشد شرکت را با شرکت هم تراز در نزدیکترین محل نزدیک به شرکت مقایسه کرده و مالیات همان شرکت را می گیرند.

قانون: هر کس حد و مرز مشخص خود را دارد (شخص حقیقی یا حقوقی).

ورشکستگی: به ضرر مطلق ورشکستگی می گویند. به صورت واقعی یا غیر واقعی.

اشخاص حقیقی: مستقل کار میکنند، وابسته به هیچ سازمان و ارگانی نیستند و به صورت مستقل دربازارکارمیکنند، وابسته به دولت نیست که حتی میتوانند بنگاه اقتصادی تشکیل دهند و فعالیتهای آنها به کسب و کارهای بزرگ نمی رود.

اشخاص حقوقی:    تجاری: به شرکتهایی تعلق می گیرد که با مجوز دولت و تحت نظر دولت است.

خصوصی دولت: در ابتدا زیر نظر دولت است و بعد از آن شرکت به مزایده می رسد و خصوصی شود.

اشخاص حقوقی: به شخص یا ارگان یا شرکت هایی که تحت نظر دولت هستند کامل یا ناقص.

مهم ترین شرکت در بین شرکت ها شرکت تعاونی است.

انواع شرکتها:

1-                شرکت تعاونی

2-                شرکت تضامنی

3-               شرکت نسبی

4-                شرکت سهامی (سهامی خاص ـ سهامی عام)

5-               شرکت های چند ملیتی

6-               شرکت با مسئولیت محدود

7-                شرکت مختلط سهامی

هدف از تشکیل شرکت: افراد حقیقی بنا به دلایل زیر گرایش به سمت حقوقی پیدا می کنند:

معتبر شدن (این اعتبار شامل اعتبار در بازار ـ اعتبار در افزایش فروش ـ اعتبار در کسب درآمد ـ اعتبار در کسب مشتری ـ افزایش اعتبار ـ گرفتن وام)

با توجه به محل زندگی و علاقه شغلی و تجربه کاری شرکتی را به ثبت برسانید. راهنمایی مکان مرتبط به کار و محیط دارد ـ نیاز بازار یا منطقه ـ اشباع نشدن کار ـ عرف جامعه آن را بپسندد ـ قانون پذیر باشد.

یکی از عوامل برای شرکت های صنعتی باید لحاظ شود این است که در صورت امکان به جاده سراسری / بنادر ـ راه آهن / فرودگه نزدیک باشد.

مراحل قانونی ثبت یک واحد تجاری (شرکت):

1- نام تجاری شرکت

-                    باید مرتبط به فعالیت داخل شرکت باشد

-                    نام لاتین نباید باشد

-                    3 سیلابه تا 5 سیلابه باشد

-                    اسم مشترک یا مشابه با شرکت دیگری نباشد

-                    مرجع تاییدیه اسامی شرکتها اداره ثبت اسناد است

-                    برای نام شرکت باید 5 تا 1 اسم ر در فرم که مرتبط با موضوع فعالیت باشد به ترتیب اولویت باشد ثبت اسناد به ترتیب اولویت باشد

-                    دفتر روزنامه و دفتر کل مرحله بعدی است که به اداره دارایی برده و دفاتر را پلمپ کرد

-                    بعد از تایید شدن اسم هیات موسس انتخاب می شود (افرادی باشند که کاردان باشند نسبت به موضوع شرکت ـ در صورت امکان معتبر باشند)

-                    هیات موسس مجمع امور داخلی می گیرد که شامل مدیر عامل خزانه دار ـ دبیر ـ بازرس و غیره را انتخاب می کند که آنها می آیند اساس نامه شرکت را می نویسند ـ نام شرکت مثل شناسنامه شرکت است اما اساس نامه هویت داخل شرکت است که در واقع حیطه اختیارات شرکت را بررسی می کند (داخلی ـ خارجی)

-                    اساس نامه باید طوری تنظیم شود که به اشخاص حقوقی (شرکت) اجازه معاملات، خرید و فروش کلیه امور تجاری داده شود پس در واقع مغز یک شرکت اساس نامه آن است.

مواردی که در اساس نامه باید قید شود:

-                    حیطه اختیارات اشخاص

-                    قوانین و مقررات داخلی

-                    مبلغ سرمایه اولیه

-                    درصد سهم اشخاص، مکان شرکت

-                    مدت انقضاء شرکت (معمولاً نامحدود می زنند)

-                    تبصره ماده هایی که بایدذکر شود (درواقع انعطاف پذیری قوانین و مقررات داخلی ، وقف دادن درشرایط خاص)

شرکت سهامی: شرکتی که سرمایه آن به سهام تقسیم شده و مسئولیت هر شخص در حد سهام و حدود مبلغ اسمی سهام است. شرکت سهامی در واقع شرکت بازرگانی محسوب می شود مگر اینکه موضوع عملیات آن شرکت غیر این باشد شرکت سهامی بر دو نوع است: سهامی عام و سهامی خاص.

سهامی عام: شرکتی است که موسسین مبلغی از سهام شرکت را به مردم عرضه می کنند و شرکت سهامی عام تنها شرکتی است که وارد بورس می شود.

سهامی خاص: شرکتی است که بین عده به خصوص (محدود) سرمایه آن تقسیم می شود و نمی تواند وارد تالار بورس شود. شرکت سهامی خاص می تواند بعد از مدتی به شرکت سهامی عام تبدیل شود.

در شرکت سهامی خاص مبلغ سرمایه اولیه باید اول کار باشد اما در سهامی عام می توان بعداً داد. دولت می تواند در هر دو دخیل باشد.

شرکت سهامی دارای ارکان زیر است:

1-                مجمع عمومی

2-                هیات مدیره

3-               مدیر عامل

4-                بازرس یا بازرسین

تفاوت عمده سهامی عام و سهامی خاص غیر از شرکت کردن در بورس درسهامی عام تفاوت دیگرسهامی عام میتواند اوراق قرضه را با اجازه از بانک مرکزی می تواند منتشر کند اما سهامی خاص نمی تواند.

مجمع عمومی: مجموع عمومی هیات موسس ـ مجموع عمومی سالیانه (عادی) ـ مجموع عمومی فوق العاده

اولین مجمع در تشکیل شرکت مجمع عمومی هیات موسس است .

مجمع عمومی سالیانه مجمعی که با کل اعضا و سهامداران

مجمع عمومی فوق العاده: یکی از اختیارات بازرسی این است که تقاضای مجمع عمومی فوق العاده کند که می تواند بررسی مسایل کنند. عزل فوری کسی و نسب کسی یا شوک در صنعت در این مجمع است.

در شرکت سهامی خاص مجمع عمومی موسس می تواند باشد یا نباشد.

در مجمع عمومی سالیانه می توانند هیات مدیره را عزل یا نسب کنند.

درشرکت سهامی خاص اعزای هیات مدیره میتواند حداقل سه نفرباشد اما در شرکت سهامی عام می تواند 5 نفر باشد.

در شرکت سهامی چه خاص چه عام هیات مدیره نباید قرارداد بیشتر از دو سال باشد.

اعضای هیات مدیره: رییس هیات مدیره ـ نایب رییس ـ منشی و اعضای آن

شرکت با مسئولیت محدود: شرکتی که بین دو یا چند نفر در رابطه با امور تجاری تشکیل می شود و هر یک از شرکا سرمایه آن بر حسب نقدینگی و بر حسب پول است نه بر حسب سهم و با توجه به میزان سرمایه مسئول قروض و تعهدات شرکت هستند.

در نام این شرکت حتماً عبارت (با مسئولیت محدود) حتماً باید قید شود.

اگر شرکتی با ماهیت مسئولیت محدود باشد اما عبارت را قید نکرد شرکت تضامنی می شود.

در شرکت با مسئولیت محدود سهم شرکا نمی تواند به شکل اوراق قرضه باشد.

در شرکت با مسئولیت محدود در اساسنامه آن باید میزان سرمایه اشخاص بر اساس پول نقید قید شود.

فرق شرکت سهامی با شرکت مسئولیت محدود: در سهامی هیات مدیره از بین شرکا و به مدت دو سال است مگر تمدید شود اما در شرکت محدودیت افراد می تواند از بین شرکا نباشد و مدت آن محدود نیست.

شرکت تضامنی: تحت اسم مخصوص برای امور تجارتی

 

ارکان شرکتها:

- مجمع عمومی: مجمع عمومی موسس ـ مجمع عمومی عادی (سالیانه) ـ مجمع عمومی فوق العاده

- هیات مدیره

- بازرس

مجمع عمومی موسس از بین افراد شرکت تاسیس می کنند تشکیل می شود تصمیمات اولیه شرکت در آن گرفته می شود.

مجمع عمومی عادی (سالیانه) و فوق العاده موارد مشترک دارند از جمله تصویب اساس نامه / تعیین اعزای هیات مدیره / تعیین بازرس / تصویب صورت های مالی / تغییر اساس نامه / تصویب سود و زیان و نحوه تقسیم سود.

مجمع عمومی عادی (سالانه) با حضور کلیه سهامداران و تمام کسانی که حق دادن رای دارند برگزار می شود و در صورت غیبت سهامداران تعداد باید بیشتر از نصف باشد. زمان و مکان مجمع توسط هیات مدیره باید به کلیه سهامداران ابلاغ شود.

تبصره: زمان مجمع عمومی سالانه طبق زمانی است که در اساس نامه ذکر می شود. هر گونه تغییر در زمان این مجمع باید قبل از موعد مقرر به اطلاع کلیه سهامداران برسانند.

(اطلاع رسانی در شرکتهای بزرگ از طریق روزنامه ی محلی و روزنامه ی کثیرالانتشار می باشد) اگر اولین بار تعداد به خد نصاب نرسید برای تشکیل مجمع عمومی بعد از روز باید مجمع عمومی بعد از 10 روز باید مجمع عمومی سالانه یا مجمع فوق مجددا تشکیل شود و اگر آگهی ثبت روزنامه خاص صورت گیرد باید حتما عبارت (مجمع عمومی مجدد) تهیه شود. در مجمع عمومی مجدد تعداد باید بیش از یک سهم باشد مواردی که در مجمع عمومی سالیانه به آن رسیدگی می شود.

1-                رسیدگی به تراز نامه

2-                حساب سود و زیان مالی سال قبل

3-               صورت دارایی، مطالبات و دیون شرکت

4-                رسیدگی به گزارش مدیران، بازرس یا بازرسان

5-               سایر موارد حساب های سال مالی

در مجمع عمومی سالیانه بدون قرائت گزارش بازرسان هر تصمیم که نسبت به ترازنامه و حساب سود و زیان گرفته شود اعتبار قانونی ندارد. اگر مجمع عمومی سالیانه در موعد مقرر طبق اساس نامه توسط هیات مدیره تشکیل نشود بازرسان مکلفند نسبت به تشکیل مجمع عمومی اقدام کنند.

هیات مدیره متشکل از رییس هیات، نایب رییس، منشی و اعضای هیات مدیره.

شرکت سهامی از بین اعضای هیات مدیره اداره می شود شرکت سهامی عام نباید کمتر از 5 نفر باشد و خاص نباید از سه نفر باشد. هیات مدیره می تواند طی مدت 2 سال در یک شرکت حضور داشته باشد. انتخاب مجدد هیات مدیره بعد از 2 سال بلامانع است. عزل هیات مدیره در جلسه فوق العاده گفته می شود که در موعد مقرر نباشد .

اختیارات هیات مدیره: تعیین مدیر عامل ـ تشکیل مجمع عمومی سالیانه (طبق اساس نامه یا جدا از آن)

بازرس: تعیین بازرس از اختیارات مجمع عمومی است. در شرکتهای سهامی بازرس در جلسه اول هیات مدیره از بین اعزای هیات مدیره تعیین می شود. عمر بازرس حداکثر یک سال است. در مجمع عمومی یا در مجمع فوق العاده می توان بازرس را ابقا یا عزل کرد.

از وظایف بازرس: بازرس موظف است درباره صحت و درستی صورت های دارایی و صورت حساب مالی و عملکرد سود و زیان و تراز نامه مدیران و همچنین صحت مطالب و اطالعات و گزارشاتی که مدیران ارشد مطرح می کنند تحقیق و تفحص کنند. بازرس هر وقت که احساس کرد هر زمان به دلخواه تمام اسناد و مدارک شرکت را بررسی کند در صورتی که بازرس از اعضای درجه 1 و 2 و 3 هیات مدیره باشد طبق ماده 147 قانون تجارت ارزش قانونی ندارد و گزارشات آن ارزش قانونی ندارد. تعیین حق الزحمه بازرس با مجمع عمومی سالیانه می باشد. بازرس به هیچ وجه نمی تواند در معاملات شرکت به طور مستقیم یا غیر مستقیم نفع ببرد و سهیم نیست.

سند: عبارت است از هر نوشته ای که در مقام دفاع قابل استناد باشد وجه حقوقی و کیفری داشته باشد سند دو دسته است سند عادی و سند رسمی.

سند رسمی: سند دفاتر اسناد رسمی است از طرف دولت تایید شده در ادارات ثبت است.

سند عادی: اسناد تجاری همان اسناد عادی هستند.

منظور از اسناد تجاری همان اسناد عادی است که در امور معاملات و امور تجاری به کار می رود هر چند ممکن است شخص غیر تاجر از آن استفاده کند.

اسناد تجاری: چک ـ سفته ـ برات

اسناد تجاری دارای قواعد مشترک زیر می باشند:

1-                جانشین پول نقد

2-                وسیله اعتبار

3-               جلوگیری از جا به جایی

برات: عبارت است از سندی که به موجب آن شخص به دیگری دستور می دهد مبلغ معینی را در وجه شخص معین یا عامل یا به حواله کرد آن شخص در موعد معین بپردازد.

شرایط برات و آثار آن: (الزامات برات)

1-                مهر یا امضا

2-                قید کلمه برات در روی ورقه

3-               تاریخ تحریر

4-                اسم شخصی که باید برات را تایید کند

5-               تعیین مبلغ برات

قبول یا رد برات : یکی از خصوصیات مهم برات و اختلاف اساسی آن با چک و سفته مساله قبول و رد برات گیر (شخص ثالث: بدهکار) می باشد.

قبول برات: طبق ماده 235 برات باید به محض ارائه در ظرف 24 ساعت از تاریخ ارائه، قبول یا رد شود. موضوع قبول برات اصولاً مهلتی ندارد و حداکثر ظرف 24 ساعت پس از ارائه قبول یا رد شود.

منظور از رد برات: تصریح به عدم تعهد پرداخت وجه برات از طرف شخص ثالث یا بدهکار.

