تأثير ادراك بر رفتار
از آنجا كه موضوع ادراك بر رفتار
سازماني تأثير بسيار زيادي دارد، بررسي كاربردهاي آن حائز اهميت بسياري است. اغلب
گفته مي شود كه هركس دنيا را با ديدگان متفاوتي مي بينيد. اين عقيده، كم و بيش
حقيقت دارد،زيرا هركس در منظري ايستاده و واقعيت هاي پويا و سيال زندگي را از همان
ديدگاه مي نگرد. اين تفاوت و اختلاف ديدگاه هاي افراد، برخاسته از از نظرگه،
گفتشان شد مختلف اين يكي دالش لقب دارد، اين الف هنگامي كه اشخاص در معرض
اطلاعات، وضعيت ها ي رخدادهاي واحدي قرار مي گيرند، اغلب واكنش هاي كاملاً متفاوتي
از خود نشان مي دهند و هركس مايل است كه نظر خودش را درست بداند. بنابراين، شناخت
رفتار سازماني بدون شناخت ادراك و چرايي تفاوت ديدگاه هاي مختلف در برابر مشاهده
رخدادهاي يكسان، امكان پذير نيست. فرايند دريافت و تغيير و تفسير محرك هاي محيطي
را ادراك گويند. به بياني ديگر، ادراك به معني علم و آگاهي انسان از جان بيرون
دنياي درون اوست. در زمينه ادراك واقعيت، هميشه اين
نكته مطرح است كه آنچه آدمي آن را به عنوان واقعيت درك مي كند، تقريباً هيچ گاه
همان واقعيتي نيست كه ديگران ادراك مي كنند و در ظاهر، ادراك از آن جهت كه به ديد
ادراك كننده بستگي دارد مانند زيبايي است كه در آن، ديد مثبت تمامي عيوب را مي
پوشاند و ديد منفي، تمام عيوب را آشكار مي سازد. از اين رو دنيايي كه آدمي مي
شناسد ( ادراك مي كند ) دنيايي است كه در نظر علوم رفتاري اهميت زيادي دارد. در
زير به تأثير برخي عوامل بر ادراك، اشاره شده است:
1-زمينه: آدمي، اشياء را با توجه به زمينه اي كه در آن قرار دارد درك مي كند.
مثلاً در جلسه شورا، بيشتر افراد مذاكرات شفاهي را به عنوان موضوع جلسه مي بينند
و به زمينه پيام هاي غير كلامي كه مي تواند نشان دهنده فرايند گروهي باشد، توجهي
ندارند.
2- مشاهبت- همانندي: ما معمولاً محرك هايي را كه مشابهت هاي فيزيكي دارند،زودتر و
بهتر از محرك هايي كه فاقد اين مشابهت ها هستند، درك و طبقه بندي مي كنيم و به
همين منظور است كه بازيكنان هر تيم، لباس مخصوصي براي خود دارند.
3- نزديكي –
مجاورت: محرك هايي كه درنزديكي هم (چه از نظر مكاني يا زماني ) رخ مي دهند،
اغلب با يكديگر همراهند. معمولاً وقتي دو نفر را بارها با هم ببينيد، ويژگي هايي
را كه درباره يكي از آنان به دست آورده ايد تا زماني كه متوجه نشويد استنباط شما نادرست
است به ديگري نيز نسبت مي دهيد.
4- ظاهر- سيما : اگر شكل ظاهر دو نفر متفاوت باشد، هر چند كه رفتاري يكسان داشته
باشند، بيننده ممكن است رفتار آنان را متفاوت توصيف كند. مثلاً اگرشيك پوشي،
كودكي را تنبيه كند ممكن است تماشاگران به او بگويند دارد او را تربيت مي كند، اما
اگر همين كودك را فردي ژوليده تنبيه كند، تماشاگران خواهند گفت كودك را اذيت مي
كند.
5- ادراك از خود: براساس مطالعاتي چند، بيشتر مردم تمايل دارند كه خود را هنجار
يا شاخص قضاوت ديگران قرار دهند. در نتيجه، چگونگي احساسات آدمي نسبت به حضورش، تأثير
زيادي بر چگونگي ادراك او از ديگران خواهد داشت.
6- اثر علايق و آرزوها بر ادراك : معمولاً هنگامي كه افراد در محيطي پر از اشيا
قرار مي گيرند، اشيايي ر ابهتر درك مي كنند كه به آنها علاقه مندند و آرزوي ديدن
يا داشتن آنها را دارند. به هر اندازه كه ميزان علاقه فرد به شيئي خاص بالاباشد،
آن شيء با دقت و وضوح بيشتري درك مي شود.