آثار برات (آثار حقوقی ظهر نویسی):

1-                مسئولیت دربرات

2-                مسئولیت تضامنی

3-               ضمانت از مسئولین برات

4-                ورشکستگی مسئولین برات

5-               حق مراجعه به مدیران و تسویه همه ورشکستگان

6-               عدم حق مراجعه مدیران و تصویب یکدیگر

سفته : طبق ماده 307 سفته سندی است که به موجب آن امضا کننده تعهد می کند مبلغی در موعد معین یا عندالمطالبه در وجه حامل یا شخص معین و یا به حواله کرد آن شخص کارسازی می نماید.

چک: ازجمله اسنادی است که برخلاف برات وسفته که موارداستعمال محدودی دارندچک یک سند قابل انتقال پول است

تعریف چک طبق قانون ماده 310 تجارت: چک نوشته ای است که به موجب آن صادر کننده وجهی را که نزد شخص ثالث (بدهکار) دارد بعضاً استرداد یا به دیگری واگذار می نماید.

انواع چک های شامل قانون:

1-                چک عادی: چکی است که اشخاص به حساب جاری خود صادر و دارنده آن ضمانتی جز اعتبار صادر کننده آن ندارد.

2-                چک تایید شده: چکی است که اشخاص به حساب جاری خود صادر و توسط بانک بدهکار پرداخت وجه آن تایید می شود.

3-               چک تضمین شده : چکی است که توسط بانک به عهده همان بانک به درخواست مشتری صادر و پرداخت وجه آن توسط بانک تضمین می شود.

4-                چک مسافرتی: چکی است که توسط بانک صادر و وجه آن در هر یک از شعب کلیه بانکها پرداخت می گردد.

چک بی محل: طبق ماده 3 قانون صادر کننده چک باید در تاریخ صدور معادل مبلغ چک در بانک مربوطه وجه نقد و یا اعتبار قابل استفاده داشته باشد. در موارد زیر چک در حکم چک بی محل خواهد بود:

1-                در صورتی که چک در تاریخ صدور دارای محل بوده ولی صادر کننده قبل از دریافت به وسیله دارنده وجه آن را به نحوی از بانک خارج کند. (قبل از سررسید موعد چک حسابش را خالی کند)

2-                صادر کننده چک به بانک دستور عدم پرداخت بدهد.

3-               صادر کننده چک به صورتی چک را تنظیم کند که بانک به دلایلی از طریق عدم مطابقت امضا و خط خوردگی و غیره از پرداخت آن خودداری کند.

مجازات چک بی محل:

طبق ماده 7 قانون صدور چک، چک بی محل مستلزم 3 نوع مجازات است:

1-                حبس تعزیری از 6 ماه تا 2 سال

2-                جریمه نقدی معادل  وجه چک یا  کسر موجودی هنگام ارائه چک

3-               ممنوعیت از داشتن دسته چک برای مدت سه سال

اسناد در وجه حامل: سند در جه حامل سندی است که مشخصات دارنده سند روی آن درج نشده و قابل پرداخت حامل آن است.

اصولاً در موارد زیر چک حامل پرداخت نمی شود:

1-                در صورت توقیف وجه از طرف پلیس یا مقامات قضایی

2-                در صورت امتناع حامل از تسلیم سند در مقابل پرداخت

3-               در صورت عدم مالکیت دارنده سند نسبت به آن در دادگاه احراز گردد.

شرکت تضامنی: شرکتی است که در تحت اسم مخصوص برای امور تجارتی بین دو یا چند نفر با مسئولیت تضامنی تشکیل می شود. اگر دارایی شرکت برای پرداخت تمام قروض کافی نباشد هر یک از شرکا مسئول پرداخت تمام بدهی شرکت (در زمانی که شرکت اعلام ورشکستگی کند) است. شرکت تضامنی مسئولیت شرکا زیاد است. در حالت عادی که شرکت جوابگوی بدهی است این مطلب صادق نیست شرکت تضامنی زیاد در عرف نیست. هر قراردادی که بین شرکا بر خلاف این اصل ترتیب داده شود در مقابل اشخاص ثالث اعتباری ندارد و باطل است. در اسم شرکت تضامنی باید عبارت شرکت تضامنی و لااقل اسم یک نفر از شرکا ذکر شود در صورتی که اسم شرکت مشتمل بر اسامی تمام شرکا نباشد باید بعد از اسم شریک یا شرکایی که ذکر شده است عباراتی از قبیل شرکا یا برادران نیز قید شود. شرکت تضامنی وقتی تشکیل می شود که تمام سرمایه نقدی و سرمایه غیر نقدی تمام شرکا بررسی و در اساس نامه قید شود.

در شرکت تضامنی معمولاً به نسبت سهم هر شریک بین شرکا مشخص می شود و اگر مورد خاصی غیر از این باشد حتماً باید در ابتدای کار ذکر شود و بین شرکا مشخص و معین باشد. در این شرکت شرکا باید یک نفر از میان خود یا خارج از شرکت به سمت مدیر معین نمایند. در شرکت تضامنی هیچ یک از شرکا نمی توانند سهم خود را به دیگری منتقل کنند مگر با رضایت تمام شرکا. تا زمانی که شرکت منحل نشده و اعلام ورشکستگی نکرد مطالبه قروض و بدهی شرکت باید از خود شرکت به عمل آید و پس از انحلال یا ورشکستگی طلبکاران شرکت می توانند برای وصول مطالبات خود به هر یک از شرکا که بخواهند و یا به تمام آنها رجوع کنند در این صورت هیچ یک از شرکا نمی توانند به استناد اینکه میزان بدهی شرکت از میزان سهم او در شرکت بیشتر است از پرداخت بدهی شرکت امتناع ورزند.

شرکت های مختلط: به دو نوع است یا سهامی یا غیر سهامی.

شرکت مختلط غیر سهامی: شرکتی است که برای امور تجارتی در تحت اسم مخصوص بین یک یا چند نفر شریک ضامن و یک یا چند نفر شریک با مسئولیت محدود بدون انتشار سهام تشکیل می شود. شرکت مختلط غیر سهامی ترکیبی از شرکت تضامنی و شرکت با مسئولیت محدود است. شریک ضامن مسئول کلیه بدهی و قروضی است که ممکن است علاوه بر دارایی شرکت پیدا شود و همچین شریک با مسئولیت محدود کسی است که مسئولیت او فقط تا میزان سرمایه ای است که در شرکت گذاشته و یا بایستی بگذارد. باید در اسم این شرکت عبارت شرکت مختلط و لااقل اسم یکی از شرکای ضامن قید شود. اداره شرکت مختلط غیر سهامی به عهده شریک یا شرکا ضامن و حدود اختیارات آنها همان است که در مورد شرکای شرکت تضامنی مقرر است. شریک با مسئولیت محدود نه به عنوان شریک حق اداره کردن شرکت را دارد و نه اینکه اداره امور شرکت از وظایف و اختیارات او است.

مشاغل تجاری (دلالی ـ حق العمل کاری ـ حمل و نقل)

دلال: کسی است که در مقابل دریافت فرد واسطه انجام معامله شده یا برای کسی که می خواهد معامله ای انجام دهد طرف معامله ای پیدا کند.

اصولاً قرارداد دلالی تابع مقررات وکالت است و در واقع دلال به نوعی وکیل کسی است که فروشنده می باشد.

دلال نمی تواند به جای یکی از طرفین معامله وجهی بگیرد یا اینکه زمانی می تواند وجه توافق شده را دریافت کند که به تعهدات خود عمل کرده باشد.

دلال فقط زمانی می تواند زودتر از موعد تعهدات خود وجهی دریافت کند که اجازه نامه وکالت داشته باشد.

دلال مسئول تمام اشیا و اسنادی است که ضمن معامله به او داده می شود یعنی دلال مسئولیت ضمانت (اشیا و اسناد امانت) را دارد.

دلال در صورتی که در معامله سهیم باشد به امر خودش ضامن اجرای تعهدات نیز می باشد چون خودش مستقیماً ذی نفع می باشد.

در صورتی دلال می تواد حق دلالی دریافت کند که معامله با راهنمایی وساطت او تمام شده باشد.

اگر دلال بر خلاف وظیفه خود نسبت به کسی که او را مامور کرده به نفع طرف دیگر عمل نماید و یا بر خلاف عرف تجارتی از طرف مقابل وجه یا رشوه دریافت نماید در این صورت مستحق اجرت و مخارجی که انجام داده نبوده و علاوه بر این به مجازات خیانت درامانت هم محکوم می شود. (چون دلال تابع قانون وکالت است)

دلالی معاملات ممنوع هیچ اجرتی ندارد. مثل دلالی مشروبات الکلی ـ مواد مخدر.

هر دلال باید یک دفتر تجارتی داشته باشد.

موارد معاملاتی حتما باید در دفتر او و با امضای طرفین ثبت شود.

قوانین دفتر دلال شامل قوانین دفاتر تجارتی است.

شرایط معامله در دفتر دلال باید برای معاملات فوری و یا اینکه برای معاملاتی باشد که مدت بدست آوردن آن مال یا شی مشخص باشد.

حق العمل کاری (کمیسیون)

حق العمل کاری: کار کسی است که به اسم خود ولی به حساب دیگری (آمر) معاملاتی کرده و در مقابل حق العمل دریافت می کند. (مانند نمایشگاه اتومبیل)

جز در موارد خاص مقررات حق العمل کاری شامل مقررات وکالت می باشد.

حق العمل کار: مکلف به بیمه کردن اموالی است که موضوع معامله است نمی باشد مگر اینکه آمر دستور به انجام این کار دهد.

همچنین حق العمل کار باید آمر را از جریان اقدامات خود مطلع کرده و در موارد خاص کوچکترین مساله ای را در مورد معامله به ایشان گوشزد کند.

اگر حق العمل کار اموال موضوع موضوع معامله را به کمتر از مقدار معینی که آمر تعیین کرده بفروشد مسئول تفاوت قیمت است، مگر اینکه ثابت کند که جلوی ضرر را گرفته است و در زمان معامله اجازه آمر مقدور نبوده است.

اگر موضوع معامله کالایی باشد که سریع الفساد باشد و برای حق العمل کار ارسال شده باشد در آن زمان حق العمل کار می تواند در صورتی که منافع آمر ایجاد می کند به اطلاع دادستان برساند که چنین مساله ای پیش آمده تا دادستان دستور فروش اموال سریع الفساد را بدهد (زمانی که آمر در دسترس نباشد).

اگرحق العمل کاردر معامله مقصر باشدبایداز عهده کلیه خسارتی که از عدم دستور آمر ناشی شده است را پرداخت کند.

مخارجی که حق العمل کار انجام می دهد (برای انجام معامله) و به نفع آمر هم باشد باید آمر در اصل و منفعت معامله به حق العمل کار مخارج را بپردازد.

شرکت مختلط سهامی :

شرکتی است که در طرح اسم مخصوص بین یک عده شرکای سهامی و یا چند نفر شریک ضامن (تضامنی) تشکیل می شود. شرکای سهامی کسانی هستند که سرمایه آنها به صورت سهام است و مسئولیت آنها تا میزان همان سرمایه ای است که در شرکت دارند.

شریک ضامن (تضامنی): کسی است که سرمایه او به صورت سهام نمی باشد ولی مسئول کلیه بدهی و قروضی است که ممکن است علاوه بر دارایی شرکت پیدا شود. در نام شرکت سهامی مختلط باید عبارت شرکت مختلط و لااقل اسم یکی از شرکای ضامن قید شود. مدیریت این گونه شرکتها مخصوص به شریک ضامن است.

در هر یک از شرکتهای مختلط سهامی هیات نظارتی مرکب از سه نفر از شرکا برقرار می شود و این افراد را مجمع عمومی شرکا بلافاصله بعد از تشکیل قطعی شرکت و قبل از هر اقدامی در امور شرکت معین می کنند و اولین هیات نظارت برای مدت یک سال حق نظارت دارندوممکن است دوباره انتخاب شوندو انتخاب مجدد هیات نظارت بلا مانع است

شرکت نسبی: شرکتی است که برای امور تجارتی در تحت اسم مخصوص بین دو یا چند نفر تشکیل و مسئولیت هر یک از شرکا به نسبت سرمایه ای است که در شرکت گذاشته اند. در اسم شرکت نسبی عبارت شرکت نسبی و حداقل اسم یک نفر از شرکا باید ذکر شود. در صورتی که اسم شرکت مشتمل بر اسامی تمام شرکا نباشد بعد از اسم شریک یا شرکایی که ذکر شده عباراتی از قبیل و شرکا و برادران از همین نوع است. اگر دارایی شرکت نسبی برای پرداخت تمام قروض شرکت کافی نباشد هر یک از شرکا به نسبت سرمایه ای که در شرکت دارند مسئول پرداخت بدهی شرکت هستند. تا زمانی که شرکت نسبی منحل نشده مطالبه قروض و بدهی آن باید از خود شرکت به عمل آید و فقط پس از انحلال و یا ورشکستگی طلبکاران می توانند با رعایت اصل فوق به فرد فرد شرکا مراجعه کنند.

قرارداد حمل و نقل: در قانون تجارت تعریف دقیقی از قانون حمل و نقل نداریم اما به طور کلی قرارداد حمل و نقل عبارت است از قراردادی که به موجب آن متصدی حمل و نقل متعهد می شود در قبال دریافت اجرت اشیایی که به او داده می شود را در محل دیگری تحویل دهد و یا اینکه اشخاص را از محل به محل دیگر جا به جا کند.

مواردی که قبل از حمل و نقل و بعد از حمل و نقل باید انجام پذیرد:

1-                متصدی حمل و نقل بار را قبول کند.

2-                فرستنده بار را برای حمل و نقل تحویل متصدی بدهد.

3-               متصدی در زمان بارگیری و خالی کردن یا تحویل باید از کالا مراقبت کند نگهداری کند.

در قرارداد حمل و نقل طرفین معامله به شرح زیر می باشد:

1-                متصدی حمل و نقل که همان شخصی است که بار را قبول می کند.

2-                فرستنده همان شخصی است که بار را برای حمل و نقل تحویل متصدی حمل و نقل می دهد.

3-               گیرنده کالا که ممکن است همان شخص فرستنده باشد یا شخص دیگری.

قراردادهای تجاری:                شامل فروش    ،   رهن   ،    وصیغه   ،         ودیعه

مواردی که در قرارداد فروش داخلی باید رعایت شود (اصول قرارداد فروش):

1-                طرفین قرارداد

2-                موضوع قرارداد

3-               مهلت تسلیم کالا (خدمات (فروش))

4-                مبلغ قرارداد

5-               فسخ قرارداد

طرفین قرارداد: باید عادل، بالغ و قصد معامله داشته باشند و در شرایط کاملاً هوشیار و (صحت و سلامت) باشند.

موضوع قرارداد: کالا یا خدمات موجود باشد و یا اینکه موعد تعیین شده قابل فروش باشد. فروش کالاهای غیر متعارف و یا خدمات غیر متعارف جزء قراردادهای فروش نمی باشد. بار یا کالا یا خدمات باید ارزش مالی یا ریالی داشته باشد و در هنگام فروش طرفین معامله به قیمت توافقی دست پیدا کنند.

مهلت تسلیم کالا: باید حتماً در قرارداد ذکر شود و می توانند طرفین به ازای دیر کرد کالا (آماده نبودن کالا) مبغلی را به عنوان جریمه (بستگی به نوع کالا) تعیین کنند.

مبلغ قرارداد: همان ارزش ریالی کالا می باشد و ممکن است طرفین هزینه حمل و نقل، افت یا افزایش قیمت و هزینه دلال (بنگاه) بپردازد و اینکه طریقه پرداخت حتماً باید ذکر شود (پول، چک، سفته، نسیه).

فسخ قرارداد: فسخ قرارداد مدت زمانی است که به طرفین اجازه داده می شود معامله را کنسل کنند و یا ممکن است جریمه یا جرم زبان یا حق فسخ را تعیین کنند که در صورت فسخ قرارداد این مبلغ اعمال می شود.

فروش بین المللی: منظور از فروش بین المللی آن دسته از معاملات فروش است که در بنادر و در حیطه مرزهای دریایی انجام می شود:

1- قرارداد فروش (free on board) fob:

شامل قیمت کالا به انضمام مخارجی است که از محل فروش (درب کارخانه) تا روی کشتی انجام می شود. (درب کارخانه روی کشتی)

2- قرارداد فروش (cost and freight) c and f:

یعنی حمل دریایی کالا هم علاوه بر قسمت فوق (fob) به عهده فروشنده است. درب کارخانه روی کشتی

3- قرارداد فروش (cost insurance freight) cif:

یعنی علاوه بر c and f , fob شامل بیمه حمل و نقل فروش می شود.

ودیعه: عقدی است که به موجب آن یک نفر مال خود را به دیگری می سپارد برای اینکه آن را به صورت مجانی نگهداری کند. ودیعه عقدی است جایز یعنی یک طرفه قابل فسخ است.

عقید جایز ـ عقد لازم

ودیعه عقد جایز است که یک طرفه قابل فسخ است عقد لازم و عقد جایز

کسی می تواند مالی را به دیعه بگذارد که مالک یا نایب یا وکیل یا قائم مقام آن مال باشد و یا در واقع از طرف مالک اجازه ودیعه باشد.

امین ضامن تلف و نقصان مالی که به سپرده شده است نمی باشد مگر اینکه افراط و تفریط کرده باشد. امین در مقام یا جایگاه حفظ مال ودیعه در زمانی که واقعه یا حادثه ای رخ دهد که نتواند آن را دفع کند آن وقت مسئول خرابی یا نقصان آن بار نیست.

رهن و وصیغه یکی است.

رهن یا وصیغه عقدی است که به موجب آن مدیران مالی را برای وصیغه به دائن (کسی که دین را می گیرد) می دهد. هر مالی که قابل نقل و انتقال قانونی نیست نمی تواند مورد رهن یا وصیغه قرار می گیرد مثل مسجد مثل اوقاف یا زمین وقفی رهن دارنده را راهن و طرف دیگر را مرتهن می گویند.

ورشکستگی: اگر بر اساس زیان های وارده حداقل نصف سرمایه شرکت از میان برود هیات مدیره مکلف است بلافاصله مجمع عمومی فوق العاده بگیرد و صاحبان سهام را دعوت کند تا موضوع انحلال یا بقای شرکت را با آنه مشورت کند.

دلایل ورشکستگی: درون سازمانی ـ بیرون سازمانی

دلایل ورشکستگی درون سازمانی : مدیریت ناکارا ـ سرمایه ناکافی ـ خیانت و تقلب پرسنل ـ ایجاد و توسعه بیش از اندازه اعتبار

دلایل ورشکستگی بیرون سازمانی: نوسانات تجاری ـ تامین مالی از بیرون ـ تصادفات (حوادث غیر مترقبه) ـ تغییرات در تجارت و تغییرات در تقاضای عمومی ـ ویژگی های سیستم اقتصادی رقابت.

سیستم های رقابتی:

1- انحصار کامل                         2- انحصار نسبی            3- بی انحصار

انحصار کامل: وارد شدن در این بازار خیلی سخت است زیرا قدرت دست رقبای قدیمی است در صورت وارد شدن بلا استثنا شکست می خورند.

دلایل شکست: محصول تمام شده را پایین می آورند مگر اینکه نهاد بزرگ و محکم دولتی پشت آن باشد.

انحصار نسبی: رقابت در این بازار به چشم می آید مبنای کار بر اساس کیفیت و قیمت محصول است وارد شدن در این بازار خیلی راحت تر است اما تجربه ـ سرمایه ـ نیروی انسانی و اعتبار بالایی می خواهد. نمونه این بازار ماست در شرکت لبنیات.

بی انحصار: بازاری است که رقابت جنبه واقعی ندارد و بیشتر روی قیمت است نه کیفیت. در این بازار مشتری به دلایل زیر از آن فروشنده خرید می کند.

1-                ارزانی

2-                نسیه یا پرداخت

3-               اعتبار قدیمی عرضه کننده محصول

4-                کیفیت مهم نیست.

خصوصیت بازار انحصار کامل: قیمت همیشه نوسان رو به بالا ـ کیفیت نسبی (نوسان) رو به پایین

آثار حکم ورشکستگی:

1-                ممنوعیت تاجر از مداخله در اموال خود

2-                تعلیق دعاوی تاجر

3-               حال شدن تمام دیون (به روز شدن تمام بدهی ها)

در مواقع زیر تاجر ورشکسته می تواند دخالت کند:

1-                امور غیر مالی (امور شخصی)

2-                مسکن مورد نیاز وی و افراد تحت تکلفش

3-               وسیله نقلیه مورد نیاز و متناسب با شأن وی

4-                اثاثیه مورد نیاز زندگی برای رفع نیازهای ضروری

5-               آذوقه و مواد غذایی موجود به قدر احتیاج

6-               کتب و ابزار علمی و تحقیقاتی

7-                وسایل و ابزار شخصی

آثار ممنوعیت تاجر از مداخله در اموال خود:

1-                تاجر نمی تواند قراردادی را در امور مالی خودش منعقد سازد.

2-                پرداخت وجه از جانب تاجر به طلبکاران ممنوع است و هدف این حکم رعایت اصل تساوی بین طلبکاران

در صورتی که تاجر معمله سود آوری انجام دهد تکلیفش چیست؟

در این صورت فقط مدیر تسویه و طلبکاران حق استناد به این ماده را دارند و آنها نیز وقتی ببینند معامله سودآور بوده مسلماً اعتراض نخواهند کرد چرا که می توانند به منافع خودشان برسند.

حال شدن دیون:

انواع دیون:

1-                دیون تاجر به دیگران (بدهی)

2-                دیون دیگران به تاجر (طلب)

دیون تاجر به دیگران: همین که حکم ورشکستگی صادر شد تمام بدهی تاجر جزو مبلغ ورشکستگی می آید و تمام بدهی های بلند مدت نیز به روز می شود.

دیون دیگران به تاجر: این دیون به روز نمی شود و باید سر موعد پرداخت شود.

اقسام عقود و معاملات

تعریف عقد: عقد عبارتست از اینکه یک یا چند نفر در مقابل یک یا چند نفر دیگر متعهد به انجام کار واحدی می شوند و باید مورد قبول طرفین باشند.

انواع عقود: لازم ـ جایز ـ خیاری (اختیاری) ـ منجز یا معلق

تعریف عقد لازم: عقدی است که طرفین معامله حق فسخ معامله را نداشته باشند مگر اینکه قانون در موارد خاص معین کرده باشد. مثل خرید و فروش، اجاره، نکاح

عقد جایز: عقدی است که هر یک از طرفین بتوانند یک طرفه در هر زمانی که بخواهند معامله را فسخ کنند. مثل وکالت، عاریه

عقد خیاری: عقدی است که برای طرفین معامله یا یک نفر شخص ثالث اختیار فسخ وجود داشته باشد.

عقد منجر یا معلق: عقدی است که مشروط به تحقیق شرط ضمن عقد باشد. عقد خیاری و معلق می توانند عقد لازم و جایز باشند.

شرایط اساسی برای صحت قرارداد:

هر قراردادی باید 4 مورد زیر را داشته باشد تا آنرا نافذ بدانیم (باطل نباشد و قابل پیگیری باشد)

1-                عقد و رضای طرفین

2-                اهلیت داشته باشد

3-               موضوع معین یا مورد معامله

4-                جهت قرارداد مشروعیت داشته باشد.

1-                قصد و رضای طرفین: عقد باید به صورت مکتوب باشد و طوری باید نوشته شود که قصد طرفین قابل احراز و مشخص باشد (قابل مشاهده) مثل قولنامه کسی که در حالت عادی نباشد معامله باطل است.

2-                اهلیت: طرفین معامله باید اهلیت داشته باشند یعنی رشید باشند (محجور نباشند) معامله محجوری هیچ اعتباری ندارد.

3-               مورد معامله یا موضوع معین: باید مال یا عملی که هر یک از طرفین در هنگام عقد تعهد تسلیم یا ایفای آن را بدهند . مورد معامله نیز باید ارزش ریالی داشته باشد یا متضمن سود باشد.

4-                جهت قرارداد: جهت معامله باید مشروع باشد و مخالف دین، شرع، نظام نباشد. در معامله لازم نیست جهت آن قید شود اما اگر تشریح شود باید مشروح باشد.

اثر معاملات:

1-                قواعد عمومی

2-                خسارت عدم اجرای تعهد

3-               اثر عقود نسبت به اشخاص ثالث

4-                شرایط ضمن عقد

1-                قواعد عمومی: عقودی که بر طبق قانون واقع می شوند بین طرفین لازم الاجرا هستند مگر اینکه با رضایت طرفین و یا به علت قانونی فسخ یا باطل شوند. کلیه عقود نه تنها طرفین را به انجام تعهدات آن ملزوم می کند بلکه به نتایج حاصل از آن نیز متعهد می شوند. مثل عقد نکاح بحث تمکین از طرف خانم و بحث نفقه از طرف آقا باید رعایت شود.

2-                خسارت عدم اجرای تعهد: در مورد عدم اجرای تعهد از جانب یکی از طرفین، طرف دیگر نمی تواند ادعای خسارت کند مگر اینکه برای اجرای تعهد مدت معینی مقرر شده باشد و آن مدت منقضی شده باشد (تمام شود) و اگر مدت خاصی نداشته باشد یا تعیین نشده باشد در صورتی که مدعی ثابت کند که متخلف اختیار انجام تعهد را داشته و تعهد را انجام نداده و سرباز زده می تواند ادعای خسارت کند. زمانی که متخلف ثابت کند که عدم انجام تعهد به واسطه یک علت خارجی بوده آن گاه از پرداخت خسارت معاف می شود (بسته به نظر قاضی) مثل سیل ـ طوفان ـ جنگ ـ زلزله

3-               اثر عقود نسبت به اشخاص ثالث: معامله و تعهدات آن نسبت به طرفین معامله و قائم مقام قانونی (وکیل ـ وسیع یا قیم یا ولی) قابل اجرا می باشد مگر در مواردی که معامله به قصد و به نفع شخص ثالث باشد.

شرایط ضمن عقد: اقسام شرط ـ اقلام شرط

اقسام شرط: دو نوع شرط داریم.

الف) شرطی که خودش باطل است ولی عقد را باطل نمی کند که به سه دسته تقسیم می شود.

1-                شرطی که انجام آن مقدور نیست.

2-                شرطی که در آن نفی و فایده ای نباشد.

3-               شرطی که نامشروع باشد.

ب) شرطی که خودش باطل است عقد را نیز باطل می کند.

1- شرط خلاف خود عقد باشد

2- مجهول باشد.

اقسام شرط: شرط به سه نوع است. شرط صفت ـ شرط نتیجه ـ شرط فعل.

1                      ـ شرط صفت: راجع به کمیت و کیفیت معامله بحث می کند.

2                    ـ شرط نتیجه: شرطی است که در آن تحقق امری در خارج شرط شود. (در آینده)

3 شرط فعل: شرطی است که در آن اقدام یا عدم انجام به کاری به یکی از طرفین معامله یا شخص ثالث شرط شود.

نکته شرط صفت: هرگاه در شرط صفت آن صفت مورد نظر موجود نباشد کسی که شرط به نفع او شده اختیار فسخ معامله را خواهد داشت.

نکته شرط نتیجه: هرگاه در شرط نتیجه انجام وصول آن نتیجه موقوف به سبب خاصی نباشد آن نتیجه به نفس تعهد انجام شده حاصل می شود.

نکته شرط فعل: در این شرط کسی که ملزم به انجام شرط شده باید آن را انجام دهد و در غیر این صورت طرف مقابل می تواند از متخلف شکایت کند.

تاجر: کسی است که شغل معمولی خود را معاملات تجاری قرار داده است و از این راه امرار معاش می کند.

معاملات تجاری شامل موارد ذیل است:

معاملات اصلی:

1- خرید یا تحصیل هر نوع مال منقول به قصد فروش یا اجاره

نکته: کلیه معاملات منقول تجاری محسوب می شود.

کلیه معاملات غیر منقول قراردادهای تجاری خصوصی می باشد شامل معاملات نیست.

2- متصدی حمل و نقل (بار و مسافر) (آبی، هوایی، زمینی)

3- دلال یا دلالی حق العمل کاری

4- تاسیس و راه اندازی کارخانه مشروط بر اینکه باری رفع احتیاجات شخصی تاجر نباشد.

5- متصدی عمل حراجی

6- نمایشگاه های عمومی

7- عملیات صرافی و بانکی

8- معاملات برداتی (بین تاجر و غیر تاجر)

9- عملیات بحری و غیر بحری (دریایی و غیر دریایی)

10- عملیات کشتی سازی و فروش کشتی و لنج و قایق

معاملات تبعی:     معاملاتی که به اعتبار شخصی منعقد می شود به شرطی که آن شخص تاجر باشد. و اگر شخص غیر تاجر باشد دیگر معاملات تبعی نیست و شامل قراردادهای خصوصی می شود طبق ماده 10 قانون مدنی.

موارد ذیل شامل معاملات تبعی می شود:

1-                کلیه معاملاتی که بین تاجر و تاجر

2- کسبه با تاجر                        3- بانکها با تاجر

2-                کلیه معاملاتی که تاجر با غیر تاجر برای احتیاجات تجاری خود انجام می دهد.