7- اثر نكوهش و تشويق ها بر ادراك : افراد، بيشتر مايل به ادراك اموري هستند كه
قبلاً به خاطر آنها تشويق شده اند. در حالي كه ادراك آنان از اموري كه در گذشته
به سبب درك آنها مورد نكوهش و تنبيه قرار گرفته اند، به اندازه امور نوع اول نيست.
خطاهاي ادراكي : هر آدمي
به دنبال مشاهده افراد و رخدادهاي مختلف، روزانه مرتكب خطاهاي ادراكي زير مي شود:
1- برخورد كليشه اي : ما معمولاًتمايل
داريم كه افراد را براساس يك يا دو صفت دسته بندي كرده و با توجه به آنها قضاوت
كنيم. كليشه اي عمل كردن، غالباً بر جنس، نژاد، سن،مذهب، مليت و حرفه استوار
است. گرچه كليشه اي عمل كردن باعث سريع تر تجزيه و تحليل كردن فرد يا امور مي شود،
اما خود باعث مي شود كه ادراكي منطقي بر واقعيت نداشته باشيم. مثلاً براساس نوع
زبان آنها ارزيابي كردن از جمله موارد و زيان هاي ادراك كليشه اي است كه باعث مي
شود افراد همزبان را بهتر از ساير افراد ارزيابي كنيم در صورتي كه شايد در واقع
چنين نباشد.
2- دفاع ادراكي
فرايند دفاع ادراكي به آدمي امكان مي دهد تا رخدادها يا اطلاعاتي را كه توان
برخورد با آنها را ندارد،ناديده انگاشته و با هدايت توجه خود به چيزهاي ديگر،
احساساتش را از مسائل نامطلوب دور كند. در اين صورت،وي براساس يكي از چهار شيوه
زير عمل مي كند: 1-وجود ادراك را نفي مي كند و آن را ناديده مي گيرد. 2- ادراك را
تعديل يا تحريف مي كند تا با ديگر اعتقاداتش را تغيير مي دهد. 3- ادراك را پذيرفته
و اعتقاداتش را تغيير مي دهد. 4- به وجود محرك تهديد آميز اعتراف كرده، اما در
خود تغييري ايجاد نمي كند.
3- ادراك انتخابي در اين حالت، فرد سعي مي كند با استفاده از
تجربيات قبلي خود اطلاعات نامساعد و ناخوشايند را ناديده بگيرد. مثلاً با استفاده
از ادراك انتخابي به نظرات دانش آموز خود اهميت نمي دهد و صادقانه فكر مي كند كه
درس هايش عالي است.
4- تأثير ويژگي هاي شخصيتي افراد را مي توان براساس ويژگي هاي شخصيتي به دو گروه
تقسيم كرد:
الف- شخصيت داراي ادراك تركيبي: افرادي كه امور و واقعيت ها را به صورت كلي و يكجا
ادراك مي كنند. آنها كلي نگر بوده و خطاهاي بصري بيشتري و بيشتر برونگرا هستند.
ب- شخصيت داراي ادراك تحليلي: آنها جزئي نگر بوده و از ادراك كليت عاجزند و
معمولاً افراد درون گرا هستند.
5- فرافكني ( كافر همه را به كيش خويش پندارد ):تمايل آدمي به انتساب احساسات و
ويژگي هايش به ديگران، فرافكني ناميده مي شود. همانند ساير خطاهاي ادراكي، فرافكني
نيز برخي اوقات نوعي راهبرد ادراكي منطقي و كارآمد است. اگر انسان دوست ندارد كه
مورد عيبجويي،اذيت يا تهديد قرار بگيرد، منطقي است كه فرض كند ديگران نيز همچون
او دوستدار اين مسائل نيستند.
6- اولين برخوردها : تأثير اولين برخوردها،براي
برخوردهاي بعدي و ارزيابي آتي بسيار زياد است. لذا اگر اولين برخوردها مثبت
ارزيابي شده باشد، در ساير ارزيابي هاي بعدي نيز تأثير مثبتي خواهد داشت و برعكس.
منابع : 1-
كتاب مديريت رفتار سازماني،تأليف دكتر علي رضائيان .
2- كتاب احساس و ادراك از ديدگاه روان شناسي، تأليف دكتر مريم سيف نراقي و عزت اله
نادري.