3-               کلیه معاملات شرکتهای تجاری

4-                کلیه معاملاتی که نمایندگی یا پرسنل یاخدمه تاجر(شرکت تجاری) برای امورتجاری مافوق خود انجام میدهد.

ماده 3 اصلاحی قانون چک:   صادر کننده چک باید در تاریخ مندرج در آن معادل مبلغ مذکور را به صورت وجه نقد در حسابش داشته باشد و قسمتی از وجه اگر در حسابش در نباشد چک قابل برگشت است.

در موارد ذیل چک قابل تعقیب است بلکه کیفری نیست (یعنی جنبه حقوقی دارد)

1-                در صورتی که ثابت شود چک سفید امضا داده شده باشد.

2-                هر گاه در متن چک وصول وجه آن مشروط به تحقیق امر یا شرطی باشد.

3-               چنانچه در متن چک قید شده باشد چک بابت تضمین یا ضمانت انجام معامله و یا تعهدی است.

4-                هر گاه بدون قید در متن چک ثابت شود که وصول وجه آن منوط به تحقق شرطی بوده و یا چک بابت انجام معامله یا تعهدی است.

5-               در صورتی که ثابت گردد چک بدون تاریخ صادر شده و یا تاریخ واقعی صدور چک مقدم بر تاریخ مندرج در متن چک باشد.

چک مفقودی: بحق حقوقی:    صادر کننده چک یا مقام قانونی او (وکیل یا وصی) با تسریع به اینکه چک مفقود یا سرقت و یا جعل شده و یا از طریق کلاهبرداری و یا خیانت در امانت و یا جرایم دیگری حاصل گردیده می تواند کتباً دستور عدم پرداخت وجه چک را به بانک بدهد و بانک پس از احراز هویت دستور دهنده از پرداخت وجه آن خودداری خواهد کرد و در صورت ارائه چک بانک گواهی عدم پرداخت را با ذکر علت اعلام شده صادر و تسلیم می نمایید.

بحث کیفری: چک سرقت می شود یا مفقود می شود   ؟

دارنده چک می تواند علیه کسی که دستور عدم پرداخت داده شکایت کند و هر گاه خلاف ادعای که موجب عدم پرداخت شده ثابت گردد، دستور دهنده علاوه بر مجازات مقرر (بستگی به نوع مبلغ از 6 ماه تا 2 سال) متعهد به پرداخت کلیه خسارت وارده به دارنده چک محکوم خواهد شد.

مالیات: مالیات عبارت است از قسمتی از درآمد یا ثروت افراد که به منظور پرداخت بخشی از هزینه های عمومی و حفظ منافع اجتماعی و اقتصادی و سیاسی کشور به موجب قانون و توسط دولت وصول می شود و به عبارت دیگر برای دوام و قوام جامعه و ارائه خدمات اجتماعی توسط دولت هر یک از افراد جامعه با توجه به توان خود مکلف هستند بهای قسمتی از این خدمات را به عنوان مالیات به دولت بپردازند و در این مشارکت جمعی برای رسیدن به رشد، توسعه، رفاه و کرامت انسانی سهیم باشند.

هدف از وصول مالیات چیست؟  هر دولتی برای اداره جامعه نیازمند امکانات مالی است تا بتواند وظایفی که از جانب مردم به عهده گرفته به نحو مطلوبی انجام دهد.

عمده ترین وظایف دولت در قبال دریافت مالیات به عهده دارد شامل موارد ذیل می باشد:

1-                حفظ استقلال وتمامیت کشور ازطریق تامین وسایل و تجهیزات دفاعی استقرارو اداره نیروهای نظامی وانتظامی

2-                ایجاد و توسعه راههای ارتباطی در جهت حمل و نقل

3-               تامین بهداشت، آب، برق، مخابرات و وسایل ارتباطی جمعی

4-                تامین آموزش در همه سطوح

5-               تامین قوه قضاییه برای حل و فصل دعاوی و استقرار امنیت اجتماعی

6-               تامین مایحتاج عمومی افراد جامعه در یک سطح قابل قبول

7-                تعمیر زیر ساخت های اقتصادی و صنایع مادر برای ایجاد زمینه های تولید و اشتغال

8-               تامین خود کفایی در علوم و فنون و صنعت کشاورزی

پایه مالیاتی چیست؟ یا قرینه مالیاتی:   پایه مالیاتی عبارت است از عواملی که در هر رشته از مشاغل با توجه به موقعیت و شغل برای تشخیص درآمد مشمول مالیات به طریق عل الرأس ملاک و منبع اعمال فریب مالیاتی برای محاسبه درآمد مشمول مالیات قرار می گیرد.

این پایه ها عبارتند از:

1-                خرید سالانه

2-                فروش سالانه

3-               درآمد ناویژه (خالص)

4-                میزان تولید (کارخانجات)

5-               جمع وجوهی که بابت حق التحریر و حق الزحمه وصول و مصرف تمبر عاید دفاتر اسناد رسمی می شود

6-               سایر عوامل به تشخیص کمیسیون

ضرایب مالیاتی چیست؟

ضرایب مالیاتی ارقامی هستند که به صورت درصد در درآمد مشمول مالیات لحاظ می گردد. این ضرایب مالیاتی توسط کمیسیونی مرکب از نمایندگان سازمان امور مالیاتی و بانک مرکزی و نماینده شورای اصناف و نماینده اتاق بازرگانی و صنایع و معادن (بر اساس شغل مورد نظر) می باشد.

تشویقات مالیاتی:

اشخاص حقوقی و حقیقی چنانچه طی مدت 3 سال متوالی ترازنامه و حساب سود و زیان و دفاتر و مدارک مربوطه آنها مورد قبول سازمان مالیاتی قرار گیرد معادل 5%  اصل مالیات 3 سال به عنوان جایزه خوش حسابی کسب می گردد.

تنبیهات مالیاتی:

علی الرأس چنانچه اظهارنامه مالیاتی شخص (حقیقی یا حقوقی) بنا به اسناد غیر واقعی و غیر معقول مورد قبول سازمان امور مالیاتی قرار نگرفت کمیسیون یاد شده صنف یا شرکت فوق را با یک شرکت مشابه با همان شرکت مقایسه کرده (از لحاظ فروش، خرید و تولید، خدمات، میزان نقدینگی، درآمد و غیره) و مبلغی را که برای همان شرکت مقایسه شده به عنوان مالیات در نظر گرفته را برای همین شرکت به عنوان جریمه منظور می کند.

مثل: دو شرکت کامپیوتری از لحاظ درآمد، خدمات، فروش و نقدینگی در یک سطح می باشد افت بازار، تورم و غیره.

انواع مالیات:

1-                مالیات بر ارث

2-                مالیات بر درآمد

3-               مالیات بر درآمد حقوق

4-                مالیات بر درآمد اتفاقی

5-               مالیات بر درآمد اشخاص حقوقی

6-               مالیات بر حق تمبر

بیمه حمل و نقل کالا  :

بیمه ای است که به موجب آن بیمه گر در مقابل حق بیمه ای که از بیمه گذار دریافت می کند متعهد می شود در جریان حمل کالا از نقطه ای به نقطه دیگر در صورت موقع حوادث موضوع بیمه چنانچه کالا تلف شده و دچار خسارت شود بیمه گر متعهد می شود که زیان وارده را بعد از نظر کارشناسی به بیمه گذار پرداخت کند.

بیمه حمل و نقل به دو شکل است: انواع کلی    =           1- ساده                                       2- عمومی

1- بیمه حمل و نقل ساده: بیمه حمل و نقل کالا بیمه نامه ای است که برای حمل کالای معینی صادر می شود و در آن مشخصات مورد بیمه از جمله نوع کالا، مقدار و ارزش کالا نحو حمل قرارداد می شود و قید می گردد. در این بیمه ، بیمه گذار موظف است حق بیمه ی مربوط را که در بیمه نامه تعیین شده بپردازد و بیمه گر نیز در مقابل تعهد جبران خسارتهای احتمالی وارد به مورد بیمه (در جریان حمل از مبدا تا مقصد) طبق شرایط بیمه نامه پرداخت نماید.

نکته: در برخی مواقع صدور بیمه نامه های حمل و نقل ساده به دلیل تعداد بالای تکرار آن مقرون به صرفه نیست.

2- بیمه حمل و نقل عمومی: یک قرارداد کلی است که بین بیمه گر و بیمه گذار منعقد می گردد و در آن شرایط اصلی بیمه و کلیات حقوق و تعهدات طرفین معین می شود مشخصات محموله و نحوه  محل آن زمانی به اطلاع بیمه گر می رسد که بیمه گذار اقدام به حمل کالا می نماید با صدور چنین قراردادی کلیه حمل و نقل هایی که بیمه گذار در آینده انجام می دهد تحت پوشش بیمه قرار می گیرد مشروط به اینکه بیمه گذار مشخصات و نحوه حمل کالا و وسیله ی محل مبدا و مقصد و آنچه در بیمه نامه پیش بینی نشده و احتیاج به تسریع دارد قبل از حمل به اطلاع بیمه گر برساند تا بیمه گر نسبت به صدور گواهی بیمه اقدام نماید.

بیمه نامه حمل و نقل کالا شامل 8 زیر مجموعه می باشد:

1-                بیمه نامه داخلی (عمومی)

2-                بیمه نامه وارداتی (عمومی)

3-               بیمه نامه ترانزیت (عمومی)

4-                بیمه نامه صادراتی (عمومی)

5-               بیمه نامه داخلی (عمومی)

6-               بیمه نامه وارداتی (ساده)

7-                بیمه نامه صادراتی (ساده)

8-               بیمه نامه ترانزیت (ساده)

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

1-                بیمه نامه داخلی (عمومی): کالایی که توسط اشخاص حقیقی یا حقوقی در داخل کشور از شهری به شهر دیگر جا به جا می شود.

2-                بیمه نامه وارداتی (عمومی): کالاهایی که بنا به مصالح مملکتی و نیازهای اقتصادی کشور از خارج وارد کشور می گردند در تحت عنوان این بیمه پوشش قرار می گیرند.  

3-               بیمه نامه صادراتی (عمومی): کالاهایی که توسط صادر کنندگان جهت عرضه در بازار جهانی به خارج از کشور ارسال می گردد.

4-                بیمه نامه ترانزیت (عمومی) : قراردادهای بیمه حمل و نقل کالای ترانزیت عمومی قراردادی می باشد که برای بیمه نمودن کالایی که از کشور خارجی حرکت کرده و به کشور خارجی دیگر می رود.

به دو دسته تقسیم می شود:

1- عبوری: لزوماً از مرز ایران می گذرد.

2- غیر عبوری: می تواند از مرز ایران عبور نکند.

5-               بیمه نامه داخلی (ساده): کالایی که توسط اشخاص حقیقی و حقوقی در داخل کشور از شهری به شهر دیگر جا به جا می شود.

تجارت الکترونیک:

تعریف: عبارت است از 1- خرید 2- فروش 3- مبادله 4- کالا 5- خدمات 6- اطلاعات

که از طریق شبکه اینترنت عرضه می گردد. در این تجارت فعالیتهای مختلفی در این تجارت از جمله مبادله تحویل فوری مطالب دیجیتال، انتقال الکترونیکی وجوه، مبادله الکترونیکی سهام، طرحهای تجاری و مهندسی و خدمات پس از فروش را در بر می گیرد.

چهارچوب تجارت الکترونیک:

1-                زیرساختار: شامل سخت افزار، نرم افزار، پایگاه های داده ای و ارتباطی هست که برای انجام وظیفه در قالب خدمات بر روی اینترنت به کار می رود.

2-                خدمات: شامل دامنه گسترده ای است که بحث موارد اصلی تجارت الکترونیک را در بر می گیرد. خرید، فروش، مبادله، کالا و خدمات، اطلاعات .

3-               محصولات: کالاهایی که در این حین نقل و انتقال می یابد.

مزایای تجارت الکترونیک:

1-                امکان ایجاد ارتباط با هم افرادی که برای تکمیل فرآیند بازرگانی لازم است از طریق اینترنت به خرید و فروش و مبادله بپردازد.

2-                حذف واسطه و کاهش قیمت از 15% تا 50%

3-               امکان عرضه و فروش محصول از سوی تولید کننده به بازار تمام کشورها

4-                امکان خرید کالا و خدمات از هر جای دنیا یا کشوری بدون واسطه

5-               کاهش هزینه های ناشی از اشتباه های انسانی و ایجاد امکانات بهتر برای مصرف کنندگان

 

 

وقتی خلاقیت نداریم چه کار کنیم؟

                                                                                                                                                                                                         اگر مدتی است که احساس می کنید دیگر خلاق نیستید، ایده های نو ندارید و نمی توانید ایده های جدید بدهید توصیه می کنیم که حتما این مطلب را بخوانید.  با توجه به اهمیت خلاقیت در زندگی فردی و اجتماعی و تاثیری که بر میزان رضایت ما از خودمان دارد ، تلاش می کنیم تا با یادآوری این موضوع و ارائه راهکارهای مختلف انگیزه لازم را در شما ایجاد کنیم ، گاهی اوقات زندگی روزمره چنان شما را در خود غرق می کند که فراموش می کنید ایجاد تحول در آن چقدر لذت بخش است ، اگر مدتیست که احساس می کنید دیگر خلاق نیستید، ایده های نو ندارید و نمی توانید ایده های جدید بدهید توصیه می کنیم که حتما این مطلب را بخوانید :                                                                                                                                                                                                       کلی ال. استون در کتابش، زمان نوشتن، افراد بسیار خلاق را اینگونه توصیف می کند:                                                                                                                تصورات واضحی دارند. و از استفاده کردن آن ها نمی ترسند.                                                                                                                                         فعال و مصمم هستند.افراد خلاق تمایل به پیگیری مسائل وانجام ریسک های حساب شده دارند.ازدیگران سخت تر تلاش می کنند و از یافتن راه های جدید برای جستجو کردن لذت می برند.                                                                                                                                                                                   پیرو عوام نیستند. آن ها یگانه اند و از زندگی کردن به سبکی که خودشان می خواهند لذت می برند.                                                                                           مدام به دنبال تنهایی اند. آن ها از زمان های تنهایی لذت می برند زیرا به آن ها شانس دنبال کردن و پیش بردن ایده هایشان را می دهد.                                               از رسیدن به جایگاه های مهم نمی ترسند. استون می گوید، آن ها اهداف چالش برانگیز اما دست یافتنی را تعیین می کنند" ، و زمانی که موفق می شوند، اعتقادشان بیشتر می شود که تلاش خودشان این موفقیت را به ارمغان آورده است.                                                                                                              اما تصورات، الهام ها و انگیزه های افراد بسیار خلاق توسط جادو به آنها داده نمی شود. هدیه خلاقیت، جریان بی پایانی از ایده ها نیست که یکی از دیگری الهام بخش تر باشد. تلاش می طلبد. افراد متکی به خلاقیت وقتی جریان ایده هایشان به پایان برسد، قادرند چه کار کنند؟                                                        ژورنالی از وقایع روزانه داشته باشید.     بنابر گفته پرفروشترین مولف و سخنران مباحث مربوط به انگیزه هاروی مک کی، اگر روزانه فقط چند دقیقه را به نوشتن افکار، احساسات، رویاها و اهدفتان بگذرانید، با دیدن ایده های جدیدی که این کار ایجاد می کند، شگفت زده خواهید شد.     بیشتر مطالعه کنید.                                                                                                                                                                                                     همانطور که کلی استون می گوید، افراد بسیار خلاق خواننده های مشتاق تری هستند. گرچه برخی افراد فقط به یک ژانر یا روش خواندن بسنده می کنند که ممکن است از پیشرفت ایده های جدید جلوگیری کند. برای به چالش کشیدن خود، گزینش خواندنی هایتان را متنوع کنید و ژانر و موضوعات جدیدی را جستجو کنید. مطالعه روش خوبی برای تمرین دادن ذهنتان و جرقه زدن ایده های خلاقانه می باشد که ممکن است به مسیرهای جدیدی بینجامد.                                                                                                                                                                          بلند شوید و بیرن بروید.  :   وقتی ذهنتان قفل می کند، بلند شوید و برای پیاده روی انرژی بخشی بیرون بروید. تغییر محیط در حالی که پیاده روی خون بیشتری را در مغزتان به جریان می اندازد، ممکن است ایده های جدیدی ایجاد کند .                                                                                                                                                                 چیز جدیدی یاد بگیرید.  ::: من اخیرا این نصیحت را دنبال کرده ام و یادگیری پیانو را شروع کرده ام. هرگز سازهای موسیقی را مطالعه نکرده ام و قبل از اینکه شروع کنم قادر به خواندن یک نت هم نبودم. اما همانگونه که یادگرفتن یک زبان جدید در سن من دشوار است، درس های پیانو به نظرم انرژی بخش و الهام بخش است. مهم این است که چیزی بیرون از ناحیه راحتی تان انجام دهید. کلاس های هنر، موسیقی، رقص و آشپزی احتمال ها پایان ناپذیرند.          

آشنایی های جدید شروع کنید.  ::    تلاش منظمی برای یافتن دوستان جدید انجام دهید، روابط حرفه ای را بهتر کنید و حتی گفتگوهای کوتاهی با غریبه ها داشته باشید. هاروی مک کی یافتن گروهی از افرادی که علاقه هایی مانند شما دارند را توصیه می کند. بهرحال، گفتگویی کوتاه با کسی که در مترو کنارتان نشسته یا در صف منتظر است می تواند جرقه ای برای افکار جدیدی باشد. مک کی می گوید، " هرچه افراد بیشتری را بشناسید، برای آموختن و رشد کردن بهتر مجهز خواهید بود."

چیز جدیدی بیافرینید. :: اگر نقاشی،بافتنی،خیاطی، کار با گل،رسم کردن یا هرچیز دیگری است، فقط چیزی برای سرگرمی انجام دهید. تمرکز نباید روی این باشد که کارتان چقدر خوب از آب دربیاید، بلکه چیزی سرگرم کننده و امتحان کردن کاری جدید که ممکن است ایده های دیگری را در پی داشته باشد.

دلیل خوبی بیابید.             :::   داوطلب شدن ، به شما کمک می کند بتوانید افراد جدیدی را ملاقات کنید و از احساسات مثبتی که از کمک به دیگران نشئت می گیرد لذت ببرید. هر دوی این موارد قادرند ایده های جدید و خلاقانه ای را ایجاد کنند.

ممکن است افراد بسیار خلاق به طور طبیعی از یک فرد معمولی خلاق تر باشند، اما خلاقیت ابدا بدون کوشش میسر نیست. برای پیشرفت و رشد خلاقیت، باید آن را پروراند و ذاتی کرد. اما نتایجی که به دنبال دارد به زحمتش می ارزد.

هدایت و رهبری سازمانی جالب است

مقدمه  :   با وجود اینکه مدیریت در رهبری فرآیند مشابهی است که بطور کلی در هر ارگان و سازمان و گروهی راهبرد مشابهی دارد، اما از لحاظ برخی ویژگی ها تفاوت هایی بین انواع مدیریت می‌توان مشاهده کرد. روشن است با وجود اینکه همه مدیران امر رهبری و هدایت گروهی بزرگ یا کوچک را برای رسیدن به اهدافی معین بر عهده دارند، این روند را با شیوه‌های مختلفی ممکن است پیش ببرند که هر یک از این شیوه‌ها به عنوان یک سبک مدیریتی خاص طبقه بندی می‌شوند .                                                رهبری فرهمند :                                                                                                                                                                         فرهمندی فرآیندی است که در طی آن رهبران از راه برانگیختن عواطف بر پیروانشان اثر می‌گذارند و به این ترتیب آنها را با خود همسو می‌کنند. رهبران فرهمند پیروان خود را از راه احساسات به حرکت وا می‌دارند و ایشان را با اطلاعات جزئی سر در گم نمی‌کنند. این رهبران پر جذبه معمولاً یک دیدگاه افراطی از جهانی جدید ارائه می‌کردند تا پیروان خود را از بحرانها رها کنند و به عقیده پیروانشان دارای استعدادهای درونی فوق العاده هستند، به آنها اعتماد می‌کنند و به ندرت در سازمانهای تجاری جهانی یافت می‌شدند.
اما از جهت دیگر همزمان با جدی تر شدن رقابتهای جهانی و لرزان بودن اقتصاد بین المللی ، سطح اعتماد در سازمانها و ملل مختلف نوسان پیدا کرد و رهبری فرهمند به تدریج بیشتر مورد توجه نهادها و حکومتهای جهان قرار گرفت. رهبران فرهمند انتظاراتشان از پیروان ، زیاد ولی در عین حال وقع بینانه است. با رفتار خویش الگو یا نمونه ایجاد می‌کنند که مورد تقلید پیروانشان قرار گیرد.                                                                                                                                                                                             رهبری تحول گرا
:      برخلاف رهبری فرهمند که بر نقش فردی رهبران تأکید می‌کند، در رهبری تحول گرا تأکید بر فرآیند ایجاد و تقویت تعهد و سر سپردگی پیروان به اهداف سازمان و تقویت آنان در رسیدن به این اهداف است. برای رهبران تحول گرا جاذبه شخصی لازم است ولی کافی نیست. به علاوه یک رهبر تحول گرا دارای شرایط زیر است:                                                                               به اهداف طولانی مدت توجه دارد.                                                                                                                                                          پیروان را به تعقیب یک بینش شخص تشویق می‌کند و بجای آنکه با سیستم موجود کار کند، با تغییر و دگرگونی سیستم سازمانی به پیشبرد بینش مورد نظر می‌پردازد.                                                                                                                                                         به پیروان کمک می‌کند تا مسئولیت بیشتری برای پیشرفتشان بپذیرند.                                                                                            در زمان مناسب یک برنامه رهبری موفق را توسعه می‌دهد، لذا فعالیتهای تحول گرا بجای آنکه در افراد بخصوص ادامه پیدا کنند، در سیستم سازمانی ادامه می‌یابند.  بطور خلاصه رهبران تحول گرا بر تقویت پیروان و پیگیری تغییرات سازمانی و رسمی سیستم ها ، فرآیندها و ارزشهای جدید تأکید می‌کنند و در حقیقت کسانی که دنیا را تکان می‌دهند رهبران و مدیران تحول گرا هستند. این دسته از مدیران آزادی عمل بیشتری در کارشان دارند. زیر دستان را به تحرک وا می‌دارند و برای نیل به اهداف به آنها الهام می‌بخشند و آنان را درباره اینکه هدف چگونه می‌تواند قابل دستیابی باشد تحریک می‌نمایند. آنها رابطه با زیر دستان را حفظ و آزادانه اطلاعات را با آنها تقسیم می‌کنند. مطالعات انجام گرفته در مورد مدیران اجرایی مؤسسات بازرگانی ، افسران ارشد ارتش ، مدیران ارشد دولتی و ... نشان داده که مدیران تحول گرا در شغل خود بسیار کار آمد توصیف شده‌اند.                                                                               رهبران و مدیران انتخابی و انتصابی :          رهبران انتصابی از طرف یک منبع خارجی مثل مدیر ارشد به گروه تحمیل می‌گردند و رهبران انتخابی توسط اعضاء گروه انتخاب می‌شوند. رهبری انتصابی متضمن رفتار رهبرانی است که برای هدایت فعالیت زیر دستان اختیار دارند و این قدرت را دارند که اگر زیر دستان وظایف خود را انجام ندادند و یا به خط مشی های سازمانی وفادار نماندند آنها را تنبیه نمایند. رهبران انتخابی مشارکت و روابط بیشتری با اعضاء گروه خود دارند. مدیران انتصابی زمانی می‌توانند کارآیی بالاتری داشته باشند که همچون رهبران انتخابی عمل کنند.                                                                                                                                                                                              رهبران آزاد منش و رهبران مستبد  ::  رهبران آزاد منش به سبب ویژگیهایی که دارند در مقابل رهبران مستبد قرار می گیرند. در سبک رهبری آزاد منش رأی و نظرات اعضاء گروه مورد توجه قرار می‌گیرد و هر چند تصمیم گیری نهایی ممکن است با مدیریت گروه باشد، اما هر یک نظرات گروه شنیده می‌شود، ارج گذارده می‌شود و طبقه بندی می‌شود تا بهترین رأی و تصمیم اتخاذ گردد. این رهبران و بطور کلی این سبک مدیریتی با توجه به اهداف مورد نظر در گروه از طرف اعضاء پذیرش بیشتری دارد و در صورتی که مدیر یا رهبر به خوبی از عهده اجرای این سبک بر بیاید و در کنار آن از اقتدار مناسب و قدرت مدیریتی برخوردار باشد برنامه‌های خوبی را به اجرا خواهند گذاشت.
سبک رهبری مستبد عمدتاً براساس نظرات مدیریت و تصمیمات او اداره می‌گردد و کمتر از گروه آزادمنش به شرایط و خواسته‌های گروه توجه می‌شود. این سبک از رهبری هر چند در رسیدن به اهداف مشخص و مورد نظر مدیریتی موفق باشد، اما رضایت کمتری از طرف اعضاء را جلب خود می‌کند.
                                                                                                                                                              با توجه به عوامل تشکیل دهنده ساختار کار که لازم است سبک مناسب رهبری مطابق با نیازها و سازگار با آنها انتخاب شود تا منجر به اثر بخشی رهبری گردد نقش نظام اجتماعی ( کارکنان )تعیین کننده تر از نظام فنی در اثر بخشی رهبری و تحقق اهداف سازمانی است از این رو ضرورت دارد مدیران سبک خود را مطابق با نیازهای نظام فنی و اجتماعی بویژه با نظام اجتماعی کارکنان چنان سازگار سازند تا اثر بخشی حاصل شود در نتیجه شناخت الگوهای رفتاری مرتبط با نظام های فنی اجتماعی نقش مهمی در اثر بخشی رهبری و اداره بهینه امور سازمانی دارد هدف این تحقیق تبیین رابطه سبک های رهبری کیفیت زندگی کاری       QWI کارکنان و اثر بخشی مدیران دانشکده ها و گروه های تربیت بدنی کل کشور است روش تحقیق حاضر از نوع توصیفی تحلیلی بوده و به شکل میدانی اجرای شده است جامعه آماری را تمامی مدیران و اعضای هیات علمی دانشکده ها و گروه های تربیت بدنی تشکیل می دهند برای گرد آوری اطلاعات لازم از پرسشنامه های استاندارد تحلیل رتفار رهبر بلانچارد برای تعیین سبک های رهبری انتخابی مدیران و اثر بخشی آنان و از پرسشنامه کیفیت زندگی کاری مطابق با الگوی والتون برایتعیین کیفیت زندگی کاری کارکنان استفاده شد نتایج حاصل از تجزیه و تحلیل داده ها نشان داد بین سبک های رهبری انتخابی مدیران با اثر بخشی آنان اختلاف معنی داری وجود دارد اما بین سبک های رهبری و کیفیت زندگی کاری کارکنان اگر چه اختلاف محسوسی وجود دارد ولی معنی دار نیست همچنین بین کیفیت زندگی کاری کارکنان و اثر بخشی مدیران رابطه معنی دار وجود دارد  .                                                      هدایت و رهبری سازمانی  : فرایندی که مدیریت می کوشد با ایجاد انگیزه و ارتباطی موثر انجام سایر وظایف خود را در تحقق اهداف سازمانی تسهیل و کارکنان را از روی میل و علاقه به انجام وظایفشان ترغیب کند .بنابراین رهبری جزئی از مدیریت است  و این وظیفه مانند برنامه ریزی ،سازماندهی و کنترل نیز از وظایف مدیر است.
مهمترین نکته در رهبری نفوذ و اثر گذاری است.اصولا قدرت عبارت است از توانایی اعمال نفوذ بر دیگران و نفوذ عبارت از اعمالی است که مستقیم یا غیر مستقیم باعث تغییر در رفتار یا نظرات دیگران می شود.رهبری با نفوذ بر دیگران تحقق می یابد و نفوذ نیز از قدرت سر چشمه می گیرد.
طبقه بندی منابع قدرت:
قدرت فردی:                  1-  قدرت مرجعیت                          2-   قدرت تخصصی
قدرت سازمانی :             1-   قدرت قانونی                             2-  قدرت پاداش و تنبیه
نظریه های هدایت و رهبری:
1-نظریه های خصوصیات فردی رهبری
2- نظریه های رفتار رهبری
3- نظریه های موقعیتی و اقتضایی
-نظریه های خصوصیات فردی رهبری:
براساس این نظریه رهبران ابر مردانی هستند که به علت ویژگی هایی که موهبت الهی اند شایسته رهبری شده اند.
یکی از نویسندگان چها ر خصوصیت عمده را بیان کرده است:
1-هوش 2-بلوغ اجتماعی و وسعت دید:از جهت عاطفی با ثبات و دارای اعتما به نفس هستند.
3-انگیزه های توفیق طلبی و نیل به هدف 4-انسان گرایی
نویسنده ای دیگر شش خصوصیت را بیان کرده :
1-خصوصیات ظاهری و فیزیکی 2-زمینه های فرهنگی مانند تحصیلات و تجربیات 3-هوش 4-شخصیت برو گرا 5-خصوصیات شغلی مانند تلاش و پشتکار و ابداع و ابتکار 6-خصوصیات اجتماعی مانند مراتبات اجتماعی و سیاسی
لازم به ذکر است که فقط هوش و ذکاوت به اثبات رسیده و در مورد سایر خصوصیات اتفاق نظری نیست.
نظریه های رفتار رهبری  :   در این نظریات به جای توجه به خصوصیات فردی در پی روش ها و شیوه های رهبری هستیم.
1-بر اساس یک طبقه بندی رفتار رهبران به دو نوع انسان گرا و سازمان گرا تقسیم می شود.رهبران انسان گرا توجه خود را مصروف اعضای سازمان می کنند ،هدف گذاری جمعی را ترویج میکنند وبه کارکنان اعتماد دارندو برای آنها ارزش قائل اند.
رهبران سازمان گرا اهداف و ماموریت های سازمان را مقدم بر افراد می دانند .بیشتر به قوانین و مقررات سازمانی اتکا دارند و کارکنان را تحت کنترل شدید قرار می دهند تا از اجرای دقیق مقررات اطمینان یابند.
2-سبک های رهبری در نظریه ای دیگر که شبکه مدیریت بلبک و موتان نام دارد در 81نوع طبقه بندی شده و به تفصیل در مورد هر سبک که آمیزه ای از انسان گرایی و سازمان گرایی است بحث شده.
3-در نظریه ای دیگر سبک های رهبری به چهار نوع تقسیم شده و از هریک به عنوان یک سیستم نام برده شده .
الف)سیستم یک:کاملا وظیفه مدار و آمرانه است.مدیریان
  به مرئوسان اعتماد ندارند.
ب)سیستم دو:رابطه ی آمرانه همچنان بر قرار است اما کمی تلطیف شده و چون رابطه خادم و مخدوم توام با نوعی مرحمت پدرانه است تصمیم گیری همچنان بر عهده مدیران است.
پ )سیستم سه :اعتماد و اطمینان در حد خوبی است و در تعیین پاره ای اهداف مشارکت می شود .اما مسائل عمده سازمانی همچنان بر عهده رهبر و مدیر است.
ت)سیستم چهار: اعتماد و اطمینان در حد کمال است و رابطه صمیمانه و مشارکت جویانه است .تصمیم گیری ها کاملا مشارکتی و گروه های رسمی و غیر رسمی در هم آمیخته اند.
نظریه موقعیتی و اقتضایی:
شیوه مناسب رهبری بر اساس شرایط و مقتضیات است.
الف) سه عامل اثر گذار است:1-عوامل مربوط به رهبر2- عوامل مربوط به پیروان 3- عوامل مربوط به شرایط و موقعیت
ب)شبکه مدیریت سه بعدی:سه بعد:1-سازمان گرایی 2-انسان گرایی 3-شرایط و موقعیت
پ)تطبیق موقعیت رهبری با سبک رهبری    ــــــ    تطبیق موقعیت:                                                                                                             1-چگونگی رابطه رهبر و پیرو 2-میزان مشخص بودن ساختار و وظایف در سازمان 3-میزان قدرت شغلی و قانونی رهبر
سبک رهبری:دو بعد و دو سبک آمرانه و انسان گرا
نظریه مسیر
هدف:
این نظریه بر اساس مدل انگیزشی انتظار و احتمال بیان شده و بر این نظر استوار است که رفتار رهبری زمانی برای پیروان قابل قبول است که منبع رضایت و انگیزه باشد .بنابراین در مسیر- هدف وظیفه رهبری شناخت عوامل محیطی و پیروان به منظور ایجاد انگیزه در آنان برای نیل به اهداف سازمانی می باشد.
نظریه دوره زندگی(بلانچارد):
دو سبک وظیفه مدار و رابطه مدار در قالب چهار سبک ترکیب و با میزان بلوغ فرد سنجیده می شود.میزان
  بلوغ بر اساس سه عامل :انگیزه توفیق طلبی ،مسئولیت پذیری و میزان تحصیلات و تجربیات خلاصه می شود.
انگیزش:به طور کلی انگیزش حالتی در افراد است که آنان را به انجام رفتار و عملی خاص متمایل می سازد.
نظریه های انگیزش:
محتوایی: عوامل و محرک های ایجاد انگیزه را معین می سازد.
فرایندی:بر جریان و فرایند انگیزش تاکید دارد و به طور خلاصه به چگونگی و نحوه انگیزش افراد از نظر ادراکی می پردازد.
نظریه محتوایی:
الف )سلسله مراتب نیاز ها:               ارضای نیازهای فرد انگیزه به کار را در فرد ایجاد می کند.
نیاز ها :1- جسمانی2-نیاز به امنیت 3-نیاز به محبت 4-نیاز به حرمت 5-نیاز به دانش اندوزی و درک پدیده ها 6-نیاز به زیبایی و نظم
  7-نیاز به خود یابی و کمال
محرک یا انگیزه احساس نیازی است جهت دار که به سمت هدفی موجه حرکت شده. نیاز یک احساس است اما محرک یا انگیزه حاوی اقدام و عمل و نیرویی زاییده و بر خاسته از نیاز.
ب)نظریه دو جنبه ای انسان :
X،Y
1-انسان ها طبیعتا علاقه ای به کار ندارند و کار گریزان هستند.اجبار و کنترل مستقیم هیچ گونه انگیزه ای در فرد ایجاد نمی کند
  بنابر این نیاز به محرک های خاصی است.
2-علاقه مندی به کار در ذات و فطرت انسان است بنابراین در صورت ایجاد شرایط مطلوب کاری خود کنترل و خود انگیز است.
پ)نظریه دو عاملی انگیزش:
1-عوامل انگیزنده :باعث ترغیب و انگیزش می شود.مثل ترفیع و پیشرفت در کار
2- عوامل ابقا ،نگهدارنده یا بهداشت:در صورت حذف باعث نارضایتی می شود اما وجودشان باعث انگیزش نیست. بر اساس این نظریه مدیر زمانی می تواند در ایجاد انگیزه در کارکنان موفق باشد که به دو گروه از این عوامل توجه کامل داشته باشد.
ت)نظریه انگیزشی موفقیت:
این نظریه در پی یافتن عوامل و انگیزنده های افراد توفیق طلب است.
مخاطره پذیرند
در پی یافتن بازخور آنی اند.از کار لذت می برند.از طریق شناسایی توانایی و استعداد افراد و همچنین به کمک هدایت و آموزش می توان افراد را توفیق طلب تربیت کرد.
ث)نظریه نیاز های زیستی ،تعلقی و رشد:
شباهت زیادی با نظریه سلسله مراتب نیاز ها دارد.
تفاوتها:1-نیاز زیستی(جسمانی
امنیت)  2- نیاز تعلق(نیاز محبت-نیاز رشد-خود شکوفایی و کمال-نیاز ارزش و احترام)
نظریه های فرایندی:
1-نظریه انتظار و احتمال:انجام یک کار خاص ناشی از انتظار و احتمالی است که فرد در کسب نتایج دارد.
2-نظریه برابری:
مقایسه نتایج حاصل از کار به نهاده هایش در آن کار با دیگران.نتایج:دستمزد-پاداش-مقام سازمانی . نهاده ها:سن-جنس-تحصیلات-موقعیت اجتماعی-میزان تلاش
3-نظریه اسناد:نقش برداشتها و ادراکات فرد را در انگیزشش به کار بررسی می کند.
انگیزش در عمل:
طراحی شغل مناسب ترین جایگاه برای کاربردی ساختن نظریه های انگیزش است.
1- مهندسی شغل: از جهت انگیزش متکی بر پادلش های مساوی و کاهش خستگی در فرد است.
2-توسعه شغل: با متنوع ساختن شغل و خارج کردن شغل از حالت یک نواختی.
3-چرخش شغل: آشنایی بیشتر با مشاغل و ایجاد تنوع و گوناگونی و در نهایت ایجا انگیزه
4-
غنی سازی شغل : شغل باید غنی ،با معنی و گونه ای طراحی شود تا خود کنترلی ،استقلال ،مسئولیت پذیری  را در افراد ایجاد کند.
5-مشاغل گروهی: استقلال در گروه و نکات مثبت تصمیم گیری و حضور در گروه باعث انگیزه می شود.
6-خصوصیات مطلوب شغلی: هدف اصلی این بحث این است که خصوصیات مطلوب شغلی به تنهایی سبب ایجاد انگیزه نمی شود ،بلکه شخصیت ،فرهنگ و حالات روانی فرد را نیز باید در نظر بگیریم .بخصوص بررسی های جدید بیان می کند که باید ادراک فرد از شغل را در نظر بگیریم و بر اساس طرز تلقی فرد به طراحی شغل بپردازیم.
7- الگوی اقتضایی انگیزش:
نگرشی وسیع تر
  و همه جانبه تر به مسئله انگیزسش دارد و سه تقسیم بندی دارد:
شاغلین: کارکنان با نیاز های رشد و تعالی
کارکنان با نیاز های سطح پایین
شغل: مشاغل توسعه یافته ،غنی و با مفهوم-مشاغل ساده و یکنواخت
سازمان: انعطاف پذیری و انسانی- ماشینی و بروکراتیک

 

تأثير ادراك بر رفتار

 

از آنجا كه موضوع ادراك بر رفتار سازماني تأثير بسيار زيادي دارد، بررسي كاربردهاي آن حائز اهميت بسياري است. اغلب گفته مي شود كه هركس دنيا را با ديدگان متفاوتي مي بينيد. اين عقيده، كم و بيش حقيقت دارد،زيرا هركس در منظري ايستاده و واقعيت هاي پويا و سيال زندگي را از همان ديدگاه مي نگرد. اين تفاوت و اختلاف ديدگاه هاي افراد، برخاسته از از نظرگه،‌ گفتشان شد مختلف اين يكي دالش لقب دارد،‌ اين الف هنگامي كه اشخاص در معرض اطلاعات، وضعيت ها ي رخدادهاي واحدي قرار مي گيرند،‌ اغلب واكنش هاي كاملاً متفاوتي از خود نشان مي دهند و هركس مايل است كه نظر خودش را درست بداند. بنابراين،‌ شناخت رفتار سازماني بدون شناخت ادراك و چرايي تفاوت ديدگاه هاي مختلف در برابر مشاهده رخدادهاي يكسان،‌ امكان پذير نيست. فرايند دريافت و تغيير و تفسير محرك هاي محيطي را ادراك گويند. به بياني ديگر،‌ ادراك به معني علم و آگاهي انسان از جان بيرون دنياي درون اوست.                در زمينه ادراك واقعيت،‌ هميشه اين نكته مطرح است كه آنچه آدمي آن را به عنوان واقعيت درك مي كند،‌ تقريباً‌ هيچ گاه همان واقعيتي نيست كه ديگران ادراك مي كنند و در ظاهر،‌ ادراك از آن جهت كه به ديد ادراك كننده بستگي دارد مانند زيبايي است كه در آن، ديد مثبت تمامي عيوب را مي پوشاند و ديد منفي،‌ تمام عيوب را آشكار مي سازد. از اين رو دنيايي كه آدمي مي شناسد‌ (‌ ادراك مي كند )‌ دنيايي است كه در نظر علوم رفتاري اهميت زيادي دارد. در زير به تأثير برخي عوامل بر ادراك،‌ اشاره شده است:
1-زمينه: آدمي، اشياء را با توجه به زمينه اي كه در آن قرار دارد درك مي كند. مثلاً‌ در جلسه شورا،‌ بيشتر افراد مذاكرات شفاهي را به عنوان موضوع جلسه مي بينند و به زمينه پيام هاي غير كلامي كه مي تواند نشان دهنده فرايند گروهي باشد، توجهي ندارند.
 
2- مشاهبت- همانندي: ما معمولاً محرك هايي را كه مشابهت هاي فيزيكي دارند،‌زودتر و بهتر از محرك هايي كه فاقد اين مشابهت ها هستند، درك و طبقه بندي مي كنيم و به همين منظور است كه بازيكنان هر تيم،‌ لباس مخصوصي براي خود دارند.
 
3- نزديكي
مجاورت:‌ محرك هايي كه درنزديكي هم (‌چه از نظر مكاني يا زماني )‌ رخ مي دهند، اغلب با يكديگر همراهند. معمولاً‌ وقتي دو نفر را بارها با هم ببينيد،‌ ويژگي هايي را كه درباره يكي از آنان به دست آورده ايد تا زماني كه متوجه نشويد استنباط شما نادرست است به ديگري نيز نسبت مي دهيد. 
4- ظاهر- سيما : اگر شكل ظاهر دو نفر متفاوت باشد، هر چند كه رفتاري يكسان داشته باشند،‌ بيننده ممكن است رفتار آنان را متفاوت توصيف كند. مثلاً‌ اگرشيك پوشي، كودكي را تنبيه كند ممكن است تماشاگران به او بگويند دارد او را تربيت مي كند، اما اگر همين كودك را فردي ژوليده تنبيه كند، تماشاگران خواهند گفت كودك را اذيت مي كند.
 
5- ادراك از خود:‌ براساس مطالعاتي چند،‌ بيشتر مردم تمايل دارند كه خود را هنجار يا شاخص قضاوت ديگران قرار دهند. در نتيجه، چگونگي احساسات آدمي نسبت به حضورش، تأثير زيادي بر چگونگي ادراك او از ديگران خواهد داشت.
 
6- اثر علايق و آرزوها بر ادراك : معمولاً هنگامي كه افراد در محيطي پر از اشيا قرار مي گيرند، اشيايي ر ابهتر درك مي كنند كه به آنها علاقه مندند و آرزوي ديدن يا داشتن آنها را دارند. به هر اندازه كه ميزان علاقه فرد به شيئي خاص بالاباشد، آن شيء با دقت و وضوح بيشتري درك مي شود.
 
7- اثر نكوهش و تشويق ها بر ادراك : افراد، بيشتر مايل به ادراك اموري هستند كه قبلاً‌ به خاطر آنها تشويق شده اند. در حالي كه ادراك آنان از اموري كه در گذشته به سبب درك آنها مورد نكوهش و تنبيه قرار گرفته اند، به اندازه امور نوع اول نيست.
 
خطاهاي ادراكي
 :  هر آدمي به دنبال مشاهده افراد و رخدادهاي مختلف، روزانه مرتكب خطاهاي ادراكي زير مي شود: 
1- برخورد كليشه اي
  :  ما معمولاً‌تمايل داريم كه افراد را براساس يك يا دو صفت دسته بندي كرده و با توجه به آنها قضاوت كنيم. كليشه اي عمل كردن، غالباً بر جنس، نژاد،‌ سن،‌مذهب، مليت و حرفه استوار است. گرچه كليشه اي عمل كردن باعث سريع تر تجزيه و تحليل كردن فرد يا امور مي شود، اما خود باعث مي شود كه ادراكي منطقي بر واقعيت نداشته باشيم. مثلاً‌ براساس نوع زبان آنها ارزيابي كردن از جمله موارد و زيان هاي ادراك كليشه اي است كه باعث مي شود افراد همزبان را بهتر از ساير افراد ارزيابي كنيم در صورتي كه شايد در واقع چنين نباشد. 
2- دفاع ادراكي
 
فرايند دفاع ادراكي به آدمي امكان مي دهد تا رخدادها يا اطلاعاتي را كه توان برخورد با آنها را ندارد،‌ناديده انگاشته و با هدايت توجه خود به چيزهاي ديگر، احساساتش را از مسائل نامطلوب دور كند. در اين صورت،‌وي براساس يكي از چهار شيوه زير عمل مي كند: 1-وجود ادراك را نفي مي كند و آن را ناديده مي گيرد. 2- ادراك را تعديل يا تحريف مي كند تا با ديگر اعتقاداتش را تغيير مي دهد. 3- ادراك را پذيرفته و اعتقاداتش را تغيير مي دهد. 4- به وجود محرك تهديد آميز اعتراف كرده،‌ اما در خود تغييري ايجاد نمي كند.
 
3- ادراك انتخابي
 در اين حالت، فرد سعي مي كند با استفاده از تجربيات قبلي خود اطلاعات نامساعد و ناخوشايند را ناديده بگيرد. مثلاً‌ با استفاده از ادراك انتخابي به نظرات دانش آموز خود اهميت نمي دهد و صادقانه فكر مي كند كه درس هايش عالي است. 
4- تأثير ويژگي هاي شخصيتي افراد را مي توان براساس ويژگي هاي شخصيتي به دو گروه تقسيم كرد:
الف- شخصيت داراي ادراك تركيبي: افرادي كه امور و واقعيت ها را به صورت كلي و يكجا ادراك مي كنند. آنها كلي نگر بوده و خطاهاي بصري بيشتري و بيشتر برونگرا هستند.
 
ب- شخصيت داراي ادراك تحليلي: آنها جزئي نگر بوده و از ادراك كليت عاجزند و معمولاً‌ افراد درون گرا هستند.
5- فرافكني ( كافر همه را به كيش خويش پندارد ):تمايل آدمي به انتساب احساسات و ويژگي هايش به ديگران، فرافكني ناميده مي شود. همانند ساير خطاهاي ادراكي، فرافكني نيز برخي اوقات نوعي راهبرد ادراكي منطقي و كارآمد است. اگر انسان دوست ندارد كه مورد عيبجويي،‌اذيت يا تهديد قرار بگيرد،‌ منطقي است كه فرض كند ديگران نيز همچون او دوستدار اين مسائل نيستند.
 
6- اولين برخوردها
 : تأثير اولين برخوردها،‌براي برخوردهاي بعدي و ارزيابي آتي بسيار زياد است. لذا اگر اولين برخوردها مثبت ارزيابي شده باشد،‌ در ساير ارزيابي هاي بعدي نيز تأثير مثبتي خواهد داشت و برعكس. 
منابع :
  1- كتاب مديريت رفتار سازماني،‌تأليف دكتر علي رضائيان .
2- كتاب احساس و ادراك از ديدگاه روان شناسي، تأليف دكتر مريم سيف نراقي و عزت اله نادري.
 

 

غیرت در لغت،

به معناى نفرت انسان از مشارکت دیگران در امور مورد علاقه اش است. (1)

به عبارت دیگر، غیرت به معناى دفاع از چیزى محبوب در برابر هرگونه دستبرد و تجاوز است. سرچشمه این واکنش انسان، ممکن است حمیّت، تعصّب و تغیّر باشد.
در تعریف اصطلاحى غیرت، اختلاف چندانى بین نخبگان علم اخلاق وجود ندارد. آنچه در زیر مى آید، برخى از همین تعاریف عالمان علم اخلاق است:
ملا احمد نراقى مى گوید: «غیرت از شرایف ملکات و فضایل صفاتى است که آدمى نگاهبانى کند دین خود را و عِرْض خود و اولاد و اموال خود را، و از براى محافظت و نگاهبانى هریک، طریقه اى است که صاحب غیرت و حمیّت، از آن تجاوز نمى کند».(2)
علامه طباطبایى در تفسیر المیزان گفته است: «غیرت عبارت است از دگرگونى انسان از حالت عادى و اعتدال؛ به طورى که انسان را براى دفاع و انتقام از کسى که به یکى از مقدّساتش ـ اعم از دین، ناموس و یا جاه و امثال آن ـ تجاوز کرده، از جاى خود مى کند.
این صفت غریزى، صفتى است که هیچ انسانى به طور کلّى از آن بى بهره نیست. پس غیرت یکى از فطریات آدمى است و اسلام هم دینى است که بر اساس فطرت تشریع شده و آن امور فطرى را تعدیل مى کند.
آن تعدادش را که در حیات بشر لازم و ضرورى است، معتبر و واجب مى سازد و آنچه غیر ضرورى است، حذف نموده، از اعتبار مى اندازد».(3)
آن عالم وارسته در جاى دیگر مى نویسد: «اولاً، اسلام مسئله غیرت و تعصّب را باطل معرفى نکرده، بلکه اصل آن را حفظ نموده؛ زیرا غیرت ریشه در فطرت انسان دارد و اسلام هم دین فطرت است؛ ولى در جزئیات آن، دخالت کرده و فرموده است: آن قدر از غیرت و تعصّب که مطابق با فطرت است، حقّ، و شاخ و برگى که اقوام به آن داده اند، باطل است.
ثانیاً، همین ودیعه فطرى - یعنى غیرت - را از هر سویى به سوى خداى متعال برگردانیده و سپس موارد بسیارى را در یک قالب که همان توحید مى باشد، ریخته است.
به عبارت واضح تر، هرجا که تعصّب ورزیدن خداپسندانه باشد، باید تعصّب ورزید و هرجا که موجب خشنودى خدا نباشد، نباید غیرت ورزید».(4)

 ــــــــــــــ
پي نوشت:1. اَلْغَیْرَةُ نَفْرَةٌ طَبِیعِیَّةٌ تَکُونُ عَنْ بُخْلِ مُشارِکَةِ الْغَیْرِ فِى أَمْرٍ مَحْبُوبٍ لَهُ(ر.ک: مجمع البحرین، ج 3، ص 432) .
2.
معراج السعاده، ص 164.
3.
تفسیر المیزان، ترجمه سید محمدباقر موسوی همدانی، ج 4، ص 280.
4.
همان، ص 674 (با اندکى تغییر) .

حکمت تحریم گوشت خوک

قرآن کریم، انواع غذاها را که برای جسم و روح انسان مفید بوده و ذائقه‌ی او را نیز ارضاء کرده حلال شمرده است، و از طرفی انسان را از خوردن غذاهای مضر و پلید نهی می‌کند.
ممنوعیت از غذاهای غیربهداشتی و تنفرآمیز یکی از خدمات دین الهی به بشریت است، زیرا در شرایطی که میکروب کشف نشده بود و اثرات غذاهای پلیددر بوجود آوردن بیماریها روشن نبود، آنها را ممنوع اعلام کرده و این خدمت بزرگی در جهت سلامتی انسانهاميباشد
یکی از حیوان‌هایی که مصرف گوشت آن در فهرست غذاهای حرام قرار گرفته است گوشت خوک می‌باشد که در قرآن از آن به «لحم خنزیر» یاد شده است:      «إِنَّمَا حَرَّمَ عَلَیکُمُ الْمَیتَةَ وَالدَّمَ وَلَحْمَ الْخِنْزِیرِ وَ  ...»
خدا، تنها (خوردن) مردار و خون و گوشت خوک و آنچه را که به هنگام سربریدن نام غیرخدا بران بانگ زده شده حرام کرده است
که مضمون این آیه، در چهار سوره‌ی قرآن آمده است و علت تاکید قرآن بر این مطلب، همان اهمیت موضوع و خطرات جسمی و روحی مصرف گوشت خوک و نیز آلودگی جامعه‌ی بشری به آن است به طوری که هنوز در برخی کشورهای جهان به ویژه اروپا و آمریکا گوشت خوک جزء غذاهای رسمی آنها قرار دارد.
حال می خواهم به حکمت حرام شمردن گوشت خوک بپردازیم :      حکمت‌های حرام شمردن گوشت خوک :
برخی صاحب نظران در مورد حرمت گوشت خوک به برخی از حکمت‌های قرآن اشاره کرده‌اند که بعضی از آن موارد را در اینجا می‌آوریم و برای آگاهی بیشتر از این موضوع منابعی را جهت مطالعه معرفی می‌کنیم:
در مورد فلسفه‌ی حرمت گوشت خوک از دو جهت می‌توان سخن گفت:
الف. تأثیرات روحی و روانی گوشت خوک:
خوک حتی نزد اروپائیان که از گوشت آن می‌خورند سمبل بی‌غیرتی است و حیوانی کثیف است. خوک در امور جنسی فوق العاده بی‌تفاوت و لا أبالی است و علاوه بر تأثیر غذا در روحیات که از نظر علمی ثابت شده است، تاثیر این غذا در خصوص لاأبالی گری در مسائل جنسی مشهود است.
یکی از نویسندگان می‌نویسد: خوک غیرت ناموسی ندارد و جفت خود را در معرض خوک‌های نر دیگر قرار می‌دهد و حتی از این کار لذت هم می‌برد، که این صفات در گوشتش هم تاثیراتی دارد از این جهت اشخاصی که از آن تغذیه می‌کند همان صفات و اخلاق رذیله را پیدا می‌کنند.
ب. ضررهای بهداشتی و بیماری‌هایی که توسط خوک به انسان منتقل می‌شود:
برخی بیماری‌ها هستند که از جمله عوامل ابتلای به آنها گوشت خوک است و استفاده از گوشت خوک در ایجاد آنها موثر است:
1 - اسهال خونی؛
2
- یرقان عفونی؛
3
- تامیب هیستولتیک، که انسان را به اسهال آمیبی مبتلا می‌نماید؛
4
- یماری شبه باد سرخ که در انسان به صورت لکه‌های سرخ و دردناک توأم با سوزش شدید روی دست‌ها ظاهر می‌شود؛
5
- تصلب مشرایین ـ دردهای مفصلی و مسمومیت‌ها و علت آن میزان زیاد چربی و اسیداوریک موجود در گوشت خوک می‌باشد.
6
- خوک از خوردن چیزهای پلید حتی مدفوع خودش باکی ندارد لذا معده‌اش لانة اقسام میکروب‌هاست که به گوشت و خون و شیرش هم سرایت می‌کند.
اما برخی بیماری‌ها تنها علت آن، خوردن گوشت خوک است از جمله:
1. «
کرم کدوی خوک» که درعضلات و مغز خوک یافت می‌شود که انسان را دچارنارسائی‌هایی در دستگاه گوارش می‌کند.
2. «
تری شینوز» این نیز کرم دیگری است که باعث خراشیدن و التهاب جداره امعاء و پیدایش جوش‌ها و دمل‌های پراکنده در تمام بدن و درد شدید عضلانی و سختی تنفس و ناتوانی در سخن گفتن و جویدن غذا و ... می‌شود که تا به حال درمانی برایش پیدا نشده است.
3.
استفاده از گوشت خوک، به علت ثقیل الهضم بودن معده را به زحمت می‌اندازد..
ناگفته نماند که در کشورهای اسلامی در اثر مبارزه‌ی جدی اسلام، گوشت این حیوان مصرف نمی‌شود و لذا پیامدهای آن نیز کمتر به چشم می‌آید، اما در کشورهای غربی (اروپا، آمریکا) این ممنوعیت اعمال نمی‌شود ولی با این حال بسیاری از مردم از مصرف آن دوری می‌گزینند؛ حتی در برخی از کشورها مثل برخی قسمت‌های روسیه در اثر شیوع بیماری‌های مربوط به گوشت خوک (کرم ترکین یا ترشین) مصرف گوشت آن را ممنوع اعلام کرده‌اند و همچنین بیماری کرم کدوی خوک به صورت گسترده در جهان منتشر شده و در کشورهای اسلامی که گوشت خوک مصرف نمی‌کنند به ندرت دیده می‌شود.
نتیجه :
حکمت تحریم گوشت خوک را می‌توان پیشگیری از زیان مترتب بر گوشت خوک شمرد ولی این ضررهای بهداشتی و اخلاقی فقط می‌تواند به عنوان فلسفه و حکمت این حکم مطرح شود ـ نه علت انحصاری آن ـ و هنوز باید منتظر کشفیات جدید علمی در این باره باشیم. پس حرام‌ها و حلال‌های خداوند دارای مصلحت‌ها و حکمت‌هایی است که با پیشرفت علوم بدان‌ها بیشتر پی می‌بریم. به عبارت دیگر قرآن به برخی نکات اشاره می‌کند که علوم پزشکی و عقل آدمیان درصدر اسلم آنها را کشف نکرده بود که نمونه‌ی آن همین تحریم گوشت خوک است که برخی از مضرات و حکمت‌های آن اشاره شد.

هفت نفری که زیر سایه عرش خدا قرار می‌گیرند

 

رسول الله (صلي الله عليه وآله و سلم) می فرمایند: هفت گروه هستند که در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرند و از گرمای طاقت فرسای آن روز در امان می مانند.

·  فرهنگی

فرهنگ نیوز : رسول الله (صلي الله عليه وآله و سلم) می فرمایند: هفت گروه هستند که در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرند و از گرمای طاقت فرسای آن روز در امان می مانند.

اول: حاکم و پیشوای عادل.

دوم: جوانی که جوانی خود را در عبادت خدا سپری کرده باشد

سوم: مردی که قلبش وابسته به مسجد است وقتی که از مسجد خارج می شود، انتظار می کشد که وقت نماز فرا برسد و به مسجد برگردد (المومن فی المسجد کالسمک فی الماء و المنافق فی المسجد کالطیر فی القفس) مومن در مسجد مانند ماهی در آب باید احساس آرامش کند. اما انسان منافق در مسجد مانند پرنده ای است که در قفس است سعی می کند از قفس آزاد شود. یعنی آرامش ندارد. پس مومن در مسجد آرامش پیدا می کند و دوست دارد که در مسجد باشد و منافق اگر هم به مقتضای زمان به مسجد می آید هر چه زودتر می خواهد از مسجد خارج شود و مسجد برای او مانند زندان است.

چهارم: دو نفری که به خاطر خدا با هم دوست شدند، و به خاطر آن نیز از هم جدا شدند.

پنجم: فرمودند پنجمین نفری که در روز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرد و از گرمای طاقت فرسای آن روز در امان می ماند جوانی است که یک زن زیبا او را به فحشا دعوت کند و او در جوابش می گوید من از خدا می ترسم و مرتکب چنین عمل زشتی نمی شود.
ششم: فردی که وقتی که خیرات و صدقه می دهد می خواهد که کسی نفهمد، پیامبر فرمودند: وقتی که با دست راستش می دهد دست چپش متوجه نمی شود. یعنی نهایت اخلاص دارد آنچنان اخلاص دارد نمی خواهد بفهمند و از او تعریف کنند که این شخص انفاق می کند.
هفتم: شخصی که ذکر و یاد خدا را می کند در خلوت و اشکها از چشمانش سرازیر می شود. اینها هفت نفری هستند که درروز قیامت در زیر سایه عرش الهی قرار می گیرند.

فارسی عمومی

 

      واج چیست؟ به كوچكترين واحد زبان واج مي گوييم.

      واج بر دو نوع است:1)صامت        2)مصوّت

      تعداد واج­ها:(29):

      1)صامت(23):ع ء ب پ ت ط ث س ص ج چ ح ه ـه خ د ذ ز ض ظ ر ژ ش غ ق ف ك گ ل م ن    و ي

      2)مصوّت(6): الف)كوتاه:   َ  ِ  ُ                       ب)بلند :   آ - و  - ی

      هجا يا بخش:يك واحد گفتار است كه با هر ضربه ي هوا از ريه خارج مي شود.

      مثال:من رفتم سه هجا            دويد دو هجا                سر به فلك كشيده         هفت هجا         ريخت يك هجا

      چند نكته بسيار مهم:

      1)هر هجا حدّاقل دو واج دارد.

      2)هر هجا حداكثر چهار واج دارد.

      3)واج اوّل هر هجا حتماً صامت است.

      4)واج دوم هر هجا حتماً مصوت است.

      5)به تعداد مصوت ها هجا داريم يا به تعداد هجا ها مصوت داريم.

      6)هر هجا بيشتر از يك مصوت ندارد.

      چند مثال براي مشخص كردن هجا ها و واج ها:

      اَ:ء َ          آ:ءا          باغ:ب ا غ          آرزو:ء ا ر ِ ز و         

      اِ:ء ِ          اي:ء ي          ديوار:د ي و ا ر         اميدوار:ء ُ م ي د

      و ا ر

      اِ:ء ِ          او:ء و       انسان:ء ِ ن س ا ن          دست: د َ س ت

        نكته هاي بسيار مهم:

      نكته ي1)((ها))ي بيان حركت(((ها))ي غير ملفوظ) در حكم يك مصوت كوتاه است.

      مثال:       خانه:خ ا ن ‌‌ ِ ــه

                سوره:س و ر  ِ ه        در اين دو مثال ((ها)) ي بيان حركت در

      حكم مصوت كوتاه

      نكته ي2)و معدوله(تغيير كرده):اين و ويژه ي واژه هاي فارسي است و نوشته مي  شود امّا خوانده نمي شود و در واج شماري محاسبه نمي شود.

      خواهر: خ ا هـ  َ ر          خواست: خ ا س ت          خوار: خ ا ر         

      خواهش:خ ا هـ  ِ ش       

      خوارزم: خ ا ر  َ ز م        خواب: خ ا ب                 خواندن:خ ا ن د  َ       ن          خواليگر:خ ا ل ي گ  َ ر

      نكته ي3)بعضي از واژه ها دو تلفّظي است واژه اي كه در تلفّظ نسبت به تلفّظ

      ديگر يك هجا بيشتر بگيرد فقط يك واج بيشترز خواهد داشت و آن واج حتماً مصوت

      كوتاه است.

      واژه هاي دو تلفّظي                            تلفّظ يك                   

      تلفّظ دو

               مهربان                                   م  ِ هـ ر ب ا ن         

             م  ِ هـ ر  َ ب ا ن

               آسمان                                      ء ا س م ا ن                                        ء ا س  ِ م ا ن

 

               استوا                               ء  ُ س ت و ا ر                        ء  ُ س ت  ُ و ا ر

      نكته ي4)واج مشدّد:واج صامتي است كه سومين واج هجايي است كه بلافاصله به

      عنوان اوّلين واج هجايي بعد مي آيد:مثال:

      دقّت:د  ِ ق ق  َ ت          مؤدّب:م  ُ ء  َ د د  َ ب          عينييّت:ع  ِ

      ي ن ي ي ي  َ ت          رياضيّات:ر ي ا ض ي ي ي ا ت              تغيّر:ت  َ

      غ  َ ي ي  ُ ر

      اين دو واژه تشديد ندارند و براي مقايسه با واژه ي تغيّر آمده است:1)پاييز:پ

      ا ي ي ز            2)ت  َ غ ي ي ر       

      نكته ي5)بعضي از واژه هاي عربي كه به تكواژ ((يّت)) ختم مي شوند تكواژ پايه ي

      آن ها عربي است.و در شمارش تكواژ ((يّت)) به عنوان تكواژ محاسبه مي شود.مثال:

      وضعيّت     هويّت     ماهيّت     توهيّت     كيفيّت     مسئوليّت    

      مرغوبيّت     كمّيّت     انسانيبت     اهمّيّت

      نكته ي6)كاربرد واژه هاي فارسي با تكواژ ((يّت)) عربي نادرست است.مثال:

      خوبيّت،بديّت،رهبريّت،آشنائيّت،دوئيّت،منيّت و ...

      نكته ي7)بعضي از واژه هاي مصدر باب تفعيل عربي كه به واج هاي ((يت)) ختم مي

      شوند روي هم يك واژه و يك تكواژ هستند.اين واژه ها تشديد نمي پذيرند.مثال:

      تهنيت،تقويت،تسليت،تربيت و ...

      *توضيح:اگر ((يّت)) از واژه هاي نكته ي 5 برداشته شود جز قبل داراي معناست.

      مثال:مأموريت مأمور+يّت

      *چنانچه از واژه هاي نكته ي 7 ((يت)) برداشته شود جز قبل معنا دارد.

      مثال:تهنيت اين واژه تشديد ندارد و با برداشتن ((يت)) از آخر آن،تهن باقي می  ماند كه معنا ندارد.

      نكته ي8)بعضي از واژه هايي كه از زبان بيگانه وارد زبان فارسي شده است ممكن   است واژه ي يك هجايي با بيش از چهار واج باشد يا يك هجاي واژه بيش از چهار واج داشته باشد.ما نمي توانيم اين واژه ها را تلفّظ كنيم يا آن ها را تبديل       به دو هجا مي كنيم يا يك واج آن ها را حذف مي كنيم.

            واژه تبديل به دو هجاحذف يك واج             لوسْتْرْ                   تَمْرْ                  فولْكْسْلوس/تِر

             فُ/لُكْسْلوسْتر                 ــ                                   تَمْرْ

            ------------

 

      *تست:اگر صامت ها را با ((ص)) و مصّوت ها را با ((م)) نمايش دهيم كدام يك از  گزينه هاي زير نشان دهنده ي واژه ي ((پراهمّيّت)) است.

        *

      الگوي هجاها:

      الگوي هجاها سه گونه است:

      1)صامت+مصوّت:اَ  اِ  اُ  آ  او  اي : بَ  بِ  بُ  با  بو  بي

      2)صامت+مصوّت+صامت:دَر  گَل  پُل  آب  رود  پر

      3)صامت+مصوّت+صامت+صامت:چَنْگْ  عِشْقْ  مُرْغْ  ماسْتْ  گوشْتْ  ريخْتْآرشيو

خداوند مهربان به روايتي مجموعه انسان را از ذهن،بدن و روح آفريد .

اگر در اين ميان بدن را تجزيه كنيم به اتمها و در نهايت به الكترونها،پروتونها ميرسيم خالق هستي ما را به صورت يك انتقال دهنده انرژي خلق كرده كه محيط اطرافمان هم ميتواند روي ما اثر گذار باشد، ما ميتوانيم انرژي مثبت و يا انرژي منفي از خود صادر كنيم و در عين حال توسط انرژي هاي مثبت و منفي محيط اطرافمان متاثر شويم، اگر ما شروع به صادر كردن انرژي مثبت با نوسان بالا بكنيم اين انرژي با انرژي بيروني از همان نوع يعني مثبت تركيب شده و ما را در ميداني از انرژي مثبت نگهميدارد و برعكس اگر ما انرژي منفي صادر كنيم با انرژي منفي بيروني تركيب شده و ما را در ميداني از انرژي منفي نگهميدارد و حالت منفي را به ما برميگرداند، به همين دليل است كه ميگويند نتيجه هر عملي به خود انسان باز ميگردد،بر اساس قوانين كارما فرايندهاي انساني مانند كردار، كلمه و يا فكر با توجه به كيفيت آن يك سرانجام مثبت و يا منفي دارد، كارما با قانون عليت سر و كار دارد ، هرعمل خاصي يك نتيجه ويژه اي مخصوص خود را دارد يك عمل مثبت يك نتيجه مثبت خواهد داشت كه ممكن است ما نتيجه كارمان را را در اين دنيا و شايد هم در دنياي بعدي ببينيم و در مقابل اعمال منفي دير يا زود به صورت آلامي ناخوشايند بخود ما برخواهند گشت، اين است قانون علت و معلول، علت طبعا با معلول مرتبط است. براي مثال اگر دانه اي بكاريم مطمئنا يك گياه مخصوص آن دانه خواهد روئيد، از يك دانه لوبيا گياه لوبيا و از يك دانه سيب درخت سيب خواهد روئيد نه چيز ديگر. تاثيرات يك عمل ، يك كلمه و يا يك فكر بعضي وقت ها لحظه ايست ولي در بعضي موارد روزها و ماهها و شايد سالها طول بكشد كه وقت دقيق آن سر برسد. بزرگي گويد: كردارهاي خوب و بد ما هميشه مثل سايه به دنبال ما هستند. بايد بخاطر بسپاريد كه افكار و كلمات نيز كارما محسوب ميشوند،حتي ميل به چيزي نوعي عمل است، بنابراين بايد بسيار هشيار بود و هرچه زودتر از دست اميال بد خلاص شد، عصبانيت،تنفر، رشك ، خودپرستي و حسادت و امثال آن صفات ناپسندي هستند كه تبديل به عكس العمل منفي و آلام خواهند بود. بنابراين بايد باور كنيم كه اعمال فيزيكي، احساسسي، كلامي و يا فعاليت هاي ذهني بازتابي معادل آن در كهكشان خواهند داشت.هر روز افكار منفي يا احساسات ناهنجار وارد وجود ما ميشوند، اين بخودي خود گناهي نيست ولي زمينه ساز استقرار احساسهاي مخرب در وجود ما ميشوند. انجام كارهاي خلاف ، داشتن افكار شيطاني و بكاربردن كلمات ناخوشايند متولي كارماي منفي خواهند بود، وظيفه ما تا جائيكه ممكن است خلاصي هرجه زودتراز افكار منفي و احساسهاي بي معني و احمقانه است. هيچكدام از انسانهاي بزرگ حتي پيامبران الهي مبرا از افكار شيطاني، ترس،عصبانيت،اندوه و خودپرستي و ساير احساسات منفي نبوده اند بلكه تلاش بي وقفه آنها باعث شكسته شدن موانعي بوده كه سرراه روند تكامل آنها قرار گرفته است، ما بايد هرچه زودتر افكار و احساسات منفي خود را متوقف كنيم تا از تجمع كارماي منفي اجتناب گردد،ما روزانه توليد كننده بيش از هزاران فكر هستيم بنابراين تربيت ذهن براي توليد افكارمثبت جهت راه يابي به كلمات و اعمال مثبت الزامي است ، نه تنها اعمالي كه ما انجام ميدهيم بلكه اعمالي كه انجام نميدهيم مقاصد ما را تعيين ميكنند،كارهائيكه ما مي بايست انجام ميداديم ولي انجام نداديم ميتواند گورستان دلواپسي ها و دلنگراني هاي ما باشند                                               اكثر مشكلات زندگي ما را با جذبه خاصي به دره دردها ميكشانند تا تلنگوري به لاكي كه در آن فرورفته ايم باشد تا باشد كه ما را به شاهراه افكاري نو وتازه هدايت كند، در بطن هر مشكلي يك دانه طلائي تغيير روحيه نهفته است،ما با غلبه برهر مشكلي يك نيروي دروني مضاعف و يك گام به سوي كمال برميداريم. ما در طول زندگيمان از ميليون ها كارما گذر كرده ايم و فقط در يك روز كارماهاي زيادي را از طريق افكار، كلمات و اعمالمان خلق ميكنيم بعضي وقت ها مثبت و بعضي وقت ها منفي، ولي متاسفانه اكثرا منفي هستند به اين دليل كه ما به عنوان يك انسان مدام با افكار و احساسات مزاحمي درگيريم كه منتج به يك اعمال خلاف ميشوند تا يك عمل درست . اگر ما با خانواده مهربان باشيم اين مهرباني به خود ما برخواهد گشت و آن تكامل روحي به همراه خواهد داشت. اگر ميخواهيد دوستتان بدارند بي قيد و شرط دوست بداريد.

قانون علت و معلول هميشه حاكم و فرار از آن غير ممكن است.

و اين قانون در هر موقعيتي ، در هر مكاني و در هرزماني و درهر كهكشاني و در هر سطحي از خلقت قابليت اجرائي دارد.با استناد به مطالب فوق ميتوان به صحت باوري كه انسان در گرو اعمال خوب و بد خود ميباشد رسيد و تمام ملل ضرب المثلها و اشعاري در اين مورد دارند مخصوصا آيات قرآني كه هر شك و ترديدي را بر طرف كرده است

تو نيكي كن در دجله انداز                                            كه ايزد در بيابانت دهد باز

دایه گیان  ( مادر جان )

دایه‌گیان من سه‌یرى شێوه‌ى خۆم ئه‌که‌م له‌ جوان ئه‌چم  

تۆش دڵم خـۆشــکه‌، به‌یانى جـه‌ژنه‌ بـۆ مـاڵان ئه‌چـم


خـۆ له‌گــه‌ڵ ئـاوێنــه‌کــه‌م دایــم به‌ره‌و ڕوى یـه‌کتریـن    

ئـه‌مـگـرێتــه‌ باوه‌ش و ئـه‌و حــه‌ز ئـه‌کــا مــن لانه‌چم


هــه‌رچــى توشــم دڵ له‌ ڕێگــه‌ تێروپـڕ سـه‌یرم ئه‌کـا         

وه‌خـته‌ هــه‌ر قـوتم بـده‌ن کـاتـێ به‌ره‌و ڕویان ئه‌چـم